مقاله درباره ریاست جمهوری، افغانستان، انتخابات ریاست جمهوری، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

ه به کارِ ایجادِ ارتباطِ اندیشه های پیشازبانی می آید، می شناخت. با گسست از این پیش نهاده، و پذیرشِ این که زبان نقشی ‘سازنده’ در مناسباتِ ما با جهان دارد، و موجبِ آشکارگیِ ما و جهان به یکدیگر می شود، سرمشقِ تازه ای در رویکرد به زبان شکل گرفت (احمدی، 1388: 442-443).
مرحلۀ دوم از اندیشه های هایدگر به زبان، دوره ای است که هایدگر مطالب هستی و زمان13 را تهیه می کرد. این مرحله از درس های تاریخِ مفهومِ زمان14 در 1925 آغاز شد، و در هستی و زمان به اوجِ خود رسید. به گمانِ هایدگر، بنیادِ اگزیستانسیال15 و هستی شناسانۀ زبان، بیان کردن بود. حرف زدن و سخن گفتن یک فعالیّت است، نیازمندِ شنونده ای تا آن را تأویل کند. معنا مستقل از شنونده و زمینه نیست. امری بیگانه برای مخاطب نیست که فقط تلاش کند تا آن را بفهمد. در هستی و زمان، هایدگر به تأکید نوشت: ‘شنیدن نکتۀ مهمی در سخن گفتن است’. امّا، در هستی و زمان نیز این نکته چون اصلی بدیهی مطرح شد که از نظرِ منطقی، تجربۀ ما از جهان مقدّم بر زبان است. دلالت که دازاین16 پیشاپیش با آن آشناست، بیانِ شرایطِ هستی شناسانه ای است که دازاین آن را می فهمد، تأویل و آشکار می کند، و معناها را می سازد. حتی در برخی از عبارت های هستی و زمان این نکته یافت می شود که زبان چیزی نیست که دیرتر از تجربه و اندیشه پیدا شود. زبان بازتابِ امری واقعی است که هستنِ دازاین باشد. موضعِ هستی و زمان انتقالی است. نه آن نگرشِ جزم گرای نخستین آثار در موردِ زبان پی پدیدارانه در آن حاکم است، و نه این همانیِ اندیشه و زبان که ویژۀ واپسین آثارِ اوست، در آن جایی دارد (همان، 443-444).
مرحلۀ سومِ اندیشه های هایدگر به زبان، پس از هستی و زمان، در دورانِ دگرگونی و پس از آن شکل گرفت (همان، 444). در واپسین دورۀ کارِ فکریِ هایدگر، این نکته که زبان دارای شیوه های هستنِ دازاین است، کنار گذاشته شد. زبان هم چنان هم راهِ انسان دانسته شد، امّا، هم چون عنصری برتر و مقتدرتر از انسان. به طور معمول، زبان را ابزار و وسیلۀ انسان دانسته اند. هایدگر، اما، همواره تأکید داشت که ‘ما باید سرچشمۀ زبان را از گسترۀ هستی بیابیم’. زبان باید از مکاشفۀ اصیلِ خود هستی دانسته شود. در این صورت، معلوم خواهد شد که ما از آنِ زبان هستیم، و زبان به ما تعلّق ندارد (احمدی، 1386: 711).
