منابع و ماخذ مقاله تجربه دینی، معرفت شناسی، باور دینی

دانلود پایان نامه ارشد

در فقدان شرایطی خاص در باور به این‌که x حاضر است، موجه خواهد بود. سوئینبرن با تعمیم این اصل به‌ حیطهی تجربة‌ دینی‌ رهیافتی نوین برای اثبات ادراک وجود حقیقتی‌ ماورای‌ دست یافت تا به دور از استدلالات و براهین گزاره‌ای ادراک حضور خداوند را اثبات و عقلانیت اعتقاد به آن را توجیه نماید. بر این اساس به زعم سوئینبرن در فقدان ملاحظات خاص، همه تجارب دینی باید از سوي فاعل آنها واقعی دانسته شود و بنابراین به عنوان دلائلی استوار براي باور به وجود متعلق آنها باشد.
ويليام، پي.آلستُن هم يكي از مهمترين معرفت شناسان معاصر است که ادراک حسی را یک رویه معرفتی و یا یک رویه باورساز می‌دانست. یک رویه باورساز مجموعهای از مکانیسمها، رفتارها، روشها، عادتها و گرایشهایی است که با گرفتن ورودی‌های معینی، باورهایی را به عنوان خروجی می‌دهند. وی با اذعان به تفاوت‌های میان تجربه عرفانی و تجربه حسی، بر این باور است که شباهتهای اساسی و مهمی میان آن دو وجود دارند مانند از یک سنخ واحد بودن، دارای قابلیت توجیه در نگاه نخست و همچنین مؤلفه مشترک ظهور موجب میشوند که آنها را در یک دسته قرار داده و از یک سنخ بدانیم .
تفاوت آلستون با سوئینبرن در این است که سوئینبرن تجربه دینی را دلیل و بیّنه‌ایی برای وجود خدا و به طور کلی بیّنهای به نفع باور دینی میدانند که صورتی از استدلال از راه تجربه دینی برای وجود خداست. در این حالت دلالت تجربه دینی غیرمستقیم است اما آلستون معنای محدودتری از تجربه دینی را مدنظر دارد که همانا مواجهه مستقیم و ادراک تجربی و بیواسطه خداست. آلستون تجربه دینی را تجربه ادراکی و باور حاصل از آن را نیز نه باوری استنتاجی بلکه باوری ادراکی میداند پس طبق نظر آن تجربه دینی نه فقط دلیل بلکه علت باور دینی نیز هست.
بسیاری فلاسفه دیگر در حوزه معرفت شناسی و باور دینی از این اصل دفاع کرده و آن را برای اثبات مبانی فکری خود به کار گرفتهاند از جمله سیدی براد، جان هیک، ویلیام وین رایت ، مایکل مارتین و پلنتینگا که در فصل چهارم به برجستهترین آنها خواهیم پرداخت.

