کنترل اجتماعی، بزهکاری نوجوانان، جامعه پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

ت پرسشنامه و تحلیل محتوایی داده های پژوهش استفاده شده است، می پردازیم.
لازم به ذکر است که نظریات جرم شناسی با تأکید بر عوامل اجتماعی در سطوح مختلف به چهار دسته اصلی تقسیم می شوند:
نظریه های ساختار گرایی
نظریه های فرایند اجتماعی
نظریه های تضاد
نظریه های ترکیبی
هر یک از نظریه های اربعه فوق به شاخه های فرعی تقسیم می شوند که با توجه به موضوع پژوهش ما و ارتباط با ان نظریه های فرایند اجتماعی در ذیل به بررسی نظریه های مذکور پرداخته می شود:
گفتار اول:
نظریه های فرایند اجتماعی
نظریه های فرایند اجتماعی، بزهکاری را بر اساس طبقه اجتماعی تبیین نمی کنند بلکه بزهکاری را تابعی از جامعه پذیری افراد می دانند. این نظریه ها به تعامل افراد با سازمان های مختلف، نهادها و فرایندهای اجتماعی توجه می کنند زیرا طبق این نظریه ها افراد در بیشتر مواقع تحت تأثیر روابط دوستان و اشخاصی چون معلم، پلیس و … هستند. طبق این نظریه ها اگر این روابط مثبت و سازنده باشد فرد ضمن پذیرفتن هنجارهای اجتماعی نقش های جامعه را به خوبی ایفا می کند اما اگر این روابط ناسالم و دارای کارکردی مخرب باشد فرد از ایفای نقش های اجتماعی و رسیدن به موفقیت های قراردادی اجتماع باز می ماند و در نتیجه راه حل های بزهکارانه را جایگزین راه حل های پذیرفته شده اجتماع می کند. نظریه های فرایند اجتماعی در یک مفهوم اساسی مشترکند و آن این که همه افراد بدون توجه به نژاد، طبقه و جنسیت استعداد بزهکاری را دارند.
این نظریه ها به سه شاخه مستقل از یکدیگر تقسیم می شوند:
1-نظریه های یادگیری
2-نظریه های کنترل اجتماعی
3-نظریه های کنش اجتماعی ( برچسب زنی )
که با توجه به موضوع پژوهش در ذیل به بررسی و تشریح نظریه معاشرت ترجیحی / افتراقی به عنوان زیر شاخه نظریه های یادگیری اجتماعی و نظریه های کنترل اجتماعی می پردازیم.
گفتار دوم:
نظریه معاشرت ترجیحی / افتراقی
یکی از مهمترین نظریه های یادگیری، نظریه معاشرت ترجیحی / افتراقی ادوین ساترلند می باشد. طبق این نظریه ” افراد الگوهای رفتار انحرافی را به همان شیوه الگوهای رفتار غیر انحرافی یاد می پیرند که این جریان از طریق کنش متقابل با سایر افراد درونی می گردد.112
نکته اصلی نظریه ساترلند این است که افراد به این علت کج رفتار می شوند که تعداد تماس های انحرافی آنان بیش از تماس های غیر انحرافی شان است. افراد از طریق ارتباط با دیگران که حاصل هنجارهای تبهکارانه هستند بزهکار یا تبهکار می شوند2″13
ساترلند رفتار بزهکاری را ناشی از تماس فرد با افراد بزهکار در اثر فرایند یادگیری می داند که مخصوصاً از روابط شخصی در داخل یک گروه محدود نظیر خانواده، مدرسه، کوچه و محله گرفته می شود. به نظر وی وسایل ارتباط جمعی نقشی کم اهمیت در تکوین رفتار بزهکارانه دارند. طبق نظریه ساترلند مردن در مصاحبت که تکیه بر احترام و مقبولیت هنجار دارد متمایل به همنوایی می شوند ولی اگر فرد در جریان جامعه پذیری طغیان و تخطی از هنجارها را بیاموزد افراد به سوی رفتارهای انحرافی