پایان نامه با واژه های کلیدی پرخاشگری، خشونت علیه زنان، خشونت خانگی، اجتماعی شدن

دانلود پایان نامه ارشد

ت از تجاوز و تهاجم مردان در رفتار زنان به وجود می آید.6
دیدگاه فمنیستی نیز معتقد است خشونت علیه زنان به خصوص خشونت خانگی، ریشه در فرهنگ و ساختار سیاسی جامعه دارد که پدرسالاری را تشویق می کند و زنان در روابط صمیمی تحت سلطه مردان قرار می گیرند.7 دیدگاه فمنیستی تسلط مرد و اجتماعی شدن جهت استفاده از قدرت را منشأ خشونت می داند. این دیدگاه بیان می کند خشونت خانگی نتایج پدرسالاری و تسلط مرد و نابرابری جنسی است.8
جرم شناسان فمنیست، « ضمن اعتراض به نگاه مردانه جرم شناسان به بزه کاری زنان و اینکه جرم شناسی در انحصار مردان است و با انتقاداز انزوای اجتماعی که مردان به زنان در جامعه تحمیل کرده اند… بر این مسئله تاکید دارند که زنان در واقع قربانی شرایط اجتماعی متفاوت تحمیلی به خود در جوامع اند» 9
همچنین نظریه شبکه بر روابط زوجین و شبکه خویشاوندی تأکید دارد و بیان می کند که هر چه روابط بین شبکه کمتر و سست تر باشد، زوجین وظایف خود را بهتر انجام می دهند. پس اگر شبکه قوی باشد، زوجین خود نمی توانند تصمیمات لازم را اتخاذ کنند؛ چرا که باید بر اساس شرایط و روابط شبکه عمل کنند و دخالت دیگران را در زندگی خود قبول کنند. الیزابت بات این مسئله را زمینه بروز اختلافات وهمسرآزاری در خانواده می داند و معتقد است در نتیجه دخالت دیگران ، خانواده دچار انحلال می شود.10
«واكر» از نظریه پردازان نقش جنسیتی معتقد است زن در فرایند اجتماعی شدن در دوران کودکی منجر به سوء استفاده از قرار گرفتن پس از ازدواج می شود.
«گود» از نظریه پردازان منابع معتقد است خشونت یک منبع مانند پول یا اعتبار شخصی است اما وقتی مورد استفاده واقع می شود که منابع دیگر در دسترس فرد نیست یا کارایی لازم جهت کسب پاسخ های مطلوب وایجاد قدرت را ندارد لذا افراد فاقد منابع دیگر مانند درآمد و تحصیلات احتمالاً بیشتر از خشونت بعنوان یک منبع جهت بدست آوردن قدرت در روابط استفاده می کنند.
طبق نظریه ناسازگاری اپراين وگلس خشونت شوهران نسبت به زنان در تمام طبقات اقتصادی و اجتماعی وجود دارد و این به هنگامی است که تفاوت پایگاهی از نظر آموزش، درآمد، شغل و در سطح پایین تر از همسرانشان قرار داشته باشند. تپرسون مایر و سلیگمن از نظریه پردازان خرده فرهنگ خشونت، همسرآزاری را با پدیده درماندگی آموخته شده مرتبط می سازند. به نظر آنها زمانی که مورد خشونت قرار می گیرند بهت زدگی و انفعال را تجربه می کنند و در چنین رابطه ی احساس عدم کنترل بر موقعیت خشونت آمیز ممکن است کوشش های فرد را برای متوقف ساختن شرایط خشونت آمیز بی حاصل کند.
آنتونی گینز معتقد است خشونت خانگی بخشی از تجربه بسیاری از زنان است خشونت خانگی بلای اجتماعی جدیدی نیست و در سده های میانی و اوایل صنعتی شدن خشونت نسبت به زنان یک جنبه متداول ازدواج بود و اواخر قرن 19 میلادی هیچ قانونی وجود نداشت که مانع از آن شود که مرد همسرش را مورد آزار جسمی قرار دهد به استثنای آسیب های جدی یا قتل.11

