پایان نامه با کلید واژه های باستانشناسی، تاریخ ادبیات، دوران اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

وزارت علوم، تحقیقات و فنا

فصل اول:
مسائل و فرضیات پژوهش
بيان مسأله:
آثار نویافتهی تمدن جیرفت (حاشیه هلیلرود) که موجب شگفتی جهانیان شده است از جنبههای گوناگونی حائز اهمیت است. به استناد برخی منابع نوشتاری و باستانشناختی، این آثار از تاریخ بسیار طولانی برخوردار است و مطالعات صورت گرفته بر روی این آثار موجب شده که محققین، تاریخ شکلگیری این آثار را قدیمیتر از اولین تمدن جهان یعنی «بینالنهرین» بدانند و حتی این فرضیه را ارائه دهند که شکلگیری اولین تمدن جهان نیز در این منطقه بوده است. بدون شک قومی با چنین درجهای از تمدن و هنر بایستی صاحب خط و آثار مکتوب نیز باشد. ولی تا کنون جز دو سطر از نوشتههای آنان به دست ما نرسیده است. این دو سطر نیز تاکنون بازخوانی نشدهاند و در صورت بازخوانی شدن نیز به هیچ وجه برای درک فرهنگ و اساطیر تمدن این حوزه که در جاهایی به تمدن «اَرَتا» از آن یاد میشود، کافی نیستند. بنابراین تصاویر بازمانده در حال حاضر با ارزشترین مدارک هستند. این تصاویر که شالودهی دانستههای فعلی ما بر آن استوار است، اهمیتی فراوان دارند و با تحلیل آنها شاید بتوان برای نفوذ در عمق این تمدن عظیم و اعجابآور راهی پیدا کرد. به هر اندیشه، آثار موجود و تصاویر نقش شده بر روی آنها، گواه و شاهدی متضمن بر وجود اجتماعی با فرهنگِ غنی و خط مشی مدوّن هستند. این جامعه در بطن خود، هنری را پرورش داده که به هیچ وجه قابل اغماض نیست. فرآیند تکامل این هنر، قطع به یقین مسیری بس طولانی را پیموده تا به چنین ارائهای رسیده است. ردیابی این سیر تاریخی و جستجوی نقطه آغاز پیدایش چنین تمدنهایی به عهدهی علم باستانشناسی است و در این مجال نمیگنجد. چنان که بررسی ریشه و بُنیهی فرهنگی یک جامعه باستانی، نیازمند پژوهش گسترده و مطالعات عمیق در راستای تاریخ است، تمدن هلیلرود به دلیل نویافته بودنش، تا به اکنون، بهرهمند از چنین کنکاشی همه جانبه نشده است. آنچه که دربرگیرندهی مطالعاتِ حول محور این تمدن است تعداد بسیار محدودی کتاب و بیشتر گزارشات و مقالههایی است که در مجلات مختلف چاپ شده است. در بعضی از این مقالات به بررسی ارتباط بین این تمدن و تمدن بینالنهرین پرداخته شده است، و جستجویی در باب این ارتباط با تمدن هند که به نظر میآید به دلیل نزدیکی جغرافیایی و نژادی و نیز فرهنگی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است، صورت نگرفته است. اما آنچه که حل نشده به نظر میرسد، مسئلهی وجود تداوم هویت فرهنگی بین ساکنان قدیم حوزهی هلیلرود (هزارهی سوم قبل از میلاد) و ساکنان کنونی این منطقه است که جستجوی این ارتباط، ما را به سمت ادبیات (افسانهها و داستانها) و دیگر علایم فرهنگی موجود در بین مردم بومی منطقه و تصاویر نقششده بر آثار به جا مانده از ساکنان قدیم منطقه، هدایت کرده است.
