مقاله درباره تفکر انتقادی، برنامه درسی، آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت

دانلود پایان نامه ارشد

مقدمه
در دنیای امروز میزان دانش و اطلاعاتی که از طریق رایانه‌ها و انواع وسایل ارتباطی فراهم می‌شوند؛ بیش از حد توانایی افراد در استفاده از آن‌ها می‌باشد. در چنین شرایطی لزوم ادامه نقش استادان و معلمان به منزله مخزن دانش و ایفای نقش سخنران و منتقل کننده اطلاعات کمتر احساس می شود. و به جای آن اهمیت افزایش مهارت شاگردان در تفکر و استدلال و پردازش اطلاعات و نهایتاَ بکارگیری آنها خودنمایی می‌کند. این در حالی است که بسیاری از محافل آموزشی به  جای پرداختن به پرورش قابلیت‌های فکری افراد، همچنان بر یادگیری مطالب و اطلاعات از طریق حفظ کردن و انباشتن آن‌ها در ذهن و در نتیجه شرایط موجود آموزش و ترویج سبک انفعالی آموزش، تأکید کرده و ادامه می دهند.  با توجه به تغییرات نظام‌های آموزشی در سراسر جهان خوشبختانه این حالت انفعالی در برخی کشورها در حال دگرگونی است و حرکت برای پرورش قدرت و استعدادهای فکری شاگردان هم در حال توسعه تفکر انتقادی1مشاهده می‌شود و بسیاری از دانشگاه‌ها، دبیرستان‌ها و حتی مدارس ابتدایی در حال آزمودن روش‌های متعدد و مختلف آموزش تفکر انتقادی به دانش‌آموزان از طریق برنامه درسی، محتوا و مجریان برنامه‌ی درسی هستند.
با انفجار اطلاعات، جهان وارد عصر جدیدی گردیده و دانش بشر را به‌گونه‌ای حیرت‌انگیز افزایش داده است، به گونه‌ای که دانش تولید شده بشر در طول 30 سال گذشته از جمع کل دانش تولید شده در طی هزار سال قبل از آن فراتر رفته است. بر اساس پژوهش لیمن و واریان2 (2003) اطلاعات و دانش جدید بشر از سال 1999 تا 2002 در حدود 30 درصد رشد یافته است. هنگامی که اطلاعات به‌طور روزانه فربه شود، به‌طور طبیعی بر نحوه‌ی پردازش آن تاثیر زیادی می‌گذارد. آهنگ سریع تغییرات در همه‌ی زمینه‌ها و افزایش مداوم منابع اطلاعات، افراد را ملزم ساخته است تا بصورت انتقادی بیندیشند. افراد با اطلاعات فزاینده‌ای مواجه هستند که در رادیو و تلویزیون‌های دولتی و شبکه‌های خصوصی ماهواره‌ای، در اینترنت، وبلاگ‌ها و سایت‌های مختلف انتشار می‌یابد. با توجه به حجم بالای اطلاعات موجود در رسانه‌های کنونی، بی تردید افراد لازم است تا حجم بزرگی از اطلاعات را پالایش کنند. آنها باید بتوانند حجم وسیعی از منابع را در درون نظام‌های شبکه‌ای پیچیده، پردازش کنند و اطلاعات محکم و درست را از اطلاعات غلط و ناسالم تشخیص دهند. به عبارت دیگر در دنیای معاصر، اشخاص باید توان آن‌را داشته باشند تا به‌طور انتقادی به ارزیابی مقدار متنابهی از اطلاعاتی بپردازند که از تلویزیون، روزنامه، اینترنت و رسانه‌های متنوع دیگر به دست می‌آید . مهارت‌های تفکر سطح بالا نظیر تجزیه و تحلیل، ترکیب، بازشناسی مساله، استنباط و ارزیابی به افراد کمک می‌کند تا در مواجهه با اطلاعات فزاینده‌ی بشری، به خوبی عمل کنند( نیستانی، 1392 ، ص 15 ).