کشیده خواهند شد. در واقع هر کس در طول حیات خود از طریق پیوند و ارتباط با دیگران انگیزه ها، گرایش ها و ارزش ها را فرا می گیرد. ” اما جهت خاصی که یادگیری و جامعه پذیری به سوی اطاعت از قوانین و یا در جهت سر پیچی از آن دارد بسته به این است که از چه کسی یاد می گیرد زیرا این که فرد پیوند و ارتباط را با چه کسی ایجاد کرده تا حدود زیادی تعیین کننده نحوه رفتار فرد خواهد بود. به عبارتی دیگر ارتباط با قانون شکنان و هنجار شکنان فرد را بزهکار ساخته و عوامل تعداد، شدت و تعداد تماس، نیت تماس و سن افراد تماس گیرنده در این کار شدیداً تأثیرگذار است1.14
ساترلند معتقد بود” مردمی که مرتکب قانون شکنی می شوند مطمئناً نسبت به کسانی که مرتکب قانون شکنی نمی شوند ارتباط بیشتری با قانون شکنان دارند2.”15
تئوری ساترلند نقش مهمی را برای همنشینی و مجالست فایل است به عبارتی دیگر یک فرد زمانی بزهکار می شود که در اطراف او بزهکارانی وجود داشته و با ان ها ارتباط برقرار نماید. به نظر وی پروسه یادگیری ضرورتاً حاصل استقرار فرد در محیط اجتماعی منحرف و ارتباط فرد با افراد منحرف و بزهکار است.
تعیین مظروف و نوع ارتباط بستگی کامل با سن تماس گیرنده دارد. برای مثال افرادی که در سنین نوجوانانی به سر می برند نمی توانند وارد گروه های گانگستر شوند.
همچنین تعداد تماس، شدت تماس و نیت تماس نقش مهمی در عمل یادگیری دارد. هر چه تعداد تماس ها بیشتر باشد و ارتباطات از صمیمیت تراکم یافته تری برخوردار بوده و در فواصل زمانی طولانی حاصل شده باشد، فرد بیشتر در معرض یادگیری قرار می گیرد. با این وجود محیط اجتماعی سالم و محیط اجتماعی ناسالم ، سازنده عملی بوده که می تواند سالم و موافق با هنجارها و ارزش های عام باشد و یا این که می تواند انحرافی و مخالف با نگرش های مسلط در جامعه باشد. بنابراین نتایج ذیل از نظریه پیوند افتراقی ساترلند به دست می آید:
الف- قانون شکنی یاد گرفته می شود.
ب- بخش اصلی یادگیری در چارچوب گروه های صمیمی و شخصی صورت می گیرد. برای مثال: خانواده، گروه دوستان و گروه همسالان.
ج-بزهکاری در کنش متقابل با اشخاص دیگر و در فرایند ارتباط یاد گرفته می شود.
بر اساس تئوری معاشرت ترجیحی می توان نتیجه گرفت:
1-بین خانواده سالم باشد تا بزهکاری رابطه معکوس وجود دارد.
2- بین گروه دوستان سالم و شدت بزهکاری رابطه معکوس وجود دارد.
3- هر چه ارتباطات اعضای خانواده سالم از صمیمیت بیشتری برخوردار باشد امکان بروز رفتار انحرافی کمتر می شود.1.16
د- رابطه بین زمان، شدت و تواتر تماس با انحراف معنی دار است. این بدان معناست که میزان معاشرت فرد با افراد بزهکار در مقابل افراد بهنجار اهمیت دارد. به طوری که معاشرت بیشتر با منحرفین نسبت به همنوایان با احتمال بیشتر منحرف شدن همراه است.
مدت زمان معاشرت بسیار مهم است. ارجحیت از این نظر اهمیت دارد که اگر رفتار موافق رعایت قوانین در کودکی آموخته شود فرد در وضعیتی متفاوت با کسی قرار دارد که از ابتدا به عدم رعایت قانون تشویق شده است. به عبارتی تأثیر تماس در کودکی با دوران بلوغ بیشتر است تا تأثیر آن در زمان بعدی.
