دانلود پایان نامه ارشد درباره تمدن اسلامی، عرفان اسلامی، زندگی روزمره، زیبایی شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

میتوان گفت اندیشه اصلی این رساله برآمده از همین سخنان است.
در باب سنجش این دو آیین به صورت کلی، آثاری قابل ذکرند که در این میان میتوان به خلق مدام در عرفان اسلامی و آیین بودایی ذن، اثر محقق گرانسنگ توشيهيکو ايزوتسو با ترجمه منصوره کاوياني- که از سال 1364 تا به حال چندین بار تجدید چاپ شده است- اشاره کرد. نوشته دیگر در این باب مقاله «درآمدی بر مطالعه مقایسهای عرفان اسلامی و ذن بودایی» اثر مژگان سخایی است که درسال1381 در شماره 24 مجله قبسات به چاپ رسیده است .
اما در باب مقایسه هنر در این دو آیین، تا آنجا که پای پژوهش نویسنده این سطور نا داشت و تا آن میزان که تتبّع جا داشت ، اثری فراچنگ نیامد و این خود ضرورت چنین پژوهشی را دو چندان مینمود .

3. پرسشهای تحقیق
پرسش اصلی
3-1. مشابهت آیین ذن بودایی با آیین فتوّت اسلامی در عرصه هنر و هنرورزی به چه میزان است؟
پرسشهای فرعی
3-2. تفاوت مفهومی هنر شرقی با هنر غربی چیست؟
3-3. نقاط محوری مشترکی که در هنر شرقی- علیرغم گستردگی جغرافیایی و آن- میتوان پیجویی کرد، کداماند؟
3-4. در سنّت شرقی (به ویژه در ذن و فتوّت) حصول هنر مرهون چه شرائطی است؟
4. فرضیههای تحقیق
1.4.هنر در فتوّت اسلامی با هنر در ذن بودایی مشابهت چشمگیری دارد.
2.4.مفهوم هنر در شرق ، با دریافت امروزی غربی از آن بسیار متفاوت است.
3.4. کارکردهای واقعی هنر امروزه به فراموشی سپرده شده است.
4.4. هنر واقعی و اصیل، بدون پالایش درون حاصل نمیشود.

5. روش تحقیق
در این رساله اطلاعات به صورت کتابخانهای جمع آوری شده و سپس به روش تحلیلی و مقایسهای دادهها پالایش شده است.

فصل اول: مقدمات و مفاهیم

پیش از ورود به مباحث اصلی این نوشتار، لازم است مطالبی را به عنوان پیش درآمد بحث تبیین کنیم، اگر چه بسیاری از این مطالب با یک نگاه، فراتر از آناند که صرفاً پیش درآمد به حساب بیایند و خود به گونهای از اهداف این نوشتار محسوب میشوند و پاسخگوی برخی پرسشهای فرعی رسالهاند.
1.مفهوم هنر
واژه هنر در گذرگاه تاریخ علم و ادب و اخلاق، برهههای گونهگونی را به خود دیده است. این واژه در سنّت اسلامی- ایرانی مفهومی داشته که با باز شدن باب تعامل با فرهنگهای دیگر و لزوم معادل گذاری برای مفاهیم و اصطلاحات در عرصه ترجمه ، صبغه دیگری به خود گرفته و رنگ و بویی یکسره متفاوت یافته و از معنای اصیل و عمیق خود دور شده است. کاوش در چند و چون این تطوّر و رهیافتی به معنای دیروزین و امروزین این واژه، گذرگاه ناگزیر ورود به این نوشتار است.
