آيه‌هايي، أَطِيعُواْ، پيامبران

دانلود پایان نامه ارشد

كلياي‌كند، بپذيرد و چون و چرا نكند. سوره‌ي بقره آيه 285ـ “آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّه‏…”
5 ـ آنچه را ايزد دانا به او وحي مي‌كند، به مردم برساند و چيزي را پنهان نكند. سوره‌ي مائده آيه 67 ـ “يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك‏…”
6ـ داشتن سعه‌ي صدر و نرمخويي حتي در هنگام سخن گفتن با بدكاران و به نرمي سخن گفتن با آنان. سوره‌ي آل عمران آيه 159ـ “فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنهُْمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ في الْأَمْر…. پس به [بركتِ‏] رحمت الهي، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدي، و اگر تندخو و سختدل بودي قطعاً از پيرامون تو پراكنده مي‏شدند. پس، از آنان درگذر و براي‌شان آمرزش بخواه، و در كار [ها] با آنان مشورت كن…‏”
مسؤوليت‌هاي پيامبر در قرآن
در پيشگفتار، به مهم‌ترين مسؤوليت‌هاي پيامبر در قرآن اشاره شد مانند: تبشير، انذار، تذكر، دعوت به سوي خدا، خواندن آيه‌هاي خداوند براي مردم، آموختن كتاب و حكمت به آنان، تزكيه آنها و قضاوت در اختلاف‌هاي‌شان؛ ولي چون موضوع اين پژوهش مسؤوليت سياسي پيامبر در زمينه‌ي روابط خارجي مي‌باشد، از شرح ديگر مسؤوليت‌هاي ايشان خودداري مي‌شود.
مسؤوليت‏ سياسي پيامبر
آيه‌هايي كه در باره‌ي مسؤوليت ‏سياسي پيامبر در قرآن كريم آمده، به چند دسته تقسيم مي‏شود:
1 ـ آيه‌هايي كه به مساله‌ي اطاعت از پيامبر مي‏پردازند
اين دسته از آيات، اطاعت از پيامبر را به شكل‏هاي گوناگون مورد توجه قرار داده‏اند. در مواردي “اطاعت‏ شدن‏” از اهداف ارسال همه‌ي پيامبران معرفي مي‌شود:
ــ “وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ…‏ و ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق الهي از او اطاعت كنند.” (نساء/64)
در مواردي اطاعت از پيامبر، به مثابه‌ي اطاعت از خداوند شمرده شده است. مانند:
ــ “مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ…‏ هر كس از پيامبر فرمان بَرَد، در حقيقت، خدا را فرمان برده‏…” (نساء/80)
آيه‌هايي كه در آنها اطاعت‏ پيامبر، در ادامه‌ي اطاعت از خداوند قرار گرفته است:
ــ “قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ الرَّسُول‏…‏بگو از خدا و پيامبر [او] اطاعت كنيد.” (آل عمران /32)
ــ “يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَوَلَّوْاْ عَنْهُ وَ أَنتُمْ تَسْمَعُون‏‏. اي مؤمنان! خدا و فرستاده‌ي او را فرمان بريد و از او روي برنتابيد در حالي كه [سخنان او را] مي‏شنويد.” (انفال/20) مقصود اصلي، فرمان به اطاعت از پيامبر است و فرمان به اطاعت‏ خداوند، امري مسلم است كه براي يادآوري و مقدمه‌چيني آورده شده است; زيرا وجوب اطاعت از خداوند ـ همان‏طور كه در بحث‏هاي كلامي مطرح است ـ با شناخت ولي بودن او به وسيله‌ي عقل حاصل مي‏شود؛ و اثبات آن از راه ولايت، به دور مي‏انجامد. پس فرمان به اطاعت‏خداوند در اين آيات، ارشاد مردم به چيزي است كه خود مي‏دانند و بيان اين حقيقت است كه اطاعت از پيامبر، در ادامه‌ي اطاعت از خداوند است. شاهد بر اين مطلب، اينكه در هيچ آيه‏اي فرمان به اطاعت از خداوند، به تنهايي نيامده؛ در حالي كه در بسياري از آيات، اطاعت از پيامبر، يا به صورت فرمان از سوي خداوند، در كنار ديگر واجبات آمده مانند:
“وَ أَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏‏. و نماز را برپا كنيد و زكات را بدهيد و پيامبر [خدا] را فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد.” (نور/56) و يا به صورت فرماني از زبان خود پيامبران. مانند: “…فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُون‏‏. از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد.” (آل عمران/51)
معناي اطاعت از پيامبر
اكنون با توجه به معناي اطاعت كه عبارت از فرمانبرداري است، اگر پيامبران از سوي خود هيچ امر و نهي‏اي نداشته باشند، به عبارت ديگر، مسؤوليتي نداشته باشند، نمي‌‌‏توان تصوري از معناي اطاعت از آنان داشت; زيرا در اين صورت، ايشان صرفا واسطه در ابلاغ فرمان‌هايي هستند كه از سوي خداوند صادر مي‏شود و لازم مي‏آيد كه آوردن “اطيعوا الرسول‏” در آيات، به منزله‌ي تكرار “اطيعوا الله‏” باشد؛ در حالي كه هيچ نوع قرينه‏اي در كلام وجود ندارد و سخن اشخاص عادي، از اين‏گونه استعارات گمراه كننده خالي است چه رسد به آيات قرآن كريم كه از لحاظ فصاحت، برترين كلام است. از سوي ديگر، اين مشكل در آيه‌هايي مانند: “مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ…‏ هر كس از پيامبر فرمان بَرَد، در حقيقت، خدا را فرمان برده‏…” (نساء/80) و “وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ…‏ و ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق الهي از او اطاعت كنند.” (نساء/64) بيش‌تر مي‏شود; زيرا لازمه‌ي اين سخن دراين آيات، اجازه دادن خداوند به مردم، براي اطاعت از خود او است.