عامل دیگر شدت تماس با دیگران است. به طوری که ” یک شخص در تماس با دوستان یا اعضای منحرف خانواده فرد احتمال بیشتری دارد که دچار انحراف شود2.” 17

گفتار سوم:
نظریه های کنترل،نظریه پیوند اجتماعی(تراویس هیرشی)
نظریه پردازان کنترل اجتماعی فرض می کنند که تمام انسان ها استعداد سرپیچی از قانون را دارند و اگر کنترل نشوند مرتکب بزهکاری می شوند. نظریه پردازان کنترل اجتماعی این سؤال را مطرح می کنند که چرا مردم از قواعد و قوانین جامعه پیروی می کنند؟ آنان استدلال می کنند که مردم به این دلیل از قانون اطاعت می کنند که رفتارها و ایده های آنان از طریق نیروهای بیرونی و درونی کنترل می شود.
” نظریه پردازان کنترل اجتماعی معتقدند که ممکن است افراد اعتقاد داشته باشند که پرداختن به بزهکاری موجب ایراد صدمه به والدینشان می شود یا شانس آن ها را برای ورود به دانشگاه به خطر خواهد انداخت یا شاید شغل خود را از دست بدهند. در واقع نظریه پردازان کنترل اجتماعی معتقدند که رفتار افراد از طریق وابستگی و تعهد به مردم، نهادها و فرایندهای مرسوم کنترل می شود، و اگر این تعهد و دلبستگی از بین برود آن ها در زیر پا گذاشتن قانون آزاد هستند. 1 ” 18
نظریه کنترل اجتماعی را با نظریات هیرشی می شناسند. هیرشی را ارایه اعتقاداتش بر مهمترین الزامات میان جرم و نظم اجتماعی متداول تکیه نموده است و در این باره به رفتار نهادهای رسمی چون خانواده، مدرسه و همتایان توجه نموده است. هیرشی همنوایی را حاصل وجود پیوند های اجتماعی بین افراد و جامعه و اعمال انواع کنترل از طرف جامعه به افراد دانسته و ناهمنوایی ( بزهکاری یا انحراف ) را ناشی از گسستن پیوندهای شخص با نظم قراردادی جامعه می داند. هیرشی موضوع پیوند زدن فرد و اجتماع را مطرح نموده ( پیوند اجتماعی ) و معتقد بود که هر چه افراد وابسته، متعهد و درگیر و معتقد باشند، پیوند آن ها با اجتماع محکم تر است و کمتر مرتکب جرم می شوند. ولی هر چه افراد میزان وابستگی، دلبستگی، تعهد و درگیری و اعتقاد کمتذی داشته باشند پیوند آن ها با جامعه سست تر است و احتمال بزهکاری آن ها بیشتر.به نظر وی ” وابستگی به همسالان تنها زمانی موجد بزهکاری است که آن ها به رفتار بزهکارانه بها دهند. ولی این یافته ها با آن دسته از نظریه های فرهنگی که به این فرض مبتنی هستند که انگیزه برای بزهکاری از طریق روابط صمیمی و شخصی انتقال می یابد ناسازگار است. هیرشی دریافت تنها وقتی که کنترل های اجتماعی ضعیف شده باشد حشر و نثر بایاران بزهکار می تواند رفتار بزهکارانه را افزایش دهد.”
هیرشی معتقد بود: ” افرادی که به گروه های اجتماعی مانند خانواده، مدرسه و همسالان سخت وابسته اند، احتمال کمتری هست که مرتکب اعمال بزهکارانه شوند1.” 19
هیرشی دریافت چهار عنصر به طور معنی دار الزاماتی را بین نوجوانان و جامعه ایجاد کرده، این چهار عناصر عبارتند از:
1-وابستگی و تعلق
2-تعهد
3-مشغولیت
4-اعتقاد
در زیر توضیحات مختصری در مورد این عناصر اربعه داده می شود.
