پردازش اطلاعات، سبک تفکر، کنترل تکانه

دانلود پایان نامه ارشد

کانون توجه هرگونه مداخلات پيشگيرانه، آموزشي و رشد فردي قرار دهند. (يزداني،1391).
2-2 احساس انسجام( مفهوم نزديک به تاب آوري)
احساس انسجام که آنتونوفسکي آن را شرح داده، يکي از مفاهيم نزديک و مشترک با مفهوم تاب آوري است که افراد را در برابر استرس محافظت مي‌کند. آنتونوسکي41(1987) سه جزء براي احساس انسجام در نظر گرفته است:
– برخورداري از توان فهم امور؛ گستره‌اي که يک فرد موقعيت‌هايي را که با آنها مواجه مي‌شود از لحاظ شناختي با معنا و قابل درک مي‌بيند.
– برخورداري از قابليت مديريت امور؛ توانايي‌هاي يک فرد براي برآورده کردن تقاضاهاي محيطي.
– داشتن معنا، به ميزاني که يک فرد احساس مي‌کند زندگي اش به لحاظ عاطفي بامعناست و مشکلاتش را چالش مي‌داند نه تهديد.
اين احساس حاصل تمايل افرد به داشتن دنيايي است که در آن خودشان را درک کردني، اداره شدني و با معنا ببينند (سارافينو42،2002). آنتونوسکي و سوراني43(1988) معتقدند افراد و خانواده‌ها مي‌توانند با افزايش احساس انسجام، به خود در موقعيت‌هاي بحراني کم بکنند. به عبارتي مي‌توانند بحران‌ها و موقعيت‌هاي استرس زا را شکلي تازه ببخشند و آنها را به ديد چالش‌هايي بنگرند که درک کردني، اداره شدني و با معنا هستند.
3-2 سرسختي رواني
يک مفهوم مرتبط در ادبيات تاب آوري مفهوم سرسختي رواني است که توسط کوباسا و مدي توضيح داده شده است. اين مفهوم حاصل نظري? شخصيت هستي گرايانه است (کوباسا و مدي44، 1977) و به عنوان يک ويژگي شخصيتي تعريف شده است که داراي سه جزء چالش، تعهد و کنترل است. اصطلاح چالش نگرش مثبت نسبت به زندگي را منعکس مي‌کند که فرد را قادر مي‌سازد تغييرات را جزء طبيعي زندگي و فرصتي براي رشد ببيند به جاي اين که آنها را تهديدي براي امنيت و بقاي خود بداند. اصطلاح تعهد به صداقت و ارزش‌هاي خاص در زندگي اشاره مي‌کند و افرادي که اين بعد شخصيتي آنها قوي است در زندگي، کار و روابطشان در جست و جوي معنا هستند و هدف دارند. اين اصطلاح کنترل اين اعتقاد را بازتاب مي‌دهد که فرد مي‌تواند در حوادثي که در زندگي برايش رخ مي‌دهد با در نظر گرفتن محدوديت‌هاي منطقي اش کنترل داشته باشد و مي‌تواند با مشکلات مواجه شود.
در رابطه با تاب آوري” شاته” جمله‌اي دارد با اين عنوان که ” اين سبک تفکر است که تعيين کننده سطح تاب آوري افراد است، بيش از وراثت، هوش و هر عامل ديگر” (کورديچ- هال و پيرسون،2003).
سبک‌هاي تفکر تاب آورانه باعث مي‌شوند فرد به عقايد نادرست خويش در رابطه با دنيا و راهبردهاي نامناسب حل مسأله وابسته شود اين مسأله منجر به هدر رفتن انرژي‌هاي رواني و منابع با ارزش تاب آوري مي‌شود ( رويچ و شاته45،2002). سبک تفکر مي‌تواند توانايي افراد در پاسخ دهي تاب آورانه به دست اندازها و ضربه‌هاي اجتناب ناپذير را در مسير زندگي تسهيل کند و مانعي دربرابر آنها قلمداد شود. نياز به اين مسأله احساس مي‌شود که به افراد مهارت‌هايي را بياموزيم که هنگام مواجهه با مشکلات و موقعيت‌هاي استرس زا به شيو? تاب آورانه تري تفکر و سپس عمل کنند. بنابراين مداخله‌هايي که هدفشان تحت تأثير قرار دادن فرايندهاي فکري است مي‌تواند گامي مهم در ايجاد مهارت‌ها و توانايي‌هاي مربوط به تاب آوري باشد (کورديچ- هال و پيرسون،2003).
کاليل46(2003) بيان مي‌کند که تاب آوري افراد با کاهش عوامل خطرآفرين، کاهش قرار گرفتن افراد در معرض اين عوامل و افزايش ظرفيت سازگاري و کنارآمدن افراد با استرس، در عين حال تقويت فرايندهاي خانوادگي حمايت کننده و تقويت عزت نفس و خودکارآمدي آنها بيشتر مي‌شود.
