پایان نامه با کلمات کلیدی عناصر داستان، مصیبت نامه، داستان پردازی، تحلیل محتوا

دانلود پایان نامه ارشد

هدف تحقیق 4
پیشینه تحقیق 4
روش پژوهش 6
فصل 1 : تعریف ها 7
پیرنگ (طرح) 7
1-1.عناصر ساختاری پیرنگ (طرح) 8
1-1-1. شروع 8
1-1-2.گره افکنی(ناپایداری) 8
1-1-3. گسترش 9
1-1-4. تعلیق یا شک و انتظار 10
1-1-5. نقطه اوج یا بزنگاه 11
1-1-6.گره‏گشایی 11
1-1-7. پایان 12
1-2. عناصر داستان 13
1-2-1. موضوع 13
1 -2-2. درون مایه/مضمون 13
1-2-3. شخصیت 14
1-2-3-1 . نظريۀ كنشي 14
1-2-3-2. نظريه معنايي 15
1-2-2-3. نظريه اسمي (اسم گرايانه): 15
1-2-3-4. انواع شخصیت 17
فصل 2: مقایسه ی پیرنگ و عناصرداستانها ی هم مضمون 36
2-1. مقایسه‏ی عناصر داستان درمثنوی وحدیقه 37
2-2.مقایسه‏ی عناصر داستان در مثنوی ومصیبت نامه 42
2-3. مقایسه‏ی عناصر داستان درحدیقه و مصیبت‌نامه 49
2-4. مقایسه عناصر پیرنگ در مثنوی وحدیقه 54
2- ۵ . مقایسه عناصر پیرنگ در مثنوی و مصیبت نامه 55
2-6. مقایسه عناصرپیرنگ در حدیقه و مصیبت نامه 57
فصل 3 : تحلیل و نتیجه گیری 59
3-1. نتایج مقایسه‏ی آماری عناصر داستان در حدیقه و مثنوی 59
3-2. نتایج مقایسه‏ی آماری عناصر داستان درمثنوی و مصیبت‌نامه 61
3-3. نتایج مقایسه‏ی آماری عناصر داستان در حدیقه و مصیبت‌نامه 65
3-4. نتایج مقایسه‏ی آماری عناصر پیرنگ در حدیقه و مثنوی 67
3-5 . نتایج مقایسه‏ی آماری عناصر پیرنگ در مثنوي و مصيبت نامه 68
3-6. نتایج مقایسه‏ی آماری عناصر پیرنگ در حدیقه و مصیبت نامه 69
منابع و مآخذ 73
پیوست ها 75

