تحقیق رایگان درباره عام و خاص

دانلود پایان نامه ارشد

صي و همچنين تکاليف شهروندي بيان شده است.

فصل اول
کليات: تعاريف، مفاهيم،
انواع شهروند و تاريخچه

مبحث نخست: مفهوم حقوق شهروندي و مولفه هاي آن

در تحقيق و تتبع پيرامون هر موضوع گام اول آشنايي با مفاهيم آن موضوع مي باشد. بنابراين، در اين مبحث، نخست سعي شده تا مفهوم شهروند و حقوق شهروندي ارائه گردد و سپس به بررسي انواع شهروند از نظر صاحب نظران وکارشناسان پرداخته شده است. در پايان مبحث هم مهم ترين مولفه هاي حقوق شهروندي مورد تبيين و توضيح قرار گرفته است.

گفتار نخست: چيستي و ماهيت حقوق شهروندي

هر فردي به صرف متولد شدن در يک سرزمين موقعيت و شان شهروندي را کسب مي کند. ولي مهم اين است که هر يک از شهروندان در مراحل رشد و بلوغ خود امکان آن را داشته باشند که با آنچه به آنها به عنوان شهروند تعلق دارد، آشنا شوند تا بتوانند هم در انتخاب هايشان و هم در شيوه عمل شان به اصول و مباني زندگي جمعي، سياسي و اجتماعي خود، به عنوان شهروند، نزديک تر و هماهنگ تر باشند. در فرهنگ اسلام واژه‌هايي مانند: رعيت، امت، ملت، ناس و ابناء به چشم مي‌خورد که با واژه‌ شهروند، ارتباط نزديکي دارند. در ميان واژه‌هاي مذکور، واژه‌ رعيت از نظر مفهوم و بار سياسي – حقوقي از ديگر واژه‌ها به مفهوم شهروند نزديکتر است. رعيت به معناي مسووليت حاکم در برابر مردم، در زبان عربي بار مثبتي دارد(الا کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته). اما مفهوم منفي آن در زبان فارسي و خلط ميان اين دو معنا موجب شده است که از اطلاق رعيت به مردم در نظام‌هاي سياسي امروز، معنايي منفي به ذهن خطور کند. رعيت در زبان فارسي به”گروهي که داراي سرپرست هستند و به کشاورزاني که براي مالک زراعت مي‌کنند و به اتباع پادشاه و تبعه‌ يک کشور اطلاق مي‌شود1″. در اسلام هر جا صحبت از رعيت شده، مراد همان حقوق شهروندي امروزي است.
“ابتدا کلمه شهروند را مي توان از حيث واژه شناسي تعريف کرد. شهروند از شهر مي آيد و سيته2 از واژه لاتيني سيويتاس3 مشتق است. سيويتاس در زبان لاتين تقريبا معادل کلمه پليس در زبان يوناني است که همان شهر است که تنها مجتمعي از ساکنين نيست بلکه واحدي سياسي و مستقل به شمار مي آيد. شهروند فقط به ساکن شهر گفته نمي شود. در رم همانند آتن کليه ساکنان، خصلت شهروندي ندارند. آن کسي شهروند به شمار مي آيد که شرائط لازم را براي مشارکت در اداره امور عمومي، در چارجوبه شهر داراست4”.
حقوق شهروندي در كشورهاي اروپايي و آمريكايي زير مجموعه علوم سياسي قرار مي گيرد و بيشتر ناظر به حقوق مشاركت شهروندان در اداره امور كشور است و ابعاد متفاوت آن را در بر مي گيرد. اما اين اصطلاح در ادبيات حقوقي و سياسي ايران سابقه چنداني ندارد. در ايران تا پيش از مشروطيت، به جاي اين واژه از کلمه “رعيت” استفاده مي شد. بدين ترتيب که در نظام اجتماعي ايران، مردم، رعيت پادشاه و پيرو و فرمانبردار محض او تلقي مي شدند. پس از مشروطيت و به دنبال تصويب قانون مدني، افراد جامعه ايراني از ديدگاه حقوقي تبعه دولت ايران معرفي مي شدند. واژه شهروند در ادبيات ايران واژه اي تازه است؛ چرا