تفويض كارها به پيامبر
با توجه به آن چه گذشت و نيز با توجه به آيات زير روشن مي‏شود كه خداوند كارهايي را به پيامبران تفويض كرده تا با اذن او در ميان مردم به آن چه صلاح آنان در آن است، فرمان دهند و مردم نيز لازم است از ايشان اطاعت كنند.
اين آيه‌ها، برخي فرمان‌هاي پيامبران را به اقوام خود نقل مي‏كنند. مانند فرمان موسي به هارون كه از او مي‏خواهد در ميان مردم بماند و آنان را به سوي صلاح پيش ببرد “… وَ قَالَ مُوسي‏ لِأَخِيهِ هَرُونَ اخْلُفْني في قَوْمِي وَ أَصْلِح‏… و موسي [هنگام رفتن به كوه سينا] به برادرش هارون گفت: “در ميان قوم من جانشينم باش، و [كار آنان را] اصلاح كن” (اعراف/142).
آيه‌ ديگري مانند: فرمان هارون به مردم “…وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَانُ فَاتَّبِعُوني وَ أَطِيعُواْ أَمْرِي‏‏. و پروردگار شما [خداي‏] رحمان است، پس مرا پيروي كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد.” (طه/90).
عتاب موسي به هارون: “…أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي.‏آيا نافرماني مرا كرده‏اي؟”، همچنين آنجا كه خداوند مؤمنان را از مخالفت كردن با دستورهاي پيامبر بر حذر مي‏دارد:
“… فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يخَُالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبهَُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبهَُمْ عَذَابٌ أَلِيم‏‏. پس كساني كه از فرمان او تمرّد مي‏كنند بترسند كه مبادا بلايي به آنها رسد يا به عذابي دردناك گرفتار شوند.” (نور/63)
همچنين است آيه‌هايي كه در آنها، پيامبران نخست قوم خود را به عبادت خداوند و تقواي الهي كه به رعايت احكام نازل شده از سوي او به دست مي‏آيد فرا مي‏خوانند و سپس به اطاعت از خود دعوت مي‏كنند. مانند: “قَالَ يَاقَوْمِ إِني‏ِ لَكمُ‏ْ نَذِيرٌ مُّبِين‏. [نوح‏] گفت: “اي قوم! من شما را هشدار دهنده‏اي آشكارم.‏” (نوح/2) “أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِيعُون‏‏. كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد و مرا فرمان بريد.” (نوح/3).
آيه ديگر: ” وَ مَا ءَاتَيكُم‏ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَََيكُم‏ عَنْهُ فَانتَهُواْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَاب. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت ‏كيفر است.”‏ (حشر/7)
محدوده‌ي اطاعت از پيامبر
از مسائلي كه درباره اطاعت از پيامبر مطرح است، محدوده اي است كه بر مؤمنان لازم است در آن محدوده، مطيع ايشان باشند. آياتي كه درباره‌ي اين مساله هست، اطاعت از پيامبر را در سطح اطاعت از خداوند مي‏دانند؛ و نه در اين آيات و نه در آيات ديگر، حد خاصي براي آن معرفي نشده؛ و از آنجا كه اطاعت از خداوند، مطلق است و براي آن نمي‌‌‏توان حدي تصور كرد، اطاعت از پيامبر نيز از همين اطلاق برخوردار است.
