پایان نامه با کلمات کلیدی الیناسیون، ازخودبیگانگی، روانشناسی، جامعه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

4-2-2-7- لباس 103
4-2-2-8- اقلیتهایمذهبی 103
4-2-2-9- فرنگرفتهها 103
4-2-2-10- تندروی 104
4-2-3- منافعجمعیوگروهی 105
فصلپنجم: پیامدهایازخودبیگانگی 107
5-1- پیامدهایفردی 108
5-1-1- حسادت 108
5-1-2- تکبر 111
5-2- پیامدهایاجتماعی 115
5-2-1- تبعیضنژادی 115
5-2-2- استعمار 119
5-3-3- بحران‌هایمادیومعنوی 120
5-3-3-1- بحرانمعرفتی 120
5-3-3-2-بحرانروحیروانی 122
5-3-3-3-بحراناخلاقی 123
5-3-3-4- بحرانفناوری 125
فصلششم: راههایمقابلهباازخودبیگانگی 128
6-1- راهبرونرفتفردی 129
6-1-1- درمانحسد 130
6-1-1-1- راهعلمی 130
6-1-1-2- راهعملی 130
6-1-2- درمانتکبر 131
6-1-2-1- راهعلمی 131
6-1-2-2- راهعملی 133
6-2- راهبرونرفتاجتماعی 134
6-2-1-بازگشتبهخویشتن 135
6-2-2-گسترشاخلاقدرجامعه 138
6-2-3- تبلیغعقایدصحیح 139
* انسانکامل 140
نتیجه‌گیری 142
منابع 146

مقدمه
یکی از مسائل بسیار مهم در خصوص انسانشناسی را میتوان مسئله از خودبیگانگی دانست این موضوع در علم روانپزشکی نیز دارای اهمیت بسیار زیادی میباشد از خودبیگانگی ترجمه کلمه (alienation) است که یک عنوان کلی برای تمامی دردهای فردی و اجتماعی انسان میباشد.
این عنوان کلی مفهومی مبهم میباشد. همانگونه که اگر تمامی مشکلات را در یک عنوان کلی بنام «درد» قرار دهیم، روشن نیست که درباره چه چیزی داریم بحث میکنیم مثلاً اگر گفتیم «فلان فرد بیمار است» به هیچ وجه مشخص نمیگردد که درد وی چیست؟ چه عاملی باعث بروز این درد شده است و راه بهبودی وی کدام است؟ در مورد از خود بیگانگی نیز همین حالت مطرح است.
با توجه به این موضوع اگر فردی نیز دچار از خودبیگانگی گردد، میتوان سئوالات زیادی را مطرح کرد. از قبیل: چرا این مشکل پیش آمده، چگونه این حالت رخ داده است؟ راه پیشگیری و درمان کدام است. آیا قابل دفع است یا قابل رفع؟ چرا برخی از انسانها دچار این حالت میشوند؟ اثرات فردی و اجتماعی آن کدام است؟ و مجموعه سئوالاتی از این دست و پاسخ به آنها مستلزم بررسی مفهوم از خودبیگانگی، تبیین دیدگاههای مختلف، سیر تاریخی موضوع و در نهایت ارائه راهکار لازم برای پیشگیری و درمان آن است.
در این تحقیق با بررسی سیر موضوع و بیان نظرات برخی از اندیشمندان مطرح غرب بدون تعصب و پیشداوری و صرفاً با یک نگاه علمی و آزاد اندیشانه موضوع را مورد بررسی قرار داده و دیدگاه اسلام را به عنوان یکی از ادیان مطرح جهان تبیین مي‌گردد.
البته کاملاً واضح است که زمینه بحث بسیار گستردهتر از آن چیزی است که در این تحقیق ارائه گردیده است و جا دارد که اندیشمندان و محققان گرامی پیرامون این موضوع که دارای اهمیتی حیاتی است در حد توان خود مطالعه و بررسی لازم را انجام داده و با ارائه نظرات و دیدگاههای خود بر غنای هرچه بیشتر بحث بیفزایند.

