منبع پایان نامه ارشد درباره لیبرالیسم، ماهیت انسان، روابط بین‌الملل، جوادی آملی

دانلود پایان نامه ارشد

1. هم‬زیستی عادلانه در حوزه‬ی اسلامی 138
2. وحدت و هم‬زیستی عادلانه در حوزه‬ی پیروان ادیان توحیدی 138
3. جوامع بشری (وحدت جهانی) 139
جمع‬بندی 142
نتیجه‬گیری 143
جدول مقایسه‬ی نظریه‬های واقع‬گرایی، لیبرالیسم و اسلام 146
منابع فارسی 147
منابع لاتین 153

فصل اول:
کلیات

بیان مسأله
هر چند تاریخچه‬ی رشته‬ی روابط بین‬الملل را می‬توان در ارتباطات دولت‬شهرهای یونان باستان پی‬گیری کرد، اما شکل‬گیری آکادمیک این رشته به تأسیس کرسی روابط بین‬الملل بعد از جنگ جهانی اول بر می‬گردد. با شکل‬گیری دولت مدرن در اروپا، به تدریج ضرورت برقراری روابط با دیگر دولت‬ها از نیازهای اساسی دولت به حساب آمد. گسترش این رشته برای پاسخ به چگونگی ارتباطات بین‬المللی و منطق حاکم بر آن، راه حل‬هایی در برابر حاکمان قرار می‬داد. اولین پارادایم مسلط بر این رشته، مکتب لیبرالیسم بود که در فرهنگ و دین اروپائیان ریشه داشت، اما پس از جنگ جهانی دوم سلطه‬ی واقع‬گرایی براین رشته را شاهد هستیم. مکاتب مهم در روابط بین‬الملل از نظریات اندیشمندان اروپایی و آمریکایی بهره برده‬اند و در این رشته نظریه‬ی غیر غربی شکل نگرفته است. با توجه به جامعیت اسلام می‬توان با بررسی متون اسلامی و دیدگاه اندیشمندان اسلامی به دیدگاه اسلام نسبت به‬این رشته و خصوصا مبانی فرانظری یک نظریه‬ی اسلامی پرداخت.
در این پژوهش برای واقع‬گرایی و لیبرالیسم از رهیافت، رویکرد، نظریه و مکتب استفاده شده است که با وجود اختلاف در معانی این عبارات، با تسامح همه‬ی آن‬ها به معنای واحدی به‬کار رفته‬اند.
یکی از راه‬های پی‬بردن به تفاوت نظریه‬های روابط بین‬الملل، بررسی مبانی فرانظری آن‬هاست. علاوه‬بر هستی‬شناسی و معرفت‬شناسی، یکی از مؤلفه‬های تأثیرگذار بر جهت‬گیری نظریه‬ها، انسان‬شناسی آن نظریه‬ها است. نوع نگاه هر نظریه به سرشت انسان موجب برجسته شدن مفاهیم خاصی در آن نظریه می‬شود. با توجه به تقدم مبانی فرانظری بر مباحث محتوایی نظریه‬ها، باید قبل از بررسی یک نظریه، به مبانی فرانظری آن پرداخت؛ برخلاف نظریه، فرانظریه به ما نمی‬گوید که جهان چگونه کارکردی دارد؛ بلکه درباره‬ی چگونگی بنیاد نظریه‬ها سخن می‬گوید و بین انواع فهم‬های موجود از جهان و هستی‬شناسی آن‬ها درباره‬ی واقعیت ارتباط برقرار می‬کند.(معینی علمداری، 1385: 12) یا به عبارت دیگر، فرانظریه‬ی بین‬المللی به بیان نیوفلد حوزه‬ای فرعی از روابط بین‬الملل است که می‬کوشد پاسخ دهد چه چیزی به یک نظریه‬ی خوب شکل می‬دهد.(مشیرزاده، 1384 : 7)
هر نظریه‬ای که در علوم انسانی به آن پرداخته می‬شود، خواسته یا ناخواسته، بر پیش‬فرض‬های خاصی بنا شده است. معمولاً این پیش‬فرض‬ها و نگرش‬های خاص درباره‬ی انسان براساس شناخت عمیق و استدلالی نسبت به انسان انتخاب نمی‬شوند و همین باعث شده که نگرش‬های کاملاً متفاوت و متضادی را نسبت به انسان داشته باشیم. این نگرش‬های متفاوت به‬طور طبیعی باعث می‬شوند تا نظریه‬های علمی متفاوتی در حوزه‬ی دانش‬های انسانی به‬وجود آیند.
