منابع و ماخذ پایان نامه داستان کوتاه، نقد داستان

دانلود پایان نامه ارشد

3- فصل سوم: تحليل داستانهاي کوتاه 85
3-1- کتاب حکايت عشق و عاشقي ما: 86
3-1-1- داستان کوتاه« سي سي يو» 86
3-1-2- داستان کوتاه « راننده و گودال» 89
3-1-3- داستان کوتاه « من کلهشق خر» 90
3-1-4- داستان کوتاه« عشق در اردوگاه» 94
3-1-5- داستان کوتاه« پنجره سومين اشکوب ساختمان شماره يک» 97
3-1-6- داستان کوتاه« اينطوري آهسته آهسته پوست مياندازيم و ميميريم» 100
3-1-7- داستان کوتاه « حکايت عشق و عاشقي ما… » 103
3-1-8- داستان کوتاه « مردي که خود را حلق آويز کرد» 105
3-1-9- داستان کوتاه « هيچکس نيامد» 109
3-2- کتاب ديگر سياوشي نمانده: 111
3-2-1- داستان کوتاه« ديگر سياوشي نمانده» 111
3-2-2- داستان کوتاه «تاريکان» 114
3-2-3- داستان کوتاه« آخرين پادشاه» 116
3-2-4- داستان کوتاه « چهل دختر گلابتون گيسو» 120
3-2-5- داستان کوتاه « درخت سبز عاشق» 123
3-2-6- داستان کوتاه « داستانهاي سرداری 125
3-2-7- داستان کوتاه « اختگي» 129
3-2-8- داستان کوتاه « مرد سنگي» 130
3-2-9- داستان کوتاه « خورشيد در صبح غروب ميکند» 131
3-2-10- داستان کوتاه « شاگرد من، معلم من» 135
3-2-11- داستان کوتاه« عدل» 137
3-3- مجموعه قصه بازي: 140
3-3-1- « ترس خاموش و بيات» 140
3-3-2- « روز چهارشنبه» 142
3-3-3- « بازي» 143
3-3-4- «ظهور» 146
3-3-5- «امتحان» 147
3-3-6- «جشن روز عاشورا» 149
3-3-7- زير چادر خال خالي آسمان 151
3-4- مجموعه داستان« قصههاي پاييزي»: 152
3-4-1- داستان کوتاه« قصههاي پاييزي» 152
3-4-2- « يلدا» 155
3-4-3- « همه راهها به رم ختم ميشود» 156
3-4-4- « صبر ايوب» 158
3-4-5- « موريانه» 160
4- فصل چهارم: نتيجهگيري 162
5- کتابنامه 167

فصل اول: کليات تحقيق

1-1- تکنگاري1:
اصطلاح مونوگراف از دو واژهي مونو، به معناي تک و گراف، به معني نمودار منحني و نمايش هندسي، ترکيب يافته و در فارسي به تکنگاري ترجمه شده است.
_ تک نگاري، مقالهي تحقيقي دربارهي موضوعي ويژه است.
_ رسالهي عالمانه، مفصل و کاملاً مستندي است که حوزه کوچکي از يک رشته علمي را در بر ميگيرد. _ کتاب يا مقالهاي دربارهي ويژگي يا مشخصهاي از يک موضوع و مانند آن، نوشتهاي اديبانه دربارهي برخي از جنبههاي جزئي يک موضوع.
_ گزارش از امري واحد. مثلاً يک گزارش زندگينامهاي از فردي که به مسيحيت و بازسازي آن گرايش دارد.
_ رساله دربارهي يک گونه يا دسته واحد از گياهان يا حيوانات.
_ رسالهاي ويژه دربارهي موضوعي خاص در تاريخ طبيعي.