طرح مسئله
انسان موجودی است که در نظام خلقت جزء برترینها میباشد﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾1«و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم»و ارزش او تا بدانجا است که خداوند منان در قرآن کریم بواسطه خلق چنین موجودی به خودش بالیده است. ﴿فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾2«پس آفرین بر خداوندی که بهترین آفرینندگان است»
این موجود شگفتانگیز دارای قابلیتهای مختلفی و بسیار زیادی میباشد که هیچ مخلوقی را یارای برابری با او نیست. همین ویژگیهای منحصر به فرد باعث شده است که موجودی باشد با قابلیتهای متضاد که از یک طرف تا اوج کمال صعود کرده و از ملائک هم برتر شود و از طرف دیگر تا قعر پستی و گمراهی سقوط نماید و از حیوان هم پستتر گردد. ﴿أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾3«آنها همانند چهارپایانند بلکه گمراهتر»
از این رو شناخت دقیق وی و بررسی قابلیتهایی که ممکن است گاهی اوقات شرایطی را فراهم آورد که انسان نه تنها از اطراف خود غافل وبیگانه گشته بلکه از شخص خودش نیز بیگانه گردیده و دچار نوعی از خودبیگانگی و از خودباختگی شود ضروری می باشد، زیرا در این صورت فرد موردنظر هر چند دارای ظاهری انسانی است اما باطن وی فاقد ویژگیهای انسانیت میباشد.
از طرف دیگر وجود از خودبیگانگی چه در جنبه فردی و چه در جنبه اجتماعی یکی از معضلاتی است که جامعه بشری به آن دچار گشته و تبعات بسیار منفی برای فرد و جامعه را در پی خواهد داشت. از این رو لازم است که این موضوع کاملاً کالبدشکافی شده و واقعیت آن بطور شفاف برای جامعه تبیین گردد تا ضمن جلوگیری از ورود افراد به این ورطه هولناک، موجبات آسایش، آرامش و امنیت را برای بشریت فراهم آورد.
نکته مهم دیگر توجه به ساختار وجودی انسان و فلسفه وجودی وی در عالم هستی میباشد. از آنجا که طبق نظر اهل تحقیق سیر انسان در عالم خاکی صرفاً افقی نبوده بلکه دارای زمینهها و ابزار لازم برای عروج به عوالم بالاتر میباشد. اهمیت موضوع بیش از پیش آشکار میگردد. زیرا اگر انسان دچار ازخودبیگانگی گشته باشد عملاً از مسیری که نظام خلقت برای او ترسیم کرده است فاصله گرفته و هرگز به سر منزل مقصود نخواهد رسید و هرچه در این راه تلاش و کوشش بیشتری کند و به سرعت خود بیفزاید او را از مسیر خود دورتر خواهد کرد. (…لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْدا)4بنابراین بر انسانها لازم است تا با شناخت دقیق و عمیق از شاکله وجودی خود و میزان قابلیتها و توانمندیهایی که در وی تعبیه شده است راه راست را از بیراهه باز شناسند و موجبات ارتقاء وجودی خود و رسیدن به کمال واقعی را فراهم کند.
این مهم میسر نمیگردد مگر با شناخت دقیق خود و جلوگیری از فرو غلطیدن در ورطه از خودبیگانگی. از آنجا که در جوامع بشری افراد زیادی دچار این بحران شدهاند ما را بر آن میدارد که نسبت به موضوع حساس شده و راه مقابله با آن را به دقت مورد بررسی قرار داده تا بتوانیم بیشترین بهره را از عالم ماده برده و زمینه ارتقاء به عوالم برتر را بیش از گذشته فراهم کنیم.

فصل اول:

کلیات

1-1- بررسی مفهوم ازخودبیگانگی
واژه Alienation که در زبان فارسی غالباً به «از خودبیگانگی» ترجمه شده است، در فلسفه غرب سابقه طولانی دارد. ریشه این اصطلاح کلمه لاتینی “alius” به معنای «دیگر» است. پسوند “en” در زبان لاتین صفت ساز است. بنابراین “alien” به معنای منسوب به دیگری است. از صفت alien فعل alienate ساخته شده است، به معنای «از آنِ شخص دیگر کردن» یا به عبارت واضحتر، «انتقال به غیر». سپس این کلمه، اسم فعل alienation به معنای «انتقال به غیر» (الیناسیون) ساخته شده است. مورد استعمال اصلی آن مناسبات حقوقی است به معنای سلب حقی از یک شخص و انتقال آن به شخص دیگر. اما با گذشت زمان، این مفهوم آن قدر توسعه پیدا کرده که در جامعه شناسی، روانشناسی، فلسفه و حتی روانپزشکی کاربرد دارد. در روانشناسی و روانپزشکی، الیناسیون عبارت است از حالت ناشی از اختلال روانی یا به اصطلاح «روانی» بودن. البته این معنا نیز با مفهوم حقوقی کلمه ارتباط دارد؛ زیرا از یک سو بیمار روانی، شخصی است که سلامت عقل خود را از دست داده است (عقل از او سلب شده است) و از سوی دیگر قانون پاره ای از حقوق چنین شخصی را سلب می کند و به ولی یا وارث او انتقال می دهد. این همان مفهوم قضایی «حجر» است. بنابراین «فرد الینه» از جهت قضایی معادل «محجور» خواهد بود5. پس از بررسی مفهوم «الیناسیون»، نگاهی کوتاه به سیر تاریخی آن، به ویژه در فلسفه غرب، میاندازیم.

