کشف الاسرار، رفق و مدارا

دانلود پایان نامه ارشد

ص36.
8.نيکلسون،?رينولدالين،شرح?مثنوي?معنوي?مولوي،?ترجمه?حسن?لاهوتي،?تهران،?انتشارات?علمي?و?فرهنگي،1378،جلد1، صص33-31/90-89.
9. عوفي، محمد، لباب الالباب، تصحيح سعيد نفيسي، تهران، کتابخانه علمي، 1335، مقدمه، ص6.
10. مرآت المثنوي، مقدمه.
11.جعفري،?محمدتقي،مولوي?وجهان?بيني?ها،?ت‍ه‍ران‌،?م‍وس‍س‍ه‌?ت‍دوي‍ن?و?ن‍ش‍ر?آث‍ارع‍لام‍ه‌?ج‍ع‍ف‍ري‌‏?،?چاپ ششم، پائيز ????، صص 8-37 .
12. شرح جامع مثنوي معنوي، جلد1، ص37.
13. زرين کوب، عبدالحسين، سرّني،تهران، انتشارات علمي، چاپ دوازدهم، 1388، جلد1، صص 229،?268، 271.
14. مشکلات.
15. شرح مثنوي معنوي مولوي، جلد1، صص33-32.
16. همان، ص33.
17. همان، ص94.
18. سرّ ني، صص41-40/172.
19. شيمل، آنه ماري، پژوهشگر آلماني، تأثيرات مولانا در غرب و شرق، فصلنامه قند پارسي، پاييز1386، شماره38، صص251-241.
20. ………، …………….، تأثير مولانا در ادبيات غربي و شرقي، نشريه معارف اسلامي (سازمان اوقاف) مرداد 1346، شماره 3، صص 33-40.

