منابع تحقیق درباره انسان کامل، فصوص الحکم، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

ت عرفاني بر خلاف محدوديت شناخت عقلي 151
4. اهداف والا و نتايج ارزشمند معرفت عرفاني 152
حقيقت، تجلّي و انسان کامل 154
اصول تجلّي 163
1- نياز تجلّي به وجه فاعلي و وجه قابلي 163
2- حقيقت، تجلّي و جمال 166
3- حقيقت، تجلّي و نزول 173
4- مرتبه الوهيت (واحديت) و شروع تجلّي 180
5- تشکيک در مظاهر حقيقت 183
6- ارتباط ميان دين و تجلّي حقيقت 184
7- ارتباط ميان شکر، دعا و تجلّي حقيقت 189
فصل پنجم: نتيجه‌گيري 191
پي نوشت‌ها: 197
منابع 205

چکيده

موضوع: مقايسة نظريات ابنسينا و ابنعربي دربارة حقيقت
در اين رساله سعي شده تا سير تحوّلي و تطوّري معناي حقيقت از ابن‌سينا تا ابن‌عربي بررسي شود و معلوم شود آنها در اين موضوع چه اختلافات و چه اشتراکاتي دارند.
از آنجا که هدف اصلي تصوّف اسلامي کسب معرفت نسبت به ذات حقّ و وصول به آن است؛ ابن‌عربي با استدلالي کردن عرفان، آن را به مرحلة جديدي به نام عرفان نظري وارد کرد. از سوي ديگر در انديشه و فلسفه اسلامي استدلالي‌ترين حکماء مسلمان (ابن‌سينا) رويکردي اشراقي و عارفانه نيز ديده شود. از اين رو در تاريخ فلسفه اسلامي گفتگويي قابل فهم و عالمانه ميان فيلسوف و عارف به وجود آمده است. اين گفتگو تنها در بستر حکمت اسلامي به عنوان زمينه‌اي مشترک، ميسّر شده است.
از جمله وجوه ارتباطي اين دو حکيم اين نکته است که ابن‌سيناي پيروِ برهانِ عقلي، براي حقّ معاني وجودي قائل است1 و عارفي چون ابن‌عربي نيز موضوع علم عرفان نظري را “وجود به معناي حقّ تعالي” قرار داده است. او در قوس صعود، اعتقاد را به عنوان وجهي از تجلّي حقّ در مظهر عالم روح انسان و عقل مطرح مي‌نمايد. از اين‌رو تمامي اعتقادات تجلّي حقّ محسوب مي‌شوند و ريشه در حقيقت مطلق دارند. وجوه وجودي و معرفتي حقّ به نوعي مايه برون رفت از مشکل ارتباط وجودي ميان دانش و متعلّق آن دانست.
همچنين ابن‌سينا در کنار اعتقاد راسخ به علم حصولي (مبتني بر صورت ذهني) به علم حضوري قائل است. اين درحالي است که اعتقاد به علم حضوري بدون اعتقاد به دريافت شهودي (بدون صورت ذهني) ممکن نخواهد بود. ابن‌عربي نيز در مقام يک عارف راه اصلي معرفت را کشف و شهود مي‌داند. در اين رساله کشف و شهود عرفاني مساوق با علم حضوري در نظر گرفته نشده؛ بلکه تنها بي‌واسطگي موجود در هر دوي آنها به عنوان وجه مشابهت مد نظر بوده است.
در ضمن ابن‌سينا در برخي آثار فلسفي خود هم‌چون سلامان و ابسال، رساله الطير، بخش‌هاي پاياني الإشارات و التنبيهات و … در رسيدن به وجه علمي حقّ علاوه بر علم حصولي، کشف عرفاني را پذيرفته، براي آن توجيه عقلاني ارائه داده و لذا مي‌توان گفت به علم شهودي قائل شده است. در ضمن هرچند برخي عارفان طريق معرفت حصولي را بطور کامل ردّ کرده‌اند؛ ولي ابن‌عربي عقل نظري را در جاي خود پذيرفته است. او در اين باب طريق علم حصولي را ناکافي و غير مطلق مي‌داند. او مُبدِع عرفان نظري است و در برخي مواضع، همچون فص آدمي از کتاب فصوص، از نتايج براهين بوعلي (امکان و وجوب) نيز استفاده کرده است.
نکته ديگر آنکه از منظر عرفائي چون ابن‌عربي تنها علم شهودي شايسته است علم ناميده شود. در علم شهودي هيچ‌گاه دوگانگي ميان عالم و معلوم وجود ندارد تا به دنبال ارتباط ميان آنها باشيم. ابن‌سينا نيز در کتب و رسائل مختلفي در مورد کشف عارفان و علم حضوري سخن‌رانده است. پس مي‌توان اين سخن او را نيز به نوعي يکي از راه‌هاي ديگر برون رفت از فاصله موجود در دوگانگي ميان معلوم بالذات و معلوم بالعرض (صورت ذهني و متعلّق شناسايي) دانست.
نکته پاياني آنکه در فلسفة ابن‌سينا ميان حقّ و عدالت ارتباط وجود دارد و در انديشه محيي‌الدين موضوع تجلّيّات حقّ در افق انسان کامل (ولي عادل الهي) مورد اهتمام جدّي است.
واژگان کليدي: حقّ، حقيقت، صدق، مطابقت، تجلّي، علم حصولي و علم حضوري، عقل نظري و عقل عملي