معمولاً مبانی انشان‌شناسانه‌ی نظریه‌های روابط بین‌الملل مفروض گرفته شده و یا حتی در برخی از نظریه‬ها به عنوان اصل موضوعه پذیرفته می‌شوند‌؛ از این‌رو پذیرش یک مفهوم خاص انسان‌شناختی در یک نظریه‌ی روابط بین‌الملل مبتنی بر استدلال‌های علمی نیست؛ بلکه به نوعی از باورهای عمومی نظریه‌پرداز گرفته شده است.(سلیمی،1390: 8) در هر صورت مفروض گرفتن نگاه نظریه‬پرداز به انسان، آگاهانه یا ناخودآگاه در نظریه‬پردازی او تأثیرگذار است و برای تبیین نظریه‬ی او باید در ورای مباحث محتوایی نظریه، به مبانی فرانظری او پرداخت.
اولین نظریه‬ای که بر روابط بین‬الملل مسلط شد، نظریه‌ی لیبرالیسم است. پیش‬فرض‬های اصلی لیبرالیسم عبارتند از:
1. دیدگاه مثبت نسبت به ماهیت انسان؛
2. اعتقاد راسخ به‬این‬که روابط بین‬الملل می‬تواند به جای منازعه بر همکاری استوار باشد؛
3. اعتقاد به پیشرفت بشری.(جکسون و سورنسون، 141:1385)
این مکتب براساس اندیشه‬های فلسفی رواقیون و آموزه‬های مسیحیت و تحت‬تأثیر اندیشمندانی مانند کانت و …، نگاهی خوش‬بینانه به سرشت انسانی دارد. مکتب مزبور چنین فرض می‌کند که انسان موجودی نیک‌سرشت است و از انعطاف‌پذیری مطلق برخوردار می‌باشد و عدم موفقیت نظام اجتماعی در نیل به معیار‌های عقلانی را ناشی از فقدان شناخت و ادراک و وجود نهاد‌های منسوخ اجتماعی، یا فساد برخی افراد یا گروه‌های منفرد می‌داند.(مورگنتا، 4:1374)
همان‬طور که گفته شد لیبرالیسم اولین نظریه‬ای بود که بر روابط بین‬الملل مسلط شد و همواره نظریه‬پردازان آن در شاخه‬های مختلف آن را بازسازی کرده‬اند. رابرت کئوهن1 و جوزف نای2 دو نظریه‬پردازی هستند که در دهه‬های 1960 و 1970 نظریه‬ای را با عنوان وابستگی متقابل ارائه دادند. نظریه‬ی این دو نظریه‬پرداز به دلیل نوع دیدگاهشان به همکاری و پیشرفت بشری جزو زیرشاخه‬های لیبرالیسم به حساب می‬آید. در این پژوهش کئوهن و نای به دلیل اهمیت و تأثیرگذاری فراوانی که نظریه‬ی آنان بر روابط بین‬الملل داشته است، به عنوان نماینده‬ی لیبرالیسم مورد بررسی قرار می‬گیرند.
