منبع پایان نامه ارشد با موضوع حافظه جمعی، استان کرمان، روش تحقیق، طبقات اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

بنیادهای نظری تحقیق 12
حافظه جمعی و تاریخ. 15
هویت و حافظه جمعی 17
هویت و منابع هویتی 19
هویت ملی 20
هویت قوم 21
قوم بلوچ 22
فصل سوم : روش تحقیق
روش تحقیق 24
نمونه گیری………………………………………………………………………………………………………………… 26
تکنبک مردم نگاری 28
شیوه تحلیل 31
قابلیت اعتماد 32
فصل چهارم : یافته های تحقیق
مقدمه 34
یافته های میدانی تحقیق در حال حاضر 34
یافته های مربوط به ریشه و منشأ قوم بلوچ 35
تاریخچه زندگی قوم بلوچ در اسناد 36
ریشه های قوم بلوچ در یافته های میدانی شفاهی 40
یافته های حاصل از بررسی حافظه جمعی نخبگان بلوچ 47
عناصر برجسته محور فرهنگی در حافظه جمعی پاسخگویان 51
آموزش 51
آموزش ملا مکتبی 51
منزلت آموزشی 54
آموزش و ترک تحصیل زن و مردی 55
مدارس نجات بخش 57
دین 59
ترید و تفسیر های خلاف واقع 59
سال دیوانگی 62
مذهب های قانون گریز 63
خرافات جایگزینی برای کارها 64
رسومات بلوچی 67
پوشش همیشگی 69
قیام جنگجویان سرحد 71
سال سیاه 72
ثبت بی شناسنامه 73
رسانه ی بلوچی 74
جعبه ی صوت 75
عناصر برجسته محور اقتصادی در حافظه جمعی پاسخگویان 76
اقتصاد خانی 76
مبادله کالا به کالا 77
خرید و فروش غلام و کنیز 78
مهاجرت گسترده 79
نهاد ها و حوادث مهم و تأثیر گذار 81
نداری مردم 82
ظلم غیر بومی ها 83
قاچاق چاره ی راه 84
مرم آماده بخور 85
عناصر برجسته سیاسی حافظه جمعی پاسخگویان 86
ظلم خان ها 86
مردم مسلح خرابکار 88
طرح احرار 90
کینه ی شتری 91
اذهان برتری جوی 92
عناصر برجسته محوراجتماعی حافظه جمعی پاسخگویان 93
رفتارهای اجتماعی بلوچ 93
حرف، حرف سردار 94
طبقات اجتماعی 95
زنان کم رنگ 96
ازدواج اجتماعی 97
ویژگی های بلوچ 99
فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری
وقایع نگاری 101
تحلیل و نتیجه گیری 102
فهرست منابع و مآخذ 107
فهرست جداول و نمودارها 112

فصل اول
کليات پژوهش

مقدمه و طرح مسئله
ما هر روزه در پهنه ي اين جهان شاهد تغيير و تحولات گسترده اي در جوامع و اجتماعات گوناگون هستيم؛ درگيري ها، کشمکش ها، اختلافات، تنازعات قومي همگي بخش هايي جدايي ناپذير از جهان پر طمطراق امروزي گشته اند. تغيير و تحولات سياسي، اجتماعي، فرهنگي که در گذشته رخ داده است، موجب شکل گيري يک حافظه خاص از گذشته مي شود . تحولات گذشته که در واقع حافظه آن جامعه است، متأثر از بافت گروه هاي اجتماعي است. اين در جامعه است که افراد معمولاٌ حافظه خود را بدست مي آورند، همچنين در جامعه است که افراد به طور معمول به يادآوري و تشخيص، بومي و محلي ساختن حافظه هاي خود مي پردازند (1992:38،halwachs) و اين امر نقش اساسي در درک آينده يک جامعه دارد.
گذشته ي هر گروه بخشي از هويت آن را تشکيل مي دهد، در واقع هر گروه اجتماعي براي تعريف هويت خود ناچار از بررسي و درک حوادثي که در خاطره جمعي از وقايع برجسته آن گروه باقي مانده و هنوز هم زنده است و به افکار آنها جهت مي دهد، است. هر گروه اجتماعي وقايع برجسته خود از گذشته را به شکلي متمايز از گروه ديگر تعريف مي کند تا خود را از غير خودي متمايز کند. افراد با بازيابي از گذشته، در حال بازسازي هويت خود در ميان کشورهاي تازه استقلال يافته، نياز فوري به ايجاد ثبات در يک جامعه پر هرج و مرج، نيروي محرک براي فهم و تفسير خصوصيات برجسته آن کشور مي باشد. در پي جنبش هاي ملي هر ملت جديد، درگير در ساختن دوباره هويت و فرهنگ ملي است که ريشه هاي آن در گذشته (1995:3،zerubavel) است.هر جا که بحران و تعارضاتي به وجود مي آيد جهت ايجاد وحدت و انسجام و يکپارچگي نياز به يک نقطه مشترکي بين اعضاء جامعه است، اينجاست که افراد با تکيه بر خاطرات وحدت بخش خود (در درون يک بستر ويک حافظه مشترک) سعي در حل و پوششي براي شکاف موجود ميباشند.