مبحث اول: مفهوم و انوع خشونت علیه زنان
خشونت به معنای رفتار سلطه گرانه ی یک عضو با عضو یا اعضای دیگر یک گروه، نهاد یا جامعه است. خلاف تصور غالب موجود در ذهن عامه که خشونت را با اعمال زور و آزار فيزیکی مترادف می دانند. دایره مفهوم خشونت بسیار گسترده است.12
خشونت آنگونه که در افکار عمومی تصور می شود تنها محدود به پرخاشگری و تعرضات جسمی و فیزیکی نیست. اکثر مردم، کتک زدن و زخمی کردن و درگیریهای فیزیکی را به عنوان مظهر خشونت معنا می کنند. در حالیکه دامنه تعریف و وجوه عینی خشونت لایه های گسترده تری از رفتار انسانی را در بر می گیرد. لایه های درونی آدمی در پس کردار او پنهان می ماند و به شکل ناخودآگاه در ساختار زبانی، خود را لو می دهد. خشونت ابتدا در ذهن شکل می گیرد و بر اساس گفتمان فرهنگی جامعه بنیان نهاده می شود. در واقع هویت و ریشه یابی خشونت ورزی را باید در ساختار فکری فرهنگی جامعه جستجو کرد. خشونت گر چه در مناسبات اجتماعی و فردی انسانها بروز می کند اما بیش از آن در الگوی رفتاری و ساختار فرهنگی جامعه به رسمیت شناخته و مبتنی بر انسان شناسی و فلسفه اجتماعی هر جامعه و البته تجربیات تاریخی یک تمدن خاص بنا می شود. اگر چه خشونت جنسیت نمی شناسد اما همواره دوگروه از آدمیان یعنی زنان و کودکان بیش از مردان قربانی خشونت شده اند. شاید خشونت به کودکان را بتوان ذیل تفاوت قدرتهای جسمی تفسیر کرد اما خشونت علیه زنان را باید در جایگاه انسانی و اجتماعی آنان در بستر تاریخ پی گرفت . تاریخ مذکر در ذات خویش پرورنده ي فرهنگ خشونت علیه زنان است در دامن این تاریخی که زن طفیلی وجود مرد است و تنها رویکرد کارگرداگرایانه به زن حاکم است. خشونت لازمه زیست زنانه می شود و کتک زدن به مقام ابزار تادیب و تربیت ارتقا می یابد. اما به هر حال با توسعه و رشد تمدن و گسترش فرهنگ مدرن، خشونت عریان علیه زنان کمتر شد و دست کم قوانین و مقرراتی برای محدود کردن و کنترل خشونت فیزیکی علیه آنان تدوین شد و اقدامات جنبش های طرفدار حقوق زن تا حدود زیادی توانست خشم بی منطق علیه زنان را تعدیل کند اما معضلات عمیق فرهنگی همواره ریشه در لایه های پنهان و ذاتی یک ساختار ظالمانه دارد.13
روانشناسان و جامعه شناسان برای تعیین انواع خشونت تقسیم بندیهای متفاوتی را ارائه نموده اند. بطور مثال دکتر فربد فدایی، روانشانس در خصوص انواع خشونت می گوید: خشونت بطور ساده به دو گروه کلامی و بدنی و در تقسیم بندی دیگری به سه گروه خشونت علیه افراد، بر ضد اشیاء و علیه خود، تقسیم می شود. از نظر محتوا نیز انواع پرخاشگری ناشی از گرسنگی، حفاظت مادرانه، دفاع از قلمرو، پرخاشگری برای کسب مرتبه بالای اجتماعی و منابع مادی است.
فدایی، ناکامی های مکرر در فرد را باعث بروز حالت پرخاشگری می داند و می افزاید: بروز مکرر اضطراب ها و فشارهای روانی، زمینه را برای تحریک پذیری و پرخاشگری روانی آماده میکند. همچنین دکتر علی نجفی توانا، حقوقدان با اشاره به انواع خشونت و تقسیم آن به خشونت کلامی، رفتاری و علمی، خشونت را یک فرایند و اعتراض به فشارهای درونی و بیرونی می داند و می گوید: جایی که خردورزی و عقل گرایی نزول می کند، خشونت پدید می آید.14
اکثر صاحب نظران معتقدند که خشونت بر علیه زنان به اشکال ذیل بر زن تحقق می یابد که در اینجا به اختصار آورده می شود و در جای خود به تفصیل توضیح داده می شود.
1- خشونت فیزیکی: خشونت فیزیکی در چارچوب روابط میان همسران، خود به دو دسته تقسیم می شود و موجب وارد شدن صدمات جسمانی مانند لگد، مشت و سیلی زدن، کشیدن مو و … می شود و دیگری بروز رفتارهای پرخاشگرانه از طریق آسیب رساندن به اشیاء و لوازم منزل مانند شکستن ظروف، به هم ریختن سفره و به هم کوبیدن در و … می باشد.
2- خشونت کلامی: به کار بردن کلمات رکیک و دشنام ، بهانه گیری پی در پی، دادو فریاد و بداخلاقی و بی احترامی، رفتار تحریک آمیز و دستورهای پی در پی، قهر و صحبت نکردن.
3- خشونت اقتصادی: جلوگیری از استقلال مالی و دخل و تصرف در اموال شخصی آنها و یا ندادن خرجی خانه و پول کافی
4- خشونت جنسی: مجبور کردن به دیدن عکسها و فیلمهای خلاف اخلاق عمومی یا اجبار به روابط زناشویی غیر متعارف، مراعات نکردن بهداشت زناشویی و خودداری از بکار گیری روشهای پیشگیری از بارداری، مجبور کردن زن به سقط جنین، اجبار زن به حاملگی ناخواسته، متهم کردن زن به بی مبالاتی در مسائل ناموسی، شک و بد دلی.
5- خشونت حقوقی: امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متارکه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگیری از نگهداری فرزندان توسط زن15
6- خشونت سیاسی: با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت علیه زنان اعمال می شود این نوع خشونت بصورت غفلت از حقوق انسانی زنان در قانونگذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاستگذاری ظاهر می شود بخصوص در برنامه ریزیهای فرهنگی دولت تجلی می یابد.16
7- خشونت اجتماعی: هر گونه رفتار مغایر با حقوق و آزادیهای اجتماعی زنان در نهادهای اجتماعی مختلف مانند خانواده، محیط آموزشی، ورزشی که باعث ایجاد محرومیت یا محدودیت برای زنان در برخورداری از این حقوق و آزادیها شود.17

