تحقیق رایگان درمورد لذت گرایی، روانشناسی، بهزیستی روانشناختی

دانلود پایان نامه ارشد

عنوان
طرحواره ناسازگار اولیه
تعریف مفهومی: طرحواره بازنمایی69 انتزاعی خصوصیات متمایز کننده یک واقعه است. به عبارت دیگر، طرحی کلّی از عناصر برجسته یک واقعه را طرحواره می گویند. در روانشناسی، احتمالا این واژه بیشتر با کارهای پیاژه70 تداعی می شود، در حوزه رشد شناختی، طرحواره به عنوان “نقشه انتزاعی شناختی” در نظر گرفته می شود که راهنمای تفسیر اطّلاعات و حل مسئله است (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه، حمیدپور و اندوز، 1391).
طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود – آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند. یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود می آیند. بنابراین، رفتارها از طرحواره ها نشات می گیرند، ولی بخشی از طرحواره ها محسوب نمی شوند (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه، حمیدپور و اندوز، 1391).
تعریف عملیاتی: طرحواره ناسازگار اولیه شامل پانزده طرحواره (رها شدگی/ بی ثباتی، بی اعتمادی/ بدرفتاری، محرومیت هیجانی، نقص/ شرم، انزوای اجتماعی/ بیگانگی، وابستگی/ بی کفایتی، آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری، خودتحول نیافته/ گرفتار، شکست، استحقاق/ بزرگ منشی، خویشتن داری و خودانضباطی ناکافی، اطاعت، ایثار، بازداری هیجانی، معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی) می باشد که توسط پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (75 گویه) سنجیده می شود.

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش

مقدمه
بهزیستی ذهنی اصطلاح علمی برای چگونگی ارزیابی فرد از زندگی خود است. افراد زندگیشان را بر اساس یک قضاوت کلّی از زندگی یا بر مبنای احساسات عاطفی موجود در مورد آنچه برایشان اتفاق می افتد (احساس عاطفی خوشایند: یعنی آنچه که از ارزیابی مثبت تجارب فرد حاصل می شود و عواطف ناخوشایند: یعنی آنچه که از ارزیابی منفی تجارب فرد حاصل می شود) ارزیابی می کنند (دینر71، 2000).
بهزیستی ذهنی یک اصطلاح عام و کلّی است که علاوه بر ارزیابی های مثبت و منفی فرد از زندگی خود، لذت، احساسات، نیازهای اساسی و غیره را نیز در بر می گیرد (مازلو72، 1943؛ ویلسون73، 1967؛ نقل از دارایاپا74،2011 ؛ ترکدوگان و دارا75، 2012 ). نکته اساسی این است که خود فرد زندگی اش را ارزیابی می کند نه گزارش دهنده ها، متخصصان یا ملاک های اجتماعی. بنابراین، خود فرد به عنوان گزارشگر از خود می پرسد : آیا زندگی من مطابق معیارهایم خوب پیش می رود (دینر، 2000) ؟

تاریخچه بهزیستی
بهزیستی، مفهوم پیچیده ای است که به زندگی با کیفیت بهتر، اشاره دارد. برای قرار دادن بهزیستی در بستر تاریخی و فلسفی، نیاز به درک این موضوع داریم که فیلسوفان چگونه به مفهوم اساسی و مهم بهزیستی می اندیشند. فلاسفه، به طور سنتی، ” زندگی خوب ” را مورد بررسی قرار می دهند که حوزه ای از تئوری علم اخلاق است. گاهی اوقات، فلاسفه علم اخلاق را مترادف با اخلاق در نظر می گیرند، اما تئوری اخلاق ادعا می کند که هدفش تلاش برای پاسخ به این سؤال سقراط می باشد: چگونه باید زندگی کرد؟ متفکران بسیاری تلاش نمودند که به این سؤال سقراط پاسخ دهند، به اعتقاد آنها هدف از زندگی خوب که افراد باهوش به دنبال آن هستند، بازتاب در خور تحسین و جالب توجهی دارد. برخی فلاسفه نیز معتقدند که بهزیستی به طور اخلاقی یک موضوع روانشناختی است. بنابراین، طبقه بندی فلسفی بهترین و شناخته شده ترین طبقه بندی بهزیستی است که توسط پارفیت76(1984؛ به نقل از اید و لارسن، 2008)، ارائه شده است که تئوری بهزیستی را به سه دسته تقسیم نمود لذت گرایی، میل و اهداف. اما تحقیقات جاری حاکی از آن است که تئوری بهزیستی، از دو دیدگاه کلّی تبعیت می کند: دیدگاه لذت گرایی77 و دیدگاه سعادت گرایی78.