جنگ جهانی دوم آغاز سلطه‬ی مکتب واقع‬گرایی در روابط بین‬الملل بود. این مکتب که ریشه در اندیشه‬ی افرادی مانند توسیدید، هابز، ماکیاولی و مورگنتا داشت، نگاه متفاوتی از لیبرالیسم ارائه کرد و هم‬چنان در فهم روابط بین‬الملل سلطه دارد. مکتب واقع‌گرایی بر این باور است که جهان از دیدگاه عقلانی، ناقص و نیز حاصل نیروهای ذاتی سرشت بشر می‌باشد و این جهان ذاتاً دنیای منافع متضاد و تعارض میان این منافع است و هرگز نمی‌توان اصول اخلاقی را به‬طور کامل متحقق نمود.(مورگنتا، 4:1374)
رهیافت واقع‬گرایی بر چهار فرض استوار است: 1. ماهیت انسان ستیزه‬گر و منفعت‬جو است و اخلاق‬گرا نیست؛ 2. این‬که روابط بین‬الملل ضرورتاً مناقشه‬آمیز است و جنگ راه‬حل نهایی حل و فصل مناقشات بین‬المللی است؛ 3. امنیت ملی و بقای دولت بالاترین ارزش‬هاست؛ 4. بدبینی به‬این‬که سیاست بین‬الملل بتواند همانند زندگی سیاسی داخلی پیشرفت کند.(جکسون و سورنسون، 1385: 93) در واقع‬گرایی نگاه بدبینانه به سرشت انسان یکی از مبانی فرانظری است که بر نظریه‬پردازان این مکتب تأثیر گذاشته است.
آن‌چه که از فهم نظریه‌پردازان این دو نظریه برداشت می‌شود این است که دیدگاه آن‬ها نسبت به انسان تک‌بعدی است؛ یعنی هر کدام از این نظریه‬ها برداشت خاصی از انسان دارند که ناشی از برداشت آن‬ها از سرشت بشر است. با این تفاوت که نظریه‬ی لیبرالیسم معتقد به نیکی ذاتی و انعطاف‬پذیری بی‬پایان سرشت بشر است و نگاهی خوش‌بینانه به انسان دارد و واقع‬گرایی معتقد است، دنیا که به شکل کنونی از نظر عقلانی ناقص است، نتیجه‬ی نیروهایی است که ذاتی سرشت بشر است.(لینک‬لیتر، 1385: 108) انسان از دیدگاه این نظریه موجودی شرور گناه‬کار و قدرت‬طلب است.
تأکید نگارنده در این پژوهش برای دیدگاه واقع‬گرایی در روابط بین‬الملل بر و دو نظریه‬پرداز مهم و تأثیر‬گذار یعنی، «هانس جی. مورگنتا3» و «کنث والتز4» است.
در مورد دیدگاه اسلام نسبت به انسان دلایل و شواهد مشخص فراوانی وجود دارد که با استفاده از آن می‌توانیم درک معینی از محیط پیرامون داشته باشیم. اسلام به عنوان یک دین دارای مذهب‬ها و فرقه‬های مختلف و هم‬چنین منابع و اندیشمندان فراوانی است که هرکدام دیدگاه‬های متفاوتی دارند و حتی در یک مذهب یا فرقه اندیشمندان مختلف ممکن است برداشت‬های متفاوتی از منابع مشترک داشته باشند؛ براین اساس پرداختن به همه‬ی آن‬ها در یک زمان محدود و یک پژوهش امکان‬پذیر نمی‬باشد.
دو دیدگاه کلان در مورد سیاست میان اندیشمندان مسلمان وجود دارد: یکی این‬که اسلام دارای برنامه‬ای جامع درباره‬ی دولت و سیاست است و دین و سیاست از هم جدا شدنی نیستند؛ دیگری این‬که دین و سیاست دو مقوله‬ی جدا ازهم هستند و دین در سیاست هیچ دخالتی ندارد. در این پژوهش دیدگاه دوم تخصصاً از بحث خارج است؛ بنابراین با توجه به موضوع پژوهش مبنی بر دیدگاه اسلام در مورد اسلام و تأثیر آن بر روابط بین‬الملل، باید دیدگاه اول مورد بحث قرار گیرد. مفهومی که برای این دیدگاه به‬کار می برند، مفهوم «اسلام سیاسی» است.