بنابراین در عصري كه كتاب‌هاي درسي قبل از در آمدن از زير چاب كهنه مي‌شوند و بيشتر مشاغل، نوآوري هاي سريع ومداوم را تجربه مي كنند، ناگزير بايد هدف‌هاي غايي وكلي تعليم وتربيت تغیير يابند و به پرورش شيوه‌ي تفكر انتقادي در افراد به  عنوان يكي از هدف‌هاي اصلي تعليم وتربيت، بيشتر توجه شود. همچنين، در فرايند آموزش بايد ضمن تقويت روحيه‌ي انتقادپذيري در معلمان، روحيه ي انتقاد كردن و زمينه ي بررسي و تحقيق را در شاگردان به‌وجود آورد(مایرز3، 1390).  
بر این اساس، با توجه به این‌که از دیدگاه بسیاري از مربیان و فلاسفه، پرورش تفکر انتقادي نه تنها هدف عمده نظام تعلیم و تربیت هر جامعه اي محسوب می شود، بلکه به عنوان شرط اولیه و یکی از رسالت‌هاي اصلی تربیت در مدارس نیز قلمداد می‌گردد و همچنین نظر به این‌که دانش‌آموزان پایه‌ی ششم دوره‌ی ابتدایی در دوره‌ی رشد تفکر انتزاعی قرار دارند؛ محتوای کتاب‌های درسی این مقطع می‌تواند جایگاه مهمی برای رشد تفکر انتقادی در نظام آموزشی و زندگی روزمره‌ی دانش‌آموزان داشته باشد، پس لازم است برنامه درسي پرورش دهنده‌ي مهارت‌هاي تفكر انتقادي باشد.
بیان مسئله
استفاده و گسترش صلاحيت هاي تفكر براي رشد دانش آموزاني كه به طور فزاينده در حال روبه رو شدن با جهان فناوري و طبعاَ جهاني گسترده‌اند، حياتي است. امروز كشورهاي سراسر جهان در حال تشخيص اين نكته‌اند كه گستره‌اي وسيع از قابليت ها – مهارت‌هاي تفكر به‌علاوه مهارت‌هاي پايه – جهت آماده كردن بچه ها براي آينده‌اي غير قابل پيش‌بيني مورد نيازند؛ زيرا اشخاص نمي‌توانند دانش كافي براي استفاده آينده در حافظه‌شان ذخيره كنند. اطلاعات به اندازه‌اي در حال گسترش‌اند كه اشخاص، براي اين‌كه قادر به اداره مسائل مختلف، در زمينه و زمان‌هاي مختلف زندگي‌شان باشند، نيازمند مهارت‌هاي قابل انتقال‌اند. پيچيدگي شغل‌هاي امروزي نياز به افرادي دارند كه بتوانند در توليد دانش و فرايند‌هاي جديد مطلب را درك، قضاوت و مشاركت كنند. بسياري از دانش‌آموزان ما ممكن است در آينده مشاغلي داشته باشند كه امروزه آن مشاغل وجود ندارند. بنابراين مهم است كه دانش‌آموزان در مورد صلاحيت‌هاي پردازش تفسير و ارزيابي اطلاعات جديد آموزش ببينند. جوامع امروزي نياز به شهرونداني دارد كه اطلاعات منابع مختلف را جذب كنند و درست بودن آن را تعيين نموده و براي قضاوت از آن استفاده كنند.( كتاب معلم تفكر و پژوهش ششم ابتدايي،1391، ص3 )
به همين مبناست است كه مربيان بزرگ، تفكر را اساس و مبناي تعليم و تربيت قرار مي دهند و رشد قوه‌ي تفكر را هدف عمده مؤسسات تربيتي تلقي مي‌كنند ( شريعتمداري ، 1382 ،ص 379)
انيس4، ليپمن5 و پل6 معتقدند كه تربيت انسان‌هاي صاحب انديشه بايد نخستين هدف تعليم و تربيت باشد( شعباني، 1389). در جامعه‌اي كه سيستم تعليم و تربيت آن بدون بحث و انتقاد، امور را مي‌پذيرد و بدون تفكر آن‌را منعكس مي كند، خطر به وجود آمدن انسان‌هاي فاقد توازن و نيروي تفكر در جامعه زياد مي‌باشد و لذا هالپرن7 معتقد است هدف تعلیم و تربيت براي شهروند مردم سالار، پرورش تفكر انتقادي است. مطابق ديدگاه پل (1992) تفكر انتقادي يكي از اهداف تعليم و تربيت نيست بلكه هدف اساسي آن است( به نقل از بدري ، 1385)
دست يابي به اهداف تعليم وتربيت كه در قالب كتاب‌هاي درسي و محتواي تعيين شده منعكس مي‌شوند، آرمان هر نظام آموزشي است. اگر برنامه درسي و محتواي كتاب‌هاي درسي مربوط، هماهنگ و همسو با اهداف تعليم وتربيت نباشد نمي‌توان نسبت به تحقق هدف‌هاي مورد انتظار اميدي داشت. بنابراين موفقيت يك نظام آموزشي در گرو هماهنگي تمام اجزاي آن با يكديگر و همسويي آنان در جهت تحقق هدف‌ها مربوطه مي‌باشد و همان طور كه بيان شد يكي از اساسي‌ترين اهداف تعليم و تربيت، پرورش تفكر انتقادي در فراگيران مي‌باشد.