از اين تعاريف درمييابيم که تکنگاري نوشتهاي است به صورت مقاله، رساله يا کتابي کوچک دربارهي موضوع يا جنبههايي از يک موضوع خاص که ميتواند شامل زندگينامه (بيوگرافي)، تحليل و نقد جنبههاي گوناگون يک اثر و يا تحقيق علمي بر مبناي تجربه، آزمايش و مشاهدات عيني باشد. در اين شيوه ارائه نظرات و يافتههاي پژوهشگر داراي اهميت فراواني است. اما آنچه که بايد در تکنگاري مورد توجه قرار گيرد، « خود اثر» است. بيش از هرچيز بايد متن ادبي را به دقت و ظرافت مطالعه کرد و سپس موضوعاتي را براي شرح و تحليل گزينش کرد که عامل تشخص و امتياز آن اثر شده و از بسامد بالايي برخوردار است. چه در محتوا و چه در ساخت و صورت. (ميرزابيگي،1389: 7)
1-2- ادبيات2:
دکتر زرينکوب بيان ميکند که ادبيات مجموعه آثار مکتوبي هستند که والاترين افکار و خيالها را به صورت انواع مختلف عرضه ميکنند و تعريف آن بسيار مشکل است. در جوامع ابتدايي ادبيات زودتر از هر قشر ديگري به ميان روحانيون آمد تا ستايش خدايان را دربرگيرد. از اين رو اشعار موزون زودتر از نثر جاي خود را يافتند و تا مدتها به خصوص در يونان ادبيات تنها به آثار منظوم اطلاق ميشد. در روزگار ما ادبيات مفهوم وسيعتري يافته است و شامل انواع مختلف نظم ونثر گرديده است و شايد يکي از مشکلات تعريف صحيح آن همين باشد. اما ميتوان ادبيات را اينگونه تعريف کرد که تمام مواريث ذوقي و فکري ملل مختلف که به صورت مکتوب درميآيد و مردم در ثبت و ضبط آن کوشش ميکنند، شکل دهندهي ادبيات جهان است.
( زرينکوب،1388: 22-26)
« از نظر بيشتر ناقدان و پژوهشگران، ادبيات در مقام اصطلاح فراگيري که موضوعات بسيار متفاوتي را در برميگيرد، پديدهاي در حال تحول است، درست همانطور که نقد در حال تحول است. و هر مکتب انتقادي بسته به اينکه فعاليت خود را چگونه تعريف کند، ادبيات را بر پايه تصورات خود بازميآفريند. موضوعات ادبي، موضوعاتي خاص و متمايز هستند، و به واسطه يک جوهر خاص يا دستکم به واسطهي مجموعهاي از روابط زباني، به هم پيوستهاند. در نتيجه ميتوان گفت که ادبيات تمام ويژگيهاي يک نظام نشانهاي را داراست.
اصطلاح (ليترچر3) که از واژه ي لاتين (ليترچرا 4) مشتق شده است، هم بر توانايي آفرينش آثار ادبي اشاره دارد و هم به طور عامتر، ناظر بر اين موضوع است که اين آثار به طور گسترده خوانده ميشوند» . (مکاريک،1390: 17)
1-2-1- ادبيات داستاني5:
« اين اصطلاح کلاً به آن دسته از آثار روايتي منثور اطلاق ميشود که جنبهي خلاقهي آنها بر واقعيت غلبه دارد و شامل قصه، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان و رمان کوتاه ميشود. موضوعات مورد توجه ادبيات داستاني، معمولاً تخيلي و ساخته و پرداختهي يک ذهن خلاق است و به بيان امور حقيقي يا حقايق تاريخي نميپردازد». (داد،1383: 22)

1-2-2- رمان6:
