پایان نامه با کلید واژگان هويت، سازه‌انگاران، كنشگران

دانلود پایان نامه ارشد

به شدت با راديکاليسم در کشورش برخورد ميکند.
شواهد فوق نشان ميدهد که مهمترين عامل در نزديکي دو کشور ايران و سوريه وجود دشمن مشترک است که اين مهم را ابتدا صدام در غالب عراق و همزمان با آن اسرائيل ايفا ميکند. بواقع اگر سوريه با عراق بر سر انديشه حزب بعث و همچنين با اسرائيل بر سر اشغال بلندي هاي جولان مشکل نداشت، اتحاد ميان ايران و سوريه به سختي شکل ميگرفت.
2- ليبراليسم
ليبرالها نگاهي خوشبينانه به روابط بين‌الملل دارند و هرچند اين واقعيت را كه در روابط بين كشورها منازعه و جنگ وجود دارد را انكار نمي‌كنند و بر اين باورند كه صلح و همكاري نيز وجود داشته و مي‌تواند وجود داشته باشد. به عبارت ديگر آنان چنين استدلال مي‌نمايند كه دولتها داراي اهداف متعددي هستند و لزومي ‌ندارد كه دولتها هميشه به دنبال منازعه باشند. مسئله مهم در نظر آنها اين است كه تحت چه شرايطي منافع همكاري بر منافع موازنه غلبه مي‌يابد. اين گونه نيست كه ساختار نظام بين‌الملل هميشه منجر به جنگ گردد. برخي مواقع اين ساختار ممكن است زمينهساز منازعه و برخي مواقع ديگر زمينهساز همكاري گردد. به طور كلي مي‌توان از بروز منازعه و جنگ جلوگيري كرد و زمينه‌هاي همكاري را تقويت نمود. آنها صلح و دموكراسي را در پيوند با هم دانسته و معتقدند دموكراسي مانع از جنگ مي‌شود چرا كه «دموكراسيها با هم نمي‌جنگند». از نظر ليبرالها افزايش تجارت جهاني و وابستگي اقتصادي كشورها نيز از ديگر عواملي است كه مانع از جنگ مي‌شود. پس مي‌توان صلح، دموكراسي و بازار آزاد را سه پايه ليبراليسم دانست.13
ليبرالها بر اين باورند كه به سه علت عمده كشورها به سمت همكاري بيشتر گام بر مي‌دارند. نخست، روند وابستگي متقابل ميان كشورها، به ويژه در عرصه‌هاي اقتصادي و تجاري است كه موجب شده كشورها از همكاري با يكديگر فايده بيشتري ببرند و هم زمان دريابند كه هزينه‌هاي منازعه افزايش يافته است. دوم، اين كه وابستگي متقابل اقتصادي فزاينده موجب ظهور و ايجاد يك سلسله هنجارها، قواعد و نهادهاي بينالمللي مي‌شود كه براي ايجاد،‌ تسهيل همكاري ميان كشورها به وجود مي‌آيند. هرچند ممكن است اين نهادها كه به رژيم‌هاي بينالمللي14 معروف گشته‌اند به سبب برخي روابط اجتماعي خاص، مانند هژموني آمريكا پس از جنگ جهاني دوم ايجاد شده باشند اما پس از آن حياتي مستقل از خود پيدا مي‌كنند و دولتها براي رسيدن به اهداف خود وابسته به آنها مي‌شوند. و سوم، اين كه جريان گسترش دموكراسي موجب كاهش منازعه و افزايش همكاري مي‌شود. ليبرالها بر اين باورند كه رژيم‌هاي غير دموكراتيك بيشتر از رژيم‌هاي دموكراتيك مبادرت به جنگ مي‌نمايند و از اين رو گسترش دموكراسي در دنيا موجب صلح گسترده تر خواهد شد.