چت مايرز(1390) تفكر انتقادي را شناسايي استدلال‌هاي غلط، پرهيز از تناقضات و مفروضات اظهار شده و اظهارنشده در بحث‌هاي ديگران، نبود هيجان عاطفي هنگام روبه رو شدن با مسأله يا نبود تعادل تعريف مي كند و معتقد است عامل اصلي در تفكر انتقادي طرح پرسش‌هاي مربوط به مسأله و نقد و بررسي راه حل‌ها بدون مطرح كردن جايگزين‌هاست.
ديوئي8 ماهيت و ذات تفكر انتقادي را «قضاوت معلق» يا بدبيني سالم (نقد سازنده) و پرهيز از تعجيل در قضاوت تعريف مي كند، به عبارت ديگر او تفكر انتقادي را بررسي فعال ، پايدار و دقيق هر عقيده يا دانش مي‌داند.( مايرز، 1390)
پل و الدر9 ( 2006 ) چارچوب عملی تفکر انتقادی را بعنوان یک فرایند شناختی می دانند و نشان می‌دهند که فقط با تبدیل شدن به تفکر درباره تفکر می توان توانایی‌های شخصی را برای ارزیابی استدلال‌ها و به چالش کشیدن پیش فرض‌های دیگران بهبود بخشید(به نقل از مارنیک10، 2013،ص7)
آموزش تفكر انتقادي شامل ايجاد عمدي جو عدم تعادل است تا شاگردان بتوانند فرايندهاي فكري خود را اصلاح كنند يا دوباره از نو بسازند، متاسفانه در طول سال‌هاي تعليم و تربيت، آگاهي‌ها و حقايق بي‌شماري به دانش‌آموز عرضه مي‌شود ولي نحوه‌ي تفكر و اصول انديشيدن در او تقويت نمي‌شود گويي استعداد انديشيدن در جريان عمل به طور خودكار بروز مي‌كند. يافته‌هاي پژوهش نشان‌دهنده‌ي فقر مهارت نقد و ارزيابي در كلاس درسي است و شايد به همين دليل است كه در حال حاضر، تفكر انتقادي به عنوان يك كمبود در سطح جهان، نظر كارشناسان را به طور جدي به خود جلب كرده است (آنه تامسون11 ، 1382) و در رابطه با جايگاه تفكر انتقادي در كتب درسي پایه‌ی ششم دوره‌ی ابتدايي، تحقيق و يا پژوهشي كه به طور مستقيم به اين موضوع پرداخته باشد، يافت نشد اما در عين حال تحقيقات مختلفي درباره‌ي جايگاه تفكر انتقادي در دروس، پايه‌ها و مقاطع ديگر انجام شده كه در اين‌جا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:
نتايج پژوهش قاسميان (1388) با عنوان «بررسي جايگاه تفكر انتقادي در برنامه درسي دوره ابتدايي» كه با روش تحليل محتوا و با استفاده از سياهه ي تحليل محتوا انجام داده، نشان مي‌دهد كه از بين عناصر برنامه درسي، در كتاب راهنماي معلم در حد انتظار به تفكر انتقادي توجه شده است و عنصر محتواي كتاب‌هاي درسي كمترين توجه به مؤلفه هاي تفكر انتقادي داشته اند(خواجه زاده -1390).
