منابع پایان نامه ارشد با موضوع جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

چكيده
مطالعات نظري
زندگي نامه سعدي

1. تولد سعدي
« تولّد او را بعضي 580ق(هرمان ماسه، ص17) ، بعضي بين سالهاي 610تا 615ق ( اقبال آشتياني، ص632) و بعضي ديگر بين سالهاي 600 تا 606 ق( صفا، ج3/1، ص 590)، دانسته اند. او در حدود سال 654ق به شيراز بازگشته، به سال655ق بوستان و به سال 656 ق گلستان را به اتمام رسانيده است. با توجه به اين مصراع او در مقدمة گلستان كه مي گويد: « اي كه پنجاه رفت و در خوابي» (نك: سعدي، ص31)، مي توان گفت كه او در زمان نگارش اين دو اثر در حدود پنجاه سال داشته است و بنابراين سال تولّد او را بايد در حدود 606ق دانست.
پدر سعدي، محمد عبدالله، در زندگي او تاثير بسيار داشته است؛ و هر چند سعدي در نوجواني او را از دست داده بوده، معهذا او نقشي روشن و مؤثر در لوح ضمير فرزند برجاي گذاشته بوده است. محمد عبدالله شخصيتي عالم و ديواني بوده، در كودكي او را به «مكتب» فرستاده بوده و در تعليم و تربيت او «مبالغت مي كرده است.» از گفته ها و سروده هاي سعدي چنين مستفاد مي شود كه او در «طفلي»، كه تا پنج و شش سالگي را در ذهن متبادر مي كند، پدر را از دست داده بوده است: « مرا باشد از درد طفلان خبر/ كه در طفلي از سر برفتم پدر» (همان، ص357)؛ ولي از قرينه اي ديگر، در حكايتي از او، چنين بر مي آيد كه مي بايست اين اتّفاق در نوجواني، يعني در حدود چهارده سالگي او ، رخ داده باشد. او در حكايتي مي گويد: «ياد دارم كه در ايّام طفوليّت متعبّد بودمي و شب خيز و مولع زهد و پرهيز. شبي در خدمت پدر رحمه الله عليه نشسته بودم و همه شب ديده بر هم نبسته و مصحف عزيز بر كنار گرفته…» ( همان،ص 74). بي گمان كودكي خردسال نمي توانسته است چنين شبْ زنده داري كند و «مصحف» برخواند. در حكايتي از «رسائل نثر» ( نك: همان، ص 921-922) هم در مي يابيم كه سعدي برادري داشت ظاهراً كوچك تر از خود، كه درويش بوده و در شيراز «بر در خانة اتابك» دكّان بقّالي داشته است. سعدي تا هنگام آغاز سفر، در خانة پدري مي زيسته است. اين خانه احتمالاً در بهترين نقطة شهر، در محلّة اعيان نشين در محدودة مسجد جامع نو، كمي دورتر از مسجد جامع عتيق واقع بوده، همان جا كه برادرش دكان داشته است.
سعدي در جواني، در حدود سال 620 يا 621ق،سفر دور و دراز خود را آغاز كرده است ( صفا، ج3/1، ص597-599). انگيزه هاي اين سفر تحصيل علم، توسعة جهان بيني، دريافت حقيقت زندگي و دستيابي به «معرفت» و علاوه بر آن نبردهايي بوده است كه از جانب خوارزمشاهيان شهر را به آشوب كشانيده بود و از سال 612تا621ق ادامه داشته است ؛ و همچنين آغاز هجوم مغول به ايران كه فارس را به خطر انداخته بود.