مقدمه :

مفهوم تزاحم و تعارض از لوازم معنايي تکامل و کمال در زندگي مادي است. همين تعارضات و تزاحمات است که موجب ارتقاء و يا سقوط در بين موجودات بطور اعم و انسان‌ها بطور اخص مي‌شود. در بستر همين تعارضات در عالم انساني است که يک طرف مدعي “حق”ّ مي‌شود و طرف ديگر را به پايمال کردن حقوق خود متّهم مي‌سازد. اين دعاوي ممکن است دربارة روابط افراد با يکديگر باشد، يا افراد با حکومت و يا حکومت‌ها با يکديگر.
از اين رو “حقّ” مفهومي است که هر انساني به نوعي با آن آشناست و اغلب دربارة آن سخن مي‌گويد و استدلال مي‌آورد. مرتباً انسان‌ها مدّعي آن مي‌شوند و يا حقّي را منکر مي‌شوند. آنها براي حق خود مي‌جنگند و کشته مي‌شوند و يا مي‌کوشند که حقوق ديگران را از بين ببرند. در اديان و علي الخصوص اسلام نيز به حقّ هم در معناي “حق بودن” و هم در معناي “حق داشتن” توجه شده است. هرچند معناي اول در هستي شناسي و دومي در زندگي فردي و اجتماعي انسان‌ها ريشه دارد؛ اما معناي دوم نيز به معناي اول باز مي‌گردد و بدون آن ريشة خود را از دست مي‌دهد. اساس همة موجودات حق است و هر موجود و به تبع آن هر انساني حقوقي دارد و اديان بر حق خواهي و مبارزه با ظلم و ستم تأکيد ورزيده‌اند. در انديشة اسلامي مسئله حق گستردگي خاصي دارد که از يک سو در قلمروهاي گوناگون سياسي، اخلاقي، حقوقي و اقتصادي و از سوي ديگر در قلمروهاي زندگي فردي، خانوادگي، ملّي و بين المللي مطرح است. بطور اجمالي با مراجعه به منابع ديني و کتاب‌هاي فلسفي، کلامي، تفسيري و فقهي انديشمندان مسلمان، به سادگي مي‌توان گستردگي بسيارِ مسئلة حقّ را به اثباترساند. با توجه به اين مطلب، در انديشه اسلامي مسئلة حق دو ويژگي بنيادين و مهم بدين قرار دارد: 1. رابطة حق با باورهاي ديني (وجه وجودي حقّ) 2. رابطة حق با اخلاق و قانون.
از آنجا که موضوعات ديني و قرآني تأثير بسزايي در نوع انديشة فلاسفه و انديشمندان مسلمان دارند؛ مسئلة حق در ميان اينان وجوه مشترک زيادي دارد. ما به عنوان وارثان فرهنگي کهن و باستاني با تمامي وجوه و گستردگي‌اش، مي‌توانيم در حدّ وسع خود اين سرمايه را شناخته و با به کارگيري مزيت‌هاي خاص آن آينده‌اي پربارتر را براي خود رقم بزنيم. از جمله وجوه مهمّ و قابل اعتناي اين فرهنگ، حکمت اسلامي است که با وجود تمامي تلاشي که در بررسي ابعاد آن صورت گرفته