پایان نامه ارشد درمورد روزنامه نگاران، بودجه خانوار، زبان رسانه

دانلود پایان نامه ارشد

4) گروه کارشناسان

« با اين همه شما ناچاريد مطبوعات را بخوانيد. نه به اين خاطر که
از آن چه مي گذرد باخبر شويد بلکه براي اينکه از آن چه رسانه ها
مي خواهند مردم فکر کنند، آگاه شويد. »
اديت کرسون، جهنم ماتينيون، اثر رافائل باکه1

مقدمه
جامعة ارتباطات و اطلاع رساني، سراب افسونگر دهه هاي آخر قرن بيستم، از اين پس همچون عملي انجام شده است. تيموتي ليري در کتاب خود با عنوان فنون آشفتگي2 پيش بيني کرده بود که قرن بيست و يکم در سيطرۀ فرهنگي نوين در مقياس جهاني خواهد بود که در آن موجودات قادرند با سرعت نور ارتباط برقرار کنند. امروزه اين پيشگويي به چنان واقعيتي فراگير تبديل شده که ديگر به چشم نمي آيد.
خبر همه جا به ما تحميل مي شود، اما در عين حال به نظر مي رسد که تفکر آزاد بيش از هر زمان ديگر، دچار سرگشتگي شگفتي شده است. دستکاري هوشمندانة افکار توسط رسانه ها همچون
بي فرهنگي نسل جديد، يا آمريکايي شدن اذهان به يکي از صورت هاي دائمي و پيچيده در گفتمان واپسگرا تبديل شده است .
اين کتاب با مطالعة مجموعه اي با موضوع خبر که مدت زماني بيش از سه سال را پوشش
مي دهد، روزنامه ها يا برنامه هاي خبري تلويزيوني و راديويي، گزيدۀ مطبوعات سنتي يا اينترنتي ، روزنامه هاي محلي و مطبوعات ملي با تحليل داده هاي کيفي يا کمي( نظير نظرات، بازخورد ها3، عقايد، انتخاب ها، باورها و …) که نظرسنجي ها و ديگر شاخص هاي سنجش را در اختيار وسايل ارتباط جمعي قرار مي دهند، و با پرسش از کساني که عقايد را شکل مي دهند يا متزلزل مي کنند يعني روزنامه نگاران و متخصصين حوزۀ ارتباط، بررسي انتقادي توليد خبر و همچنين دريافت آن بوسيلة نمايندگان اجتماعي را پيشنهاد مي کند. در اين مورد کتاب به بررسي دقيق ساز و کار پيچيدۀ توليد عقيده مي پردازد.
هدف اين کتاب همچنين روشن کردن چند مشکل اساسي است که امروزه رسانه ها با آن مواجه هستند.
چرا رسانه ها با اين که زمان چنداني از پيدايش و تأثير شان بر تفکرات و قضاوت هاي ما
نمي گذرد، اگر نخواهيم بگوئيم در چهار چوب مراجعات روزمرۀ ما بيگانه هستند، در نظر ما نامفهوم و عجيب جلوه مي کنند؟
چرا اطلاعاتي که آن ها انتشار مي دهند ناقص به دست ما مي رسد يا به طرزي چنان مبهم که واکنش چنداني در ما ايجاد نمي کند؟ اگر بخواهيم تنها به ذکر يک مثال بسنده کنيم، به رغم تکرار و تأکيد کلام رسانه اي، اکثر ما نهايتاً در مقابل تهديدها و خطراتي که فعاليت هاي بشر به سيارۀ ما تحميل مي کند، تا اندازه اي بي تفاوت مي مانيم؛ تمام نگراني هايي که ممکن است عواقب اين فعاليت ها در پي داشته باشد از طريق تعهدي محکم يا راه حل هاي روشن، براي تغيير دادن مسائل جبران نشده است. آيا امکان دارد که خبر با وجود تنوع و حجم زياد دربارۀ موضوعي مطرح شود و فاقد عمق، جنبة آموزشي و تأثير باشد؟ آيا براي ايجاد هر چيزي ديگري مگر ترس و سکون بيش از حد جنجالي به نظر نمي رسد؟