رابطه ميان حافظه، تحولات گذشته، وقايع برجسته و منازعات همچنين مهم است و اين به خاطر نقش بالقوه اي است که در کمک به حل منازعات دارند زيرا در صوتيکه اين گروه هاي قومي با يک حس قرباني شدن رها شوند، به صورت يک مانع قدرتمندي بر سر راه روش هاي سنتي ايجاد و برقراري صلح و کاربرد ديپلماسي عمل مي کند که اين به نوبه ي خود باعث ايجاد ادراک بي عدالتي مي شود که موجب منازعات بالقوه در آينده خواهد شد(غفاري نسب،2011)
زماني که گروه هاي اجتماعي مختلف با يکديگر در گير مي شوند اين خود سبب نوعي کينه تازه و هميشگي مي شود . پس اگر بخواهيم منازعات قومي را کنترل کنيم بايد نقش گذشته جمعي را در قوميت هاي کنوني درک کنيم (همان، 2011) اهميت مسئله قوميت در جوامع با تنوع نژادي و فرهنگي به حدي است که مي تواند امنيت جوامع را تهديد و يا تضمين نمايد . با توجه به اين که دولت ها به منظور ادامه ي حاکميت خود به دنبال امنيت ملي هستند بنابراين موفقيت آنها تا حد زيادي به روش ها و نحوه ي ايجاد انسجام و تعامل اجتماعي بستگي دارد، که در مقابل قوميت اتخاذ مي کند . ولي اگر دولت ها موفق به تعريف مجدد از روابط ميان گروه ها ي اجتماعي مبتني بر همزيستي مسالمت آميز و برابري نگردد، تنش هاي موجود همچنان به صورت يک مشکل دائمي در حيات سياسي باقي خواهد ماند. (رضوي آل هاشم2009)
گروههاي قومي هر چه منافع و حقوق شهروندي خود را در تعارض با حقوق ملي ببينند و اعضاي گروه تمايزات نژادي و زباني و مذهبي خود را با اعضاي غير گروه خودي به روشني دريابند، شکاف عميق تري را ميان خود و ديگران احساس خواهند کرد. افزايش ميزان خشونت در قرن بيستم، اين قرن را پر حادثه ترين قرن تاريخ بشريت کرده است (ذکايي2011) بسياري از دانشمندان معتقدند که منازعات بين گروهي يک بخش گريز نا پذير از زندگي اجتماعي انسان است. تاريخ مملو از منازعات گروهي مداوم و متعدد مي باشد(2003, Bar tal ) اين امر سبب شد که همه ي جوامع انساني ناچار از سنجش ارزش ها، نهاد ها و دورنماي گذشته خود هستند. در چندين رشته علمي، فرآيندهاي ياداوري و فراموشي را با مسئله ي منازعه ي قومي پيوند داده اند انديشوران نشان داده اند که چگونه مي توان حافظه و خاطرات را در جهت مشروعيت بخشيدن و مشروعيت زدايي از نهادهاي اجتماعي به کار برد(2003, Devine wright)
نسل کشي ها، جنگ هاي داخلي در برخي از کشورها مانند بوسني، رواندا، ايرلند شمالي رخ داده است، اين منازعات اساساٌ متفاوت از جنگ هاي پيشين است، زيرا امروزه مردم عادي به گونه اي فزاينده اي در خط مقدم اين منازعات قرار گرفته اند . آمارهاي مربوط به مرگ و مير نشان مي دهد، در حالي که 10 درصد از تلفات جنگ جهاني اول را مردم عادي تشکيل مي دهند اما در جنگ جهاني دوم آمار تلفات عادي به 50 درصد مي رسد. در جنگ هاي اخير تقريباٌ 80 درصد از تلفات را مردم عادي تشکيل مي دهد. و اين مسئله چالش هايي را براي کساني پديد مي آورد که مي خواهند آنها را تبيين کنند و نيز چالش هاي بزرگتري است که اين منازعات براي کساني پديد مي آورند که مي خواهند آن را کنترل کرده ويا به آنها پاسخ دهند. (کاليمز،2003) کشور ايران، کشوري با تنوع نژادي، قومي و فرهنگي مختلفي است. اين تنوع قومي به ويژه در کشور هاي توسعه نيافته که هنوز جامعه مدني با مکانيزم هاي خود وفق پيدا نکرده، مشکلات بيشتري را براي هويت هاي قومي و ملي بوجود مي آورد. سوابق حوادث تاريخي مانند جدايي آذربايجان و کردستان از ايران در سال 1324، و برخي از صحبت هاي صورت گرفته راجع به عربي بودن خوزستان، و حتي خليج فارس و ادعا هاي برون مرزي در اين زمينه و پژواک آن در اذهان عده اي از مرز نشينان ايران، نشان مي دهد که هويت ملي ايراني، با اشکالات فرهنگي کلان روبرو بوده است. (شيخاوندي ،1380: 114)
از آنجا که اقوام مختلف در طول تاريخ ايران نقش زيادي در تحولات اجتماعي داشته اند، ميزان نفوذ و تأثير آنها بافت هاي اجتماعي نسبتاٌ متفاوتي را براي خود تشکيل مي دهند.اين هويت هاي متضاد شکاف هايي را بين قوميت ها ايجاد مي کند و تضاد هايي را به وجود مي آورد که در نهايت منجر به کشمکش ها و نزاع هاي زيادي بين آنها مي گردد. حافظه ميتواند نقش مهمي را در بروز منازعه، يا بروز مجدد آن در ميان اقوام ايفا کند. (غفاري نسب ،2011) اينکه در طي دوره هاي اخير چه حوادثي بر مردم به ويژه بر قوميت هاي ايران گذشته و علل آنها چه بوده است بسيار اهميت دارد. راجع به قوميت بلوچ و به طور خاص بلوچ جنوب استان کرمان در فصل بعد به صورت مفصل توضيح خواهيم داد.
