دانلود پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت سیاسی زنان، مشارکت سیاسی، افزایش مشارکت، آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

نتیجه گیری……………………………………………………………………………………………………………………………………………60
فصل چهارم: موانع مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب
مقدمه: 62
4-2 فرهنگ سياسي تبعي به عنوان مهمترين چالش فرا روي مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب: 66
4-2- 1فرهنگ آمريت: 66
4-2-2 بي اعتمادي سياسي: 67
عنوان صفحه
4-2-3 سياست گريزي: 70
4-2-4 توهم توطئه: 70
4-2-5 خشونت سياسي: 71
4-2-6 عدم تساهل و سعه صدر: 72
4-3 ساير موانع موجود بر راه مشارکت سياسي زنان در ايران پس از انقلاب: 73
4-3-1 موانع ساختاري: 73
4-3-2 موانع غير ساختاري: 77
4-3-2-1 عدم اعتماد به نفس در زنان: 77
4-3-2-2 احساس بي قدرتي در تأثير گذاري سياسي: 78
4-3-2-3 فقدان انگيزه پيشرفت: 79
4-4 جامعه پذيري مردسالارانه: 81
4-5 الگوي رفتار سياسي زنان در ايران پس از انقلاب: 83
4-5-1 پيروي زنان از شوهران خويش در رفتار‌هاي سياسي: 83
4-5-2 سنت گرايي زنان: 83
4-5-3 محافظه کاري زنان از نظر سياسي: 84
4-5-4 سياست گريزي زنان: 84
4-6 غالب بودن فرهنگ مردسالاري: 84
4-7 نابرابري جنسي: 86
4-8 تعاملات شکاف جنسيتي و دولت در ايران پس از انقلاب: 88
نتيجه گيري: 91
فصل پنجم: راه کارهای افزایش مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب
مقدمه……………… 93

عنوان صفحه
5-2 اهداف آموزش: 94
5-3 تحول فرهنگي از راه آموزش به عنوان مهم ترين راهکار افزايش مشارکت سياسي زنان پس از انقلاب: 94
5-4 تأثير نهاد مدرسه در فرآيند جامعه پذيري سياسي: 99
5-5 تأثير پديده جهاني شدن بر فرهنگ سياسي: 101
5-6 برابري جنسيتي: 102
5-7 مهندسي فرهنگي: 103
5-8 ارتقاي وزن اجتماعي زنان: 105
5-9 بهينه سازي نهادهاي رسمي ويژه زنان: 106
5-10 تحولات ساختاري در سياست‌هاي فرهنگي و مشارکت سياسي زنان: 107
5-11 طرح توان مند سازي زنان: 107
5-11-1 توان مند سازي اقتصادي: 109
5-11-2 توان مند سازي فرهنگي: 110
5-12 طرح پيشنهادي منشور اصول مشارکت سياسي – اجتماعي زنان: 110
5- 13زنان و سياست‌هاي کلان تقويت مشارکت سياسي آنان: 112
5-14 زنان و اصول راهبردي تقويت مشارکت سياسي آنان: 112
نتیجه گیری………………………………………………………………………………………………………………………………………..116
نتیجه گیری و تحلیل نهایی………………………………………………………………………………………………………………118
منابع و مأخذ……………………………………………………………………………………………………………………………………….123