افرادي که سخت رويي بالايي دارند، داراي ويژگي‌هاي شخصيتي هستند که سلامت روان آنها را افزايش مي‌دهد، از جمله مهارت‌هاي اجتماعي بالا، توانايي حل مسأله ، خود گرداني، احساس هدفمندي و اميد به آينده (وولف47،1995). در توجيه تأثير مثبت سخت رويي بر زندگي و اين که سخت رويي باعث کاهش ارزيابي تهديد ( افکار منفي) و افزايش انتظارات موفقيت فرد از موقعيت مي‌شود (توگاد و فردريکسون48،2004).
4-2 مؤلفه‌هاي تاب آوري
هريک از برنامه‌هاي افزايش تاب آوري بسته به مخاطبان خود بر مهارت‌ها و موارد خاصي، تأکيد داشته اند که از جمله آنها مي‌توان به مواردي مانند مداخله‌هاي شناختي- رفتاري و عقلاني- هيجاني، حمايت اجتماعي، آموزش مهات‌هاي بين فردي، کنار آمدن و حل مسأله، آشنايي با تاب آوري، افزايش اعتماد بنفس، خودکارآمدي و خودارزشي، افزايش اعتماد بنفس، افزايش خوش بيني و نگرش مثبت، اميد، شادکامي و دلگرم سازي، مديريت و آگاهي هيجاني و کنترل تکانه‌ها، همدلي و علاقه اجتماعي، معنادرماني و معنا دادن به مشکلات و گرفتاريها، معنويت، مذهب و توکل، منبع کنترل دروني و احساس کنترل بر موقعيت‌ها و استفاده از شوخي و طنز در واکنش به دشواري ها و مداخله‌هايي در زمينه سبک دلبستگي و غيره اشاره کرد ( مدي49، 1987).
1-4-2 مهارت حل مسأله
مهارت حل مسأله فرايند شناختي- رفتاري است كه افراد به واسطه ي آن استراتژي هاي مؤثر براي مقابله با موقعيت هاي مشكل يا مسأله زا در زندگي را شناسايي و كشف مي‌كنند (احمدي، عبديان و سليمي،1389(. در واقع حل مسأله يك مهارت حياتي براي زندگي در عصر حاضر است. حل مسأله مستلزم راهبردهاي ويژه و هدفمندي است كه فرد به وسيله ي آنها مشكلات را تعريف مي‌كند، تصميم به اتخاذ راه حل مي‌گيرد، راهبردهاي حل مسأله را انجام داده و بر آن نظارت مي‌كند (اليوت، شوچك و ريچارد50،1999). پژوهش بال51(2005) نشان داد كه راهبردهاي مقابله اي ضعيف و شيوه هاي حل مسأله نامناسب و غير سازنده پيش بيني كننده رفتارهاي پرخطر مي‌باشد.
افرادي كه به توانايي هاي خود در مقابله با مشكلات اعتماد دارند، فعالانه روش هايي براي حل مشكلات خود جستجو مي‌كنند و كمتر احتمال دارد كه در پاسخ به شرايط استرس زا و دشوار به رفتارهاي پرخطر رو آورند. افرادي كه به رفتارهاي پرخطر رو مي‌آورند به جاي مقابله رودررو با مشكلات و برنامه ريزي براي حل آنها و در نظر گرفتن راه حل هاي متنوع براي حل مشكلات به رفتارهاي خطرسازي رو مي‌آورند كه گاه آسيب‌ها و مشكلات بيشتري را برايشان ايجاد مي‌كند. (بهزادپور، مطهري، گودرزي، 1392). تحقيقات مربوط به تاب آوري حل مسأله مؤثر را از ويژگي‌هاي افراد تاب آور ذکر نموده اند. )ايساکسون52،2002).
1-1-4 -2 نظريه‌هاي حل مسأله
الف- حل مسأله و نظري? يادگيري شناختي
در رويکردهاي شناختي در مورد نحو? يادگيري انسان به جاي تکيه بر پاسخ‌هاي بيروني بيش تر بر فرايندهاي ذهني تأکيد مي‌شود. به عبارت ديگر، واکنش انسان نسبت به محيط واکنشي انفعالي نيست بلکه فرد مي‌کوشد تا اطلاعات دريافت شده از محيط را پردازش کند و مورد تعبير و تفسير قرار دهد.(احمدي، 1380).