همان گونه که دیدیم، برداشتی از زبان که هایدگر در مرحله های دوم و سوم کامل کرد، یکسر مخالفِ برداشتی است که او در مرحلۀ نخست پیش کشیده بود. او در برداشتِ دوم به طورِ کامل دیدگاه زبان هم چون بازتابِ واقعیت را رد کرد. فهمِ منشِ تعیین کنندۀ زبان هم راه است با دگرگونی در مبانیِ اندیشۀ هایدگر به جهان و ناپوشیدگی و برگشودگیِ جهان. به همین دلیل می توان گفت که دو برداشتِ هایدگر از زبان به دو فهمِ متفاوت از جهان باز می گردند. در برداشتِ نخستِ هایدگر از جهان، او آن را هم چون قلمرو دلالت ها می شناخت. اما در برداشتِ دوم، جهان برساختۀ هستی، و رها از دلالت های معمولی است. در جهان به معنای نخست، زبان می تواند از درونِ دلالت های خاص پیدا شود، اما در جهان به معنای دوم وضع چنین نیست، زیرا هیچ دلالتِ پیشازبانی ای وجود ندارد. معنای دوم از جهان به ما امکان می دهد تا بپرسیم که در اصل چگونه جهان به معنای نخست ساخته شده است. هایدگر می گوید فقط با شکل گیریِ واژه های بنیادینی هم چون ‘هستی’، نگرشی خاص از جهان هم چون کلیّتی شکل گرفت. واژه ها راه را برای شکلی از زندگی گشودند، و پدیدارها را گردهم آوردند، تا بتوانیم به زبان نیز بیندیشیم. واژه ها شنونده و گوینده را ساخته اند: ‘با پرسش از گوهرِ17 زبان، پرسش دربارۀ هستی هم چون یک کل نیز پرسیده می شود. به راستی زبان مجموعه ای از واژه ها نیست که بر چیزهای فردی و آشنا دلالت کنند. بل، به زبان آمدن اصیل حقیقت یک جهان است’. این جا هایدگر به شیوه ای همانندِ روشِ هلدرلین18 می نویسد: ‘زمانی که خدایان زمین را بخوانند، و در فراخوان واژه ای پژواک یابد، فراخوان هم چون دا- زاینِ انسان مطرح می شود، و آن گاه زبان هم چون امری تاریخی، و واژه های از نظرِ تاریخی بنیادین، پدید خواهند آمد’. از این جا به بعد، مفهومِ کلیدی در واپسین نوشته های هایدگر پدید می آید، که نخستین بار در نامه ای دربارۀ انسان گرایی19 آمده بود: ‘زبانْ خانۀ هستی است’ (همان، 710-711).
ویتگنشتاین20 نیز از جملۀ فلاسفۀ برجسته ای است که در فلسفۀ خویش، دغدغۀ زبان را داشته است. او از سال ١٩٣٢ به بعد است که اصطلاحِ“بازیِ زبانی”21 را که نتیجۀ تسرّیِ مقایسۀ بازی با زبان به مثابۀ یک کل است، به کار می برد. نقطۀ آغاز هر دو قیاس این است که زبان، فعّالیّتی تحتِ هدایتِ قاعده است؛ دوم این که، معنای یک واژه، یک شی نیست که واژه آن را نشانگری می کند، بلکه قواعد حاکم بر عملیاتی شدن آن واژه، معنای آن واژه را معیّن می کند؛ و سوم این که، یک گزاره، همچون یک حرکت یا یک عمل در بازی زبان است: این حرکت یا عمل بدون دستگاه و سیستمی که بدان تعلق دارد، بی معناست. معنایش، نقشِ آن در بازگشاییِ فعالیتِ زبانی است (گلاک، 1389: 268- 269).
فیلسوفِ برجستۀ دیگری که بسیار به زبان توجّه نموده، گادامر22 است. این چنین توجّهی به خصوص در کتابِ دوران سازِ او، حقیقت و روش23 است که متجلّی می گردد. او زبان را واسطه ای می داند که از طریقِ آن، ادراکِ قائم به ذات و توافقِ میانِ انسان ها حاصل می آید (گادامر، 2006: 386). او هم چنین، زبان را به مثابۀ عاملِ تعیین کنندۀ اُبژه24 و کردارِ هرمنوتیکی25 می پندارد (بنگرید به همان، 391-406).
2- 1- طرح مسئله
با توجّه به نقشی که زبان در ساختارِ قدرت ایفا می کند- و چه بسا ممکن است که زبانِ یک گروه، تبدیل به ایدئولوژیِ حاکم شود- و با توجّه به این که موضع یک طرف را نسبت به طرفِ دیگر تعیین می کند، و با توجّه به اهمیّتی که هم اکنون در سازمان های بین المللی و کردارهای دیپلماتیک برای آن قائل هستند، توجه به پدیدۀ زبان، گفتمان و کنکاش در جهت تحلیلِ آن، ضرورتی است که کم تر بدان پرداخته شده و می شود. انجامِ تحقیقِ حاضر و تحقیقاتی از این دست می توانند راه را برای تحقیقاتِ آتی، چه بر سر مسائل داخلی و چه پدیده های بین المللی هموار سازند.