فهرست جداول
عنوان صفحه

فصل اول
کليات پژوهش

1-1 شرح و بيان مسأله پژوهش
انسان موجودي اجتماعي است و براساس طبع اجتماعي خويش به اجتماع روي آورده است. زندگي اجتماعي نيز در طول تاريخ همواره بر پايه مساعدت و مشارکت استوار بوده است. بنابراين، مشارکت از ديرباز با زندگي انسان پيوند داشته است. مشارکت در زندگي بدان اندازه اهميت دارد که ارسطو آن را محور “زندگي سياسي” قرار داد و شهروند را کسي دانست که از حق مشارکت در امور قضايي و شورائي برخوردار است(اسکاف،460:1975). بر اساس ديدگاه ارسطو، مشارکت حق همه شهروندان است. بر همين اساس، چاره مؤثر همه مسايل محلي، ملي و بين المللي در حول يک محور برابر و آن هم تنها از طريق احقاق حق مشارکت در تمامي فرآيندهاي تصميم گيري امکان پذير مي‌باشد(طايفي،61:1373 -60).
مفهوم مشارکت سياسي، پديدهاي جديد و به دولت- ملت‌هاي مدرن تعلق دارد. اين مفهوم، بعد از معاهده وستفالي وارد حوزه فرهنگ و جامعه شناسي سياسي شده و امروزه به عنوان يکي از مهم ترين مؤلفههاي مشروعيت هر نظام سياسي محسوب ميگردد(افتخاري،260:1380). بسياري از پژوهشگران، درباره اهميت مشارکت سياسي به مثابه يک عامل اساسي در تضمين سلامت دموکراسي‌هاي مدرن اظهار نظر کرده‌اند. هلسيوم1، مشارکت سياسي را شرکت کردن يا درگير شدن فرد در فعاليت‌هاي سياسي مي‌داند و رأي دادن در انتخابات را نمونه بارز مشارکت سياسي به شمار مي آورد(هلسيوم،182:2002). به نظر راش2، مشارکت سياسي درگير شدن فرد در سطوح مختلف فعاليت در نظام سياسي، از عدم درگيري تا داشتن مقام رسمي است(راش، 123:1377).
مشارکت سياسي، يکي از شاخصه‌هاي بسيار مهم توسعه سياسي محسوب مي‌شود. همچنين با مفهوم فرهنگ سياسي ارتباط تنگاتنگي دارد چرا که افراد در بستر فرهنگ سياسي که از طريق جامعه پذيري سياسي براي آنان دروني شده است وارد فعاليت‌هاي سياسي مي‌شوند. در فرآيند مشارکت سياسي، عوامل گوناگوني چون سن، جنس، مذهب، موقعيت اجتماعي، انگيزه سياسي و تحرک اجتماعي تأثير دارند اما عواملي نيز ممکن است مانع مشارکت سياسي شوند. ازجمله: عدم پاسخگويي مسئولين حکومتي، نداشتن آزادي در حقوق مدني، کنترل مطبوعات، استفاده از پليس علني و سرکوب جنبش‌ها و احزاب سياسي(صبوري،142:1384).
با توجه به مطالب ذکر شده، بايد اذعان شود که گرچه مشارکت در امور سياسي براي اولين بار حدود دويست سال پيش از طريق حق انتخاب، صرفاً براي مردان، رواج يافت؛ ليکن مشارکت زنان در سياست در مقايسه با مردان به گونه‌اي متفاوت بوده است زيرا زنان با تأخيري صد ساله به حق رأي و مشارکت در سياست دست يافتند. در گذشته به لحاظ عدم نياز به مهارت، مشارکت سياسي زنان نياز به آموزش و کسب تخصص نداشت ليکن با شروع انقلاب صنعتي عرصه فعاليت زنان نيز دگرگون شد.
امروزه با وقوع تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي در جوامع و با توجه به رشد و توسعه سياسي- اجتماعي، گسترش آموزش و پرورش و وسايل ارتباط جمعي نحوه و ميزان فعاليت زنان در ابعاد مختلف تحول يافته است اما با اين وجود، آنچه بديهي مي نمايد اين است که کماکان درصد مشارکت سياسي زنان در امور سياسي و اجتماعي کمتر از مردان است.
آنچه در پژوهش حاضر از اهميت برخوردار است، بحث راجع به جايگاه و نقش زنان در عرصه سياست مي‌باشد. با توجه به اين که زنان نيز به عنوان نيمي از آحاد جامعه، منشأ راهگشائي ملي هستند که ايده‌ها و تدابير فکري آنها مي‌تواند موجب بالا رفتن کيفيت زندگي عموم شود و از آن جايي که اين قشر اجتماعي از حساس ترين اقشار جامعه محسوب مي‌گردند لذا بررسي زمينه حضور زنان در عرصه سياست و اجتماع ضروري مي نمايد. همچنين لازم به ذکر است که بررسي مشارکت سياسي تمامي‌شهروندان اعم از زن و مرد، در هر جامعه‌اي در بستري از فرهنگ سياسي حاکم بر آن امکان پذير مي‌باشد.
در خصوص کشور ايران، مدعاي پژوهش حاضر بر اين است که مشارکت سياسي زنان در ايران بعد از انقلاب با فراهم شدن زمينه‌هاي شکل گيري فرهنگ سياسي مشارکتي رو به فزوني بوده است؛ چرا که در ايران قبل از انقلاب، به دليل ساختار سنتي قدرت، فرهنگ سياسي از نوع محدود- تبعي بوده و شاه بيشتر حرکت‌هاي اصلاحي در زمينه توسعه سياسي را سرکوب مي‌کرد.
علي رغم مطالب ذکر شده، بايد اذعان شود، هر چند وقوع انقلاب اسلامي ايران منجر به افزايش آگاهي سياسي و متحول کردن فرهنگ سياسي گشته لذا از آن جايي که جامعه ايران بعد از انقلاب در يک مرحله گذار به سر مي‌برد (گذار از جامعه سنتي به جامعه متجدد)، فرهنگ سياسي حاکم بر آن نيز به تبعيت از اين مرحله گذار ميان دو شکل متضاد فرهنگ سياسي تبعي و فرهنگ سياسي مشارکتي واقع شده است. بنا به همين مسأله، مي‌توان مهم ترين چالش فرا روي مشارکت سياسي زنان را در فرهنگ سياسي همين دوران بررسي کرد؛ چرا که برجا ماندن برخي از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي تبعي دوران قبل از انقلاب مانند فرهنگ آمريت، عدم تساهل و سعه صدر، خشونت، توهم توطئه، سياست گريزي، بي اعتمادي سياسي در فضاي شکل گرفته در ايران بعد از انقلاب، چالش‌هاي عمده‌اي را براي مشارکت سياسي زنان به وجود آورده است.
با توجه به مطالب فوق، جهت پشتوانه نظري اين پژوهش که در چارچوب نظريه گابريل آلموند3 و سيدني وربا4 به آن اشاره خواهد شد و با وجود مفروض گرفتن افزايش مشارکت سياسي زنان در ايران بعد از انقلاب، به دنبال تبيين چالش‌هاي ذکر شده پيش روي اين قشر از جامعه در زمينه مشارکت سياسي خواهيم بود. سپس سعي در ارائه عملي ترين راه کارها در خصوص رفع چالش‌ها خواهيم داشت.
1-2 واژه‌ها و اصلاحات کليدي
1-2-1 مشارکت5
مشارکت به اقدامهايي که متضمن حمايت و همچنين درخواست از نخبگان حکومتي است اطلاق مي‌شود. در تعريف مشارکت سياسي بايد به دو نکته توجه نمود :
1- مشارکت به عنوان اقدامي است که صرفاً واکنش‌ها يا احساسات انتزاعي را شامل نمي‌شود بلکه احساسات شخصي را نيز در بر مي‌گيرد.
2- منظور از مشارکت، اقدامات داوطلبانه شهروندان است. بنابراين اقدامات غير داوطلبانه از حوزه مشارکت خارج مي‌شوند(پاي،1380: 248).