که در فرهنگ هاي معين و عميد نيز مطرح نشده است. بنابراين، در تعريف شهروند مي توان گفت که شهروند کسي است که حقوق فردي و جمعي خود را مي شناسد. و از آنها دفاع مي کند، قانون را مي شناسد و به آن عمل مي کند و از طريق آن مطالبه مي کند، از حقوق معيني برخوردار است. مي داند که فرد ديگري هم حضور دارد و دفاع از حقوق او يعني دفاع از حقوق خودش و فردي که در امور جامعه مشارکت دارد. پس شهروند نه تنها به معناي سکونت در يک شهر به مدت مشخص که به معناي مجموعهايي از آگاهي هاي حقوقي، فردي و اجتماعي است. بعضي از صاحب نظران شهروند را اينگونه تعريف مي کنند: “شهروند به افرادي اطلاق مي شود که تابعيت کشوري را دارا مي باشند و به تبع اين وابستگي از حقوق و مزايايي برخوردار مي شوند که در قانون اساسي و ساير قوانين عادي آن کشور به تصويب رسيده است. و به عنوان منزلتي اجتماعي در نگرش به جامعه مدني تلقي مي شود که به موجب آن امکان برخورداري از حقوق و قدرت را فراهم مي کند5”.
“برخي واژه شهروند را مترادف با ملت قرار داده اند و بيان کرده اند شهروند به گروه انساني که اعضاي آن در اثر عوامل پيوند دهنده مادي ومعنوي به يکديگر وابسته گردند و نسبت به جماعت احساس تعلق کنند و سرنوشت خود را با سرنوشت ساير اعضاء يکي بدانند گفته مي شود6”.
“در شناخت مفهوم شهروندي بايد توجه داشته باشيم: که اولا مفهوم شهروندي را نبايد مترادف با مليت دانست، زيرا مليت معنايي گسترده تر و اعم تر از شهروندي دارند. مليت بيشتر ناظر به ارتباط با يک دولت خاص است که در عرصه بين المللي لازم است دولت از آن حمايت نمايد، خواه اين ارتباط شخصي، حقيقي و انساني باشد که تابعيت کشور متبوع خود را به عنوان مليت آن کشور داراست يا به معناي رابطه اشخاص حقوقي(شرکت ها) و برخي دارايي ها(کشتي ها و هواپيماها)با يک دولت باشد. اين ها نيز مليت دارند اما شهروند نيستند. پس رابطه مليت و شهروندي رابطه اي عام و خاص است و مليت مفهومي وسيعتر از شهروندي را داراست7”.
” در دايره المعارف فلسفه استنفورد، در تعريف شهروندي به اختصار آمده است که شهروند عضو يک اجتماع سياسي است که بهره مند از حقوقي است که البته وظايف عضويت نيز براي او محفوظ است. در اين تعريف، شهروند با يک اجتماع سياسي پيوند خورده است. اين گونه جا افتاده که منظور از اجتماع سياسي، يک دولت سرزميني و يک حاکميت است. پيوندي ناگسستني بين اجتماع سياسي و دولت -ملت با فضاي جغرافيايي ملي برقرار است. به همين دليل است که بسياري شهروندي را با مليت همسان مي گيرند. يعني بايستي دولتي، سرزميني و مرزي باشد تا بتوان از حقوق شهروندي سخن به ميان آورد8″.
“به نظر جان لاک شهروندي، مجموعه شيوه ها و تکنيک هايي نظير مشورت، معامله، ديپلماسي و تقسيم قدرت است که مي توان از طريق آنها مشکل اداره امور را بدون خشونت حل کرد. از ديدگاه تامس مارشال هم، جايگاهي اجتماعي است که در رابطه با دولت با سه نوع حق، که شامل حقوق مدني که آزاديهاي فردي، آزادي مذهب، بيان، انديشه وغيره را در برمي گيرد. حقوق سياسي که در بر گيرنده حق مشارکت شهروندان در اعمال قدرت سياسي(چه در نقش دارنده قدرت سياسي و چه در نقش راي دهنده يا تعيين کننده