امّا هنوز در اين حوزه جاي کار بسياري باقي مانده است. از جمله حيطه‌هايي که مي‌توان گفت در آن کار چنداني صورت نگرفته، نگرش به حکمت ذوقي و عرفان به عنوان علم است. در بستر اين حکمت است که مشخّصه اصلي عرفان اسلامي، علم و معرفت مي‌شود. در عرفان اسلامي بهترين راه سلوک راه شناخت حقيقت است و از اين روست که تصوّف در عالم اسلامي به عرفان نيز شناخته مي‌شود. در اين سنّت سالک با شناخت و معرفت حقيقي است که به مرتبه عارفِ واصل نائل مي‌آيد.2 هر چند اين موضوع در تمامي حکمت‌هاي باستاني از يونان، هند، ايران و … وجود داشته و وجه مشترک همه آنهاست امّا در حکمت اسلامي به دليل تأکيد خاص اسلام بر دانشآموزي و فضيلت علم و عالم، شناخت و معرفت وجه مميز? عرفان اسلامي شده است.
حقيقت از جمله مبنايي‌ترين موضوعات انديشه‌ي بشري همواره هم مورد اهتمام و مطمح نظر فيلسوفان بوده و هم به عنوان هدف غايي، همّت سالكان و عارفان را به خود جلب كرده است. ويژگي خاصّ فرهنگ اسلامي موجب شده است که استدلاليترين فيلسوفان مسلمان، به‌نحوي نگاهي اشراقي و عارفانه داشته باشند و لذا بتوان در اين فرهنگ گفتگويي قابل فهم و عالمانه ميان فيلسوف و عارف ترتيب داد و در اين وادي با تمامي اختلافات و تفاوت‌هاي انديشه‌اي، قائل به حکمتي فراگير و مشترک شد.
از سويي ميبينيم فردي چون ابن سينا به عنوان فيلسوفي استدلالي كه در اغلب آثار خود پيروي از برهان عقلي را تنها راه وصول به علم حقيقي بر‌مي‌شمرد و غايت قصوايش تعقّل معاني و علم به مجرّبات است؛ و سعادت را در علم و ادراک آنها مي‌داند و مي‌خواهد از طريق فلسفه به عالم عقلي و به عبارت دقيق‌تر عقل فعّال اتّصال يابد3؛ معاني مختلف “حقّ” را (از جمله معاني وجودي آن را) در ابتداي مهمّ‌ترين اثر فلسفي خود، يعني شفاء، آورده است4. از سوي ديگر ابن‌عربي نيز به عنوان صوفي و عارفي سالک5 و سرآمد نظريه پردازان در عرفان نظري كه آثار او در اين زمينه نقطه عطفي در اين علم محسوب مي‌شود، “حقّ” و تجليّاتش را اصلي‌ترين دغدغه تحقيقاتي خود قرار داده است. لذا براي فهم تطوّر معناي حق در فرهنگ و حکمت اسلامي در اين رساله نظريات اين دو قلّه رفيع حكمت اسلامي در زمينه “حقّ” را مورد مقايسه قرار مي‌دهيم تا شايد از رهگذر اين بررسي در اين دنياي دگرگون شده، حقّ تعالي راهي براي بهتر شدن پيش رويمان قرار دهد.6‌‌‌‌