مقدمه:
داستان‌سرایی از کهن‏ترین سنتهای بشر است و در طول قرون واعصار، نماینده نوع نگرش وجهان بینی و دیدگاههای فردی و اجتماعی بشر است. بی‏شک آنچه امروز داستان و رمان می‏نامیم شکل تکامل‌یافته وپیچیده‌ی همان نگرش‏ها ودیدگاههای انسان کهن است. این پیچیدگی و تکامل نتیجه گسترش دامنه دید بشر در گذر زمان بوده‌است که در حیطه داستان‌سرایی با ظهور عناصر جدید در داستان نمود یافته‌است. بی‌شک سنایی، عطار و مولوی از برجسته‌ترین سرایندگان روایت‌های عرفانی هستند که برای بیان وانتقال مفاهیم و مضامین عرفانی و فلسفی به مخاطبان، از حکایت و داستان بهره گرفته‏اند، مثلا مولوی و سنایی، برای محدودیت حواس آدمی در شناخت خدا داستان فیل را آورده‏اند و عطار و سنایی برای مذمت عشق هوس‌آلود، از داستان عشق مرد(صوفی) به زن بهره گرفته‏اند. همچنانکه میر‌صادقی می‏گوید :
«گذشتگان ما به جای اینکه مطلبی را به جدل و مناقشه یا با احتجاجات فلسفی و عرفانی ودینی مطرح کنند، از این نحوه‏ی گفتار، یعنی از حکایتی یا حسب حالی و نظیر آن مدد می‏گرفتند ومنظور خود را غیرمستقیم در لباس قصه و داستان می‏گنجاندند، یا نویسنده وشاعر موضوعی را سر راست وآشکار عنوان می‏کرد و از حکایت و داستانی برای تأثیر و تأکید مطلب خود یاری می‏گرفت، در حقیقت این نوع آثار را مصداق یا تمثیلی برای گفته‏های خود می‌آوردند. بنابراین متن‏های ادبی‏ای که صرفاً به قصه وحکایت پرداخته باشد، به نسبت کم است. » (میر صادقی، 24:1370)
با وجود اینکه این آثار گرانبها سرشار از اندیشه‏های اخلاقی، حکمی و عرفانی هستند و بزرگان بسیاری به نقد وتحلیل محتوایی داستانها و اشعار این سه اثر ارزشمند عرفانی پرداخته‏اند اما ارزش هنری، زیبایی‌شناختی و حکایت پردازی آن‌ها مورد کم‌توجهی واقع شده است. در بخش مهمی از این آثار، مفاهیم فلسفی و عرفانی در قالب داستان‏های منظومی روایت می‏شوند که جدا از پیام‏های محتوائی از ساختار داستانی، شخصیت و فضا‌سازی استادانه برخوردارند.
بررسی تطبیقی آثار عرفانی از دید هنر داستان‌نویسی موضوعی جدید است که کمتر به آن پرداخته‌شده‌است. توجه به داستانها و آثار ادبی از این دیدگاه، می‏تواند راهگشای شناخت بهتر و جامع‌تری از این سه شاعر و تفاوتهای فنی داستانهایشان در میزان بهره‌گیری از هنر و قدرت داستان پردازی باشد. همانطور که زرین‌کوب می‏گوید:
«به هرحال تأ‌مل در تفاوت شکل و ساختار قصه‏ها در شناخت مآخذ داستانهای (مثنوی)هم افقهای تازه‌ می‏گشایدوبه لطایف ورموزی که سر قصه‏ها مضمرمی‏نماید معنی‏های دیگری می‏بخشد وآنها را غنی‌تر وسرشارتر می‏سازد. باری اگر شناخت مآخذ در قصه‏ها‏ی مثنوی خالی از اهمیت نیست بحث شکل و ساخت قصه، هم قدرت گوینده را در ایجاد هماهنگی بین اجزای آن نشان می‏دهد وقصه را برای بیان مقصود بهتر٬ وافی وجاندار می‏سازد، اینجاست که تحلیل قصه بدون توجه به دقایق مربوط به ساخت و شکل آن متضمن فایده کافی به نظر نمی‏رسد.»(زرین کوب، 1372: 465)

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بی عنایات خدا هیچیم هیچ
علی اکبر دانش محمدی
خرداد ۱۳۹۴

کلیات
در ضمن مقایسه‏ی آثار مذکور سوالاتی به ذهن متبادر می‏گردد که در ذیل به آن اشاره می‏شود.
سؤالات
1-آیا می‌توانیم در حکایات کلاسیک مثل مثنوی، مصیبت‌نامه وحدیقه عناصر داستانی را پیدا کنیم؟
2- اگر این عناصر قابل استخراج باشد در تطبیق این داستانها چه تفاوتها و مشابهاتی را می‏بینیم؟
3- در هر یک از این آثار عناصر مورد بحث چگونه مورد استفاده و تحلیل قرار می‏گیرد؟
فرضیات
فرضیه 1- چنین به نظر میرسد در حکایت‏های قدیم فارسی بخصوص حدیقه، مصیبت نا مه و مثنوی بتوان عناصر جدیدی داستان نویسی را پیدا کرد هرچند آنها برداشت ومفهوم امروزی را در ذهن ندا شته‏اند. فرضیه 2- به نظر می‏رسد مولوی بیش از سنایی و عطار از تکنیک‏های داستان پردازی بهره برده است وبه دقایق داستان‌پردازی و جلب رضایت مخاطب توجه داشته است وسنایی وعطارچنین دقت و جدیتی را به خرج نداده‏اند زیرا هدف این دو تنها تبیین مسائل اخلاقی و عرفانی بوده است و به همین سبب حکایت‏های منظومه‏های مصیبت نامه و حدیقه اغلب کوتاه و در قالب یک گفتگوی ساده‏اند. درحالی که نوع و هدف کاربرد برخی عناصر در مثنوی جذاب کردن داستان است و نویسنده در کنار برداشت‏های عرفانی به شیوه‌ی داستان‌پردازی نیزدقت و توجه داشته است.
فرضیه 3- حدس زده می‏شود کاربرد برخی عناصر مثل شخصیت، گفتگو و… در این آثار از برجستگی بیشتری برخوردار باشد و برخی از عناصر دیگر‌ یا در آثار این سه شاعر نیستند و یا بسیار کم رنگ به کاررفته است و یا برداشت ومعنی امروزی راندارند.