چرا بعضي از اخبار و بعضي از اطلاعات بسيار افراطي و در نهايت غير قابل باور به نظر
مي رسند و حتي با وجود اغراقشان در حد سطحي ترين خبر ها گنگ و نامفهوم هستند؟ چرا اين بي اعتمادي و بدگماني عمومي در مقابل دنياي رسانه اي که در گذشته همانند آخرين سنگر آزادمنشانه در برابر فشار قدرت هاي مختلف بود، امروزه همانند آن ها و يا شبيه به آن ها، نمايان
مي شود؟
آيا سانسور و کنترل دولت بر روي اخبار، از اين فرض تباني، رسوايي هاي دروغين يا اين
سکوت هاي آزار دهنده، بهتر نبود؟ آيا بهتر نيست اين ممنوعيت را که مي توان آن را ناديده گرفت، به اين خود سانسوري وحشتناک که به طور مداوم ماهيت و واقعيش را با آراستن اعمال خود با ظاهري مبرا از تحريک و گستاخي پنهان مي کند، ترجيح داد؟
آيا ماهيت روزنامه نگاري حقيقتاً تغيير کرده و شيوه هاي کاريش يعني جمع آوري حقايق در برخورد با شهروندان ( انتقال اين حقايق با تبديل آن ها به حقايقي منسجم و قابل فهم ) اصلاح کرده است؟ آيا تحقيق و بررسي هميشه جزئي از مجموعه اصول روزنامه نگاري هستند، به منزلة تنها ابزارهايي که حقيقتاًً قادرند دستکاري و تحريف همة سلطه گران را از بين ببرند؟
آيا زبان رسانه اي به نوعي زبان خاص و نامفهوم براي بسياري تبديل نشده است که تنها به جامعة طالبان اطلاعات اختصاص يافته است؟ مهم تر سبک و واژگان روزنامه نگاري است، آيا به طور کامل لوازم نوعي هماهنگي و دنباله روي نيستند که منجر به مخاطب قرار دادن گروهي اندک يعني برقرار کنندگان ارتباط يا متخصصان اين حرفه مي شود؟
از سوي ديگر نارضايتي روزافزون عامة مردم از مطبوعاتي که فروش بالايي نيز دارند منجر به نوعي فقر فکري يعني نوعي سير قهقرايي کاملاً بي سابقه و متناقض با تمايلات و سلايق جديد ارتباطي که با حجم بالاي داده هاي اينترنتي و قواعد متغير اطلاعات و تبادلات بوجود آمده،
نمي شود؟
موسسة ملي آمار و مطالعات اقتصادي ) INSEE 4 (برآورد مي کند که فرانسوي ها ، يک سوم کمتر از سال 1970 هزينه هايشان را به مطبوعات ( روزنامه و مجله ) اختصاص مي دهند. طبق نظر اين موسسه، اين عقب نشيني به ويژه از آغاز سال هاي 1990 گوياتر است و اين بي علاقگي به شدت عموم مردم و جوانان را تحت تاثير قرار مي دهد. INSEE مي نويسد: هر چه نسل جديدتر باشد، به همان اندازه سهم مطبوعات در بودجه خانوار کمتر است. آن چه که به ما اجازه مي دهد، آشکارا به نفع « ورود نسل جديد که نسبت به نسل هاي گذشته کمتر از مطبوعات استفاده مي کنند » رأي دهيم. ( INSEE نخستين، عقب نشيني کتاب و مطبوعات در بودجة خانوار، اوت 2009 )
همان طور که متذکر شديم نوعي انتقال به شکل بي علاقگي را مشاهده مي کنيم که مي توانست
