تحقیق رایگان درباره عامل قدرت، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

ايتخت، بزرگ‌ترين شهر و مرکز سياسي و اداري ايران، تهران است.

2-1-سير تحول و ماهيت جغرافيايي سياسي:
ماهيت و قلمرو جغرافياي سياسي بسيار متنوع و گسترده مي باشد و از همين رو پژوهشگران تعاريف متعددي را از اين رشته ارائه داده اند. شايد بتوان اولين تعريف منسجم و پذيرفته شده در بين ديگر انديشمندان را معطوف به تعريف هارتشورن در سال 1954 دانست که تعريف غالب اين رشته در دهه 60 بود. او مي گويد: جغرافياي سياسي، تفاوتها، تشابهات سياسي، مناطق و ارتباط آنها را با ساير تفاوتها و تشابهات جغرافيايي بررسي مي کند. در مجموع بايد بيان داشت که مکان و فضا، بينش سياسي و تصميم گيري و رابطه متقابل آنها همچنان محور هاي اصلي مطالعات جغرافياي سياسي را تشکيل مي دهند.(پور مهراني: 1389: 25)
جغرافياي سياسي بر پايه پنج عنصر بنيادين، يعني مناقشات، فضا، مرز، امپراتوري، جهاني شدن، پايه ريزي شده است که هريک از آنها مورد توجه و تجزيه و تحليل قرار مي گيرد.
– مناقشات يا برخوردها و کشمکش ها بيشتر در راه کسب منابع طبيعي همچون نفت، آب و غيره بوجود مي آيد که براي رسيدن به آنها به کنترل فضاهاي دريايي، جاده ها و غيره و تسلط قومي و ايدئولوژيک نياز است. جامعه مي تواند بر جوامع ديگر سلطه و کنترل داشته باشد که از عامل قدرت برخوردار باشد.
– فضا و نوع کلاسيک آن شامل محدوده هاي زميني، دريايي و هوايي است. در حال حاضر فضاهاي فراسوي جو به نام حريم فضايي مطرح است که موجب تبادل سرمايه، اطلاعات کالا و تبادل اطلاعات بين سازمانهاي بين المللي است و آن را فضاي بالقوه مي نامند.
– مرز، محدوده سياسي، فضايي و جغرافيايي سرزمين (دولتها) را مشخص مي کند. مرزها در جغرافياي طبيعي، قومي و فرهنگي نقش دارند.
– امپراتوري، عبارتست از تسلط اشراف دولت مرکزي بر اقوام و ساکنان ناهمگون در مجموعه اي از سرزمينهاي جغرافيايي پايدار يا ناپايداراست. امروز امپراتوري وجود خارجي ندارد و در معناي مجازي شامل کشورهاي ابر قدرت است.
– جهاني شدن ازيک طرف به مکانها و مزاياي استراتژيک آن مربوط مي شود که به عوامل متعددي نياز دارد و از طرف ديگر کشوري که در فکر جهاني شدن است بايد قدرت تسلط بر کشورها و دولتها ي متعدد ديگري را داشته باشد. (شوتار:11:1386)
2-2-ژئوپليتيک يا جغرافيايي سياسي: آيا جغرافياي سياسي با ژئوپليتيک تفاوت دارد يا نه؟ جغرافيا در پيوند با سياست، جغرافياي سياسي و ژئوپليتيک را خلق مي کند. با اين تفاوت که در علم جغرافياي سياسي به مطالعه و بررسي تأثير سياست و تصميم گيري هاي سياسي بر جغرافيا و در ژئوپليتيک به مطالعه و بررسي تأثير جغرافيا بر سياست و تصميم گيري هاي سياسي تأکيد مي شود. بنابراين، يک پديده سياسي مي تواند همزمان موضوع مورد مطالعه هم جغرافياي سياسي باشد، آنگاه که از منظر سياست به آن نگريسته مي شود و هم موضوع مورد مطالعه ژئوپليتيک؛ آنگاه که از منظر جغرافيا به آن و به عنوان يک پديده سياسي پرداخته مي شود .