اهمیت مسئله
وقتی به گذشته و دورنمای این اصل برمیگردیم متوجه پیشینه تاثیرگذار آن هم در استدلال استعلایی کانت و هم استدلال های ویتگنشتاین که برپایه اعتمادپذیری ادراک حسی بوده خواهیم شد و همچنین در مباحث جدید فلسفه دین مانند تجربه دینی ، معرفت شناسی و باور دینی نیز شاهد تاثیرات بسیاری از جانب آن بوده ایم تمام سعی ما کندوکاو درباره معقولیت دفاع از این اصل و تاثیرگذاری آن در حوزه معرفت شناسی و باور دینی خواهد بود.
سؤال اصلی تحقیق
اصل آسان باوری چه لوازم و نتایجی در فلسفه دین و خصوصا معرفت شناسی دینی در پی داشته است؟ وآیا فی الجمله میتوان از این اصل و استفادههای آن در معرفت شناسی دینی دفاع کرد؟ چرا؟
فرضیه اصلی تحقیق
می‌توان فیالجمله از اصل آسان باوری و لوازم آن در معرفت شناسی دینی دفاع کرد.
فرضیههای فرعی تحقیق:
به نظر میرسد این اصل رهیافتی باشد در زمینه توجیه باور دینی وتبیین تکثر ادیان ، توجیه عقلانیت اعتقاد به باورهای پایه
این اصل احتمالا پیشینه در نظریات فهم عرف عام داشته باشد.
روش تحقیق
روش تحقیق این رساله کتابخانهای و به صورت تحلیلی خواهد بود. داعیه اصلی این رساله حول محور اصل آسان باوری، لوازم و نتایج آن در فلسفه دین و خصوصا معرفت شناسی دینی و همچنین بررسی ادله له و علیه آن میباشد. در این رساله بیشتر تمرکز ما معطوف به دو کتاب ارزنده «وجود خدا» سوئینبرن، «ادراک خدا» آلستُن خواهد بود. البته از سایر آثار ایشان مانندکتاب «آیا خدایی هست؟»، «توجیه معرفتی»، «ایمان و عقل» در این زمینه بهرههای بسیاری برده شده است.
پیشینه مساله
در مورد مقایسه اصل آسانباوری در آراء سوئینبرن و آلستون چندان کار زیادی در زبان فارسی صورت نگرفته است و تنها در زمینهی نگرش معرفتشناختی و نیز اندیشههای آنان در مباحث فلسفه دین، آثار چندی ترجمه یا تألیف شدهاند. در مورد اندیشههای سوئینبرن تنها یک کتاب فارسی برگردانده شده است: سوئین برن، ریچارد. (1381). آیا خدایی هست؟ ترجمه محمد جاودان. قم: دانشگاه مفید
در زمینهی رهیافت آلستون به معرفتشناسی دینی نیز آثار چندی از او در زبان فارسی ترجمه یا تألیف شدهاند که مهمترین آنان به شرح زیر می باشند:
آلستون، ویلیام. (1383) «تجربه دینی» ترجمه حسین فقیه، روششناسی علوم انسانی (حوزه و دانشگاه). شماره 38.
_____ (1381) «تاریخ فلسفه دین» ترجمه رضا کرمانی، ادیان و عرفان. شماره 63.
_____ (1380)« دوگونه مبناگرایی» ترجمه سیدحسین عظیمی دخت شورکی. ذهن. شماره 8.
در زمینه موضوع اصل آسان‌باوری مقالات بسیاری تألیف گردیده از جمله آنها :
اکبری، رضا (1377)تجربه دینی «سوئینبرن» و اصل «زودباوری»، مجله قبسات تابستان و پاييز 1377 شماره 8 و 9
موسوی، اصغری (1392) برهان تجربه دینی از دیدگاه سوئینبرن، مطالعات اسلامی، فلسفه و کلام، سال چهل و پنجم

فصل اول
پیشینه اصل آسانباوری

در این فصل ابتدا با رویکردی تاریخی به پیشینه اصل آسان‌باوری در آثار افرادی چون سی دی براد، تامس‌رید و جورج ادوارد مور پرداخته می‌شود. شاید بتوان گفت جرقه‌های اولیه این اصل در نظریات شعور متعارف و فهم عرف عام زده شده است. و پس از یافتن خاستگاه گرایش به سمت این نگرش به بررسی رویکردهای پرفراز و نشیب توجیه باور در معرفت شناسی دینی پرداخته خواهد شد تا داعیه اصلی در شکل‌گیری چنین تفکری را دریابیم. و در نهایت توجه خود را به درون‌مایه اساسی و مهم این اصل یعنی تجربه دینی و انواع آن معطوف خواهیم نمود و تا به مراد فلاسفه این رساله (سوئین‌برن و آلستُن) از نوع تلقی‌ای که از تجربه دینی داشته‌اند، پی ببریم. این فصل با رویکردی تاریخی درصدد است تا به کلیه سؤالاتی که از اهیمت قابل توجهی در زمینه اصل مذکور قابل طرح هستند پاسخ درخوری بدهد.