هدف تحقیق
هدف از انجام این تحقیق دستیابی به شیوه‏‌های داستان‌پردازی و میزان به کارگیری عناصر جدید داستانی در داستانهای مشترک این سه شاعر در کتب مثنوی، حدیقه ومصیبت‌نامه است که می‏تواند راهگشای شناخت بهتر و جامع‌تری از این سه شاعر وتفاوت فنی داستانهایشان در میزان بهره گیری از هنر و قدرت داستان پردازی‌ آنها، باشد.
پیشینه تحقیق
هر چند پژوهش‏ها‏ی فراوانی در مورد ادبیات عرفانی، زندگی، شرح وتفسیر اشعار این سه شاعر صورت گرفته است وحتی محققان وپژوهشگرانی هم وارد حوزه‏ی تحلیل داستان شده‏اند که در پژوهش‌هایشان یا به صورت جداگانه به بررسی داستان‌پردازی در کل آثارهریک از این سه شاعر پرداخته‏اند و یا دو به دو، کل یا برخی آثار آنها را بررسی کرده‏اند اما هرگز مانند این پژوهش به تطبیق و مقایسه عناصر داستان درآثار مورد نظر با رویکرد داستانهای هم پیشینه پرداخته نشده است. تعدادی از پژوهش‏های انجام یافته که به موضوع نزدیک هستند عبارتند از:
الف – کتابها
1- پورنامداریان، تقی (1388)در بخش داستان‌پردازی کتاب « در سایه آفتاب» با اشاره‏ی کلی به تعداد داستانهای هم مضمون مثنوی، حدیقه و مثنویهای عطار، به قصد بیان شیوه‌ها، تفاوتها و برتریهای‌ داستان‌پردازی مولوی با ذکر چند داستان مشترک به مقایسه کلی داستانهای عطار با داستانهای مثنوی از این دیدگاه پرداخته است.
ب- پایان نامه‌ها
1- بامشکی، سمیرا (1388) درپایاننامه‏ی دکتری‌اش با عنوان «تحلیل روایت شناسانه‏ی داستان‏های مثنوی و عوامل مربوط به آن» علاوه بر ذکر كلياتي درباره روايت شناسي و سنت داستان پردازي در ادبيات تعليمي موضوع روایت را از جنبه‏های مختلف بررسی کرده ودر بخش پنجم به بررسي مقايسه نوع و سبك داستان پردازي مولوي و عطار پرداخته و در ادامه به مسئله پيرنگ يا طرح داستاني در مثنوي مي پردازد.
2- حسن زاده توكلي، حميدرضا در رساله دكتري اش با عنوان «بوطيقاي قصه در مثنوي»درمورد مثنوی و چشم انداز آن شامل وضع غريب قصه‏ها در مثنوی، زاويه روايت، روايت چند آوا و قصه قصه‌های مثنوی، زبان و روايت، تداعی و گريز در روايت مولانا، و اسلوب قصه در قصه، موسيقی، زمان و بوطيقای روايت و آغاز و انجام روايت در مثنوی سخن گفته‌است.
3- حیدری، علی(1388)در رساله‏ی دکتری اش با عنوان«سنجش حکایات مشابه مثنوی با مثنوی‏های عطار و سنایی»به سنجش حکایات مشابه مثنوی با کل مثنوی‏های عطار و سنایی می‏پردازد که تفاوت آن با پژوهش حاضر اولاً در آثار مورد مقایسه و ثانیاً در نوع مقایسه است وشباهت نسبی آن در محدود کردن پژوهش به حکایات مشابه این سه اثر است.
4- مسگر‌نژاد، حسینعلی(1373)درپژوهش خود با عنوان «بررسی قصه‏ها و تمثیل‏ها و مضامین مشترک حدیقه ا لحقیقه و مثنوی معنوی»تلاش کرده است دو اثر عرفانی حدیقه الحقیقه حکیم سنایی غزنوی و مثنوی مولوی را از حیث ا نواع قصه و تمثیل مشترک و میزان تاثیر پذیری مثنوی از حدیقه مقایسه کند. محقق در تحقیق خود به این نتیجه رسیده که مولانا در برخی از قصص و حکایات خود متأثر از سنایی بوده اما در اصل حکایات وام گرفته از سنایی٬ تغییراتی ایجاد کرده و هدف و مقصود خود را جایگزین آن ساخته است.