در مجموع بايد بيان داشت که مکان و فضا، بينش سياسي و تصميم گيري و رابطه متقابل آنها محورهاي اصلي مطالعات در جغرافياي سياسي مي باشد اما بايد ميان دو واژه و حيطه فعاليت جغرافياي سياسي و ژئوپليتيک تمايز قايل شد، چرا که ژئوپليتيک رشته اي است که به مطالعه نقش محيط در تصميم گيري هاي سياسي، مانند چگونگي استفاده و بهره برداري از امکانات محيط جغرافيايي براي پيشبرد اهداف سياسي و رقابتي در سطح منطقه اي و جهاني مي پردازد. اين رشته به عکس جغرافياي سياسي، به بررسي حدود و مرز کشورها، روابط داخلي و بين المللي و تشکيلات اداري و اجتماع آن و همچنين در بخشي نيز به بررسي تاثير عوامل فرهنگي و طبيعي در ظهور واحدهاي سياسي قدرتمند مي پردازد. اما آنچه اين دو را به هم پيوند مي‌دهد عامل قدرت مي باشد، چرا که هم ژئوپليتيک و جغرافياي سياسي در نقطه اشتراکشان، به بررسي نقش قدرت سياسي در محيط جغرافيايي مي پردازند. (پور مهراني:25:1389)
در حال حاضر تعاريف زير در مورد ژئوپليتيک در بين انديشمندان اين رشته عنوان شده است: ميرحيدر ژئوپليتيک را شيوه قرائت و نگارش سياست توسط صاحبان قدرت و انديشه و تاثير آنها بر تصميم گيري هاي سياسي در سطح ملي و منطقه اي مي داند. (مير حيدر:22:1377)
پيروز مجتهد زاده نيز عنوان مي کند: ژئوپليتيک يا سياست جغرافيايي اثر محيط و اشکال يا پديده هاي محيطي چون موقعيت جغرافيايي، شکل زمين، منابع کمياب، امکانات ارتباطي و انتقالي(زميني، دريايي و هوايي و فضايي)، وسايل ارتباط جمعي و… را در تصميم گيري هاي سياسي ، بويژه در سطوح گسترده منطقه اي و جهاني را مطالعه مي کند.(مجتهد زاده:128:1381)
حافظ نيا نيز ژئوپليتيک را مطالعه رفتار سياسي دولت ها، گروهها و سازمانها در مورد جنبه هاي فضايي، محيطي و انساني مي داند(حافظ نيا:25:1379).
همچنين عزتي ژئوپليتيک را اين گونه تعريف مي کند: ژئوپليتيک عبارتست از درک واقعيتهاي محيط جغرافيايي به منظور دستيابي به قدرت، به نحوي که بتوان در بالا ترين سطح وارد بازي جهاني شد و منافع ملي و حيات ملي را حفظ کرد.(عزتي:7:1380)
2-3- ژئو پليتيک در بستر زمان: ژئوپليتيک بعنوان شکلي از دانايي و قدرت در دوره امپرياليستي بين سالهاي 1945-1870زماني متولد مي شود که امپراتوري هاي رقيب در طول جنگهاي متعددي که با يکديگر داشتند خطوط قدرت را مرتب کرده و در آن تجديد نظر کردند. خطوط قدرت مورد نظر تشکيل دهنده مرزهاي نقشه سياسي جهان بودند در اين دوره از رقابتهاي امپرياليستي که موفقيتهاي تکنولوژيکي بزرگ، انقلاب جهاني و دگرگونيهاي فرهنگي صورت گرفت، ژئوپليتيک امپرياليستي نيز شکل گرفت.(احمدي پور:2:1381)
از نظر علمي، دريادار آلفردتاير ماهان به عنوان پدر ژئوپليتيک شناخته شده است، بنابراين ظهور اين سنت بايستي در بوستون، به سال 1890 و با انتشار تحقيق اين دريادار با عنوان تاثير نيروي دريايي بر تاريخ رخ داده باشد. اين اثر تا زماني که دانشمند سوئدي، رودلف کلين، اصطلاح ژئوپليتيک را در مقاله خود در باره مرزهاي سوئد بکار برد، شهرت چنداني نداشت. در سال 1905، کلين واژه آلماني گئوپليتيک را که به معناي علم حکومت درحکم قلمروي درفضا بود، بکار گرفت، که در آن ناسيوناليزم و داروينيسم اجتماعي کاملا مشهود و برجسته بود.(موير:366:1390)