در آغازین گامهای این جستار بر معناي لغوي و اصطلاحی هنر گذری میکنیم: هنر در لغت به معناي علم، معرفت، فضل و كمال است. اين کلمه در واقع، به معناي آن درجه از كمال آدمي است كه هوشياري و فراست و فضل و دانش را در بردارد و نمود آن، صاحب هنر را برتر از ديگران مينمايد.3فرهنگ معین دربارة هنر میگوید: «فضل، کار برجسته و نمایان، زیرکی، پیشه و صنعت، تقوا و پرهیزگاری.»4
در معنای اصطلاحی هنر، اختلافات زیادی به چشم میخورد كه نشان میدهد هنر به خاطر عمق، گستردگی و ظرافت خود، به راحتی در بند تعریف در نمیآید؛ تا کنون تعاریف زیادی از هنر از سوی صاحب‌نظران و اندیشمندان این حوزه ارائه شده است، امّا هنوز تعریف ثابت و مشخصّی که مورد توافق همگان باشد، به دست نیامده است. در یک نگاه کلی میتوان گفت براي تعريف هنر، چند مشكل وجود دارد. يكي اينكه توافق كلّي و مشخّصي در زمينه مصاديق هنري وجود ندارد؛ يعني چه بسا اثري را گروهي نابترين اثر هنري بدانند، در حالي كه گروه ديگري، آن را اصلاً هنر به‌شمار نياورند و از سويي در صورت توافق بر سر مصداقها، باز مشكل، پيدا كردن مفهومي است كه بر همه مصداقها دلالت كند. در مرحله بعدي، توصيف يا بيان اين مفهوم مطرح است. در حقيقت، ما در تعريف هنر با هدف مشخّص و ثابتي روبهرو نيستيم. ما نميدانيم چه چيز مشخصي را تعريف كنيم. به ‌هرحال، تعريف هنر به‌ نوع نگاه انسان به هستي و طبيعت و رمز و راز عالم و تلاش براي كشف و ابراز آن در قالبي زيبا بستگي تام دارد. تعريف هنر، هدف آن و انواع رفتارها و مصداقهاي هنري به‌ همين مقوله وابسته است. به اين دليل است كه نسبيت در تعريف هنر و قلمرو آن مطرح ميشود و ما با تعاریف متفاوتی روبهرو میشویم. بسیاری هنر را نتیجه احساس و الهام می‌دانند و هر گونه رابطه آن را با عقل، مردود اعلام می‌کنند.
از نظر پیروان مکتب هنر برای هنر، تنها نباید به هنر از باب وسیله‌ای برای انتقال ارزش‌های اجتماعی نگاه کرد؛ چه بسا آثاری هنری‌ که هیچ ارزش‌ اجتماعی یا اخلاقی را تبلیغ نمی‌کنند و یا حتّی در مقابل ارزش‌های اجتماعی، به پا می‌خیزند و در عین حال، از نظر هنری، دارای ارزش و اعتبار قابل توجّهی هم هستند. ضمن اینکه ممکن است ارزش‌های اجتماعی از جامعه‌ای به جامعه دیگر، متفاوت باشند و چیزی که در یک اجتماع، ارزش پنداشته می‌شود، در اجتماعی دیگر، ضد ارزش نامیده شود.
در دیدگاه مقابل صاحبنظرانی به نقش مؤثر آن در انتقال پیامهای مهم اشاره میكنند: «هنر در تجربه انسانی، روش خاصّی از بیان حقایق زندگی است، یعنی اگر زبان علمی یا عادی كه ما آن را در زندگی روزمره خود به كار میگیریم دارای این ویژگی است كه بیان مستقیم حقایق است، زبان هنر نیز این ویژگی را دارد كه بیان غیرمستقیم همین حقایق است. تفاوت این دو زبان آن است كه زبان نخست بر نقل حقایق به صورت واقعی خود استوار است، در حالی كه زبان هنر بر عنصر تخیل استوار است.»5
علیرغم گونهگونی دیدگاههای صاحب‌نظران و تعاریف گوناگون و گاه متضادّی که از هنر ارائه شده است، در یک نگاه کلّی، می‌توان گفت که تقریباً تمام این تعاریف، بر این ویژگی مشترک آثار هنری اتّفاق نظر دارند که اثر هنری، هر چیز زیبایی است که ساخت بشر باشد و طبعاً با یک پدیده طبیعی فرق می‌کند. مثلاً احتمال دارد که تنه یک درخت، به صورت طبیعی، به شکل خاصی درآمده باشد که از نظر زیبایی‌شناسی، مورد توجّه انسان قرار گیرد. در این حال، ما نمی‌توانیم آن را یک اثر هنری بنامیم؛ چون انسان آن را نساخته است. امّا اگر کسی یک تنه درخت را با استفاده از ابزار و امکاناتی که در اختیار دارد، به همان صورت شکل دهد، می‌گوییم که آن شخص، یک هنرمند است و اثری که به وجود آورده، یک اثر هنری است.