فصل سوم
تعاريف

3-1. درآمدي بر لطف و قهر
لطف و قهر، تنها شايسته وجودي است که اداره امر خطيري را در دست دارد و قادر به انجام آن است ؛ و کسي که توانايي لازم براي به پايان رساندن کاري را ندارد، اگر رحم کند، از سر عجز است و اگر خشم گيرد ، از سر کم طاقتي است.
دو واژه متضاد لطف و قهر، دو کردار است که خدا و انسان داراي آن مي باشد؛ و آن که لطف و قهرش بي کران است، خداوند يکتاست. لطف خدا در نظر عرفا عبارت است از آنچه که انسان را به طاعت خدا نزديک کند؛ با اين تعريف، اولين لطفي که خدا بر همه انسانها عطا کرد، بخشش هستي بود تا بتوانند خدا را بپرستند و سپس انواع و اقسام نعمات از طبيعت و موجودات مادي گرفته تا فرشتگان، که واسطه فيض رساني هستند، همه را در اختيار انسان نهاد و نيز براي راهنمائي او(که چگونه خدا را بپرستند) پيامبران و اوليا را فرستاد و نيز در درون انسان، پيامبري را آفريد که او را عقل،دل، خرد و سّر ناميده اند.?و آن عده از انسانها که به عبادت خدا مي پردازند، از سرلطف، طاعتشان را مي پذيرد و پاداش مي دهد و اگر هم انساني خطا کند راه توبه را بر او مي گشايد و به هر حال، هر چه در دنيا وجود دارد همه براي آن است که انسان را به قرب او برساند.
کساني هم که قدر اين نعمت را ندانسته و نه خود سر بندگي فرو مي آورند، نه مي گذارند که ديگران چنين کنند، خداوند آنان را عذاب مي کند تا باز مومنان عبرت گيرند و در راه رستگاري پيش روند و نيز از ستم کافران، نهراسند که خدا جزاي اعمال آنان را مي دهد. بنابراين قهر خدا هم، براي حيات لازم است.
قهر خدا نيز، به شکل هاي گوناگون بر انسان وارد مي شود. از بلاياي طبيعي گرفته تا مبدّل شدن حس هاي دروني انسان و وسوسه شيطان و در نهايت نيز ورود به دوزخ.
خداوند رحمان هم به بندگان خود، احسان ميکند و هم بسياري از گناهان آنان را مي بخشايد و در کنار لطف، صفت قهّاري را نيز متجلّي ميکند و با اين کار، چه در اين دنيا و چه در آن دنيا، وجود خود را به غافلان گوشزد ميکند و کساني را که به هيچ طريق، به راه راست وارد نشوند ، عذاب مينمايد و اينگونه عدل خود را نيز به نمايش ميگذارد.
از ويژگيهاي لطف و قهر خدا اين است که لطفش بدون علّت و بي قصد و غرض و بدون مرز و نهايت است.لطف عامّش همه موجودات را در بر مي گيرد و لطف خاصّش هم به کساني که طاعت او را به
جاي آورند، اختصاص مي يابد؛ اما قهر خدا شامل همه نمي شود بلکه فقط کافران و ستمکاران را فرا مي گيرد.
با آنکه قهر ولطف، هر دو وجود دارند اما لطف او بر قهرش سبقت دارد. مثلاً همين که انسان را آفريده و از نظر جسمي و روحي پرورش مي دهد، سپس امتحان مي کند، خود نشان دهنده اين سبقت است سَبَقَت رَحمَتِي غَضَبِي1 و نيز بخشش گناهکاران که حتّي اگر صد بار توبه شکسته باشند، باز هم در توبه بر روي آنان گشوده است؛ خداوند در آن دنيا نيز، بهشت را هشت در آفريد و جهنم را هفت در، زيرا مي خواهد بيشتر انسانها وارد بهشت شوند؛ و اما بزرگترين لطفي که شامل انسان مي شود، رسيدن به مقام شهود است.
از ديگر ويژگيهاي لطف و قهر خداوند، آن است که گاهي لطف و قهرش به گونه اي بر انسان وارد مي شود که قابل تشخيص نيست. مثلاً گاهي بر انسان غم و مصيبتي وارد مي شود که فکر مي کند اين، قهر خداست در حالي که شايد همين غم، او را به لطف برساند و يا گاهي انسان در آسايش و نعمت به سر مي برد و گمان مي کند که خدا درِ لطف و رحمت را به روي او گشوده در حالي که شايد همين نعمت، امتحاني براي او باشد که از آن، سر افکنده بيرون آيد و مورد قهر قرار گيرد.