این دسته از نظریه‬پردازان اسلام را به‬عنوان یک جهان‬بینی جامع در نظر می‬گیرند که دنیا و آخرت انسان را در بر گرفته و برای همه‬ی حوزه‬های زندگی، مناسبات اجتماعی، روابط افراد با یک‬دیگر و روابط بین‬الملل دستورها و احکام روشنی دارد. این دیدگاه جنبه‬های سکولار تمدن غرب را نفی کرده و مشکل‬های جامعه‬های معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آن‬ها را توسل به ارزش‬های دینی و بازگشت به اسلام می داند؛(حسینی‬زاده، 1386: 17- 18) براین اساس با توجه به‬این‬که این دیدگاه در مذهب تشیع و ایران بعد از انقلاب اسلامی به لحاظ عملی صورت پذیرفته است، در این پژوهش دیدگاه آیت‬الله جوادی آملی به عنوان یکی از نظریه‬پردازان اصلی و تأثیرگذار این دیدگاه و به دلیل این‬که ایشان بررسی‬های زیادی پیرامون دیدگاه اسلام نسبت به انسان و هم‬چنین روابط بین‬الملل در اسلام انجام داده است را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
قرآن کریم منبعی است که اشاراتی به حقیقت و ماهیت انسان داشته و می‌تواند تصویری از انسان ترسیم کند که مبنای نظریه‌پردازی سیاسی بوده و یا ملاکی برای قضاوت در مورد دیگر نظریه‌های جاری در روابط بین‌الملل مبدل شود. تدقیق در آیات انسان‌شناسانه نشان می‌دهد که انسان از نظر قرآن نه یک موجودی کاملاً فرشته‌گونه است و نه سراسر قدرت‌طلب و منفعت‌جو. انسان موجودی چندوجهی است که قابلیت آن را دارد که در شرایط و وضعیت‌های و متفاوتی قرار گیرد. البته انسان از نظر قرآن در نهایت وجودی متعالی است اما از نظر ویژگی‌های غریزی، موجودی تک‌بعدی نیست که یک خصلت خاص او بر دیگر خصایص‌اش برتری داشته باشد.(سلیمی، 84:1390) آقای جوادی آملی براساس برداشت‬های خود از آیات قرآن و تفاسیر آن‬ها این دیدگاه را نسبت به انسان بررسی می‬کند.
براین اساس آن‌چه در این پژوهش برای ما مسأله است این است که این شناخت‌های متفاوت این دو نظریه‌ی لیبرالیسم و واقع‌گرایی و هم‌چنین شناخت اسلام نسبت به انسان، چه تأثیراتی را بر فهم و برداشت آن‬ها از پدیده‌های بین‌المللی دارد.

سؤال‌اصلی
انسان‌شناسی در لیبرالیسم، واقع‌گرایی و اسلام چه تأثیری بر دیدگاه آن‬ها نسبت به پدیده‌های بین‌المللی دارد؟

فرضيه‌ی پژوهش
نگاه تک‌وجهی لیبرالیسم و واقع‌گرایی به انسان‌ موجب درک یک‬بعدی آن‬ها از پدیده‌های بین‌الملل شده است و نگاه چند‌وجهی اسلام به انسان، باعث درکی چندبعدی از پدیده‌های بین‌الملل می‌گردد.
نگاه صرفاً̋ خوش‬بینانه در لیبرالیسم به سرشت انسان، موجب شکل‬گیری نظریه‬هایی مانند: آرمان‬گرایی، صلح دموکراتیک، نهادگرایی، وابستگی متقابل، نهادگرایی نئو لیبرال و… در روابط بین‬الملل شده است که مؤلفه‬های اصلی آن‬ها صلح، همکاری و مشارکت جهانی است.
نگاه بدبینانه در واقع‬گرایی به سرشت انسان موجب شکل‬گیری نظریه‬هایی در روابط بین‬الملل می‬شود که مؤلفه‬های اصلی آن‬ها بر تلاش برای بقا، منازعه، جنگ و موازنه‬ی قوا مبتنی است. یکی از مهم‬ترین این نظریه‬ها نظریه‬ی نوواقع‬گرایی والتز است.
نگاه اسلام به سرشت انسان نگاهی چندوجهی است؛ یعنی هم می‬تواند به مرتبه‬ی فرشتگان و بالاتر از فرشتگان یعنی مرتبه‬ی خلیفه‬اللهی برسد و یا مسیر انحطاط را در پیش گیرد. آیات زیادی در بیان ویژگی‬های انسان است که در بعضی ستایس و در بعضی نکوهش شده است. مبدأ این ستایش‬ها حاکمیت فطرت بر وجود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع خودآگاهی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره لیبرالیسم، روابط بین‌الملل، جوادی آملی، پیش‌فرض‌ها