نوواقعگرايي و نوليبراليسم هرچند تفاوت‌هايي دارند اما مي‌توان شباهت‌هاي جدّي ميان آن دو ديد: نخست آنكه هر دو وجود آنارشي را فرض مي‌گيرند و هرچند كه در مورد علت آن اختلاف نظر دارند. دوم اين كه، هرچند نوليبرالها شركت‌هاي چندمليّتي را نيز در نظر مي‌گيرند با اين حال هر دو نظريه دولت را مهم‌ترين بازيگر محسوب مي‌كنند و سوم اين كه هر دو منافع و هويت‌هاي دولتي را به عنوان مفاهيمي ‌مفروض در نظر مي‌گيرند و آنها را توضيح نمي‌دهند. از نظر آنها دولت‌ها بازيگراني خردمندند كه صرفاً به دنبال بيشينهسازي مطلوبيت‌هاي خود هستند. مطلوبيت يا فايده15 از ديد آنها صرفاً جنبه مادي داشته و به اشكالي چون قدرت،‌ امنيت و رفاه تعريف مي‌شود. از اين رو هر دو نظريه ها را مي‌توان فايده گرا ناميد. به اين معنا كه روابط بينالمللي را نتيجه كنش‌هاي دولت‌هايي مي‌دانند كه از توانايي‌هاي خويش استفاده مي‌برند تا ترجيحات عمدتاً مادي خويش را كسب نمايند. به نظر مي‌رسد مهمترين شباهت دو نظريه نوواقعگرايي و نوليبراليسم در روش‌شناسي و هستي‌شناسي آنهاست. هر دو اين نظريات از لحاظ روش‌شناسي، فردگرا و از لحاظ هستي‌شناسي عقل‌گرا و مادي‌گرا هستند. به اين ترتيب اين دو نظريه را مي‌توان فردگرا و مادي ‌گرا ناميد.16در هر دو نظريه فرض مي‌شود كه اولاً كنشگران سياسي اعم از افراد و دولت‌ها عقلاني هستند. كنشگران به عنوان كنشگراني ماقبل اجتماعي تلقي مي‌شوند، يعني هويتها و منافع‌شان خود به خود شكل مي‌گيرد. همچنين كنشگران به دنبال منافع خود هستند و عمدتاً دغدغه منافع خاص خودشان را دارند و عقلاني هستند يعني مي‌توانند كاراترين و مؤثرترين راه را براي تحقق منافع خاص خود در چارچوب محدوديت‌هاي محيطي كه با آن روبرو مي‌شوند بيابند. ثانياً و به تبع نكات فوق، فرض مي‌شود كه منافع كنشگران نسبت به تعامل اجتماعي آنها جنبه برون‌زا دارد. تصور مي‌شود افراد و دولت‌ها با منافعي كه از قبل شكل گرفته وارد روابط اجتماعي مي‌شوند. تعامل اجتماعي آنها عامل مهم تعيين‌كننده منافع آنها تلقي نمي‌شود و ثالثاً و بر اساس آنچه گفته شد،‌ جامعه قلمروي راهبري تلقي مي‌گردد، ‌قلمرويي كه افراد يا دولت‌ها در آن جمع مي‌شوند تا منافع خود را كه از قبل تعريف شده دنبال كنند. بنابراين كنشگران ذاتاً اجتماعي نيستند و محصول محيط اجتماعي خود نمي‌باشند، بلكه صرفاً موجوداتي عقلاني هستند كه براي به حداكثر رساندن منافع خود به روابط اجتماعي شكل مي‌دهند.17به اين ترتيب هر دوي اين نظريات نقش انگاره ها و هنجارها را ناديده گرفته و به تأثير آنها بر هويتها توجه ندارند. آنان که روابط ايران و سوريه را در قالب اقتصادي مورد تحليل قرار ميدهند عموماً از منظري ليبراليستي به اين روابط مينگرند و معتقدند پيوندهاي بيشتر اقتصادي به تقويت اتحاد آنها کمک خواهد کرد. از نگاه اين تحليلگران شرايط اقتصادي دو کشور و نيازهاي آنها به يکديگر اين روابط را به سمت اتحاد برده است.