روش پژوهش
این تحقیق به شیوه ی تحلیل محتوا و توصیفی انجام گرفته و داده های آن به شرح زیر است:
1- مطالعه حدیقه٬ مثنوی و مصیبت نامه
2- مطالعه منابع مربوط به داستان نویسی و عناصر داستان
3- استخراج داستانهای با مضمون مشترک و عناصر داستان درآثار مورد نظرو فیش برداری
4- تجزیه وتحلیل داستانها بر اساس اطلاعات به دست آمده
5- نتیجه گیری وتحلیل اطلاعات

فصل 1 : تعریف ها
برای آشنایی با چگونگی پرداخت این داستانها و نیز بررسی شباهت‏ها و تفاوتهای داستان پردازی درآثار این سه شاعر، نیازمند شناخت داستان و عناصر سازنده آن هستیم. به همین منظور دراین فصل به تعریف و توضیح این عناصر می‏پردازیم.
پیرنگ (طرح)
نویسندگان و نظریه‌پردازان ادبیات، پیرنگ را به صورتهای مختلفی تعریف کرده‌اند که وجه مشترک اغلب این تعاریف – به‌جز تعریف شمیسا که محدود به داستانهای سنتی است – رابطه علی و معلولی حوادث طرح است.
میر صادقی طرح را اینگونه تعریف می‏کند:
« طرح… نقل حوادث است با تکیه بر روابط علی و معلولی در هر اثر ادبی، که نشان می‏دهد هر حادثه به چه دلیلی اتفاق می‏افتد تا بدین معنی که وابستگی موجود میان حوادث را به طور عقلانی تنظیم می‏کند و ضابطه‏ای که نویسنده براساس آن حوادث را نظم می‏دهد. بنابراین طرح، میان حوادث رابطه عقلانی ایجاد می‏کند و باعث اتصال وقایع پراکنده می‏شود وداستان را از آشفتگی می‏رهاند و به آن وحدت هنری می‏بخشد»(میر صادقی، 294:1382)
«از آنجا که بنای داستان سنتی فارسی بر کردار حوادث است، طرح آنها بسیار ساده است، یعنی حوادث مبتنی برعلت و معلولی نیستند یا منطقی که در پس افکار و اعمال نهفته است، استوار و پیچیده نیست. » (شمیسا، 215:1383)
فورستر در تفاوت بین طرح و داستان می‏گوید: «طرح، نقل حوادث است با تکیه بر سببیت و روابط علی و معلولی. سلطان مرد و سپس ملکه مرد، داستان است ولی سلطان مرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه مرد، طرح است. »(یونسی، 112:1379)
بی‌نیاز معتقد است :« پلات (طرح) شبکه‏ی استدلالی، علت و معلولی، الگو و تنظیم‌کننده‏ی فرازو‌فرود داستان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان خاورمیانه، ایالات متحده، سیاست گذاری، عربستان سعودی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عناصر داستان، داستان کوتاه، عناصر داستانی، مصطفی مستور