بي شک قدرت ساير رسانه ها را افزايش دهد ، همانند ارتباطات جمعي، آگهي هاي بازرگاني، شايعات، منابع نامعلوم يا متعدد مثل بلاگ هاي شخصي يا فرم هاي شبکه. تمام اين شيوه هاي رسانه اي جديد که به عنوان منابع اطلاعات شناخته مي شوند، به اندازۀ رسانه هاي سنتي ضعيف هستند. بدون شک بايد اين عقيده را بپذيريم، جايي را که امروز رسانه اشغال مي کند – در معناي وسيع کلمة رسانه – برخي از باورها را با قطع رابطه با اصول و قواعد رسانه اي شکل گرفته شده در اواسط قرن بيستم، تغيير داده و گزارشات اغلب متناقض را تحميل کرده است:
1-رسانه ها بيش از پيش متعدد هستند ( افزايش مجلات تخصصي، مطبوعات رايگان، ظهور
رسانه هاي نو و غيره)
2-رسانه ها بيش از پيش متنوع شده اند (مطبوعات، شنيداري– ديداري عام و خاص، اينترنت ) و در درون اين قطب اخير رنگين کمان باشکوهي از نظام اطلاعات :
– افزايش آنلاين رسانه هاي کلاسيک ( صفحات وب، روزنامه ها، مجلات، اخبار شنيداري- ديداري، فرانسوي و بين المللي )
– منابع تخصصي اطلاعات که فقط به صورت آنلاين موجود هستند و کاملاً بر روي نقد رسانه هاي سنتي متمرکز شده اند. (MédiaPart, rue 89, ArrêtsurImage و يا انتشار آنلاين مخفي نسخة کاغذي : طرح B )
– منابع اطلاعات متناوب يا مستقل : بلاگ ها، روزنامه هاي وابسته يا منطقه اي ( در معناي مافيايي کلمه ) و وب ريپورتينگ
– ارتباطات دستکاري شده و مبدل ( تبليغات سياسي، مذهبي، اقتصادي، شبکه اي : تويتر، فيس بوک، ماي اسپيس)
– شايعات و اطلاعات نادرست که توسط شبکه هاي مختلف ارائه شده اند ( فُرُم ها،
ليست پست هاي الکترونيک و غيره )
3-رسانه هاي سنتي بيش از پيش نقد شده اند و زير سوال رفته اند.
4-رسانه هاي سنتي کمتر خوانده شده، مراجعه شده، گوش داده شده و بکار رفته اند.
تنها منطق واضح ، در واقع تناقض آشکار اين دو نکتة اخير است که نيازمند تحقيقي دقيق است : بيشتر نقد شده و کمتر خوانده شده اند. اين کتاب به دفعات به اين مسئله خواهد پرداخت.
در صفحات قبل از ظهور باورهايي که در تناقض آشکار با چارچوب هاي دنياي رسانه اي عصر حاضر هستند، ياد کرديم. ازدياد ابزارها و راه هاي ارتباط در واقع اين عقيده را بدون ذکر آن به ما تحميل کرده که ما در حال حاضر در ارتباط دائمي با اخبار و رويدادها هستيم. در حال حاضر دنيا بدون وقفه با ما در ارتباط است و ما را آگاه مي کند و باور خطرناک تر اين است که دنيا با تمام
تنوع هايش، با همة ظرايف و تفاسير رويدادها با ما سخن مي گويد.
اين نظام به صورت آشکار و پنهان در جريان است. گسترش فناوري هاي جديد اطلاعات و ارتباطات، که بيشتر کلاسيک هستند، باعث متحول شدن ارتباط ما با وقايع و دنيايي که در آن زندگي مي کنيم و در نتيجه ارتباط ما با ديگران شده است. اين فراواني شيوه هاي دستيابي به اطلاعات و استفاده از آن ها، گاهي باعث مي شود به نوعي استقلال روز افزون عقايدمان و تفکري که از قيد فشار و ستم قدرت هاي مختلف آزاد است، باور داشته باشيم. قدرت هايي که قصد دارند ديدگاه و باور هايشان را به ما تحميل کنند.
