پایان نامه با کلید واژگان عزت نفس، خانواده در اسلام، خانواده گسترده

دانلود پایان نامه ارشد

مقدمه چشم او ببيند بدون آنکه تحت تأثير مراجع قرار گيرد.
ديد علمي داشته باشد و مسائل را به شيوه منطقي حل کند.
از کار کردن با ديگران لذت ببرد و در رابطه اش با سايرين، انعطاف پذير باشد.
در حرفه خود از مهارت، تجربه و تخصص کافي برخوردار باشد.
از امکانات تحصيلي و شغلي، منابع موجود در جامعه و ساير موقعيتهاي اجتماعي آگاهي کلي داشته باشد تا بتواند در فرصتهاي مناسب اطلاعات لازم را در اختيار مراجعان خود قرار دهد.
انجمن ملي راهنمايي شغلي 1949 چنين مطرح کرد که خصوصيات عمومي مشاوران بايد علاقه عميق به مردم و شکيبايي نسبت به آنان، حساس بودن به طرز نگرش و اعمال ديگران، ثبات هيجاني و عينيت، مورد اعتماد بودن و آشنا بودن با حقايق را شامل مي گردد. بعدها انجمن آموزش و نظارت مشاوران (1964) شش خصوصيت اصلي را براي مشاوران قائل شد:
ايمان داشتن هر فرد، تعهد نسبت به ارزشهاي فردي و انساني، هوشيار بودن در مورد محيط و اطراف خويش، گشادگي انديشه، درک خود و تعهد شغلي.
کمز و همکاران (1969) از مجموعه مطالعاتشان چنين نتيجه گرفتند که تفاوت عمده بين مشاوران موثر و غير موثر، در عقايد و خصايص شخصي خود آنان است.
کمز دريافت که مشاوران موثر، ساير افراد را در جهت حل مشکلات و هدايت زندگي شان توانا و نه ناتوان مي دانند. همچنين آنها مردم را قابل اطمينان، صميمي، و با ارزش مي دانند. آنها تمايل بيشتري به نزديک شدن با افراد دارند تا با اشيا و معتقدند انسانها توانايي کافي براي روبرو شدن با مشکلات را دارند. و نيز بيش از اينکه مسائل خود را پنهان کنند خود را آشکار مي کنند.
کمز و سوپر (1963) پي بردند که مشاوران موثر مراجعان خود را افرادي لايق، قابل اعتماد، دوست داشتني و با ارزش مي دانند و خودشان را نوعدوست و غير سلطه گر مي شمارند.
آلن پي برد که: “مشاور فردي است که با حالتهاي عاطفي خود آشنا است و مشاور غير موثر به لحاظ زندگي دروني خود کم وبيش ناراحت است. مشاوران موثر مي توانند احساساتي مانند ناراحتي، خشم، تنفر و ساير احساسات به ظاهر منفي را در خود بپذيرند و بدون انکار يا تحريف آنها، کنترل بيشتري بر رفتارشان خواهند داشت. آنها به اين دليل که به واکنشهاي هيجاني خود آگاه هستند، مي توانند به جاي آنکه به احساسات خود اجازه دهند تا بدون آگاهي هوشيارانه نسبت به آنها، بر رفتارشان تأثير بگذارند، همانگونه که مي خواهند عمل کنند.”
در مجموع خصوصيات شخصي مشاوران موثر را مي توان اينگونه بيان نمود:
1- مشاوران موثر تجارب خود را مي پذيرند و نسبت به آنها گشاده هستند.
2- آنان از ارزشها و باورهاي خود آگاهي دارند.
3- آنان قادرند با ديگران رابطه اي گرم و عميق ايجاد کنند.
4- آنان خود را به آن صورتي که واقعاً هستند به ديگران نشان مي دهند.
5- آنان مسئوليت شخصي رفتار خود را مي پذيرند.
6- آنان سطح آرزويي واقع گرايانه دارند.