از اين رو، برخي از مفسران و كساني كه به گونه‏اي از آيه: “يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلي الْأَمْرِ مِنكمُ‏ْ… اي مؤمنان! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] اطاعت كنيد‏” (نساء/59) بحث كرده‌اند، چون اطاعت از “اولي الامر” نيز مطلق است، درصدد تبيين عصمت آنان برآمده‏اند; زيرا اطاعت مطلق از هيچ‏كس را بدون عصمت روا نمي‌‌‏دانند.2
شبهات درباره‌ي اطاعت از پيامبر
شبهاتي درباره اطاعت از پيامبران مطرح شده كه دسته‏اي از آنها مربوط به مساله دين به‏ طور مطلق و نقش آن در زندگي مردم است و برخي ديگر، بويژه به دين اسلام مربوط مي‏شود. هر چند بحث درباره‌ي قسمت اول، از موضوع اين نوشته، خارج است و خود نياز به تحقيقي جداگانه دارد، ولي از آنجا كه قرآن كريم، هم به بحث درباره‌ي ديگر انبيا پرداخته و هم مباحث كلي پيرامون دين را مطرح كرده، با بحث درباره‌ي قسمت دوم، تا حدودي مباحث قسمت اول نيز تبيين مي‏شود.
برخي با استناد به آيه‌هايي از قرآن كريم، بر عدم ارتباط دين با زندگي روزانه‌ي مردم و عدم تسلط پيامبر بر جامعه‌ي مؤمنان استدلال كرده‌اند و ايشان را فقط رسولي از سوي خداوند معرفي كرده‌اند كه مامور ابلاغ پيامي در باره مبدا و معاد است و دين را نيز امري كه فقط به اين دو مي‏پردازد، تفسير كرده‌اند. از اين رو، رهبري اجتماع و دخالت در اموري را كه مربوط به امور شخصي افراد است از حوزه‌ي وظيفه ايشان خارج دانسته‏اند. در اينجا به بحث درباره‌ي آيه‌هايي مي‏پردازيم كه با آنها بر اختصاص وظيفه‌ي پيامبر به امور غير اجتماعي استدلال شده است.
نفي دخالت پيامبر در امور مردم
يكي از آيه‌هايي كه با آنها براي نفي امور از پيامبر استدلال شده، ‏اين است:
“لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شي‏ْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيهِْمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُون‏. هيچ يك از اين كارها در اختيار تو نيست يا [خدا] بر آنان مي‏بخشايد يا عذاب‌شان مي‏كند؛ زيرا آنان ستمكارند.‏” (آل عمران/128)
همان‏طور كه از سياق آيات ديگر معلوم است و مفسران نيز بيان كرده‌اند،3 اين آيه مربوط به شكست مسلمانان در جنگ احد است و آن چيزي كه از پيامبر نفي گرديده، شكست در اين جنگ و پيروزي در جنگ بدر است. آيه مي‏خواهد بگويد كه آن نصرت، از سوي خداوند بود و اين شكست نيز ربطي به پيامبر ندارد; و شاهد اين مطلب، آيات بعد است كه در جواب شك مسلمانان در اينكه آيا آنها از موقعيتي برخوردارند، خداوند همه امور را به خود اختصاص مي‏دهد: “… قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كلَُّهُ لله‏… ‏ بگو همه‌ي كارها به دست خداست.” (آل عمران /154) با اين حال، اگر آيه را مطلق و مربوط به همه‌ي امور بدانيم، باز هم براي استدلال بر مطلوب كفايت نمي‌‌‏كند; زيرا تكليف اين آيه چه مي‌شود: “… وَ مَا ءَاتَيكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَيكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، پرهيز كنيد.” (حشر/7)
گذشته از آن، امر در اين آيه، مانند هدايت ‏است كه خداوند آن را در برخي آيات، از پيامبرش نفي مي‏كند: “إِنَّكَ لاتهَْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ ليكِنَّ اللَّهَ يهَْدِي مَن يَشَاء. در حقيقت، تو هر كه را دوست داري نمي‏تواني راهنمايي كني، ليكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمايي مي‏كند” (قصص/56). “وَ مَا أَنتَ بهَِادِي الْعُمْي عَن ضَلَالَتِهِم.‏ و راهبر كوران [و بازگرداننده‏] از گمراهي‏شان نيستي.” (نمل/81) و در آيه‌هايي ديگر، هدايت را به او نسبت مي‏دهد: “…إِنَّكَ لَتهَْدِي إِلي‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيم‏.‏ به راستي كه تو بخوبي به راه راست هدايت مي‏كني.” (شوري/52) آيه 7 از سوره‌ي حشر و نيز در آيه 159 آل عمران: “…وَ شَاوِرْهُمْ في الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلي اللَّهِ… و در كار [ها] با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتي، بر خدا توكل كن…‏”، امر را به پيامبر نسبت مي‏دهند در حالي كه در آيه‌هايي ديگر، امر را مخصوص به خود مي‏داند:
“… قُلْ إِنَّ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد داستان جنگ Next Entries آيه‌هايي، نفي، مشركان