البته حافظ نيا چندي قبل در مورد خاستگاه تاريخي بکار گيري واژه ژئوپليتيک با الهام گيري از سخنراني خانم ميرحيدر ضمن مطالعات ميداني که در کشور هاي فرانسه و آلمان انجام دادند از نظر تقدم زماني بکارگيري اين واژه و تبين علمي آن، بين شخصيتهاي انديشمند جغرافيايي يعني تورگو، کانت و راتزل با توجه به تقدم زمانيکه اين سه شخصيت مطرح نموده اند، يعني تورگو در سال 1753، کانت در سال 1757 و راتزل در سال 1897 پايه گذار جغرافيايي سياسي را (آن رابرت ژاک تورگو) مي داندکه به فاصله اي شش سال پس از آن کانت اين مفهوم را در تقسيمات جغرافيايي بکار برده است. همچنين از منظري ديگر کورت شيفر در ارتباط با شيوه مطالعه جغرافيا آن را به سه صورت رياضي و فيزيکي و سياسي در سال 1736 تقسيم بندي نموده است (حافظ نيا: 1392:8).
ژئوپليتيک به دليل شکل گيري آن بدست کارشناسان خود در اروپا، موجود خام دوران خود بود و در مادي گرايي جغرافياي کهنه، قرون گذشته، ريشه داشت. ضعف چنين روشهايي را جغرافيدان کمونيست آلماني، کارل ويتفوگل، در سال 1929 تشخيص داد و اتواتيل توضيح داده است که چگونه پي بردکه ژئوپليتيک فرض مي‌گيرد که عوامل جغرافيايي، بسته به خصو صياتشان (آب و هوا، خاک، موقعيت، ناهمواري زمين و حتي نژاد) حيات سياسي را مستقيماً تحت تأثير نگذاشته بلکه از طريق انسان نقش ميانجي را بر عهده دارند( موير:1390:367).
ارتباط علم ژئوپليتيك با نظاميگري باعث شد كه خصوصاً به علت پيامدهاي جنگ جهاني دوم به اصطلاح ژئوپليتيك براي يك تا دو دهه حتي در مطالعات سياسي در روابط بين الملل مورد استفاده قرار نگيرد. نتيجة چنين وضعيتي بعد از جنگ جهاني دوم جدايي جغرافياي سياسي از ميراث مشخص بنيانگذاراني چون راتزل، مكيندر و باومن بود. نازيها سياستهاي توسعه طلبانه و خشن خود را از طريق تئوريهاي تحريف شده ژئوپليتيکي توجيه ميکردند و همين امر براي مدت چند دهه بر دانش جغرافياي سياسي سايه افکند. در سال 1964 پير ژرژ جغرافيدان فرانسوي در كتاب خود تحت عنوان “جغرافياي فعال” واژة ژئوپليتيك را بدترين كاريكاتور جغرافياي كاربردي در نيمه اول قرن بيستم خواند و تحليل ژئوپليتيكي را مردود دانست (ميرحيدر، 1383: 15).
وقتي کريستف در سال 1960 کتاب خود را در مورد تاريخچه ژئوپليتيک نگاشت، اعتقاد داشت که اين دانش بايد به عنوان يک ارزش در مقابل جريانات سياسي باقي بماند، اما پاسخ به ديدگاههاي او بسيار تند بود. الکساندر در سال 1961 در پاسخ وي ابراز نمود که جغرافياي سياسي ميتواند به عنوان يک ارزش همين وظيفه را به عهده گيرد و ژئوپليتيک بجز ارزش تاريخچهاي نبايد مورد استفاده باشد. در واقع پس از جنگ، جغرافياي سياسي بجاي ژئوپليتيک در کانون توجهات جامعه علمي علاقهمند به اين رشته از دانش جغرافيا، قرار گرفت (کريميپور، 1371: 18).