1-2-2 مشارکت سياسي6
مشارکت سياسي، عبارت است از کليه فعاليت‌هاي شهروندان غير حکومتي که به صورت داوطلبانه در قالب يک سازمان يا خارج از آن در سطوح ملي يا محلي، به منظور تأثير مستقيم يا غير مستقيم بر انتخاب کارگزاران حکومتي و يا تعيين سياست‌ها و خط مشي آنان صورت مي‌گيرد(اسماعيلي، 55:1384).

1-2-3 توسعه سياسي7
توسعه سياسي، به معناي توانايي ذاتي يک نظام جهت پاسخگويي به نياز‌هاي مردم جهت کسب مشروعيت، مشارکت و رقابت ايدئولوژيک افراد وگروههاي اجتماعي در عرصه زندگي سياسي است(قوام،17:1379). توسعه سياسي، همچنين تنوع ساختاري، تخصصي شدن ساختارها همراه با غالب شدن فرهنگ دنيوي وسطوح بالاي استقلال نظام‌هاي فرعي، روابط سياسي بر مبناي اعتماد متقابل، افزايش ميزان همبستگي و ميثاق با نظام سياسي را شامل مي‌شود(قوام،19:1384).

1-2-4 فرهنگ سياسي8
اصطلاح فرهنگ سياسي، بعد از جنگ جهاني دوم در ادبيات توسعه سياسي مطرح شده است. واژه فرهنگ سياسي را نخستين بار “گابريل آلموند” در علم سياست به کار برد. وي معتقد است هر نظام سياسي شامل الگوي خاصي از سمت گيري‌ها به سوي عمل سياسي است و اين الگو را فرهنگ سياسي مي نامد(آلموند،396:1956). از ديد آلموند و وربا به عنوان متفکران پيشگام در اين زمينه، فرهنگ سياسي به نظام سياسي اشاره دارد که در شناخت‌ها، احساسات و ارزيابي مردمش دروني شده است و مردم آن را استنباط کرده و در آن قرار مي‌گيرند. چنانچه در نقش‌هاي غير سياسي و نظام‌هاي اجتماعي، اجتماعي شده‌اند(آلموند و وربا،14:1963). از نظر هر دو متفکر، فرهنگ سياسي با توجه به چهار سطح تحليل(نظام سياسي، سطح درون داد، سطح برون داد و سطح فردي) به سه نوع (محدود، تبعي و مشارکتي) قابل تقسيم است ولي در نهايت از آن جايي که هيچ جامعه‌اي را نمي‌توان صرفاً بر اساس يکي از اين سه گونه فرهنگ سياسي بررسي نمود، آنها از نوع چهارمي‌که همان فرهنگ سياسي مختلط است نام برده‌اند که تلفيقي از سه فرهنگ ذکر شده(محدود، تبعي و مشارکتي) مي‌باشد(قوام،13:1371).

1-3 پيشينه و تاريخچه موضوع تحقيق
– اميني(1390)، با تدوين مقاله‌اي با عنوان اثر فرهنگ سياسي بر مشارکت سياسي زنان و دانشجويان، به بررسي برخي از مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي حاکم بر جامعه ايران پس از انقلاب پرداخته و معتقد است ارتباط معناداري ميان مشارکت سياسي و فرهنگ سياسي وجود دارد. وي در نهايت به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان روزنامه‌نگاری Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حقوق زنان، عوامل بازدارنده، مشارکت زنان، موانع توسعه