پایان نامه ارشد با موضوع تدبر در قرآن، نزول قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

106
“مالک و الحقيق?” 114
“او لست صاحب سرّک” 116
“بلي و لکن يرشّح عليک ما يطفح مني” 120
“قال: او مثلک يخيب سائلاً؟” 124
کشف سبحات الجلال من غير اشارة 126
“زدني بيانا” 132
” محو الموهوم مع صحو المعلوم” 134
” هتک الستر لغلبة السِّر” 140
” جذب الاحدي? لصف? التوحيد” 145
“نور يشرق من صبح الازل” 149
“اطفي السراج فان الصبح قد طلع 155
جمع بندي و نتيجه گيري 156

پي نويس ها 161

کتابنامه 184

فصل اول:
کليـات

مقدمه:ژرفاي کشش و گوناگوني کوشش انسان در طريق حقيقت
از يک سو حقيقت جويى در همه دوره هاي حيات انسان از مطلوب هاي جدي و هميشگي و متعالى او بوده، چنانکه رسيدن به حقيقت از آرمان ها و آرزوهاي دائمي او بوده است و انسان ها از گذشته هاي بسيار دور تاکنون هريک به گونه اى در طلب دست يابى به حقيقت بوده، آرزوي رسيدن به آن را داشته اند، و از سوي ديگر واقعيت اختلاف و تفاوت در ظرفيت ها و استعدادهاي آدميان سبب شده است تا فهم و درک حقيقت و بازيافتن به آستان آن چه بسيار گوناگون و مختلف جلوه گر شده است
از رسالت هاى برتر سفيران الهى “هدايت تشريعي” يعني ارائه طريق و نشان دادن حقيقت به انسانها از يکسو و “هدايت تکويني” يعني ايصال الي المطلوب و رساندن آنان به حقيقت بر اساس همين ظرفيت ها از سوي ديگر است. اما از آن جا كه انسانها از ظرفيت هاى وجودى متفاوت برخوردارند، همگان تحمّل همه نوع سخن،آگاهي ودرکي را ندارند.
افزون بر امکان اثبات عقلي مراتب استعداد و تفاوت ظرفيت هاي آدميان، واقعيت خارجي وعيني اين گوناگوني استعداد ها بوسيله آيات قرآن و روايات معصومان مورد تاييد وتاکيد قرار گرفته است. در اين مقدمه تلاش خواهد شد هرچند مختصر به ابعاد قرآن و دسته اي از روايات که گوياي اين واقعيت است اشاره شود.
هدف از اين مقدمه فراهم آوردن زمينه صدور برخي روايات براي افرادي خاص و نيز تبيين چرايي و چگونگي تفاوت درک انسان ها از قرآن ، سنت و نظام آفرينش است.
آيات فراواني از جمله: 1. “يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ”،1 “تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ”،2 “بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجيدٌ * في‏ لَوْحٍ مَحْفُوظٍ”،3 “وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ”4
گواه اين است که آنچه به‌ عنوان قرآن ملفوظ و در اين لوح محو و اثبات آمده است، از ام‌الکتاب و از لوح محفوظ که باطن اين الفاظ است آمده است و در واقع از مرتبه عالي تر و از منبعي سرشار و غني حسب ظرفيت انسان ها جلوه اي از آن به بشريت هديه شده است و به هيچ رو آنچه براي تربيت و تعليم نازل بلکه تنزيل يافته همه حقيقت نيست. چنان که همه آنچه از ظاهر الفاظ مستفاد است نيز همه مراد، مقصود و هدف خداوند حکيم را شامل نمي شود . به تعبير علامه طباطبائي رحمه الله قرآن داراي حقيقت ديگري است که به مقتضاي ظرفيت مخاطبان خود، ‌به‌صورت الفاظ کنوني تنزل يافته است؛ وي مي‌گويد: بيان‌هاي لفظي قرآن نسبت به معارف حقيقي الهي به‌ مثابه مَثَل است؛ زيرا اين بيان‌ها در اين آيات تا سطح فهم عموم مردم که تنها امور محسوس را درک مي‌‌کنند و معاني کلي را تنها در قالب امور مادي و جسماني در مي‌يابند، تنزل کرده است.5
به نظر برخي محققان مرحوم علامه طباطبايي براساس باور به چنين نکته‌اي، نظر داشت سطح فهم مردم و مثل بودن بيان هاي لفظي نسبت به معارف حقيقي تعارض ميان نزول قرآن در شب قدر را با نزول تدريجي آن در طي 23 سال رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم حل کرده است؛ زيرا معتقد است، در شب قدر حقيقت قرآن بر قلب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به صورت دفعي فرود آمد، اما در طول رسالت، آن حقيقت به صورت الفاظ و در مرتبه‌اي نازل‌تر و تدريجاً بر زبان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم جاري شده است.6