سفر را از بغداد آغاز مي كند، يعني نخست به اصفهان مي رود، يكچند در آن شهر توقّف مي كند و سپس احتمالاً از طريق آبادان(عبّادان) به بصره رفته است و از آنجا راه شمال بين النّهرين را در پيش گرفته و به بغداد رسيده است. در اين كانون فرهنگي مهمّ، در خدمت ابوالفرج بن جوزي، ابتدا در مدرسة مستنصريّه و سپس در مدرسة نظاميّة بغداد به شاگردي نشسته است. در اين شهر با شخصيّت معتبر ديگري به نام شيخ شهاب الدّين ابوحفص عمر بن محمد سهروردي معاشرت داشته و مريد او شده است (فروزانفر، ص 689-693). سالياني بعد، پس از سقوط بغداد به دست مغولان، نزد عطا ملك جويني( متوفي 681ق) فرمانرواي ايراني عراق عرب راه يافته و مورد اعزاز فراوان او واقع شده است. از قراين مي توان دريافت كه سعدي بين النّهرين را از جنوب به شمال تا مرز شام با گذر از حدّاقل شهرهاي بصره، حلّه، كوفه، بغداد، واسط، دياربكر و سنجار، پيموده است. پس از اقامت طولاني در بغداد؛ كه چند بار از اين طريق به مكّه مشرّف شده بوده؛ و هنگامي كه بغداد را به قصد شام ترك گفته حداقل دو بار ديگر به عراق بازگشته است. يكچند در دمشق و حلب به سر برده ، از دمشق راهي بيت المقدس شده، و در «بيابان قدس»رياضتها متحمل شده است. پس از زيارتهاي مكرّر مكه و همچنين بيت المقدس به لبنان رفته ، در بعلبك، شهري كه سابقه اي باستاني دارد، رحل اقامت افكنده و در مسجد جامع آن شهر به وعظ پرداخته است. سپس سفري به طرابلس داشته است كه احتمالاً شهر شمالي لبنان بوده، زيرا طرابلس ديگري واقع در ليبي نيز در اين زمان آباد بوده است. در اين شهر مدتي اسير صليبيان بوده است، چنان كه مي گويد: در اسارت فرنگيان در خندق طرابلس او را با جهودان به كار گِل بداشتند. از «ديار مغرب» نيز سخن گفته كه آخرين حدّ سرزمينهاي غربي جهان اسلام به شمار مي رفته است. در آق سرا ( نزديك قونيه) با سيف فرغاني، شاعر عارف، و در قونيه با مولانا جلال الدّين بلخي ديدار داشته است ( افلاكي، ج1 ، ص 266-267). براي اداي فريضة حج، به قول دولتشاه سمرقندي «چهارده نوبت» به حجاز سفر كرده است، يكچند در صنعا اقامت گزيده و در اين شهر همسر اختيار كرده و صاحب فرزندي شده است كه اندك زماني بعد درگذشته است.
در شرق ايران از قهستان و بيرجند، از مراكز عمدة فرقة اسماعيليّه ديدن كرده و با نزاري قهستاني، شاعر اسماعيلي مذهب كه بعدها از بزرگان اين فرقه شده بوده، ملاقات داشته است. نزاري در اشعار خود از سعدي تقليد كرده و او را بسيار ستوده است ( مجتهدزاده، ص 326-327). در خراسان بزرگ، سفري به مرو، و به بلخ و باميان، يا به قول خود او «بلخ باميان»، داشته است. از سفري به كاشغر ( شهري در ايالت سين كيانگ امروزي) سخن گفته كه در انتهاي مرز شرقي جهان اسلام در سرحدّ چين واقع است. از هند تا يمن را درنورديده و زماني در جزيرة كيش به سر برده است. چنين مي نمايد كه پس از سفري چنين دور و دراز، كه چهار گوشة جهان اسلام را شامل مي شده، در شام تصميم به بازگشت به شيراز گرفته است. به مكّه رفته، بار ديگر فريضة حج به جاي آورده و سرانجام از طريق اصفهان به شيراز بازگشته است. سعدي در بازگشت از سفر، پس از