الف- وابستگی
از دیدگاه نظریه کنترل به این معناست که فرد نسبت به دیگران حساس است و اگر فرد پیوند نزدیک با آن ها داشته باشد احتمال این که مطابق انتظار ان ا رفتار کند و مراقب رفتارش باشد، بیشتر است. والدین، دوستان و مدرسه مرجع های مهمی هستند که فرد از طریق آن ها پیوندهایش را حفظ می کند. در واقع ” وابستگی به دیگران یکی از متغیرهای مهم در کنترل رفتار است. به طوری که علت وابستگی اجتماعی این احساس در فرد به وجود می آید که به انتظارات و خواسته های دیگران پاسخ دهد. بیشتر افراد سعی می کنند که آسیبی به خویشاوندان خود وارد نسازند، یعنی رفتار آن ها باعث ناراحتی و شرمندگی اقوامشان نشود.”2 20
ب- تعهد اشاره به سرمایه گذاریی که فرد در قراردادهای جامعه دارد. هر چه سرمایه گذاری افراد در تحصیلات، سوابق شغلی، خانه و سایر دارایی های خود بیشتر باشد، دلایل بیشتری برای همنوا شدن با جامعه را دارند تا بتوانند دستاوردهای خود را حفظ نمایند و لذا کمتر مرتکب جرم می شوند.
ج- مشغولیت
مشغولیت یا درگیری در فعالیت های روزمره زندگی خود به دقت زیادی نیاز دارد که این موضوع به محدود شدن رفتار فرد منجر می شود. مشارکت افراد در فعالیت های مثبت و سازنده مثل مشارکت در فعالیت های خانه، فوق برنامه مدرسه، عضویت در گروه های ورزشی با عث می شود که فرد کمتر فرصت هنجارشکنی را پیدا کند. ولی کسانی که بیکار و درگیر فعالیت های مثبت نیستند فرصت بیشتری دارند که مرتکب اعمال منحرفانه شوند.
د- اعتقاد ( ایمان )
ایمان بدین معناست که وفاداری فرد به ارزش ها و اصول اخلاقی باعث دور شدن فرد از مشارکت در امور انحرافی می شود. کسانی که وفاداری ضعیفی به اعتقادات اخلاقی دارند ممکن است. بیشتر تمایل داشته باشند که ارزش های آن را نادیده گرفته و بر خلاف قوانین کیفری و هنجارها رفتار نمایند.
جامعه یا گروه هایی که اعضایش با هم همبستگی قوی دارند بهتر قادر است که اعمال اجتماعی اعضایش را کنترل کند تا گروهی که اعضای آن وابستگی محکمی با هم ندارند.
بدین ترتیب با توجه به مطلب گفته شده و نظریات هیرشی نتایج به شرح ذیل است:
بین اعتقادات اخلاقی و شدت بزهکاری رابطه معکوس وجود دارد.
بین همبستگی میان اعضا و شدت بزهکاری رابطه معکوس وجود دارد.
بین همبستگی میان اعضا و میزان کنترل رابطه مستقیم وجود دارد.
بین میزان کنترل و شدت بزهکاری رابطه معکوس وجود دارد.
بین بیکاری و شدت بزهکاری همبستگی معکوس وجود دارد.
مبحث دوم: اهمیت بزهکاری نوجوانان و تأثیر عوامل اجتماعی در بروز آن
در این مبحث به اهمیت و نقش عوامل مؤثر در بروز بزهکاری نوجوانان و تأثیر اجتماع در بروز بزهکاری نوجوانان می پردازیم.
گفتار اول: اهمیت، قلمرو و عوامل

پایان نامه
Previous Entries بزهکاری نوجوانان، عوامل اجتماعی، جرم شناسی Next Entries عوامل اجتماعی، بزهکاری نوجوانان، ویژگی های فردی