در مقام جمعبندی نهایی میتوان دریافت كه هنر از عناصری تركیب میشود كه با وجود آنها انسان میتواند به دستاوردهای لطیفی از احساس آدمی دست یابد كه در شرایط دیگر، چنین امكانی میسّر نیست. این عناصر عبارتاند از: تخیّل، ذوق، خلّاقیت و زیبایی. در میان این عناصر، سه عنصر نخست در تكوین و ظهور اثر هنری نقش دارند و عنصر آخری در كیفیت ارزشگذاری آن.

1-1. هنر شرقی ، هنر غربی
در ادامه اشارت پیشین باید بگوییم که یکی از مباحثی که در نوشتار پیش رو بسیار اساسی است و بدون پرداختن به آن، این رساله هرگز به فرجام مورد نظر منتهی نخواهد شد، تبیین تفاوت بسیار ژرف بین تلقّی شرقی از مفهوم هنر و دریافت غربی مدرن از آن است.
طرفه آنکه این نوع نگاه بر عموم مناطق شرقی- فارغ از تفاوت فرهنگها و ادیان- حاکم است و مشابهت چشمگیری در مفهوم هنر در این مناطق دیده میشود.
در بررسی تاریخی این مسئله میتوان چنین گفت: ازقرن هجدهم و از زمان بومگارتن و کانت، هنر در سرزمینهای غربی معنای خاصّی پیدا کرد که با هنر اسلامی و شرقی قابل تطبیق نیست. در هیچ یک از این تمدّنها ما کلمهای را پیدا نمیکنیم که با این مفهوم از هنر هم معنا باشد.
واژه‌ «هنر» در زبان‌هاى اروپايى به‌ يونانى «تِخْنِه‌« (techne) به‌ لاتين‌ «آرتوس» ‌و «آرتيس‌« (artis) و «آرس» (ars)، به‌ فرانسه‌ «آر» (ar) و به‌ انگليسى «آرت» (art) و به‌ آلمانى «كونست» (kunst) گفته‌ مىشود كه‌ از ريشه‌ هندى و اروپايى ar به‌ معناى ساختن‌ و به هم ‌پيوستن‌ و درست‌ كردن‌ آمده‌ است‌. كلمه‌ ارتنگ‌ و ارژنگ‌ و اردم‌ فارسي‌ نیز از اين‌ ريشه‌ آمده‌ است‌.« ما امروز كلمه «هنر» را هم معنا با كلمه art به كار میبریم، در حالی كه قدمای ما چنین نمیكردند. اصولاً قدما با مسئله ترجمه واژههای غربی مواجه نبودند. ما لفظ «هنر» را در آثار متقدمان میبینیم، اگرچه این لفظ از اصطلاحات حكمی و عرفانی مسلمانان نبوده است. حافظ میگوید:
كمال حسن محبت بــبین نه عیب گناه / كه هر كه بی هنر افتد نظر به عیب كند
آیا «آن كه بیهنر افتد» یعنی کسی كه آرتیست نباشد؟ مثلاً اهل معماری، موسیقی، شعر و درام نباشد؟ یعنی هر كس كه شاعر یا موزیسین نیست، نظر به عیب میكند؟ میبینیم كه از این واژه، این معنا برنمیآید. در اینجا مقصود از بی هنری، بُعد از خداوند و عدم آراستگی به حلیه فضایل روحی است. پس «هر كه بی هنر افتد»، یعنی هر كس كه در مقام حقیقت و قرب خدا نباشد و از مقام صفا به دور باشد نظر به عیب میكند. در بیشتر اطلاقات قدما واژه «هنر» در نقطه مقابل «عیب» به كار رفته است. سعدی میگوید: «عیب یاران و دوستان هنر است». و حافظ نیز میفرماید:
گر در سرت هوای وصال است حافظا / باید كه خاك درگه اهل هــنر شـوی» 6
تامل درموارد فراوانی که واژۀ هنر در متون کلاسیک ما به کار رفته است به خوبی نشان میدهد که هنر در تمدن ما هیچگاه به معنای art نبوده است؛ بلکه همواره به مفهوم « فضیلت و حسن» و در مقابل عیب بوده است.