مدت كوتاهي در خانقاهي از آنِ شيخ خفيف ( رباط خفيف، نك : همان، ص 921) ، معروف به شيخ كبير، از مشاهير عرفاي شيراز كه تا زمان سعدي و پس از آن، پيوسته پذيراي صوفيان و عرفا بوده سكونت گزيد. او در اين مدت به كار تدريس، موعظه و ارشاد مريدان و مردمان اشتغال داشت و شهرت و موقع اجتماعي مهمّي يافته بود. ظاهراً اندك زماني بعد، به ياري مريدان متنفّذ و دولتمرد خود، و مهم ترين آنها ملك شمس الدّين تازيكوي يا تازيگوي( متوفي بعد از 699ق) ، فرمانرواي فارس، و عطا ملك جويني ، فرمانرواي عراق عرب و همچنين برادرش شمس الدّين صاحب ديوان( متوفّي 683ق)، خانقاهي بنا كرد و از آن پس تا آخر عمر در آن ساكن شد. محل آن نزديك سرچشمة قنات ركن آباد واقع بود كه به همّت ركن الدّولة ديلمي احداث شده بود. خانقاه مسجدي داشت و در كنار آن مدرسه اي بود. سعدي تا آخر عمر، در كنار شهر و آب ركن آباد، زير كهندز عهد باستان، در محلّه اي خوش آب و هوا، در مجمو عه اي بزرگ و باصفا سكني گرفت. محلة اين مجموعه «زاويه اي دارد نيكو » و دروازه اي كه به سوي آرامگاه راه مي يافت به «دروازة سعدي» شهرت يافت( ابن بطوطه، ج1 ص209؛ نك : اوزلي به نقل از ماسه، ص 129-131). هنوز قطعه اي از سنگ نخستين اين مجموعه باقي است كه كتيبة آن چنين است: « مجمع الفضائل العليّه ينبوع المحامد السّنيّه و المشارٌ اليه بالبنان، ابو عبد…سعدي» (نوايي، ص200). سعدي در اين خانقاه با «جاهي رفيع و عزّتي منيع» به زندگي شايستة خود ادامه داد. « طايفة مسلمانان قصد زيارت مي كردند»، و مريدان از اندرزها و تعاليم او بهره مي گرفتند؛ و پس از مرگ در آرامگاه خانقاه به خاك سپرده شد (جنيد شيرازي، ص477). بناي جديد آن در دهم ارديبهشت سال 1331 ش افتتاح شد.»
ابوبكر بيستون، كه در سال 726 ق، يعني در حدود سي سال پس از مرگ سعدي، كليات او را گرد آورده است، در مقدمة خود از او چنين نام مي برد: « مولانا شيخ الشيوخ في عهده قُدوه العاشقين، زبده العارفين، افصح المتكلمين و مفخر السالكين، شرف الملّه و الحقّ و الدّين، مصلح الاسلام و المسلمين، شيخ سعدي شيرازي»(نك: «مقدمه بيستون»، ص924). سعدي خود را «سعديِ شيرازي» مي خوانده و به «شيخ سعدي» شهرت داشته است( دولتشاه سمرقندي، ص 151). نام پدر او ابو محمد عبدالله بن مُشرَّف و نام نياي مادري اش مُصلِح بوده است( ابن الفوطي، تلخيص مجمع الاداب في معجم الالقاب، ج 2، ص 177). رسم بر اين بوده كه مردم اغلب نام اجدادشان را بر فرزندان خود مي گذاشته اند. از اين رو، نام سعدي«مصلح» بوده است ( صفا، ج3/1، ص 587). دربارة تخلص او، كه خود آن را «كنيت» ناميده ، اقوال گوناگون است. دولتشاه سمرقندي به صراحت مي نويسد: «پدر شيخ ملازم اتابك[ مظفّرالدين سعد بن زنگي، متوفّي 623ق] بود، و وجه تخلّص شيخ سعدي بدان جهت است». هنگام بازگشت سعدي از سفر بيست و اند ساله اش به شيراز، سعد بن زنگي دو يا سه سالي بود كه درگذشته بوده، و ابوبكر بن سعد بن زنگي(623-658 ق) حكومت را در دست داشته است و بدين جهت است كه، به قولي كنيت او از نام اين فرمانروا گرفته شده است، نه از نام سلف او. ابن الفوطي(642-723ق) مي نويسد: «مصلح الدين