3- 1- ضرورت تحقیق
همراه با تحوّلاتی که در یک دهۀ اخیر در منطقۀ خاورمیانه به وقوع پیوسته، و به ویژه به سببِ نقشِ کاملاً تأثیرگذاری که دولت آمریکا در این تحولات بازی کرده است، به خصوص، به دلیل حملۀ نظامی آن به عراق و افغانستان، و نقشی که این تحوّلات در سیاستِ خارجیِ آمریکا در مواجهه با ایران در صحنۀ بین المللی ایفا می کنند، و تاثیرپذیری وجهۀ بین المللی ایران از این مواجهه، ضرورتِ تحقیقی از این دست که قرار است به تحلیلِ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهایِ باراک اوباما26 در قبالِ عراق و افغانستان بپردازد، دو چندان می شود. به خصوص این که اخیراً نیز آمریکا نیروهای نظامیِ خود را از خاکِ عراق خارج نموده است، پدیده ای که می تواند زمینه سازِ تحوّلاتِ عمده ای در منطقه باشد.
4- 1- اهداف تحقیق
تحقیقِ حاضر دارایِ رویکردی مقایسه ای است؛ مقایسه ای که میانِ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهایِ اوباما در دورانِ نامزدی اش برای ریاست جمهوری و دورانِ ریاست جمهوری اش انجام می گیرد تا این امر مشخّص گردد که آیا “گشتی” اساسی در گفتمانِ او مشاهده می شود یا خیر. همان گونه که ذکرِ آن رفت، تمرکزِ این تحقیق بر تحلیلِ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهایی خواهد بود که اوباما در دورانِ اخیرالذّکر در قبالِ دو کشورِ عراق و افغانستان در پیش گرفته است. هدفِ این تحقیق در درجۀ اوّل، استفاده از تحلیلِ بینامتنی27 به منظورِ “غیر طبیعی ساختنِ” آن چیزی است که “طبیعی جلوه داده شده است”. به بیانی دیگر، هدفْ آشکار ساختنِ “پنهان سازی هایِ” زبانی- متنی است. هدفِ دیگرِ این تحقیق، مشخّص نمودنِ مفصل بندی28 و مدلِ گفتمانیِ سیاست ها و راهبردهایِ اوباما در قبالِ عراق و افغانستان در دوره هایِ نامزدیِ وی برای ریاست جمهوری و ریاست جمهوریِ وی است. هدفِ دیگر متوجّه مشخّص ساختنِ دیگری (هایی) است که اوباما در هر یک از این دو دوره با ترسیمِ مرزِ ضدیّتی مشخّص می نماید.
برایِ نیل به این مقاصد، ابتدا به مرورِ برخی از تحقیقاتِ داخلی و خارجی ای خواهیم پرداخت که در زمینۀ تحلیلِ گفتمان به انجام رسیده اند. سپس، چارچوبۀ نظری ای که براساسِ آن به تحلیلِ گفتمانِ سیاست ها و راهبردهایِ اوبامایِ نامزدِ ریاست جمهوری و اوبامایِ رئیس جمهور پرداخته ایم، یعنی، نظریاتِ نورمن فرکلاف29، ارنستو لاکلاو30 و شانتال موف31 را بررسی خواهیم کرد. سپس، مدل و روش شناسیِ به کار گرفته شده را مشخّص خواهیم نمود، و در پایان نیز با استفاده از تحلیلِ بینامتنیِ مدّنظرِ فرکلاف و نظريه- روشِ گفتمانيِ لاکلاو و موف، به تحلیلِ گفتمانی خواهیم پرداخت که در پسِ سیاست ها و راهبردهایِ اوباما در قبالِ عراق و افغانستان وجود دارد.

فصل دوم
پیشینۀ تحقیق

پیشینۀ تحقیق
در این فصل، به مرورِ تحقیقاتِ داخلی و خارجی ای در حوزۀ تحلیلِ گفتمان می پردازیم که با استفاده از چارچوب هایِ نظریِ مورد استفاده در تحقیقِ حاضر به انجام رسیده اند.