1_1 اصل آسان‌باوری
در کتاب‌ها، رساله‌ها، و مقاله‌های فارسی از واژة انگلیسی « Principle of Credulity» ترجمه‌های متفاوتی داده شده است. تعبیرهایی با عنوان اصل زود‌باوری، اصل آسان‌باوری، اصل ساده‌باوری، اصل برائت معرفت‌شناسی، اصل اصاله الصحه، اصل خویشتن‌باوری و اصل سهل‌اندیشی. در این رساله از تعبیر آسان‌باوری که ظاهراً مفهوم روشن‌تری نسبت به سایرین خواهد بود استفاده شده است.
سوئین‌برن اصلی عقلانی مطرح می‌نماید تا نظریه خود را در زمینه توجیه باور به وجود ماورایی طبیعی خداوند را در قالب آن بیان دارد. این اصل به قرار ذیل است:
« یک اصل عقلانی وجود دارد که (در صورت فقدان ملاحظات خاص) اگر به نظر برسد (به نحو معرفت‌شناختی) شی x برای فاعل شناسا حاضر است ( ویژگی‌های خاصی دارد) احتمالا x حاضر خواهد بود. (و آن ویژگی‌ها را دارا خواهد بود.) آنچه به نظر شخص می‌رسد که آن را ادراک کرده احتمالاً همانگونه است».( Swinburne، 2004 P.303).
با توجه به آنچه گفته شد اصل آسان‌باوری نوعی رویکرد است که سوئین‌برن توسط آن به بیان نظریه خود پرداخته است و به وسیله مشابهت میان تجربه دینی و ادراک حسی درصدد برآمده تا راه جدیدی را برای توجیه باور دینی بگشاید.
البته باید دید چرا سوئین‌برن به فکر اتخاذ چنین اصلی برای بیان نظریه خود افتاده است؟ و آیا او اولین کسی است که به بیان این اصل پرداخته یا پیش از او نیز کسی داعیه مطرح کردن این اصل را در آثار خود داشته است؟
می‌توان گفت قبل از سوئین‌برن در سال 1939 سی دی براد (1971_1887) در مقاله‌ای با عنوان « براهین وجود خداوند »، برای اولین بار به طرح این اصل پرداخته است. براد را می‌توان یکی از فلاسفه تجربه‌گرا دانست که برای برهان تجربه دینی قائل به فرضیة‌ وجود علت‌ خارجی1 است که‌ براساس‌ آن‌ تجربة‌ دینی‌ را ناشی‌ از وجود واقعیتی‌ خارجی ‌می‌داند که‌ در مواجهه‌ با آن، تجربة‌ دینی‌ حاصل‌ می‌شود. وی بر این باور بود که انسان برای تمایز قائل شدن میان تجارب مطابق با واقع از وهمیات، لازم است از اصلی بنیادین بهره گیرد که بیان اجمالی آن چنین است:
«وقتی کسی تجربه‌ای دارد که آن را تجربه‌ای از x می‌داند، بر مبنای اصل یاد شده، معقول است که نتیجه بگیرد او واقعاً x را تجربه می‌کند ( تجربة او واقعی و نه وهمی است)، مگر اینکه دلایلی را علیه این استنتاج در اختیار داشته باشد. مثلاً کسی که تجربة مشاهدة دریاچه‌ای را در برابر خود دارد، این نتیجه گیری او معقول است که واقعاً در برابر او دریاچه‌ای وجود دارد و آن‌چه را که مشاهده می‌کند سراب نیست، مگر اینکه دلایلی را در رد واقع نمایی این تجربه در اختیار داشته باشد.» ( Broad: 1939، p.157_167)(به نقل از کشفی:1391،ص8)
براد بر این عقیده بود که با صرف نظر از برهان‌های سنتیِ اثبات وجود خدا، می‌توان با استفاده از تجربه دینی، وجود خدا را اثبات کرد، مگر آن که دلیل موجهی برای وهمی بودن این تجربه‌ها در دست داشته باشیم، که خوشبختانه چنین دلیلی وجود ندارد پس می‌توان گفت تجارب دینی مطابق با واقع ‌هستند.