گفتار اول: تعریف خشونت علیه زنان
هر گونه عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت که لزوماً منجر به آسیب یا رنج جسمانی یا جنسی یا روانی شود، تهدید به ایجاد محدودیت و محدود ساختن آزادی فرد در درجات اجتماعی و در قلمرو زندگی خصوصی را خشونت گویند.18
در این تعریف مسئله « نیت» موضوع بسیار مهمی است، چرا که اگر فردی در خیابان، در تصادفی با اتومبیل موجب مرگ کسی شود، این رفتار خشونت آمیز نمی باشد، ولی برعکس، چنانچه عاشق سینه چاکی بر سر سفره غذا، قاشقی را به طرف معشوقه خود پرتاب نماید، و او هیچگونه آسیب جدی و یا حداقلی از آسیب را بهمراه نداشته باشد، این رفتار مصداق بارز پرخاشگری و خشونت می باشد.19
برای آگاهی از نمونه های تاریخی این اشکال خشونت می توان از جملات سن آگوستین و ناپلئون یاد کرد.
سن آگوستین معتقد است: مخردانه، در تصویر خداوند آفریده شده اند و اگر زن را به اتفاق شوهرش در نظر بگیریم که آنها هر دو در تصویر خداوند آفریده شده اند اما زنان مجزا از شوهرشان خود از چنین امتیازی برخوردار نیستند.
ناپلئون به شورای حکومت خود اعلام کرد: شوهر باید دارای قدرت مطلقه در ارتباط با همسرش باشد؛ این حق اوست که به زنش بگوید نباید از خانه بیرون بروی.20
خشونت علیه زنان به هیچ وجه خاص جوامع عقب مانده یا مسلمان نیست در پیشرفته ترین کشورهای جهان زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت بخصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنها تندرستی و سلامت، عقل، تعادل عاطفی و روانی آنها را به خطر می اندازد بلکه دولتها را با مشکلات گوناگون اقتصادی و فرهنگی و خدماتی درگیر می کند.21

بند اول:درلغت
در معنای لغوی خشونت و تعریف آن بین صاحبنظران توافقی وجود ندارد لذادر ارائه تعریفی از این مقوله مشکل اساسی وجود دارد.
واژه خشونت کاربردهای لغوی، ادبی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی گوناگون دارد. واژه خشونت از ماده خشن الشي ء، یخشن، خشونه22 گرفته شده و در عربی واژه خشونت به معنای زبری در برابر صافی و همواری23 و تندی در برابر زی24 آمده است.
در فارسی خشونت به معنای درشتی کردن، زبری و ناهمواری25 و به معنی درشتی، تنيد کردن، ضد لنیت و قرمی26 و همچنین درشتی و زبری ، ضد لنیت و نرمی27 آمده، افزون بر معنای لغوی روانشناسان اجتماعی و پژوهشگران مسائل سیاسی و اجتماعی تعاریف دیگری از واژه خشونت دارند که عبارتند از : پرخاشگری، تحمیل اراده خود به دیگران،28 خلاف فرم و طبع29،پیشبرد هدف و قصد با توسل به زور30، گفتار و رفتار آزار دهنده31.
در فرهنگ حقوقی خشونت را استفاده نابه جا، غیر قانونی و تعرض آمیز از قدرت تعریف می کند پس خشونت علیه زنان به هر فعل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت مونث اطلاق می گردد که منجر به آسیب دیدگی یا رنج جسمانی، روانی یا جنسی ایشان می شود.32
و در فلسفه واژه خشونت از لحاظ فلسفی به معنای قسر است یعنی آنچه که ضد مجرا و مسیر طبیعی باشد، حرکت قهر آمیز ناشی از ارائه خاص (خارج از محدوده قواعد و قوانین)33.
و در اصطلاح سیاسی کاربرد نیرو در غیر جای خود و یا برخلاف قانون است34 و نیز اعمال نیروی جسمانی یا بدنی برای اینکه به شخص دیگر آزار و آسیب برسانیم، مجروحش کنیم و یا او را بکشیم و یا در جهت هدفیکه می خواهیم به کار ببریم.35
در متون تخصصی ،خشونت معادل واژه36 بکار می رود که به معنی زور، عنف، شدت و سختی است.فرهنگ آکسفورد این کلمه را به معنی تجاوز، زیان، آسیب، شدت، خشونت، تهدید، غضب، بي حرمتی و اعمال زور به کار برده است آکادمی ملی علوم آمریکا، خشونت را رفتاری تعریف می کند که توسط

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد کیفیت زندگی، کیفیت زندگی شهری، زندگی شهری، روان شناختی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی خشونت علیه زنان، آزار جنسی، پرخاشگری، خشونت خانگی