1- 2- پیشینۀ داخلی
پورسفیر (١٣٨٧) می کوشد تا در تحقیقی با عنوانِ ‘جایگاه مفهوم عدالت در گفتمان اصولگرا با تاکید بر نهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری’، دستاوردهای خود را در سه بخش تقسیم بندی کند. نخست، کاربست نظریۀ لاکلاو و موف برای نشان دادن ساز و کارهای تأسیس، قدرت گیری و مفصل زدایی32 از یک صورت بندیِ هژمونیک33، دوم، تحلیل و تشریحِ ساز و کارهایِ بازنماییِ34 ایدئولوژیک و منازعاتِ معنایی برای در اختیار گرفتن قدرت در رسانه ها، و سوم، بررسی نحوۀ هژمونیک شدن گفتمان اصولگرا و پیروزی نهایی آن در انتخابات ریاست جمهوری پیشین. در بخش نخست، وی به این نتیجه می رسد که در هر یک از رویدادهای برجستۀ سیاسی تاریخ معاصر ایران، یعنی انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی، همواره بر پایۀ شکاف کلی تر میان سنت و تجدد، بنا به دورۀ خاص سیاسی- تاریخی و اجتماعی خاص، یک مرزبندی ضدیتی تأسیس شده است. وی در دومین بخش تحقیق خود به تحلیل مشخص تر ساز و کارهای برجسته شدن گفتمان اصولگرا به عنوان گفتمان پیروز در انتخابات ریاست جمهوری پیشین می پردازد. وی می نویسد که در تقابل میان گفتمان اصولگرا و اصلاح طلب و بازنمایی آن در مطبوعات، متن های خبری روزنامه های حامی هر یک از طرفین بر آن بودند تا با به کارگیری انواع ساز وکارهای بازنمایی، وقته های گفتمانی35 مورد حمایت خود را در مقابل گفتمان رقیب برجسته سازند. در بخش سوم این تحقیق نیز، گفتمان هژمونیک در انتخابات ریاست جمهوری و جایگاه عدالت در این گفتمان ترسیم شده است.
تاجیک و روزخوش (1387) در تحقیقِ خود درصددند تا با استفاده از نظریۀ گفتمانِ لاکلاو، موف و فرکلاف، به بررسیِ نهمین دورۀ انتخاباتِ ریاست جمهوریِ ایران بپردازند. آنان با ارائۀ تحلیلی از گفتمانِ انقلاب و تحولاتِ گفتمانیِ جمهوریِ اسلامی، زمینۀ گفتمانیِ برگزاریِ انتخاباتِ ریاست جمهوری را مشخّص می سازند. آنان سپس تبلیغاتِ انتخاباتیِ دو طیفِ اصولگرا و اصلاح طلب در این انتخابات را مورد بررسی قرار می دهند. نتیجه این که احمدی نژاد با بهره بردن از یک گفتمان منسجم و با ‘دیگری سازیِ’ شدیدِ گفتمان اصلاح طلب، توجّه پایگاه اجتماعیِ اصول گرایان و نهادهایِ مؤثرِ آنان را به خود جلب کرد و در دورِ دوم نیز با قابلیّتِ دسترسیِ بالاتر به پیروزی دست یافت.
جهانگیری و فتاحی (1390) درصددند تا با استفاده از نظریه- روشِ تحلیلِ گفتمانی مدّنظرِ فرکلاف، لاکلاو و موف، گفتمانِ ارائه شده از سوي محمود احمدي نژاد در دورِ دهمِ انتخابات رياست جمهوري را تحليل کنند. آنان بیان می دارند که در دورة مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري، شاهد بازسازي گفتمان موسوم به گفتمانِ اصول گرا براساس دالِّ برتر36 و وقته هاي37 تازه اي

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع قانون اساسی، قواعد اصولی، نظام حقوقی، قانون مدنی Next Entries مقاله درباره تحلیل گفتمان، ریاست جمهوری، ایدئولوژی، مفصل بندی