برای اینکه بتوانیم ارتباط و انطباقِ نقوش به کار رفته در آثار تمدن حوزهی هلیلرود را با داستانها و افسانهها و نیز باورهای اسطورهای و آیینی و حتی تمهیدات اخلاقی و عقاید مذهبی رایج در بین ساکنان بومی، ثابت کنیم، نخست باید اصالت این آثار و نیز تعلق آنها به انسانهای هزارههای دور که در این ناحیه ساکن بودهاند را به اثبات برسانیم. و نیز دلایل ثبت صحنهها و شمایل موجودات به یاری نقش و تصویر، توسط هنرمند برخاسته از آن جامعه را جویا شویم. و همچنین به دنبال ریشهی ذهنیت خالق یا خالقانِ این آثار، در افسانهها و باورهای موجود در بین مردمان بومی حاضر بگردیم. در این راه نیاز به تجسس مبتنی بر ریشهیابی در زمینههای تخصصی گوناگون، از جمله؛ تاریخ، جغرافیای تاریخی، باستانشناسی، تاریخ ادبیات و تاریخ اسطوره غیر قابل انکار است و بر حسب کنکاشی قابل اعتنا میتوان گمانهزنیهایی در مسیر یافتن ریشهی باورها و اسطورهها انجام داد. لذا آنچه مسلّم است در گام اول باید در پی اثبات اصالت مذکور باشیم و تمام مدارکی که میتواند یاری رسان تحقق ماهیت آثار و نقوش روی آنها و همچنین مدلول نمودن ذهنیّت هنرمند یا نگارندهی نقوش باشد را گِرد آوریم. در این راستا تکیه بر دانش جغرافیایی و تاریخ جغرافیا و نیز یاری گرفتن از علم باستانشناسی اصل است. از آنجا که علم باستانشناسی متعلق به مکان و زمان است، ما نیازمند تجزیه و تحلیل مکان و خاستگاه فرهنگی یک جامعه در زمان معین میشویم. همچنین شناخت فرهنگ یک اجتماع در دورهای معین، نیازمند تجاوز به حریم ادبیات و در بطن آن، معنای اسطوره در آن اجتماع میباشد. بنابراین، ردیابی رسوم، باورها، داستانها و افسانهها به ماهیت اسطوره و ذهنیّت اسطورهپردازی ختم میشود.
چنانچه انتظار میرود، در این سرزمین نیز مانند نواحی همسایه، تلفیقی میان فرهنگ مهاجران آریایی و مردم بومی ساکن این سرزمین روی داده است. همچنین در ادوار پس از آن نیز شاهد جولانِ مذاهب و فرهنگهای مختلف در عرصهی خالی فرهنگ این سرزمین، میشویم. طلب یاری از دانشی که از فرهنگهای همسایه داریم و به ویژه یاری گرفتن از تاریخ، ادبیات و باستانشناسی امیدبخش و راهگشا خواهد بود.
با این وجود، برای یافتن اطمینانی نسبی دربارۀ حدسهایی که در باب ریشه گرفتن برخی از باورها و آیینها و اسطورههای بومی، از فرهنگ مردم ساکن در هزارههای دوم پیش از میلاد و ادوار پیش از آن در این سرزمین، زده میشود، راهی جز رجوع به آثار باستانی وجود ندارد. تصاویر و نقوش و دیگر یادمانهای باستانشناختی را باید منابع اصلی برای کسب آگاهی دربارهی دین و فرهنگ مردم در آن اعصار دانست. تا هنگامی که نوشتههایی از زیر خاک به درآید و از آن منابع مکتوب گواهیهایی در توضیح باورهای دینی و اساطیر این جامعه یافت شود، ناگزیر به همین میزان آگاهی از روی اشیای باستانی و به تبع آنها رجوع به افسانه های زنده و آداب و رسوم و دیگر پدیدههای فرهنگی باید اکتفا کرد. در همهی این مراحل، سنجش و مقایسه راه نهایی و اصلی برای رسیدن به نتیجه و حدس قابل بحثی است که خود باز همواره میتواند مورد بحث و جدل بسیار قرار گیرد.