3- سازهانگاري
يکي از چارچوب‌هاي مفهومي مهم در دههي اخير در رشته روابط بينالملل، سازه‌انگاري18 است، که تلاشي عميق در حوزه فرانظري (هستيشناسي و معرفتشناسي) محسوب ميگردد. سازه‌انگاران به لحاظ مباحث فرانظري در ميانه طيف طبيعت‌گرايان / اثبات‌گرايان از يک سو و پسا ساختار‌گرايان از سوي ديگر و در مباحث محتوايي در ميانه دو جريان واقعگرايي و ليبراليسم قرار دارند.19
بر خلاف دو نظريه واقعگرايي و ليبراليسم،‌ سازه‌انگاران بر ابعاد مادي و غير‌مادي حيات اجتماعي تاكيد دارند. توجه سازه‌انگاران علاوه بر پذيرش اهميت واقعيت مادي،‌ به انگاره‌ها،‌ معاني، ‌قواعد،‌ هنجارها،‌ و رويه‌هاست. تأكيد سازه‌انگاران بر نقش تكويني عوامل فكري است كه آنها را در برابر مادي‌گرايي حاكم بر جريان اصلي در روابط بين‌الملل قرار مي‌دهد.20 سازه‌انگاران معتقدند اين محيط اجتماعي مي‌تواند بر فهم دولت‌ها از منافع‌شان تأثيرگذار بوده و در شكل‌دهي و ساخت‌بندي دولت‌ها موثر باشد.21 در واقع اين ديدگاه در نفي ذاتگرايي22 شکل ميگيرد. چرا که سوژه را امري شکل گرفته در تاريخ و زمينه مي‌داند.23 اغلب نظريهپردازان اونف را به عنوان آغازگر در گسترش سازه‌انگاري به روابط بينالملل مطرح ميکنند. کار او توسط افرادي همچون اشلي، دردريان، والکر، کراتوچويل، دسلر، راگي ودر نهايت ونت پي گرفته شده و ادبيات سازه‌انگاري را در روابط بينالملل گسترش داده‌اند.
جان راگي مهم‌ترين خصوصيت متمايز سازه‌انگاري را در قلمرو هستي‌شناسي مي‌داند. او بر آن است كه سازه‌انگاري سياست بين‌الملل را بر اساس يك هستي‌شناسي رابطه‌اي24 مي‌بيند و به عوامل فكري مانند فرهنگ،‌ هنجارها و انگاره‌ها بها مي‌دهد.25 اين رهيافت استدلال مي‌کند که واقعيت بين المللي يک امر اجتماعي برساخته به وسيله ساختارهاي شناختي مي‌باشد که همين ساختارها به جهان مادي معنا ميدهند. به دنبال آن سياست بين‌الملل نيز از اين ديدگاه قلمروي اجتماعي است که ويژگي‌هاي آن نهايتاً از طريق ارتباطات و تعامل ميان واحدهاي آن تعيين ميگردد26.
به طور كلي سازه‌انگاري مبتني بر سه فرضيهی اصلي هستي‌شناختي است. برساخته‌ بودن هويت و اهميّت ساختارهاي معنايي و فكري در آن،‌ رابطه متقابل ساختار و كارگزار،‌ و نقش هويت در شكل دادن به منافع و سياست‌ها.27
1 – 3. برساختگي هويت
در مقابل دو نظريه واقعگرايي و ليبراليسم كه هويت كنشگران را در نظام بين‌الملل مفروض و ثابت قرار مي‌دهند، ‌سازه‌انگاران بر برساخته‌بودن هويت كنشگران تأكيد دارند و اهميت هويت را در خلق و شكل‌گيري منافع و كنشها مطرح مي‌كنند.28 هويت از نظر آنها عبارت است از فهم‌ها و انتظارات در مورد خود كه خاص نقش است. كوبالكووا هرچند استفاده از مفهوم هويت را بدون مشكل نمي‌داند، اما بيان مي‌كند كه وقتي هويت سازي ديگران در مقابل آنهايي است كه هويت به آنها متعلق است معادله آسان تر خواهد بود.29