فصل اول: کليات

موضوع تحقيق:
مقايسة نظريات ابنسينا و ابنعربي دربارة حقيقت
پرسش تحقيق:
سير تحوّلي و تطوّري معناي حقيقت از ابن‌سينا تا ابن‌عربي چگونه بوده است و آنها در اين موضوع چه اختلافات و چه اشتراکاتي دارند؟
با استفاده از موضوع رساله در پي آنيم که تطوّر معنايي مفهوم “حقّ” را بدست آوريم و رابطة ميان ابن‌سينا و ابن‌عربي را در اين موضوع استخراج نماييم. در ذيل اين بررسي تا حدّي مي‌توان رابطة ميان فلسفه و عرفان نظري را در حکمت اسلامي به دست آورد.
هدف تحقيق:
‌از جمله بنيادي‌ترين مسائل در تمامي طول تاريخ انديشة انساني و از جمله حکمت اسلامي مسأله “حقيقت” است. اغلب حکماء اسلامي از جمله ابنسينا در فلسفه خود اين موضوع را به عنوان يکي از ابتدايي‌ترين مطالب در خور، در فلسفه و حکمت خود مورد بررسي قرار داده‌اند. بطور نمونه شيخالرئيس در إلهيات کتاب شفاء در فصل هشتم، مقاله اوّل7 بحث حقّ و معاني سه گانه آن را مطرح کرده است. قيصري نيز در مقدمه شرح خود بر “فصوص الحکمِ” ابن‌عربي موضوع عرفان را وجود و وجود را مساوق با حقّ قرار مي‌دهد و چنين مي‌گويد: “الفَصلُ الأوّل: فِي الوُجُودِ وَ أنّهُ الحَقّ”8 در قرآن و روايات اسلامي نيز وجوه مختلف حقيقت به صورت‌هاي مختلفي مورد توجه قرار گرفته است. به همين جهت در اين پژوهش به معاني مختلف حقيقت در مکاتب مختلف حکمت اسلامي و همچنين معاني آن در فرهنگ قرآن و روايات نيز توجّه مي‌شود.
از آنجا که تمامي تلاش عارف وصول به حقيقت است و ابن‌عربي به عنوان سرآمد نظريه پردازان عرفان مراتب مختلف ظهور حقيقت را بيان کرده، در اين تحقيق پس از طرح نظرية صدق و مطابقت در حکمت بحثي، نظر برخي حکماء ذوقي از جمله محيي الدين بن‌عربي در خصوص ظهور حقيقت در عالم و نزد انسان کامل بررسي خواهد شد.
اهميت تحقيق:
بي‌توجّهي به حقيقت به عنوان بنيادي‌ترين اصل حکمت موجب مي‌شود پژوهش‌هاي فلسفي به سرانجام نرسد و در نتيجه سازه‌هاي بنا شده بر آن‌ها، بي‌بنياد و منحط بماند. در حکمت الهي ميان انسان و عالم جدايي وجود نداشته است و در نتيجه بحث حقيقت در واقع آگاه شدن عارف از خويشتن خويش است. تاريخ فلسفه نشان مي‌دهد کم توجّهي نسبت به حقيقت که به معناي داشتن رويکرد صرف به علم حصولي است، موجب شده نه‌تنها بحث حقيقت موضوعي فرعي محسوب شود، بلکه حقيقت (Truth) در نزد بسياري از نسبي گرايان يا پراگماتيست‌هاي معاصر به کناري نهاده شده و به عنوان موضوعي موهوم و منحرف کننده مطرح شود.9 ريشة تمامي اين اختلافات و سردرگميهاي فلسفي جدا كردن ذهن و عين از لحاظ وجودي است. اگر تنها علم را به صورت بازنمودي (حصولي) منحصر كنيم هيچ‌گونه توجيهِ وجودشناختي براي مطابقت ميان ذهن و عين پيدا نخواهيم كرد. اگر نوع وجودي ذهن و عين را جدا فرض كنيم اين شكاف هيچ‌گاه پركردني نخواهد بود. در حالي که در حکمت اسلامي يك وجود است كه در دو ساحت قرار مي‌گيرد و تنها در ساحت وجود انساني است كه قابليّت کاملي براي ظهور هستي به وجود ميآيد. يعني هستي در افق انسان کاملاً رخ عيان كرده و بي‌پرده مي‌شود.
پس اگر تنها بر روي علم حصولي مطرح در حکمت بحثي تمركز كرده و به شكل

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ مقاله اعتراض ثالث Next Entries منابع تحقیق درباره حکمت و فلسفه، اسفار اربعه