محقق دیگری نیز در این باب میگوید: « اصولاً هنر به معنایی که ما امروزه آن را میفهمیم- یعنی هنر در قلمرو استهتیک(زیباییشناسی)- مولود تفکّر مدرن در غرب است و قبلاً در هیچ تمدن و تفکری، حتّی در قرون وسطا در اروپا ، این معنا سابقه نداشته است».7
میتوان گفت در پی این تلقّی از هنر بوده است که در تمدن اسلامی و ایرانی، هنر و هنرمندی بعد از کسب مقام نیکی و دلاوری و شجاعت است. دلیری و شجاعت نیز وقتی است که شخص از مرتبه اضطراب و ترس و دودلی به در میآید و به مرتبه امنیت و قرار و اطمینان میرسد. به این ترتیب باید گفت که هنر در تمدن اسلامی، بیشتر یک معنا و فضیلت درونی است؛ فضیلتی که مربوط به قلب و دل آدمی است. در زبان ما هرگز (هنر) به معنايي كه اين روزها مصطلح است به كار نميرفته است، ارباب هنر، ارباب كمال بودهاند و از همين روي كشتيشان را آسمان ميشكسته است، حال آنكه هنر در معناي اصطلاحي آن، نه به مفهوم كمال و فضيلت، بلكه بر مجموعه کوششهای خاصّي اطلاق ميگردد كه توسط جماعت هنرمندان و فارغ از ساير مظاهر حقيقت در حيات بني آدم انجام ميشود.
این تلقّی از هنر با تلقّی مبتنی بر تخنه و ساختن و پرداختن که بیشتر در عالم غربی رواج دارد، متفاوت است. از این رو ما در میان علوم اسلامی، علم مستقلی را که به تفکیک وارد مباحث نظری هنر شده باشد، نمییابیم. به بیان دیگر، علمی که در غرب تحت عنوان استتیک و زیبایی شناسی مطرح میشود، در تمدن اسلامی نمونه و مصداق ندارد.
این مباحث در ذهن ما رأي و نظر بديع فلوطين را که تأثيرگذارترين نظریّه در تبيين ماهيت هنر پس از ارسطوست- به‌رغم آرايي كه اپيكوريان و رواقيان در اين باب اظهار داشتند- تداعی میکند ؛ نظري كه در هنر هر دو تمدن مذهبيِ اسلام و مسيحيت تأثيري بسزا گذاشت و خود يكي از مهم‌ترين عوامل ايجاد وحدت نظر آرای حكماي شرقي از يك سو و فلاسفه اشراقي غرب از ديگر سو، توسط سنّت‌گراياني چون كوماراسوآمي، گنون، شوآن‌، بوركهارت و ديگر هم‌فکرانشان شد.
از ديدگاه فلوطين ماهيت هنر تقليد از اعيان نيست كه بنا به نظریّه مُثل سايه انگاشته مي‌‌شوند، بلكه تقليد از «صور معقول» است. فلوطين باب جديدي در هنر گشود و تزكيه و تطهير روح را از جمله لوازم ذاتي ادراك صور معقول و تثبيت آن در آثار هنري دانست. مثال زيباي او در مورد شباهت كار هنرمند با يك سنگ‌تراش كه اضافات سنگ را مي‌‌تراشد تا ايده زيباي محصور در آن را متجلي سازد، در زدودن اضافات يا رذائل از نفس و تابش اشراق درون براي نيل به فضائل انساني، جانمايه ذاتي هنر را در نزد او روشن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع گونه شناسی، فضاهای باز، تحلیل اطلاعات، انعطاف پذیری Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره هنرهای زیبا، زیبایی شناختی، عرفان عملی، سیر تاریخی