کسي که به مقام بالاي معرفتي رسيده، مي داند که هر چه از جانب دوست آيد، نکوست، پس خود را از قيد تفکّر به بهشت و دوزخ رها مي سازد و تمام اعمالش را فقط براي رضاي خداوند انجام مي دهد و چه قهر آيد و چه لطف، او خرسند است.
3-2. تعريف لغوي و اصطلاحي لطف
“لطف” به معني نرمي ، مهرباني ، خوش رفتاري ،کرم و بخشش است?2
“لطف” نرمي و نازکي در کار و کردار. نزد عارفان آنچه بنده را به طاعت حق نزديک کند و از معاصي دور کند لطف است. پرورش دادن عاشق را نيز به طريق مشاهده و مراقبه ،لطف گويند و نيز گفته اند مراد از لطف، تأييد حق به بقا سرور و دوام مشاهده و قرار حال در جهت استقامت” اللّه لَطيف بِعباده” است. 3
لطف در اصطلاح صوفيان ، پرورش دادن معشوق است مر عاشق را به رفق و مواسات و موافقت وموأنست، تا قوت و تاب آن، جمال او را به کمال حاصل آيد. 4
لطف پرورش دادن معشوق بود عاشق را به طريقه موافقت و مدارات و از روي مصادقت و مواسات،5
در قاموس قران آمده است :” لطف بضمّ اوّل به معني رفق و مدارا و نزديکي است و به فتح اوّل به معني نازکي و صافي است.”، در صحاح گفته:” اَللُطفُ فِي العمَلَ: اَلرِفقُ فيهِ” در مصباح آمده: “لَطَفَ اللّهُ بِنا” يعني “خدا بما رفق و با ما مدارا کرد.”
واژه لطف که به صورت صفت مشبهه لطيف 7 بار در قران آمده از اسماء حسني است و آن بنا بر آنچه گفته شد به معني مدارا کننده است. طبرسي ذيل آيه “اِنَّ رَبي لَطيف لِما يَشاء”6 در معني آن سه قول نقل کرده : مداراگر- آنکه حاجت تو را با مدارا بر آورد. آنکه به دقائق امور عالم است. قول سوم نظير آن است که لطيف را نافذ و دقيق گفته اند ولي آنچه ما اختيار کرديم مقبول تر است و آيات با آن کاملاً تطبيق مي شود. 7
لطيف به معني عالم بود و به معني محسن بود قال الله تعالي : اللهُ لطيفٌ بِعِبادِهِ 8
لطف درقاعده کلامي يکي از مسائل اعتقادي شيعه ( و زيديه و مرجئه و معتزله)، به اين معنا که خداوند با آنکه به انسانها عقل سليم عطا فرموده است، اما انجام دادن همه نيکيها، و پرهيز از همه بديها در توان عقل نيست، لذا خداوند يا از عدل يا از تفضّل خويش، از طريق لطف به انسانها ياري مي رساند. به عبارت ديگر امدادهاي تکويني( مانند خير خواهي و مهرورزي انسان) و تشريعي ( مانند انجام عبادات و بيان تفصيلي صفات و اعمال حميده، و نيز برشمردن و برجسته ساختن صفات و اعمال رذيله نهي شده) و در رأس همه امور مهم تشريعي انزال کتب آسماني و ارسال رسل، جلوه ها و مصاديق لطف است.
تهانوي (قرن دهم هجري) در کشاف اصطلاحات الفنون، در ذيل مدخل مقاله “لطف” چنين آورده است: لطف عملي است که نزديک کننده بنده به طاعت و دور دارنده او از معصيت است، به نحوي که به الجاء يعني اضطرار نکشد؛ نظير بر انگيختن پيامبران. چرا که ما به ضرورت عقلي مي دانيم که مردم با رسالت آنها به طاعت نزديکتر و از معصيت دورتر مي شوند. شيعه و معتزله لطف را به خداوند واجب مي دانند. و معناي وجوب از نظر آنان آن است که تارک آن سزاوار نکوهش مي شود. اما اهل سنت (اشاعره) قائل به آن، يعني وجوب نيستند. 9
3-2-1-ويژگي هاي لطف خداوند
لطف خداوند منّان ، بدون علّت و غرض است. لطف الهي در قبال انجام کاري و يا به منظور کسب سود و منفعتي نميباشد ، چرا که ، رحمانيّت از صفات خدا است و آنچه صادر ميشود ، تجلّي صفات جمالي اوست.تجلّي بر دو نوع است : ” تجلّي ذات و تجلّي اسما و صفات . تجلّي ذات دفع نتواند کرد، اما در تجلّي اسما ميتواند که تجلّي قهر را به تجلّي لطف دفع کند. در هرچه نامشروع باشد ، نشان قهر و جلال بيند و در هر چه مرضي بود،نشان لطف و جمال . آنجا گويد: “أعُوذُ بِرضِاکَ مِن سِخَطِکَ” و در تجلي ذات:”أغُوذُ بِکَ مِنکَ” 10
مولوي بر بي علّت و غرض بودن لطف الهي، تاکيد زيادي دارد :
آنکه بدهد بي اميد سودها