باید یادآور شویم که مهمترین موضوعات منعکس شده بر روی ظروف سنگ صابونیِ در دسترس عبارتاند از: نقش مکرر مار و عقرب و عقرب/انسان، تصویر نماهای معماری، صحنههای نبرد حیوانات گربهسان با مارهای عظیمالجثه، نبرد شیرها و پلنگها با گاوهای تنومندِ کوهاندار، نبرد گاو/انسان با حیوانات درنده، تصویر بز کوهی و درخت که به اعتقاد باستان شناسان، درخت زندگی است. همچنین نقش پر کاربرد جنگ بین عقاب و مارها که قابل توجه مینماید. اما تصویر برخی حیوانات که در تمدنهای دیگر کم و بیش یافت میشود، مانند: اسب، فیل، شتر، پرندگان دریایی و غیره، در اینجا دیده نمیشود، و نیز حیوانات مصور شده در این آثار (مانند عقرب و مار)، با این کثرت در آثار تمدنهای دیگر یافت نمیشود. از این روی، این مسائل شُبهاتی را به همراه میآورد، از جمله؛ ارتباط و یا عدم ارتباط فرهنگی و اقتصادی با دیگر تمدنهای همجوار مثل هند و بینالنهرین.
پیرو این مباحث، به نکاتی کلیدی و مهم بر میخوریم که شاید یافتن جوابی برای آنها، ما را در تکامل انطباق و یا عدم انطباق نقوشِ آثار با افسانههای بومیِ منطقه، مدد رساند؛ (لازم به تذکر است که گسترهی بحث راجع به آثار و نقوش روی آنها، دربرگیرندهی آثار مکشوفه از محدودهی هلیلرود، تا این زمان است که در موزهها و مکانهای فرهنگی کشور موجود است.)
نخست اینکه؛ با توجه به قدرت و مهارت خالق آثار در ایجاد تصاویر حیوانات به صورت واقعگرایانه و اجرای درست آناتومی(پیکره) آنها، اثری از تصویر انسان به این شکل وجود ندارد، و نیز در تعداد محدودی تصاویر انسانی که به صورت خیالی و ترکیب با حیوانات خصوصاً عقرب، ترسیم شدهاند، پوشش خاصی مطرح نشده است. این مبحث نیازمند مطالعهی گسترده است تا به جوابهای متعددی برسیم، از جمله؛ علت اهمیت دادن به حیوانات در مقایسه با انسان.
دوم، در تصاویر موجود، مقوله جنگ و شکار و نیز ابزار جنگی(چه تصویر و چه خود این ابزار) دیده نمیشود.
به گفتهی گلابزاده مدیر مرکز کرمانشناسی، بر اساس آخرین یافتهها، ساکنان این منطقه به لحاظ بُعد فرهنگی از مردم سایر سرزمینهای شناخته شدهی هم عصر، همچون سِند، بینالنهرین و مصر، جلوتر بودهاند که کشف ظروف سنگی و اشیاء مفرغی بدست آمده نیز نشان میدهد هنروران آن زمان نه تنها تحت نفوذ تمدن خاص نبودهاند، بلکه مکاتب مدونی هم در کنار خود داشتهاند.
وجود چنین مجهولات پیچیدهای یقیناً در چارچوب بحثی مبسوطتر از این پژوهش، امکان حل شدن و حتی گنجیدن دارد. این پژوهش سعی بر این دارد تا با بررسی و کشف روابط اینچنین مجهولات و احتمالات مفروض، با یکدیگر، قدم در حوزهی اصلی پژوهش که همانا جستجوی رد پای نقوش روی آثار مکشوفه در افسانهها و پندارهای اساطیری این حوزه است، بگذارد. از آنجایی که این تحقیق دربرگیرندهی دو حوزه ادبی و فرهنگی- هنری (که هر کدام شامل جوانب مختلف میباشد) است، و هر کدام در بخشی از تاریخ، مورد مطالعه قرار میگیرند، یحتمل مجهولات بیشمار دیگری بر جای میگذارد و دری به روی تحقیقات بیشتر میگشاید.