1-2- انواع از خودبیگانگی
واژه از خودبیگانگی در طول تاریخ گاهی مفهومی با بار ازشی مثبت و گاهی نیز بار ارزشی منفی وضد ارزش داشته است. آنچه در محافل علمی و فرهنگی مطرح و در اینجا مدنظر است، کاربرد منفی آن است که در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد. اما به دلیل اینکه در گذشته این واژه بیشتر با بار ارزشی مثبت مورد استفاده قرار گرفته است، اشارهای کوتاه به معنای مثبت آن میکنیم.
الیناسیون یا از خودبیگانگی به معنای مثبت یعنی وارستن از خود یا از خود بیخود شدن است. از این رو، به معنای خلسه یا وجد و حال عرفانی است. اگر الیناسیون را به این معنا در نظر بگیریم، در واقع یک روش عرفانی است برای رسیدن به دانش حقیقی. در این صورت، در مقابل روش عقلانی قرار میگیرد. در روش عقلانی انسان میکوشد با تحلیل و ترکیب مفاهیم به حقایق جهان دست یابد، ولی در روش عرفانی، عارف برای رسیدن به حقیقت سعی میکند از خویشتن خویش بیرون آید و حقیقت را در خود حقیقت درک کند.
آدمي در عالم خاكي نمي‌آيد به دست

عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي6

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست

تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز7

فارغ از خود شدم و كوس انالحق بزدم

همچون منصور خريدار سر دار شدم8

بنابراین، تجربه عرفانی به معنای توضیح رازهای نهفته هستی نیست، بلکه به معنای رفتن در دل این رازها و پذیرفتن آنها به همان صورت سربسته است. به همین دلیل است که در عرفان ایرانی در ستایش بیخودی و بیهوشی و نکوهش عقل و هوش مطالب زیادی بیان شده است.

1-3- سابقه بحث
با بررسی تاریخی موضوع در مییابیم که سابقه این بحث به درازای تاریخ بشریت بوده است. چنانچه در ادیان پیش از اسلام این مباحث مطرح بوده است که در فصل دیدگاه اسلام آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
اما در تاریخ تفکر غرب در نظرات برخی از فلاسفه قدیمی یونان باستان این موضوع مطرح بوده است که به نمونههایی از آن اشاره میگردد. فیلون اسکندرانی (حدود 40م) این رگه عرفانی و شهودی را داخل در فلسفه و دیانت یهودی میکند. در «سفر خروج» چنین آمده:
«موسی به خدا گفت: اینکه چون نزد بنی اسرائیل برسم و بدیشان گویم خدای پدران شما مرا نزد شما فرستاده است و از من بپرسند که نام او چیست، بدیشان چه بگویم که خدا به موسی گفت: هستم آنکه هستم و گفت به بنی اسرائیل چنین بگو: اهبه (هستم) مرا نزد شما فرستاد.»9
تعبیر فیلون از این عبارت آن است که خدا میگوید: ماهیت من هستی است و هستی قابل توصیف و بیان نیست؛ یعنی ذات خداوند را نه با اندیشه تحلیلی، بلکه با مراقبت عرفانی، جذبه و با بیرون آمدن از خویشتن میتوان دریافت، و کسانی را که نمیتواننداین حال بیخویشتنی را درک کنند، «ساکنان همیشگی تاریکی‌اند» و سخنان کسانی را که «در روشنایی زندگی میکنند» باور ندارند.10
در فلسفه نوافلاطونی قرن سوم نیز در آثار فلوطین (205-270م) این تعبیر به کار برده شده است. او نیز راه دستیابی به دانش حقیقی را بیرون شدن از خود و جذب شدن به سوی مطلوب می‌داند.11 چنانکه میبینیم در فلسفه اشراقی و در یهودیت و مسیحیت قرون وسطایی و در عرفان ایران و به طور کلی در تفکر شهودی، بیخویشتنی یا از خودبیگانگی ارزش مثبتی است. اما در عصر جدید، بخصوص از زمان هگل (1770-1831) به این سو، مفهوم از خودبیگانگی یا بیخویشتنی معنای منفی پیدا میکند و تقریباً در همه حوزههای علوم انسانی، اعم از جامعه شناسی، روانشناسی، فلسفه و حتی روانپزشکی به عنوان یک آسیب و بحران که هویت انسانی را هدف قرار داده و او را نه تنها از مسیر کمال دور میکند، بلکه سلامتی انسان را نیز تهدید مینماید به کار رفته است. در اینجا برای آشنایی بیشتر با این مفهوم، به بیان فشرده برخی دیدگاهها درباره از خودبیگانگی میپردازیم.

1-4- دیدگاه اندیشمندان غرب
در اینجا به بررسی برخی از دیدگاه‌های اندیشمندان مطرح غرب در خصوص مسأله‌ی از خودبیگانگی می‌پردازیم.

1-4-1- هگل و از خودبیگانگی
در فلسفه هگل دست یافتن به دانش حقیقی (دانش مطلق) به معنای بازیافتن خویشتن است. هگل نیز مانند فلوطین معتقد است که دانش به معنای یگانگی داننده و دانسته است، اما به اعتقاد او این یگانگی با پیوستن انسان به خویشتن خویش حاصل میشود، نه با بیرون آمدن از خویشتن. هگل بر این باور است که اندیشه باید بر پای خود بایستند تا دانش مطلق، حاصل شود. اما جذب معلوم در عالم به این معناست که عالم ساختار معلوم را

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره ورودی شهر، سلسله مراتب، فضاهای شهری، پوشش گیاهی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شناخت انسان، قرآن کریم، ادیان الهی، قانون طبیعی