تحقيق يعقوبي(1389) با عنوان «بررسي جايگاه تفكر انتقادي در محتواي كتاب مطالعات اجتماعي دوره متوسطه»كه به روش تحليل محتوا و بر اساس مؤلفه هاي تفکر انتقادی ليپمن بود، نشان مي‌دهد كه محتواي این کتاب تا حد زيادي بر پرورش مهارت‌هاي سؤال كردن ، تحليل و ارزيابي ، ارزيابي شواهد و اظهارات ، جمعي بودن و منطقي بودن تاكيد دارد. اما در حد متوسطي بر پرورش مهارت هاي استدلال كردن ، تفسير كردن ، قضاوت صحيح درباره مسائل و صراحت داشتن تاكيد مي‌كند.
تحقيق ديگري كه توسط خواجه زاده (1390) با عنوان «تحليل محتوا كتاب تاريخ معاصر ايران در دوره متوسطه از بعد تفكر انتقادي » انجام گرفت نشان داد كه برخي از مؤلفه هاي تفكر انتقادي در اين كتاب مورد توجه قرار نگرفته و برخي نيز به ميزان بسيار كمي مورد توجه قرار گرفته است.
از مجموع مطالعات انجام شده به روشني مي‌توان دريافت كه نه ‌تنها در ايران بلكه در بسياري از كشورهاي جهان، مسئله تفكر انتقادي و نحوه‌ي آموزش آن با مشكلات اساسي مواجه است و محتواي آموزشي آن‌طور كه بايد با توجه به اهميت و نقش خود در پرورش تفكر انتقادي قادر به پرورش تفكر انتقادي دانش آموزان نيست و از ويژگي‌هاي لازم جهت نيل به اين هدف برخوردار نيست، بر اين اساس براي ايفاي نقش مؤثر و متناسب با تحولات جهاني و افزايش تاثيرگذار محتوا، بايستي محتواي درسي از بعد تفكر انتقادي مورد توجه ويژه قرار گيرد، تا اين محتوا با كسب ويژگي‌هاي لازم، جوابگوي نيازهاي اساسي دانش آموزان بوده و تفكر انتقادي را در آنان پرورش دهد و از اين رهگذر دانش‌آموزان به يادگيرندگان مادام العمر و شهرونداني مسئول تبديل شوند. بر همین اساس در سال‌های اخیر در کشورمان برای حل چنین مشکلاتی کارگزاران و متخصصان و برنامه‌ریزان تعلیم و تربیت، در جهت تدوین سند تغییر و تحول بنیادین آموزش و پرورش و برنامه درسی ملی برآمدند که اولین هدف اساسی آن تربیت عقلانی و تقویت تفکر و تعقل می‌باشد(مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش در راستای تحول بنیادین، 1391، صص. 127-128). که یادگیری‌ها و صلاحیت‌های مشترک در تفکر و تعقل عبارتند از: انواع تفکر یعنی تخیل، حل مسئله، تفکر انتقادی، ابداع و خلق، تفکر سیستمی که فرایند تفکر نیز به ترتیب با پرسش‌گری، کاوش‌گری، هدایت مشاهدات(پرورش حواس پنج‌گانه)، تحلیل، قضاوت بر اساس شواهد و تصمیم گیری ادامه می‌یابد اما کار به تفکر ختم نمی‌شود بلکه با قضاوت بر اساس نظام معیار که همان تعقل است پیگیری می‌شود(تغییرات برنامه‌های درسی پایه‌ی اول ابتدایی در راستای همسوسازی با برنامه درسی ملی، 1390، ص17)
در همين راستا پژوهشگر بر آن است كه با توجه به تغييرات و تحولات زيادي كه در سال‌هاي اخير درنظام آموزشي كشورمان و بالتبع در برنامه‌ی درسي كشور و محتواي آموزشي ايجاد شده است و همچنين با توجه به تدوين

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع بیماران مبتلا، بیماران سرطانی، محدودیت ها، عوامل شخصی Next Entries مقاله درباره تفکر انتقادی، میزان برخورداری، آموزش و پرورش، تحلیل محتوا