همچنین در این پژوهش سعی بر این است که با بررسی نقوش این آثار، هم به لحاظ شناخت و آنالیز نقشمایهها و هم به لحاظ محتوای نمادین آنها، جهت تصویرسازی برخی از داستانهای بومی این منطقه که دارای ریشههای اسطورهای هستند، مورد استفاده قرار داده شوند.
این تحقیق به لحاظ زمانی در دو بخش از تاریخ جای میگیرد؛ یکی محدوده زمانی مربوط به شکلگیری این آثار و تصاویر منقوش روی آنها، و دوم، شرایط و محدوده زمانی سدهی اخیر در تطبیق افسانههای جاریِ بومی منطقه با این تصاویر.
پیشینه تحقیق:
تمدن حوزه هلیلرود در اواخر پاییز یا اوایل زمستان سال 1379 ه-ش توسط شماری از ساکنان حوزه هلیل و عمدتاً در دشت جیرفت کنونی، طی حفریات غیر قانونی و گسترده در گورستانهای متعلق به تدفینهای اوایل هزاره سوم ق-م تا اوایل دوران اسلامی نمایان گشت.1 در این بین عدم آگاهی جامعه نسبت به ارزش و جایگاه مواریث فرهنگی، بیتوجهی مسئولان سیاسی- انتظامی محل و فعالیّت سازمانیافتهی گروههای بینالمللی خرید و فروش آثار باستانی، موجب به یغما رفتن و غارت آثار ارزشمند و بینظیر تاریخی- فرهنگی حاشیه هلیلرود، و ورود آنها به بازارهای خرید و فروش آثار باستانی در کشورهای اروپایی و آمریکایی و آسیایی شد.گسترش کاوشهای ویرانگر غیر مجاز و تخریب گاه صددرصد گورستانهای باستانی حاشیه هلیلرود و حجم عظیم آثار بهدستآمده از کاوشهای سوداگران اموال فرهنگی و اهمیت و جایگاه تاریخی و فرهنگی- هنری آنها شامل ظروف ساخته شده از سنگ کلوریت و مرمر و تزئین سطح آنها به شیوهی سنگنشانی با صدف و سنگهای بهادار و نیمه بهادار لاجورد و فیروزه و عقیق و مرمر، ظروف سفالی، ظروف و مجسمههای انسان و جانور از مفرغ، و مهر و مجسمههای کوچک از انواع جانوران، سرانجام سازمان میراث فرهنگی کشور و نیروهای بسیج و سپاه را برآن داشت تا طی سلسله اقداماتی نسبت به نجات این آثار گام بردارند. و سعی در حفاظت محوطه باستانی تمدن هلیلرود کنند.در دی ماه 1390 نیز تعدادی از این اشیاء که توسط دلالان عتیقه از کشور خارج شده بود توسط مسؤلان امر به کشور بازگردانده شد.
پس از گذشت حدود 12 سال از اولین کاوش که در محوطههای باستانی «کنارصندل» توسط دکتر یوسف مجیدزاده2در طی شش فصل انجام شده، همچنان اطلاعات قابل دسترس بسیار اندک است. تنها دو همایش در سالهای 1383و1385 برگزار شده است که حاصل آن چاپ کتاب «مجموعه مقالات نخستین همایش بینالمللی تمدن حوزه هلیل» به کوشش دکتر مجیدزاده که جنبه مستند نگاری داشته و به طبقه بندی آثار از حیث باستانشناختی پرداخته است، و از همایش دوم که در فرهنگستان هنر برگزار گردیده، تنها یک منبع صوتی- تصویری در محل کتابخانه فرهنگستان موجود میباشد. دکتر مجیدزاده در سال1382 اقدام به چاپ کتاب «جیرفت کهنترین تمدن شرق» نموده است که در آن به صورت مختصر و در چند صفحه به معرفی این تمدن پرداخته شده است، و بخش عمده این کتاب به معرفی تصویری اشیاء یافت شده در حوزه هلیلرود

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درباره آمادگی الکترونیکی، خدمات الکترونیک، خدمات الکترونیکی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره فناوری اطلاعات، نیروهای مسلح، سازمان تامین اجتماعی