دیدگاههای مربوط به بهزیستی
دیدگاه لذت گرایی
این دیدگاه بر شادکامی تأکید داشته و بهزیستی را مبتنی بر کسب لذت و اجتناب از درد می داند. یکسان تلقی کردن بهزیستی با لذت و خوشی تاریخچه ای طولانی دارد. آرسیتیپوس79، فیلسوف یونانی قرن چهارم قبل از میلاد، بر این باور بود که هدف زندگی لذت بردن هر چه بیشتر از زندگی است و شادکامی جمع حرکت های لذت جویانه فرد است. فلسفه لذت گرایی او توسط دیگران دنبال شد. هابز80، معتقد بود که شادکامی در تعقیب موفقیت آمیز امیال انسانی است و دساد81 معتقد بود که دنبال کردن لذت ها و هیجان، هدف نهایی زندگی است. فلاسفه منفعت گرا82 مثل بنتهام83 این نظر را مطرح کردند که از طریق تلاش افراد برای به حداکثر رسانیدن لذت و نفع شخصی است که یک جامعه خوب ساخته می شود(واترمن84، 1993؛ نقل از دارایاپا، 2011).
بنابراین، فلسفه لذت گرایی به عنوان یک دیدگاه در مورد بهزیستی به اشکال گوناگون مطرح شده و تغییرات زیادی پیدا کرده است، یعنی تغییر رویکرد از توجه کمتر به لذت جسمی و توجه بیشتر به امیال و منفعت شخصی بوجود آمده است. روانشناسانی که دیدگاه لذت گرایی را پذیرفته اند، به مفهوم وسیع و گستردۀ لذت گرایی که دربرگیرنده لذت ها و امیال جسمی و ذهنی است، توجه دارند (کانمن85 و همکاران، 1999؛ دینر و لوکاس، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011). در حقیقت دیدگاه غالب بین روانشناسان لذت گرا این است که بهزیستی، شامل شادکامی ذهنی است و به تجربه لذت در مقابل ناخوشی مربوط می شود که دربرگیرنده تمام قضاوت های فرد دربارۀ عناصر خوب و بد زندگی است. کانمن و همکاران (1999) روانشناسی لذت گرایی را به عنوان مطالعه آنچه که زندگی و تجربیات را خوشایند یا ناخوشایند می سازد، تعریف کردند. آنها در روانشناسی لذت گرایی خود، اصطلاح بهزیستی و لذت گرایی را اساساً با هم معادل در نظر گرفتند. این روانشناسان با این تعریف از بهزیستی (لذت در مقابل درد) برای روانشناسی خود هدف واضحی را در نظر گرفتند و آن هدف، چگونگی افزایش شادکامی در انسان است. به رغم رواج دیدگاه لذت گرایی، بسیاری از فلاسفه، صاحب نظران مذهبی و خبرگان شرق و غرب، شادکامی را به عنوان ملاک اصلی بهزیستی، بی اهمیّت می دانند . مثلاً ارسطو86، شادکامی لذت گرایانه را یک ایده پیش پا افتاده در نظر گرفته است زیرا این تفکر، انسان را برده و دنباله رو امیال شان می داند. در عوض، وی اعتقاد دارد که شادکامی واقعی به هنگام انجام اعمالی به انسان دست می دهد که مطابق اصول اخلاقی جامعه باشد. عمل به رفتارهایی که ارزش انجام دادن داشته باشند (دینر و لوکاس، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011). اریک فرام87 (1981؛ به نقل از ریان و دسی88، 2001)، در مورد این دیدگاه ارسطویی مطرح می کند که بهزیستی بهینه، نیازمند تمایز قائل شدن بین آن نیازهایی است که فقط به طور ذهنی احساس می شوند و ارضاء آنها لذت موقّتی به همراه دارد و آن نیازهایی که ریشه در ماهیّت بشر دارند و تحقق آنها منشاء رشد و تعالی انسان است و به سعادت منجر می شود. بخشی از نیازهای گروه اول برای رشد و تعالی بشر مضر هستند ولی نیازهای نوع دوم مطابق با طبیعت انسان است.
در هر حال، این نظریات بطور آشکار یا ضمنی بر این فرض استوارند که انسان ماهیتاً بسیار سازگار و انعطاف پذیر است. از این نقطه نظر، بیشتر تحقیقات انجام شده با رویکرد انتظار- ارزش89 همخوانی دارند که در ساده ترین شکل آن، بهزیستی عبارت است از انتظار دستیابی و رسیدن به نتایجی که شخص برای آنها ارزش قائل است. تأکید روانشناسی لذت گرا بر لذت در مقابل درد براحتی این نظریه را به نظریه های رفتارگرایی تنبیه و پاداش و نظریه هایی که بر انتظارات شناختی دربارۀ چنین نتایجی تأکید دارند، ربط می دهد (اوشی90 و همکاران، 2004؛ نقل از شعبانی، 1391).
دیدگاه سعادت گرایی