سازه‌انگاران معتقدند هويت‌ها را نمي‌توان به شكلي ماهوي يعني جدا از بستر اجتماعي آنها تعريف كرد. بلكه بايد به عنوان مجموعه‌اي از معاني تلقي شوند كه يك كنشگر با در نظر گرفتن چشم انداز ديگران يعني به عنواني يك اُبژه اجتماعي به خود نسبت مي‌دهد. هويت‌هاي اجتماعي برداشت‌هاي خاصي از خود را در رابطه به سايركنشگران نشان مي‌دهند و از اين طريق منافع خاصي را توليد مي‌كنند و به تصميمات سياست‌گذاري شكل مي‌دهند. اين كه «خود» خود را دوست،‌ رقيب يا دشمن «ديگري» بداند، ‌تفاوت زيادي در تعامل ميان آنها ايجاد خواهد كرد.30
پس كنشگران به شكل اجتماعي قوام مي‌يابند و هويت‌ها و منافع آنها محصول ساختارهاي اجتماعي بين‌الاذهاني مي‌باشد. بنابراين هويت نيز امري رابطه‌اي است. اين به معناي آن است كه اولاً،‌ هويت‌ها و سرشت تعاملات و روابط ميان آنها ثابت و لايتغير نيست، ثانياً بلوك‌هاي ساختماني واقعيت بين‌الملل هم ذهني و فكري31 هستند و هم مادي؛ ثالثاً،‌ معنا و اهميت عوامل فكري مستقل از زمان و مكاننيست. بدين‌ترتيب توجه به نقش ساختارهاي فكري و غيرمادي كه جنبه بيناذهني دارند سازه‌‌انگاري را در برابر واقع‌گرايي قرار مي‌دهد. از اين منظر هر هويتي بر مبناي تعريف اجتماعي كنشگر است و ريشه در نظريه‌هايي دارد كه كنشگران به شكل جمعي درباره خود و ديگران دارند و به ساختارهاي جهان اجتماعي قوام مي‌بخشند. سازه‌انگاران معتقدند اين نظام‌هاي معنايي هستند كه تعريف مي‌كنند كنشگران محيط مادي خود را چگونه بايد تفسير كنند. معاني جمعي به ساختارها شكل مي‌دهند. ساختارها به كنش‌ها سازمان مي‌بخشند، با مشاركت در اين معاني جمعي هويت شكل مي‌گيرد و چون هويت امري نسبي و رابطه‌اي است،‌ اهميت يك هويت خاص و تعهد به آن امري ثابت نخواهد بود. 32
از نظر سازه‌انگاران هويت به ملتها اجازه ميدهد جهان خود را معنادار کنند، به دستهبندي موجوديت‌هاي ديگر اقدام کنند و آنها را دوست و يا دشمن تعريف کنند. دولت‌ها با اين تصورات در صدد تغيير و يا حفظ وضع موجود بر ميآيند، با کشوري متحد ميشوند و يا بر عليه ديگران اقدام مي کنند. در نظر سازه‌انگاران هويت دولت دو معناي متمايز دارد که يکي از آن هويت جمعي است که شامل خصوصيات دروني، انساني، مادي و ايدئولوژيک آن و ديگري هويت اجتماعي است که عبارت است از معنايي که کنشگر در نگاه به ديگران به خود ميدهد.
سازه‌انگاري معتقد است هويت يک دولت با ارجاعاتي ارزشي به گذشته و آينده کشور شکل مي گيرد. چرا که دولت‌ها با روايت تاريخ به شکلي خاص آان را پشتوانه عملکرد امروز خود قرار مي دهند.33
2 – 3. رابطه ساختار و كارگزار
براي سازه‌انگاران ساختار و كارگزار به شكلي متقابل به يكديگر قوام مي‌بخشند. سازه‌انگاران از يك سو در برابر برداشت‌هاي فردگرايانه و اراده‌گرايانه‌اي قرار مي‌گيرند كه صرفاً به نيات و كنش كارگزار تأكيد مي‌كنند و ساختارها را چيزي جز مجموعه واحد‌ها يا كنشگران نمي‌دانند و به نقش ساختارها در شكلدادن و قوام بخشيدن به كارگزاران توجه ندارند. از سوي ديگر آنها در مقابل نگرش‌هاي ساختارگرايانه‌اي هستند كه با تمركز بر نقش ساختارها در تعين بخشيدن به هويت و رفتار كنشگران جايي براي نقش آگاهي، فاعليت و عامليت اجتماعي نمي‌گذارند.34
از نظر سازه‌انگاران ساختارهاي اجتماعي نتيجه پيامدهاي خواسته و ناخواسته كنش

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد مقام‌های، اینکه،، Next Entries پایان نامه با کلید واژگان خارجي، هويت، تأكيد