اصطلاح «رمان» امروزه به طيف وسيعي ازآثار داستاني اطلاق ميشود که تنها ويژگي مشترک همهي آنها بلند و منثور بودنشان است. رمان با داستان کوتاه و رمانک تفاوت دارد. رمان داستاني است که داراي طول متوسط است. وسعت رمان در مقايسه با سبکهاي داستاني کوتاهتر و فشردهتر است و امکان وجود شخصيتهاي مختلف و متعدد، پيرنگ پيچيدهتر و فضاي وسيعتري را فراهم ميآورد. همچنين در آن مجال بيشتري براي بررسي شخصيت و انگيزههاي او وجود دارد. فرم رمان که از قرن هجدهم ظهور پيدا کرد، با وسعت تمام جايگزين گونههاي ادبي ديگر شد. اصطلاحي که در اکثر زبانهاي اروپايي براي داستان بلند به کار ميرود «رومن»7 است که از اصطلاح قرون وسطايي رمانس مشتق شده است. از طرف ديگر عنوان انگليسي اين گونهي ادبي از واژه ايتاليايي «نوولا» 8 گرفته شدهاست که از نظر لغوي به معني«يک چيز کوچک وجديد» است و در ادبيات، نوعي قصهي کوتاه منثور بوده است. اخيراً اصطلاح «نوولا» به معني رمانک به کار مي رود. رمانک داستاني است با طول متوسط و در قالب نثر. (آبرامز،1384: 230)
« رمان بر هر اثر منثوري گفته ميشود که گروه بيشتري از شخصيتها از طريق کردار و گفتار، در خلق آن مشارکت دارند و در مجموع غرض نويسنده آن است که تمام زندگي يا بخش عمدهاي از آن را نزديک به واقع يا چنان که در ذهن نويسنده ميگذرد، نشان بدهد. داستان کوتاه و رمان بيشتر از آنکه از نظر تاريخي واقعيت داشته باشند، آفريده ذهن و تخيل نويسندهاند. با اين حال گاهي نويسنده ميتواند از تاريخ يا حوادث واقعي زندگي الهام بگيرد و بر اساس آن داستاني بپردازد. نويسنده ميتواند لذت خواننده و آموزش به وي را هم در نظر داشته باشد، بدون اينکه از قصد اصلي داستان غافل بماند». (ياحقي، 1374: 191)
از آنجا که رمان نسبت به ساير گونههاي ادبيات داستاني بلندتر است، براي نويسنده مجال بيشتري فراهم ميکند تا آنگونه که دوست دارد داستان را پيش ببرد و با تنگي وقت روبهرو نباشد. علاوه بر اين نويسنده قادر است شخصيتهاي بيشتري را وارد داستان خود کند تا داستان از سادگي بيرون آمده و مخاطب علاقهي بيشتري براي ادامه خواندن داستان پيدا کند. رمان براي نمايش گونههاي مختلف مکاتب ادبي مناسب است و نويسنده با فراغ بال ميتواند نکات مربوط به مکتب ادبي مورد علاقهاش را در روند داستان ذکر کند. مخاطبان بسياري نيز هستند که براي خواندن کتاب رمان را ترجيح ميدهند چراکه ويژگيهاي ذکر شده در سطرهاي قبلي، رمان را به زندگي واقعي نزديکتر و باورپذيري آن را بيشتر ميکند. رمانهاي «سالمرگي» و « مادرم بيبي جان» که در فصل دوم به بررسي آن پرداخته خواهد شد از اين نظر بسيار موفق بودهاند.
« فرم رمان، در واقع برگردان زندگي روزمره در عرصهي ادبي است. برگردان زندگي روزمره در جامعهي فردگرايي که زادهي توليد براي بازار است. ميان فرم ادبي رمان و رابطهي روزمرهي انسانها با انسانهاي ديگر در جامعهاي که براي بازار توليد ميکند، همخواني دقيق وجود دارد». ( گلدمن، 1352: 29)
در ابتداي شکلگيري رمان در اروپا و هنگام وارد شدن آن به ايران، استقبال زيادي از آن صورت نگرفت چرا که اديبان و مخاطبان مختلف آن را فاقد جنبههاي زيبايي شناختي نظم ميدانستند؛ اما با رواج آن متوجه شدند که رمان با بيان ساده و بدون آرايههاي دشوار ادبي ، داراي قابليت انتقال والاترين احساسات بشري است.