اما زوال و شكوفايي ژئوپليتيك از جنگ جهاني دوم قابل ملاحظه و چشمگير است. براي اكثر مواقع تقريباً ژئوپليتيك به عنوان يك مبحث دانشگاهي و علمي كنار گذاشته شد، نتيجه اين زوال بريده شدن جغرافياي سياسي از ميراث ممتاز بنيانگذاران آن نظير فردريك راتزل در آلمان، سر هالفورد مكيندر در بريتانيا و آيزايا بومن در ايالات متحده آمريكا بود. اينكه جغرافيدانان سياسي تصميم گرفتهاند كه چنين كار غير معمولي را انجام دهند تأثير بسيار عميق ژئوپليتيك آلمان در دهه 1930 بر جغرافياي سياسي بصورت جزئي و جغرافيا به صورت كلي، را نشان مي دهد. ژئوپليتيك در مقابل جغرافياي سياسي كه علمي قابل تحسين و احترام است به يك دانش منفور تبديل شد. بااين حال تحت تأثير رقابت و كشمكش دو ابر قدرت شوروي و آمريكا، ژئوپليتيك جنگ سرد با رويكرد باز دارندگي مطرح شد. علّت ديگري كه باعث كم رنگ شدن ديدگاه ژئوپليتيكي گرديد، استراتژي باز دارندگي هسته اي بود كه از آغاز جنگ سرد شكل گرفته و توجهات را از دفاع سرزميني به توازن هسته اي جلب كرده بود. در دهة 1970 به منظور جلوگيري از كم رنگ تر شدن ديدگاه ژئوپليتيكي و ضرورت باز انديشي در اين علم به دنبال ظهور ديدگاه جديدي كه بعنوان ژئوپليتيك انتقادي شناخته شد، ژئوپليتيك احيا گرديد (احمدي پور، بديعي: 1381: 3).
تا همين اواخر مرسوم بود كه جغرافيدانان سياسي، آشكارا ميان جغرافيداناني كه ژئوپليتيك را در اختيار دولت نازي گذاشتند با جغرافيدانان سياسي دانشگاهي انگليسي ـ آمريكايي فرق مي گذاشتند اين موضوع تا حدود سال 1986 ادامه يافت درآن سال اولافلين و وان دروستن نوشتند: بدين گونه اغلب جغرافيدانان سياسي، آنچنان از زياده روي هاي ژئوپليتيك شرمنده شده اند كه از تحقيق دربارة منازعات بين الملل پرهيز مي كنند. امّا در همين دوران بود كه علايق نهفته در اين شرمندگي شروع به ظهور نمود. براي مثال، اصطلاح ژئوپليتيك كه پس از جنگ جهاني دوّم با بدنامي رها شده بود در اواخر دهة 1970 و دهة 1980 احيا شد. (موير، 1379: 368 ).
ژئوپليتيك انتقادي، رويكردي است كه وجود توپوگرافي فضايي ميان جهان اول و جهان سوم و شمال و جنوب را رد و تأكيد آن بر ناپايدار بودن اين گونه هويت هاي صوري و توجه فزاينده به هويت هاي ژئوپليتيكي است. ژئوپليتيك انتقادي، چارچوبها و جريان ها و تحليل ها و ابهامات را (براي مقايسه) كنار هم مي نهد. اين رويكرد از چارچوب هاي سازمان دهنده به صورت صوري دوري مي گزيند و موضوعي را كه قرار است بشناسد توصيف مي كند. (موير، 1379: 368)
ژئوپليتيك انتقادي ريشه در نهضت فرا ساختاري دارد كه در دهة 1960 در فرانسه اوج يافت و انشعابي از ژئوپليتيك سنتي است كه بجاي تمركز بر شناخت تأثير عوامل جغرافيايي، به شكل دهي سياست خارجي اهميّت مي دهد (احمدي پور،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع ، 6387713، 2989183، 371900 Next Entries تحقیق رایگان درباره دوران مدرن، قرن نوزدهم، سلسله مراتب، ساختار قدرت