خانواده — دامنه تعريف خانواده از خانواده هسته اي که در آن پدر نان آور محسوب مي شود، مادر زحمت هاي خانه را به عهده دارد و دو فرزند نيز در مجموعه خانواده حضور دارند تا خانواده هاي چند نفري که با يکديگر زندگي مي کنند، گسترده است. بين اين دو خانواده حداقل از هشت نوع خانواده ديگر نيز مي توان نام برد. خانواده گسترده، خانواده مختلط، خانواده غير رسمي، خانواده تک والدي، خانواده گروهي، خانواده زنجيره اي (serial family) خانواده چند همسره (polyamous family) و خانواده اي که در آن زن و شوهر بدون ازدواج زندگي مي کنند (cohabitational family) (کلدنبرگ و گلدنبرگ؛ 1991، سوارتس 1993؛ توماس، 1992)
خانواده ها را همچنين مي توان بر اساس ساختار سازماني آنها تعريف کرد که با توجه به معيارهايي نظير پيوستگي، عشق و محبت، وفاداري و هدفمندي ميان اعضا مشخص مي شود. وجود ارزش هاي مشترک فراوان، علايق، فعاليت ها و توجه به نيازهاي اعضا وجه تمايز ميان خانواده، به عنوان يک گروه با کارکردي خاص ودسته ها يا گروه هاي سازماني ديگر محسوب مي شود.
خانواده — خانواده کوچکترين نهاد اجتماعي است و مهمترين رکن جامعه را تشکيل مي دهد. خانم دکتر نوابي نژاد خانواده کوچکي متشکل از افرادي است که از طريق پيوند زناشويي يا خوني با يکديگر در ارتباط متقابل هستند و در کنار يکديگر در واحد خاصي زندگي مي کنند و داراي تجارب فرهنگي مشترکي مي باشند. مشاوره ازدواج و خانواده درماني 1376 صفحه 36
خانواده يک پديده تاريخي و يک واحد اجتماعي است که واجد خصايص يک گروه يا يک نهاد است. خانواده به مجموعه اي از افراد اطلاق مي شود که با هدف و منافع مشترکي زير سقفي گرد هم مي آيند. قائمي – علي – نظام حيات خانواده در اسلام 1375 – صفحه 20
خانواده عبارتست از يک شراکت کم وبيش پايدار با يا بدون فرزند.
ساموئل کنيک جامعه شناسي – ترجمه مشفق همداني صفحه 226
از خانواده تعاريف ديگري نيز عنوان شده است و از همه آنها چنين برداشت مي شود که خانواده نهاد اجتماعي است که از زن و مرد بر اساس قراردادي شرعي يا عرضي در يک مجموعه قرار مي گيرند و با تولد فرزندان پيوند آنان پيچيده تر و غني تر مي گردد و اعضاي اين اجتماع داراي اهداف مشترک و هم چنين روابط عاطفي با يکديگر مي باشند و بروز هر نوع اختلال در هر يک از اعضاي خانواده موجب بروز اختلال در سيستم خانواده مي گردد.
کتاب هاي جامع آموزش خانواده انتشارات مدرسه
خانواده يک واحد اجتماعي است که بر اثر ازدواج يک زن و مرد پديد آمده وجود فرزندان آن را تکميل مي کند.
مشخصه هاي خانواده: 1- از قديم الايام وظيفه توليد مثل، پرورش کودک، توليد اقتصادي و… را بر عهده داشته است.
2- افراد متفاوتي با وظايف مشترک و گوناگون در آن حضور دارند.
3- در اين سازمان منافع مشترکي دنبال مي شود.
4- حقوق متقابلي بين افراد يا اعضاء موجود است.
5- تماس مستمر و رويارويي بين اعضا وجود دارد.
6- روابط منظم و مشخصي بين اعضاء برقرار مي گردد و اين روابط غالباً صميمي و همه جانبه است.