کسي که داراي قدرت سياسي خواهد بود) مي باشد. و حقوق اجتماعي که دامنه گسترده اي از حقوق حداقلي از رفاه اجتماعي و تامين اجتماعي براي شهروندان تا حق سهيم شدن در ميراث اجتماعي وغيره را دارد، مي باشد. برايون ترنر با نقد نظريه هاي مارشال، مدلي از جامعه شناسي شهروندي ارائه مي دهد که در آن چهار منبع اساسي، يعني شهروندي، هويت، جماعت (همان دولت- ملت است.) و منابع (اقتصادي، فرهنگي و سياسي، که هر کدام حقوق مشخصي را براي شهروندان ايجاد مي کنند.) را در تعامل يکديگر دانسته و اين چهار مولفه را در يک روند متقابل در ارتباط با شهر نيکو يا شهر متعالي مورد بررسي قرار مي دهد9”.
برخي از حقوقدانان در‌باره شهروندي گفته‌اند:”كليه افرادي كه در محدوده جغرافيايي يك كشور زندگي مي‌كنند و نيز افرادي كه به‌ عنوان تبعه در خارج از مرزهاي آن كشور (جامعه) زيست مي‌نمايند، شهروند تلقي مي‌شوند. در اين زمينه تابعيت، يك رابطه صرفا سياسي است كه فردي را به دولتي مرتبط مي‌سازد، به ‌طوري كه حقوق و تكاليف اصلي وي از همين رابطه ناشي مي‌شود10″.
“حقوق شهروندي حقوقي است براي شهروندان يک کشور در رابطه با موسسات عمومي مانند حقوق اساسي، حق استخدام عميق، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق گواهي دادن در مراجع رسمي، حق داور و مصدق شدن. بنابراين واژه مذکور اعم از حقوق سياسي است11″. واژه حقوق در اين مفهوم به معني جمع حق نيست بلکه داراي مفهوم تخصصي بوده و بايد آن را حقوق و تکاليف مردم در قبال همديگر و در برابر دولت حاکم دانست”.
برايان.اس.ترنر، تعريفي از شهروندي را ارائه مي دهد که به نظر خود او، تا حدودي تک بعدي و سهل انگارانه است. او شهروندي را مجموعه اي از حق ها و تکليف ها در نظر مي گيرد. که تعيين کننده عضويت اجتماعي- سياسي اند و نتيجه آن عبارت است از تخصيص منابع جمعي به گروهاي اجتماعي، خانوارها يا افراد. بدين ترتيب، شهروندي به منزله دسته اي از استحقاق ها و تکليف ها تعريف مي شود که افراد را به منزله اعضاء کاملا رشيد و بالغ يک اجتماع سياسي- اجتماعي در آورده و دسترسي به منابع کمياب را براي آنان فراهم مي کند12. در مفهوم شهروندي، همزمان حقوق و تكاليفي متناسب براي هر يك از شهروندان در نظر گرفته مي‌شود. بر اين اساس شهروندي در عين‌حال كه مجموعه حقوقي را براي شهروندان معين مي‌كند و آن‌ها را بدون استثنا، بهره‌مند از اين حقوق مي‌داند، تكاليفي را نيز براي آن‌ها متصور مي‌شود كه بايد به آن‌ها بپردازند. از ديگرسو اين حقوق و تكاليف، لا‌زم و ملزوم يكديگرند و هيچ يك را نمي‌توان بدون ديگري تصور نمود”.
حقوق شهروندي، مفهومي سياسي-حقوقي است. سياسي از اين جهت که رابطه فرد با نظام سياسي را مد نظر قرار دارد. و حقوقي است بدين علت که حقوق و تکاليفي براي شهروند در ارتباط با جامعه و نظام اجتماعي- سياسي که از آن پيروي مي کند ارائه مي دهد.
پس مي توان گفت اساسا شهروند امروزي كسي است كه وظايف او حقوقش را معين مي‌كند و به همين‌سبب، شهروند مطلوب شهروندي است كه مسؤلا‌نه رفتار كند. يعني در برابر حقوقش مسئوليت‌پذير باشد شود. امروزه، وضع حقوقي شهروند تا حدودي از حمايت بين المللي برخورداراست.