بنابراين مسأله اصلي اين تحقيق فهم ويژگي هاي تجربه تاريخي نخبگان قوم بلوچ از گذشته تاريخي ايشان است. از طريق فهم و تفسير سخنان نخبگان قوم بلوچ منطقه جنوب استان کرمان، نظامي معنايي از تحولات سياسي، فرهنگي، تاريخي و در واقع ويژگي هاي فرهنگي و اجتماعي آنها را استخراج کنيم و با استفاده از رويکرد کيفي در اين تحقيق مي توان تحولات اجتماعي گذشته در ذهن افراد را از طريق افرادي که درگيري و مشارکت بيشتري در رابطه با تحولات مذکور در اين منطقه داشته اند درک و تفسير کرد. با توجه به اينکه اطلاعات رسمي در هر حکومتي با آنچه بر مردم گذشته بسيار متفاوت و گاهاٌ متضاد است و حکومت ها جهت پيشبرد اهداف و منافع خود طوري برنامه ريزي مي کنند که اين حوادث مهم، از حافظه مردم دور بماند. در اين پژوهش ما به دنبال يک فهم بهتر از واقعيت اجتماعي هستيم .ما در اينجا تلاش خواهيم کرد تا مفاهيمي را که از نخبگان اين قوم بدست مي آيد را به صورت ساختارمند نشان مي دهيم .تحقيقات کيفي با توصيف ضخيم خود از واقعيت به سادگي عبور نمي کنند و همچون آينه، انعکاس ادراک شدن هاي ناشناخته را در شناخته ها و ادراک شدن هاي شناخته را در ناشناخته ها قرار مي دهد و به بازشناسي خود افراد کمک مي کند (فليک،2004) و در اين روش ما سعي ميکنيم يک مدل از تحولات اساسي گذشته اين قوم را ارائه دهيم.
در اين تحقيق سعي مي کنيم تحولات برجسته تاريخي قوم بلوچ جنوب کرمان، در عرصه هي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي را از ميان معاني ذهني، حافظه ايشان بررسي کنيم. حوادثي که بر قوم بلوچ در گذشته اتفاق افتاده است، تأثير زيادي بر تعريف ايشان از هويت معاصرشان دارد و نوع نگاه آنان به مسائل زندگي امروزشان ناشي از اين هويت اجتماعي است و منجر به شکل گيري مسائل مختلف شده است: ناامني، درگيري هاي مردم با اشرار در منطقه، نظام هاي ارباب و رعيتي و درگيري بين طوايف،که همه ي اين ها موجب مشکلاتي در شکل گيري هويت کلي شده است. اين ها (حوادث مذکور) دوره هايي است که بر مردم گذشته است و ما در اين تحقيق مي خواهيم ببينيم در بستر اجتماعي دوره کنوني بلوچ جنوب کرمان چگونه تحولات گذشته را فهم مي کند.
به منظور پيش بيني تغيير وتحولات آينده کندوکاو سيستم معاني مشترک از چگونگي فهم و تفسيرآنان نياز است. اين درک و فهم از گذشته از اين جهت مهم است که تحولات گذشته موجب ايجاد تضادها و در نتيجه ايجاد خشونت ها در ميان اقوام مختلف و طوايف موجود در يک قوم مي شود.بنابراين مسئله نهايي اين پژوهش اين است که مردم قوم بلوچ چه فهم و درکي ازتحولات سياسي، اجتماعي وفرهنگي گذشته دارند.
سؤالات تحقيق
در پژوهش کيفي هدف آزمون فرضيه ها نيست، بلکه يافتن فرضيه جديد، کشف روابط نا شناخته، توصيف جنبه هاي کشف نشده يک پديده است. در مورد جايگاه فرضيه در روش کيفي بايد اين نکته را يادآور شد که هر چند در اين روش پژوهش گر قصد آزمون فرضيه اي را ندارد، ولي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع اجتماعی و فرهنگی، رویکرد تاریخی، آموزش عالی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع گروه همسالان، مصرف کنندگان، پرسش نامه