خانواده به طور کلي به دو قسم متعادل و نامتعادل تقسيم مي شود. در خانواده نامتعادل اعضا از عهده انجام وظايف به خوبي بر نمي آيند و احساس آرامش و امنيت در آن وجود ندارد. خانواده نامتعادل به گروههاي متعددي قابل تقسيم است که عبارتند از:
– خانواده گسيخته يا خانواده اي که اعضاي آن مشخصا از هم پاشيده اند و در يک مجموعه زندگي نمي کنند. همچون خانواده طلاق و خانواده با پيوسته.
– خانواده گسسته که در آن گرچه اعضاء در کنار يکديگرند، ولي با يکديگر روابط مناسب ندارند. خانواده گسسته انواعي دارد که عبارتند از: خانواده آشفته: در خانواده آشفته يا بي سامان مهمترين عناصري که به شکل بارز آسيب خورده است، مديريت و قانونمندي و تعامل مثبت اعضاي خانواده با يکديگر است.
در چنين خانواده اي هر کس ممکن است اميال و خواسته هاي خود را اجرا کند و هر کس به تناسب قدرتي که در اختيار دارد، مي تواند ديگران را تحت سلطه خويش بگيرد. مانند دختراني که از بيرون رفتن و ارتباط با افارد مختلف در جامعه به عنوان ابزاري براي تسلط بر افراد خانواده استفاده مي کنند. خانواده بي سامان در حقيقت يک واحد اجتماعي سازمان يافته به شمار نمي آيد، بلکه واحدي است متشکل از تعدادي افراد که بيشتر يک جمع را مي سازند تا يک جامعه را.
خانواده قطبي — منظور از خانواده قطبي خانواده اي است که در آن قدرت و سلطه روي فرد معيني چون پسر، مادر يا يکي از فرزندان متمرکز است. به چنين خانواده هايي اصطلاحاً پدر سالار، مادر سالار و يا فرزندسالار مي گويند.
در خانواده هاي قطبي، مديريت و اقتدار وجود دارد. ولي تعامل مثبت بين اعضاي آن برقرار نيست. در چنين خانواده ايي ساير اعضاء خانواده استقلال و عزت نفس مناسب را ندارند. اعضاي غير مسلط، هر چند ممکن است نسبت به سلطه فرد مسلط معترض باشند لکن در خود توان کافي براي بيان اعتراض را نمي يابند. همين تعارض دروني موجب مي شود، فرد نسبت به تواناييهاي خود نااميد شود و خود را فردي ناتوان و در مجموع کم ارزش تلقي کند.
از ميان انواع خانواده هاي قطبي، خانواده پدر سالار مي تواند کم آسيب تر از انواع ديگر باشد در حالي که خانواده فرزند سالار خانواده اي است با زمينه آسيب پذيري زياد.
هر چند خانواده پدر سالار از مزيت بيشتري نسبت به ساير انواع خانواده هاي قطبي برخوردار است، لکن چنين خانواده اي نيز در جهان امروز و در شرايط فعلي، خانواده اي متعادل به شمار نمي آيد.
در جهاني که بيش از گذشته انسانها احتياج به رشد عقلي، عاطفي و اجتماعي دارند، بايد به همه آنان فرصت مناسب براي مواجه شدن با مسائل گوناگون زندگي را داد. فرزندان و زن خانواده احتياج دارد در زمينه هاي مناسب با سن و جنس خود با مسائل مواجه شوند و در حد توان خود آنها را حل کنند. در خانواده پدر سالار چنين فرصتهايي در اکثر و اغلب موارد به افراد داده نمي شود. همه بايد براي انجام هر کاري از قدرت مسلط پيروي کنند و هر کس نبايد بدون اذن و اجازه او عملي انجام دهد و اين قاعده کلي، ضرورت زندگي اجتماعي در جهان امروز را ناديده مي گيرد.
در خانواده مادرسالار، علاوه بر اشکالي که در مورد خانواده هاي پدرسالار متذکر شديم، موارد مشکل عبارتند از:
آسيب خوردن عزت نفس پدر که ناشي از ضعيف شدن نقش او در خانواده است.