امام‌خميني رحمه الله نيز بر اين باور است که قرآن از حقيقت اولية خود نزول يافته است. ايشان اين نزول را تا هفت مرتبه دانسته است وفهم ودرک هر مرتبه اي را مربوط به مخاطبان مخصوص همان مرتبه مي داند.. ايشان در اين رابطه مي‌فرمايند: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قرآن را نازلتهً و منزلتهً کسب کرد؛ در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفت‌گانه به زبان مبارکش جاري شد؛ قرآني که الآن در دست ماست نازلة هفتم قرآن است.7
حاصل آنکه آيات قرآن کريم در هر يک از اين منازلِ تنزلات داراي تفسير، معنا و تأويل مخصوص است؛ ودر توشه وتوان گوناگون آدميان قابل درک و فهم است. چنان‌که پائين‌ترين مرتبه که در کسوت الفاظ در‌آمده نيز از وجوه معاني برخوردار است وانسان ها در درک اين ظواهر نيز مساوي نيستند.تا چه رسد به فهم ودرک هر يک از مراتب نزول تا بالاترين و سرآغاز تنزّل که فهم و درک آن مخصوص حضرت نبي مکرم صلي الله عليه و آله و سلم و اوصياي معصوم عليه السلام اوست.
ودسته هاي ديگري از آيات که بر اختلاف استعداد و درجات فهم، درک و عمل انسانها دلالت دارند، عبارت است:
2. قرآن کريم درجات ايمان و در نتيجه درجات مومنات را متفاوت و مختلف ذکر مي کند، ادعاي ايمان دسته اي از اعراب را که گويا نور حقيقت از دل آنها متجلي نشده و يا پرتو نور حق به نهان خانه قلب آنها نفوذ نکرده است نپذيرفته و تنها اسلام آنها را تصديق کرده است:
قالَتِ‏ الْأَعْرابُ‏ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ 8
و بر اين اساس مرتبه اسلام را از مرتبه ايمان که خود داراي درجاتي است و گروه مسلمانان را از مومنان متمايز مي دارد. چنانکه در مرتبه بالاتر، بر اساس روايات، اهل احسان و مرتبه اهل احسان را از مرتبه اهل ايمان با همه درجاتش متمايز گرديده است.
از منظر عرفان اسلامي اصولاً انسان و نيز جهان، مثالي از قرآن به ‌شمار مي‌آيد که نقوشش ظاهر و جانش خفي است. در واقع آدمي داراي لطيفه‌اي نهاني است که ابدي و باقي است و شناخت اين لطيفه باقي به معرفت باقي مطلق منتهي مي‌شود. چنان‌ که اتصال اين لطيفه به حقيقت قرآن، اتصال به ابديت و راه‌يافتن به سرچشمه دانش، حکمت و حيات است. تفاوت ارواح و نفوس انسان‌ها که در يکي درّ و در ديگري شبه آن نهفته‌ هست، وجه تمثيلي ديگري در ارتباط انسان با مراتب قرآن است. ملاصدرا در بحث مراتب نفوس آورده است: نهايت سبُک‌عقلي گوينده و بي‌ارزشي گفتار آن ‌کسي است که گمان کرده نفس بهترين خلايق (خاتم الانبيا)، با نفس ابوجهل در حقيقتِ نوع انساني، همتا و همانند است.9
باري؛ لازمه واقعيت اختلاف نفوس، ارواح و استعدادهاي نهفته آن موجب درجات فهم، تفسير و درک قرآن است. و هر قدر انسان بتواند از حواس ظاهري به حواس نهاني و باطني نقب‌زده به ژرفا و عمق نفس، و حقيقت وجودي اش راه يابد، به نردبان معاني ـ که نردبان آسمان و مقدمه شناخت حقيقي محضر قرآن است ـ راه يافته‌اند. چنان‌که همين مراتب تودرتو و پنهاني روح و نفس است که سبب پيدايش منازل سير و سلوک از مقامات تا فناست.
اصولاً اصطلاحاتي چون هفت طور، هفت وادي، هفت شهر عشق، هفت خوان، هفت پيکر، ده وادي، صد مقام، صد منزل، صد ميدان، هزار و يک منزل در عرفان اسلامي در تنظير به مراتب قرآن و نيز مراتب روح و نفس ومراتب کمال واستعداد آدمي است.
اينکه در عرفان اسلامي بزرگترين فريضه انسان در هستي، و نيز جان جمله علم‌ها خواندن کتاب خويش: “اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيبا”10 است بخاطر مشابهت، نسبت و پيوندي است که بين کتاب خويش و کتاب خدا وجود دارد. و انسان هرقدر کتاب نفس خويش و مراتب ژرف آن را شناخت به عمق و باطن قرآن راه يافته و هر قدر انس او با قرآن و درک حضور کلام خداوند برايش ميسور شد، بمثابه اقْرَأْ وَ ارْق به درک مراتب تجليات اسماء و صفات حق موفق خواهد شد. مولوي در مثنوي چه زيبا سروده است:
صد هزاران نفس داند از علوم