ابو محمّد عبدالله بن مشرَّف بن مُصلِح بن مشرَّف… شاعر عارف، معروف به سعدي شيرازي… كنيت او به اتابك ابوبكر بن سعد است». به احتمال قريب به يقين، اين تصوّر از آنجا ناشي شده است كه سعدي، پس از بازگشت از سفر و استقرار مجدّد در شيراز، كتابهاي بوستان و گلستان خود را يكي پس از ديگري به نام اين اتابك، يعني ابوبكر بن سعد، نوشته و به او تقديم داشته است(نك: سعدي، ص 33، 206). آنچه مسلّم است اين است كه ، به گفتة خود او ، پدرش او را در «طفلي» نزد سعدبن زنگي برده و به او معرّفي كرده است؛ و مي دانيم كه هنگام مرگ او (623ق)، سعدي در حدود بيست ساله بوده و سفر خود را آغاز كرده بوده است. او در همة شعرهايش، بدون استثنا، «سعدي» تخلّص مي كرده و نمي توان انگاشت كه تا زمان روي كار آمدن ابوبكر بن سعد شعر نمي سروده است. پس مي توان گفت كه تخلّص يا «كنيت» خود را، چنان كه دولتشاه سمرقندي (نك: همان جا) گفته، از نام سعد بن زنگي گرفته است، نه از نام جانشين او، به خصوص كه سعد بن زنگي حامي پدرش نيز بوده است (قس: فروغي، ص دوازده، كه بر آن است كه سعدي تخلّص خود را از نام پسر ابوبكر بن سعد، كه «سعد» نام داشته، گرفته است.» (سعادت، 1388: 653-656)

2. آثار سعدي:
« از كبراي مشايخ طبقه‌ي عليّه صوفيّه است. شرح حالاتش از آن مشهورتر است كه محتاج به تقرير و تحرير باشد. ظهورش در زمان اتابك سعد بن زنگي است. تصانيفش مشهور و بر السنة جمهور مذكور بوده، از جمله كتاب گلستان كه في الحقيقه طلسمي است كه جز به سر پنجة مثل اويي گشوده نگردد و از براي پيدايي احوال فرخنده مآل حضرت شيخ_قدّس سرّه_ كتاب گلستان و بوستان كافي است:
ميل ديدن هر كه دارد در سخن بيند مرا
از خوارق آنكه كتاب گلستان را فيضي هست كه خوانندة او به شرط نصيب و بصارت در مي يابد كه آن چگونه فيض است كه به تحرير و تقرير نگنجد. گويند كه حضرت شيخ يكصد و بيست سال عمر يافته، چهل سال ديگر در خدمت فقرا و درويشان به سر كرده و به اعلي مدارج كمال عروج فرموده. چهل سال ديگر سياحت نموده، اكثر ربع مسكون را ديده به وطن مراجعت كرده. چهل سال ديگر به افاده و تربيت خلق اشتغال نموده. وفاتش در شوّال سنّه 691 در دارالعلم شيراز واقع شد و در مكاني كه خود در زمان حيات ساخته بود- و الحق عجب مكان بفيضي است- مدفون گرديد و الحال آن بقعه به سعدي مشهور است و حضرت شيخ خرقه از شيخ شهاب الدّين عمر سهروردي-قدّس الله سرّه العزيز- گرفته اند و با حضرت خضر –عليه السّلام- مصاحبت كرده. مشهور است كه خضر آب دهان مبارك خود را به دهان شيخ انداخته، اين همه علم و شيرين زباني به يمن صحبت و آب دهان حضرت خضر-عليه السّلام- است. شيخ مرحوم در فنّ سخنوري سرآمدِ شعراي جهان و سخنوران زمان بوده. الحق به اين شيرين زباني هيچ كس تكلّم نكرده و مخترع فنّ غزل حضرت شيخ است، چه قبل از شيخ، احدي از اوستادان طريقة غزل را نپيموده، اگر چه در ديوان بعضي قدما غزل يافت مي شود، ليكن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع تجارت الکترونیک، آنسیترال، قواعد عمومی، تجارت الکترونیکی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع استان گلستان