1-2-3- داستان کوتاه9:
داستان کوتاه نوعي اثر داستاني فشرده است و اکثر اصطلاحاتي که براي تحليل عناصر ساختاري، انواع و شگردهاي روايي مختلف رمان به کار ميروند براي داستان کوتاه نيز مورد استفاده قرار ميگيرند. داستان کوتاه از آن جهت با نقل-شرح بسيار کوتاه از يک واقعه تفاوت دارد که مانند رمان، رفتار، پندار، و روابط متقابل شخصيتهاي داستان را در قالب يک پيرنگ هنرمندانه سازمان ميبخشد. و مانند رمان، پيرنگ آن ممکن است فکاهي، اندوهبار، عاشقانه، يا طنز آميز باشد، داستان آن نيز از طريق يکي از انواع زواياي ديد به ما عرضه ميشود، و ممکن است به سبک خيالي، رئاليستي يا ناتوراليستي تأليف گردد.
داستان کوتاه از بعدي که ارسطو آن را وسعت ناميد با رمان تفاوت دارد و اين محدوديت گستردگي باعث ميشود که هم در حصول تأثيرات داستان و هم در گزينش، تفصيل و نحوهي پرداختن به عناصري که براي دست يافتن به آن تأثيرات لازمند، تفاوتهايي ايجاد شود.
ادگارآلنپو که گاهي مبتکر داستان کوتاه ناميده ميشود، نخستين نظريه پرداز نقد داستان کوتاه بود. بنا به تعريف او «قصه منثور» روايتي است که در مدت زماني بين نيم تا دو ساعت خوانده ميشود و به يک مضمون واحد يا مشخص محدود ميگردد که تمام جزييات ديگر داستان فرع بر آن هستند.
نويسنده داستان کوتاه، شخصيتهاي معدودي را مطرح ميکند و نميتواند با تأني فضاي لازم را براي تحليل و توسعه مستمر وقايع فراهم آورد. نويسنده غالباً از جايي نزديک _ يا حتي از مرز _ نقطه ي اوج، داستان را شروع مي کند و طرح قبلي و جزييات «زمانجاي» داستان را به حداقل ميرساند، پيچيدگيهاي آن را کم ميکند و به سرعت _ گاهي حتي در قالب چند جمله _ گره داستان را باز ميکند. (آبرامز، 1384: 343-345)
داستان کوتاه با انتقال سريع موضوع اصلي به خواننده و پرهيز از حاشيهروي و بيان نکات غيرضروري، مخاطبان بسيار زيادي دارد. همين ويژگي کوتاه بودن داستان موجب نوآوريهاي نويسندگان مختلف در آن شدهاست. زندگي امروزه با ورود وسايل مختلف تکنولوژي، مانند گوشيها و رايانههاي همراه، نويسندگان و خوانندگان را به سوي داستان کوتاه سوق ميدهد و سليقه جمعي افراد مختلف به کوتاهگويي و کوتاه خواني متمايل شدهاست. اصولا در داستان کوتاه به دليل فرصت کم نويسنده براي پرورش داستان، نويسنده به دنبال پنهان کردن تفکرات اشخاص و پيچيده کردن آن نيست. اصغر الهي نيز در بسياري از داستانهاي کوتاه خود طرز تفکر اشخاص داستان را به صراحت بيان ميکند:
« من بايد پسر رقيب عشقي بابام را ميکشتم تا در شهر چو بيوفتد که چي شده! داغ خوني ميگذاشتم بر دل رقيب عشقي بابام که هيچ وقت فراموش نکند. هميشه يادش باشد. حتا وقتي که ته دلش، به خيال خودش به بابام فحش ميداد. به مامانم ته دلش فحش ميداد؛ حوريه خانم، خانم خانما». ( الهي،1389 :35))
« داستان کوتاه، روايت به نسبت کوتاه خلاقهاي است که نوعاً سروکارش با گروهي محدود از شخصيتهاست که در عمل منفردي شرکت دارند و غالباً با کمک گرفتن از وحدت تأثير بيشتر بر آفرينش حال و هوا تمرکز مييابد تا داستانگويي. ادگار آلنپو _ که او را موجد داستان کوتاه ميدانند _ گفته است: نويسنده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی prob، 3-7، 5.484، 5.581 Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه داستان کوتاه، عناصر داستان، قرن نوزدهم، طرح و نقش