وی احساس دینی را به احساس موسیقی تشبیه کرده است. و بر این عقیده است ظرفیّت افراد برای تجربه دینی از جنبه‌های خاصّی شبیه به گوش برای استماع موسیقی است. عدّه کمی وجود دارند که از تشخیص ساده‌ترین صدا ناتوان هستند. این گونه افراد مثل کسانی که از هرگونه تجربه دینی بی‌بهره‌اند، در اقلّیّت قرار دارند. بسیاری از مردم، از موسیقی درک ساده‌ای دارند؛ امّا مراتب درک آن‌ها از این جهت بسیار متفاوت است و کسانی که استعداد چندانی برای موسیقی ندارند، و معدودی هم در این حوزه، بنیان‌گذار و صاحب سبک در موسیقی هستند؛ مانند باخ و بتهوون. در بین این دو ، افراد معمولی قرار دارند. افراد در برابر تجربه دینی نیز چنین هستند. کسانی که تجربه دینی ندارند نمی‌توانند درباره کسانی که واجد چنین احساسی هستند، داوری کنند. اختلاف عمده در این مقایسه، این است که دین بر خلاف موسیقی، بیانگر چیزی در باب ماهیّت واقعیّت است.
البته نمی‌توان به صراحت این اصل را به وی اطلاق نمود به نظر می‌رسد پیشینه این اصل را باید در مسئله فهم عرف عام2 جستجو نمود. حال بهتر است برای آشنایی با این مسئله جدید، کمی آن را بسط داده و بررسی نماییم.
1_2 نظریات فهم عرف عام
بطور کلی، می‌توان شعور متعارف را عبارت از آن چیزی دانست که مردم، بطور عموم و مشترک، در مورد آن توافق دارند و هم عقیده‌اند. به عبارتی، درک عام به فهم طبیعی مردمان در مورد یک موضوع اشاره می‌کند، و به باورها یا گزاره‌هایی ارجاع می‌دهد که برای افراد بسیاری، درست و صحیح به نظر می‌رسند، بدون آنکه نیاز به معرفتی ویژه یا دانشی خاص داشته باشند. به همین دلیل، به نظر می‌رسد که شعور متعارف نوعی قابلیت بنیادین برای موجودات عاقل است تا بدان وسیله بتوانند از تجربیات خود در تشخیص و متمایز ساختن امور واضح، برقراری ارتباط اولیه با این امور و نیز پرهیز از تناقضات آشکار در باب آن‌ها، استفاده کنند.
دیدگاه‌ عرف‌‌اندیشی در باب‌ توجیه‌ معرفت‌ بر آن‌ است‌ که‌ ما باید در توجیه‌ معرفت‌ و نیز در مواجهه‌ با شکاکان، به‌ عقل‌ سلیم‌ یا فهم‌ عرف، استناد کنیم. این‌ گرایش‌ در معرفت‌شناسی‌ غرب، معلول‌ وازدگی‌ از دو جریان‌ افراطی‌ ایده‌آلیستی‌ و تجربه‌گرایی‌ بود، چرا که‌ تجربه‌گرایی‌ از یک‌ طرف، هیوم‌ را به‌ شکاکیت‌ کشاند، و از آن‌ طرف‌ هگل‌ را به‌ گونه‌ای‌ دیگر از واقعیت‌ منقطع‌ کرد. لذا این‌ فکر به‌ وجود آمد که‌ یکی‌ از عوامل‌ مهم‌ این‌ افراط‌ و تفریط‌ها در توجیه‌ معرفت، همانا فاصله‌ گرفتن‌ از فهم‌ عامیانه‌ است، بنابراین «معرفت» هنگامی‌ موجه‌ است‌ که‌ با فهم‌ عرف سازگار باشد.
در عصر جدید، می‌توان جان لاک را از جمله فلاسفه‌ای دانست که بسیار بر عقل سلیم تأکید می‌کند و یکی از اصول

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع تودههاي، بيشترين، ميليگرم Next Entries منابع و ماخذ مقاله الهیات طبیعی، توماس آکویناس، ادراک حسی