آن خدايست آن خدايست آن خدا

(3/3352)
مَحض مِهر و داوري و رحمت‌اند

همچو حق بي‌علّت و بي‌رشوت‌اند

(2/1936)
اي بداده رايگان صد چشم و گوش

بي ز رشوت بخش کرده عقل و هوش

بيش از استحقاق بخشيده عطا

ديده از ما جمله کفران و خطا

(3/2212 -2213)
چنين اعتقادي را هم در اشعار سنايي و عطّار نيز ميبينيم:
آفريدن رايگانم چون رواست

رايگانم گر بيامرزي ، سزاست11

هيچ طاعت نامد از ما همچنين بي علّتي

رايگان مان آفريدي رايگان مان در پذير12

مولانا در بيتي ، از بخشايش و عفو بي علّت خداوند ، با عنوان ” سبب سوزي ” ياد ميکند و ميگويد که: ” آن وزيري که در قوم حضرت عيسي (ع) تفرقه افکند13، اگر خدا بخواهد، ميتواند تمام گناهان او را، بدون هيچ سببي ، از بين ببرد”:
وزر او و صد وزير و صد هزار

نيست گرداند خدا از يک شرار

عين آن تخييل را حکمت کند

عين آن زهر آب را شربت کند

آن گمان انگيز را سازد يقين

مهر ها روياند از اسباب کين

پرورد درآتش ابراهيم را

ايمنيّ روح سازد بيم را

از سبب سوزيش من سودائي ام

در خيالاتش چو سوفسطائي ام

(1/544 – 548 )
انقروي در توضيح اين ابيات گويد : ” من از سبب سوزي خدا حيران و سودائي ام . از آن گروه هستم که لا ادري ميگويند که جميع انبياء و مرسلين- صلوات الله عليهم اجمعين- در اين خصوص همين طور گفته اند کما امر اللّه نبيه في کتابه الکريم : “قُل ما کُنتُ بِدعاً مِنَ الرٌُسُلِ ” 14 اَي بَديعاً مِنهُم اقدِرُ عَلي ما لَم يَقدِروا عليه ، “وَ ما اَدرِي مايُفعَلُ بِي وَ لا بِکُم “15 اي في الدارَينِ عَلَي التَّفصِيلِ اِذ لا عِلمَ لِي بِالغَيبِ و اللّه اَعلَمُ 16 (بگو اي محّمد نبودم و نيستم نوي از پيغمبران يعني من شخص تازه اي نيستم ميان ايشان که توانايي داشته باشم بر آنچه که آنان توانايي ندارند و نميدانم که چه کنند به من و نه به شما يعني در دنيا و آخرت بر تفصيل، زيرا براي من علمي به غيب نيست و خدا داناتر است).
لطف خداوند هيچ مرز و نهايتي ندارد و رحمتي که بر اين دنيا وارد ميشود ، تنها گوشه اي از لطف بي نهايت اوست. پيامبر (ص) فرمود:”خداي تعالي چندان رحمت اظهار کند روز قيامت که هرگز در دل نگذشتست، تا به جايي که ابليس گردن برافرازد اوميد رحمت را”.17
حضرت پر رحمتست و پر کرم

عاشق او هم وجود و هم عدم

(1/2445 )
در کشف الاسرار نيز آمده: “قال رسول الله (صلعم): “إنَّ لِلّهِ-عَزَّوَجَلَّ- مِأئـه رَحمهً وَ إنَّهُ أنزَلَ مِنْهَا واحِدهً إلي الأرضِ فَقَسَّمَهَا بَينَ خَلْقِهِ فبِها يَتَعاطفُونَ وَ بِهَا يَتَراحَمُونَ و أخَّرَ تِسعاً وَ تِسْعِينَ لِنَفْسِهِ وَ إنَّ اللهَ قَابِضٌ هذِهِ إلي تِلکَ فَيُکَمِّلُهَا مائـه يَرْحَمُ بِهَا عِبادَهُ يَومَ القِيَامَـ?ِ”.
گفت: الله را صد رحمت است که از آن صد، يکي فرو فرستاد در هفت آسمان و در هفت زمين به آن يک رحمت بر خلق ميبخشايد و خلق به آن بر يکديگر ميبخشايند و نود و نه رحمت به نزديک خود ميدارد تا روز رستاخيز آن يک رحمت را واز نکرد و آن را نافرسوده يابد و ناکاسته آن را به نود و نه باز آرد تا صد تمام کند و اينان از مؤمن واز کند و آن بر ايشان ريزد پس در نگرتا مؤمن درين گيتي وا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع جمع آوری اطلاعات، عوامل محیطی، توزیع فضایی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع سلسله مراتب، مواد مخدر