اصطلاح سعادت91یک اصطلاح با ارزش است زیرا بهزیستی را مفهومی متمایز از شادکامی در نظر می گیرد. نظریه های سعادت گرا دربرگیرندۀ این عقیده هستند که تمام تمایلات و اهدافی که برای یک فرد با ارزش هستند، وقتی که ارضاء می شوند ممکن است بهزیستی به همراه نداشته باشند. گرچه این تمایلات باعث لذت می شوند اما برخی از پیامدهای آن برای مردم خوب نیستند و به تقویت آسایش92 و سلامتی منجر نمی شوند. بنابراین، در این رویکرد، شادکامی ذهنی را نمی توان با بهزیستی، یکسان در نظر گرفت. واترمن (1993؛ نقل از دارایاپا، 2011) اظهار می دارد در حالی که شادکامی از لحاظ لذت گرایی تعریف شده، مفهوم سعادت گرایی از افراد می خواهد که مطابق خودِ واقعی شان زندگی کنند. او معتقد است که سعادت وقتی به وجود می آید که فعالیت های افراد با ارزش های آنها سازگار باشد. تحت چنین شرایطی افراد ممکن است به شدت احساس سرزندگی و خشنودی کنند و همانطوری که واقعاً هستند زندگی کنند حالتی که واترمن آن را بیانگرِ شخصی93 می نامد. واترمن به لحاظ تجربی نشان داد که شاخص های خشنودی لذت گرایانه و بیانگری شخصی، همبستگی قوی با یکدیگر دارند اما با این وجود نشان دهندۀ انواع متمایزی از تجربه بودند. مثلاً در حالی که شاخص های لذت گرایانه با ارضاء سائق همراه هستند، بیانگری شخصی بیشتر مربوط به فعالیت هایی است که با رشد و پیشرفت فردی همراه است. علاوه بر این ” بیانگری شخصی” بیشتر با تلاش کردن و مبارزه طلبیدن همراه است در صورتی که خشنودی از روی لذت جویی بیشتر با آسوده بودن، دوری از مشکلات و شادبودن همبسته است.
ریف و سینگر94(1998)، موضوع بهزیستی را در جریان رشد و تحول انسان مورد بررسی قرار داده اند، با الگو گرفتن از ارسطو، بهزیستی را صرفاً به معنای دست یابی به لذت نمی دانند بلکه آن را تلاش در رسیدن به کمالی می دانند که تواناییهای واقعی فرد را ممکن می سازد. از این رو، آنها بهزیستی روانشناختی 95 را مطرح کردند که چیزی متفاوت از بهزیستی ذهنی است. آنان برای اندازه گیری بهزیستی روانشناختی یک شیوه چند بعدی را طرح کردند که شش جنبه ی متمایز از خودشکوفایی انسان را نشان می دهد: خودمختاری96، رشد شخصی97، خویشتن پذیری98، هدف زندگی99، تسلط100 و احساس تعلق مثبت101. این شش مفهوم، هم به لحاظ نظری و هم از دید عملی، بهزیستی روانشناختی را توصیف می کنند و روشن می سازند که چه چیزی سلامت جسمی و هیجانی را بهبود می بخشد. آنها شواهدی نشان دادند که مثلاً زندگی سعادت گرایانه (که از طریق بهزیستی روانشناختی نشان داده می شود) می تواند بر روی سیستم فیزیولوژیک و دستگاه ایمنی بدن تاثیرگذار باشد. از سویی، تئوری خودمختاری بیان می کند که اهداف درونی (با رشد شخصیت، صمیمیت و شرکت در اجتماع) مرتبط می باشد این اهداف بطور مستقیم نیازهای اساسی را تأمین کرده و باعت خشنودی درونی می شوند. در مقابل، اهداف خارجی (مثل موفقیتهای مالی، ظاهر جذاب، اجتماعی و شناختی) شامل به دست آوردن پاداش و ارزیابی مثبت از دیگران می شود که بطور غیرمستقیم نیازهای اساسی بشر را ارضاء می کند. نتایج چنین مطالعاتی نشان می دهد که ارزش انتظار برای بدست آوردن درک خود و داشتن اهداف درونی با بهزیستی رابطه مثبتی دارد (رومرو و همکاران، 2012). ریف و سینگر(1998) اظهار داشتند که بهزیستی ذهنی حوزۀ محدودی در کنش های مثبت دارد و غالباً شاخص مناسبی برای زندگی سالم نیست (ترکدوگان و دارا ،2012). در عوض دینر و لوکاس(2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011) گزارش کردند که ملاک سعادت گرایی، به کارشناسان امکان می دهد بهزیستی را تعریف کنند ولی تحقیقات مربوط به بهزیستی ذهنی به مردم اجازه می دهد که به پژوهشگران بگویند چه چیزی زندگی آنها را بهتر می کند. در هر حال، این تعاریف متفاوت از آسایش منجر به شکل گیری دو نگرش کاملاً متفاوت نسبت به علل، نتایج و پویایی شناسی بهزیستی شده است.
نظریه خودپیروی102 ریان و دسی (2001) یکی دیگر از دیدگاههایی است که هم مفهوم سعادت گرایی یا خود- شکوفایی را در بر می گیرد و هم تلاش می کند روشن سازد که معنای واقعیّت بخشیدن به خود چیست؟ و چگونه می توان این کار را انجام داد. نظریه خودپیروی، اختصاصاً سه نیاز روانشناختی اساسی را مطرح می کند :

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع ارتباط با مشتری، مدیریت ارتباط، مدیریت ارتباط با مشتری Next Entries تحقیق رایگان درمورد رضایت مندی، عاطفه مثبت، سلامت روان