در اينجا اشاره اي هم به مفهوم شهروندي در گفتمان ليبرالي غرب مي کنيم. ليبرال‌ها بدين دليل شهروندي را ارزشمند مي‌دانند که با اعطاي حقوق، فضاي لازم را به فرد مي‌دهد تا فارغ از هر گونه دخالت، منافع خود را دنبال کند و در شکل دادن به نهادهاي حکومتي عمومي دستي داشته باشند. اين مفهوم علاوه بر حقوق، در بردارند? وظايف و تعهدات نيز مي‌باشد و طبيعي است بايد در قبال حقوق جامعه بر يک شهروند، مورد توجه قرار گيرد. از اين منظر است که در برخي از کشورها از جمله بريتانيا در مدارس، آموزش احياي حقوق شهروندي را به اجرا در مي‌آورند. حقوق شهروندي در يك جامعه مدني شكل مي‌گيرد. بنابراين، بايد واژه حقوق در مفهوم شهروندي را به معناي تخصصي خاصي دانست كه شخص همان گونه كه حقوق خود را مي‌طلبد، بايد حقوق و تكاليف مردم در قبال يکديگر و در برابر دولت حاكم را بشناسد و به عنوان يك وظيفه و مسئوليت شهروندي انجام دهد و به جان بخرد. از اينجاست كه تضاد و تناقض در مفهوم شهروندي ليبرالي خودنمايي مي‌كند و در مقام عمل با تضادها و تناقض‌هاي بسياري مواجه مي‌شود. همان طور كه براي شهروندان حقوقي بيان مي‌شود، مسئوليت‌ها و وظايفي برعهده آنان نيز هست كه در قبال ديگران و دولت است و گاه اين وظايف و تكاليف بيشتر از حقوقي است كه براي شهروندان بيان مي‌شود. بهترين حالت متصور تعادل ميان حقوق و تكاليف است. در حوزه عمل هرگاه حقوق شهروندي كه از طريق اختيار قانوني قانونگذاري و حق سياسي انتخابات و راي اعمال مي‌شود، حقوق مدني يعني اختيارات، حقوق دولت و ديگران را محدود سازد، در تقابل و تزاحم قرار مي‌گيرد. اگر مثلا شهروندان با حق قانونگذاري كه از سوي اكثريت اعمال مي‌شود، حقوق اقليت‌هاي مذهبي، نژادي و مانند آن را محدود سازند، حقوق شهروندي اكثريت، حقوق شهروندي اقليت را سلب مي‌كند. در يك مرحله بالاتر، اگر جامعه مدني بخواهد حقوق دولت را افزايش دهد و محدوديت‌هايي را بر شهروندان اعمال و برخي از حقوق طبيعي و اساسي آنان از جمله حق حريم خصوصي را نقض كند و جنبه ليبرالي شهروندي در برابر جنبه سوسياليستي آن قرار گيرد، كدام ارجح است؟ آيا حقوق جمعي بر حقوق فردي چيره شود يا حقوق فردي بر جمعي غلبه كند؟ با نگاهي به جوامع غربي كه مدعي ليبرال هستند، اين تضادها را بارها در همه ابعادي كه به عنوان حقوق شهروندي شناخته مي‌شود مي‌توان ديد و پيگيري کرد. در انگلستان، هر فرد

پایان نامه
Previous Entries تجارت الکترونیک، شرکتهای کوچک، موانع توسعه Next Entries سطح تحصیلات، تجارت الکترونیک، تحلیل عاملی