از بين رفتن يک الگوي مناسب پدري براي فرزندان.
تصميم گيري هاي گاه شديد و عاطفي مادر.
خانواده هاي فرزندسالار، ضمن آنکه ممکن است معايب دودسته خانواده هاي پدرسالار و مادرسالار را داشته باشد، اشکالات متعدد ديگري نيز دارند. در اين خانواده ها، ضمن اينکه پدر و مادر هر دو خود را فاقد کفايت مي بينند، تصميم گيريهاي هيجاني و گاه همراه با ناپختگي توسط آنان بسيار زياد ديده مي شود. مضافاً اينکه فرزندان ديگر ينز خود را در اين بين ذيحق دانسته و يا موجب بالا رفتن تنشها در خانواده شده و يا نگرشي کينه توزانه نسبت به خواهر يا برادر خود پيدا مي کنند. در هر حال خانواده هاي فرزندسالار معمولاً آسب پذيرترند و اغلب قانونمندي خاصي بر آنان حکمفرما نيست.
روي هم رفته به جاي سلطه يک فرد در خانواده بهتر است قانون و تعامل مناسب عقلي، عاطفي، رفتاري در بين آنان حاکم باشد. پدر بايد مدير خانواده باشد و بر اساس مقررات و الگوهاي تعامل سالم و سازنده مديريت کند.
خانواده بي عاطفه — خانواده بي عاطفه، خانواده اي است که اصلي ترين ابزار ارتباط يعني عاطفه و همدلي بين اعضاي خانواده را ندارد.
عواطف در خانواده اولين عامل تعادل به شمار نمي آيد ولي عامل اصلي محسوب مي شود. در يک خانواده متعادل، مقدم بر عاطفه، بايد عقل حاکم باشد، ولي عقل وظايف خانواده را تکميل نمي کند. اين عاطفه است که بايد در تمامي روابط خانوادگي جريان داشته باشد و حضور خود را نشان دهد. علاقه زن و شوهر نسبت به يکديگر و محبت بي دريغ آنان نسبت به فرزندان، تضمين کننده يک خانواده خوب و متعادل است.
محبت در خانواده بايد هم وجود داشته باشد، هم بيان شود و هم غير مشروط باشد.
از جمله عوامل موجد محبت، توجه به شأن، شخصيت و نيازمنديهاي همسر و ساير اعضا خانواده است. بايد از خود محوري و خود ميان بيني اجتناب کنيم تا بتوانيم در قلوب ديگران جايي پيدا کنيم. ضمناً بايد از عواملي که موجب مي شود محبت ما نسبت به ديگران خدشه دار شود و يا جايگاه محبت آميز خود را در دل يکديگر از دست دهيم، اجتناب کنيم. از آن جمله فراموش کردن خطاها اشتباه ها و اعمال و رفتاري است که از فرد مقابل سرزده و در شخصيت و ذهن ما اثر منفي مي گذارد. چنين خاطراتي را بهتر است آگاهانه به فراموشي بسپاريم.
هرگز نبايد عملاً يا تلويحاً ابراز کنيم که اگر فلان کار را انجام دهي تو را دوست دارم و يا چون کار معيني را انجام نداده اي دوستت ندارم. دوست داشتن و نداشتن نمي تواند ابزار مناسبي براي تشويق و تنبيه اعضاي خانواده باشد.
به اين ترتيب محبت غير مشروط، بستري مطمئن براي رشد رواني اعضاي خانواده، به خصوص فرزندان خواهد بود.

اختلالهاي يادگيري
بخش مربوط به اختلالهاي يادگيري شامل اختلال در خواندن، اختلال در رياضيات، اختلال در بيان

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد عرضه کنندگان، منشور ملل متحد، نقض قرارداد Next Entries منابع تحقیق درمورد عرضه کنندگان، عرضه کننده، قانون کار