اما آيا ما تا اين حد تصميم گيرنده هستيم، که محتوياتي را که دريافت و براي تلطيف احساساتمان استفاده مي کنيم، تفکرات و عقايدمان را ارتقاء دهد؟ اين قراردادهاي جديد که اين جا و آن جا براي رمزگشايي در نظر گرفته شده و مسلماً بيش از گذشته متنوع هستند، آيا با توجه به تنوعشان، فاقد ويژگي هاي مورد نظر ما يعني مصون از تأثير، دستکاري، کنترل، سانسور و تحريف، هستند؟
مهم تر از آن آيا تمايلات، علائق، انتخاب ها و عقايد ما آن قدر شخصي هستند که ما دوست داريم باشند؟ به شيوه اي چنان قوي که ما خود را در مرکز يک نظام شگفت انگيز تحقيق، انتخاب، ارائه و روي هم گذاشتن اطلاعات تصور کنيم که هر روز قوي تر از روز قبل است ؟
ماشين هاي قديمي توليد افکار که مبتني بر تهديد و کنترل خبر هستند، در دهه هاي50 و 60 شناسايي شدند. آن ها که مدت زمان طولاني و بدون شک امروزه هم به عنوان نقطة تاريکي در حوزۀ
روزنامه نگاري و سياست به حساب مي آمدند، امروز نقاب ظريف و فريبنده تري به چهره زده اند. حتي تبليغات گذشته که قصد دارند قدرت ها را در سيطرۀ خود در آورند در اکثر موارد تحت حمايت اين قدرت ها بوده اند.
در سال 1998 پير کارل، خبرنگار تلويزيون فيلمي را با عنوان نديده و نگرفته5 کارگرداني کرد که فرضية تباني و همدستي تمام و کمال قدرت رسانه اي و حوزۀ سياسي را به نمايش مي گذارد. بدين سان يکي به طور مداوم بر ديگري تأثير گذاشته و رسانه ها از منافع کاملاً مستقلي برخوردار
مي شدند و اين امر بسيار نگران کننده است که رسانه ها از منافع خاص کادر سياسي برخوردار شوند، به عنوان مثال تسهيل کار آن ها در فريب افکار عمومي يا تبديل شدن به پيام آوران صلح و آشتي سخنان آنان در عوض سخاوت و امتيازات پنهاني که به رسانه ها اعطا شده است.
فيلم پير کارل به عنوان الگو براي نسل جوان به حساب مي آيد و تبديل به نوعي اعتراض
ديداري- شنيداري در نقد نظام رسانه هاي فرانسه و تنها راه هوشمندانه براي بسياري از جوانان شده تا نگاهي به روزنامه نگاري و خبر بيندازند.
پيشتر در سال 1997 روزنامه نگار سرژ حليمي رئيس هيئت تحريرية ماهنامة دنياي سياست6 کتابي با لحن بسيار هجو با عنوان سگهاي نگهبان نوين 7 در انتشارات Liber/Raisons d’agir به چاپ رسانده بود. ( انتشاراتي که پير بورديو آن را تأسيس کرده و خودش کتاب دربارۀ تلويزيون و سپس سلطة خبرنگاري8 را در آن جا منتشر کرده بود. متن اخير بسيار انتقاد آميز و دربارۀ تدابير اطلاع رساني در تلويزيون و مکانيسم اخبار بود.)
متن سرژ حليمي از برخي جنبه ها کار پير کارل را معرفي مي کند : اثري است آگاه کننده، عمداً
تحريک آميز و به دنبال توجيه و تبرئة يک نظر يا ديدگاه. اما به اين معني نيست که هر چيزي در آن بايد فاسد يا تحريف شده باشد، و يا آن گونه که برخي ادعا کرده اند اين کتاب آن ها را به زير سؤال برده است.
سرژ حليمي با دقت و شدت فراوان و حتي با سوء نيت شديد ( که اغلب معتبر و بجاست ) آن چه که او روزنامه نگاري ارزشي مي نامد، شرح مي دهد. ما روزنامه نگاري مرجع را که توسط
رسانه هاي بزرگ و انعطاف ناپذير و با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی بازداشت موقت، باراک اوباما Next Entries پایان نامه ارشد درمورد روزنامه نگاران، باراک اوباما، روشنفکران