جان خود را مي‌نداند آن ظلوم

قيمت هر کاله مي‌داني که چيست

قيمت خود را نداني زاحمقي است

سعد‌ها و نحس‌ها دانسته‌اي

ننگري سعدي تو يا ناشسته‌اي

جان جمله علمها اين است اين

که بدانم من کيم در يوم دين.11

مرغ خويشي، صيد خويشي، دام خويش

صدر خويشي، فرش خويشي، بام خويش

گر تو آدم‌زاده‌اي چون او نشين

جمله ذرات را در خود ببين12

ازاين‌رو چه درست گفته‌اند: انسان موجودي ناشناخته است، چنان که بدرستي توان گفت قرآن کتابي ناشناخته است.
3. آياتي که به تدبر در قرآن ترغيب و از تدبر نکردن در آن نکوهش کرده‌اند. مانند: “كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ”13 و “أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها”.14نيز دلالت بر تفاوت استعدادهاي آدميان دارد.
آيات:
“إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2)الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏ (3)”15.
نيز بر همين درجات تطبيق نشده است.
4. دسته ديگر از آيات با تمايز نهادن ميان ابرار و مقربان درجات مقربان را بالاتر و والاتر از ابرار دانسته اند. در سوره مبارکه واقعه آمده است:
” بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ * إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ (1) لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ (2) خافِضَةٌ رافِعَةٌ (3) إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا (4) وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا (5) فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا (6) وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً (7) فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (8) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ (9) وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (11) في‏ جَنَّاتِ النَّعيمِ (12) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلينَ (13) وَ قَليلٌ مِنَ الْآخِرينَ (14)
و در سوره ميارکه مطففين آمده است:
“كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي‏ عِلِّيِّينَ (18) وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ (19) كِتابٌ مَرْقُومٌ (20) يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ (21) إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ (22) عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ (23) تَعْرِفُ في‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعيمِ (24) يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُومٍ (25) خِتامُهُ مِسْكٌ وَ في‏ ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (26) وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنيمٍ (27) عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (28)
در اين آيات به روشني از مراتب کمالي و تفاوت درجه ميان ابرار و مقربان سخن گفته شده است.
5. پاره اي ديگر از آيات از برتري ظرفيت و کمالات بعضي مومنان بر بعضي ديگر و حتي سخن از فضيلت و برتري برخي انبيا الهي بر برخي ديگر دارد.
“تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ “16
“انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضيلاً “17
بر همين اساس است که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: “إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ”18
ما پيامبران مأمور شديم

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره قانون مجازات، جبران خسارات، جبران خسارت Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع ظاهر و باطن، امام صادق، امام سجاد