در نظري? گشتالت، يادگيري همواره به نوعي با حل مسأله ارتباط دارد. به نحوي که يادگيرنده هنگام برخورد با يک موقعيت مسأله‌اي از نظر سازمان فکري در يک حالت” عدم تعادل ” قرار مي‌گيرد. کوشش ذهني فرد براي حل مسأله يعني دست يافتن به يک هيأت و شکل مطلوب که همان يافتن راه حل مسأله است، مجدداً يادگيرنده را به وضعيت” تعادل53″ باز مي‌گرداند. پياژه نيز در نظري? خود يادگيري را نتيجه فرايند تعادل يابي مي‌داند. به زعم وي هنگامي که يادگيرنده نتواند بر اساس ساخت‌هاي شناختي موجود به موقعيت‌هاي ويژه و مسائلي که با آنها رو به رو مي‌شود؛ پاسخ دهد، به نوعي عدم تعادل دچار مي‌شود و براي رسيدن به تعادل مجدد تلاش مي‌کند. اين فرايند که بر اساس دو مکانيزم ” جذب” و ” انطباق” پيش مي‌رود، به کسب ساخت‌هاي شناختي تازه‌اي منجر مي‌شود که پياژه آن را يادگيري مي‌نامد. (جينز برگ، ترجمه حقيقي و شريفي،1371).
ب- حل مسأله و نظري? پردازش اطلاعات
در نظري? پردازش اطلاعات به فرايندهاي ذهني که يادگيرنده آنها را در جريان حل مسأله به کار مي‌گيرد، توجه مي‌شود. به نظر اين گروه، مهم ترين جنب? حل مسأله بازنمايي آن است که در جريان آن فرد بايد چهار مرحل? اساسي زير را طي کند:
1- وضعيت نخستين: شرايطي است که فرد پس از تشخيص دادن مسأله خود را در آن مي‌بيند.
2- وضعيت مطلوب يا هدف: چيزي است که حل کننده مسأله در جست و جوي آن است. مسلماً درک هدف براي دست يافتن به آن اهميت بسيار دارد.
3- شناخت فعاليت ها: شناخت فعاليت‌هايي که مي‌تواند براي حل مسأله انجام دهد.
4- درک محدوديت ها: درک محدوديت‌هاي موجود باي حل هر مسأله.(گلاور و بروئينگ 1990، به نقل از احمدي 1380).
ج- حل مسأله و نظري? فراشناخت54
“فلاول”براي نخستين بار در سال 1967 رويکرد تازه‌اي را با عنوان ” فراشناخت” در مورد يادگيري مطرح کرد که مبناي آن شناخت گرايي بود. از نظر فلاول فراشناخت به آگاهي فرد از فرايند شناخت خود و محصولات شناختي خود و هرچيز ديگري که به آن مربوط است برمي گردد.اين آگاهي و شناخت بر نحو? تفکر و کيفيت يادگيري افراد تأثير مي‌گذارد. فلاول مؤلف? اساسي براي اين آگاهي و شناخت بر نحو? تفکر و کيفيت يادگيري افراد تأثير مي‌گذارد. طرفداران نظري? فراشناخت بر اين باورند که فرايندهاي فراشناختي بر عمليات اجراي مرکزي در سيستم شناختي، طراحي عملکرد، بازبيني و تنظيم رفتارهاي مربوط به حل مسأله دخالت دارند..(مرزانو و ديگران1988 به نقل از احمدي،1380)
فلاول کارکردهاي نظارتي فراشناخت را در فرايند حل مسأله در هشت مقوله دسته بندي کرده است:
1- فرمول بندي مسأله و در نظر گرفتن راه حل‌هاي احتمالي آن
2- آگاهي از فرايندهاي شناختي لازم
3- به کار انداختن قواعد و راهبردهاي شناختي
4- انعطاف پذيري فزاينده در جست و جوي راه‌هاي صحيح براي حل مسأله
5- جلوگيري از اضطراب و حواس پرتي در زمان حل مسأله
6- نظارت بر فرايند حل مسأله
7- اعتقاد به انديشيدن در حل مسأله
8- به دنبال راه حل مؤثر بودن به نحوي که بهترين و مؤثرترين راه حل‌ها گزينش شود.(همان منبع)
د- حل مسأله و نظري? ساختارگرايي55
در نظري? ساختارگرايي که مي‌توان گفت تکامل يافته ديدگاه‌هاي شناختي و فراشناختي است، حل مسأله جايگاه ويژه‌اي دارد. از اين ديدگاه، يادگيري فرايندي شخصي و منحصر به فرد است که بر مبناي دوباره سازي و سازمان دهي مجدد ساختارهاي ذهني صورت مي‌گيرد. به تعبير ديگر، يادگيري صرفاً نتيج? دريافت مستقيم و ثبت اطلاعات در ذهن نيست بلکه حاصل بازسازي و تغيير اطلاعات کسب شده از محيط است. در اين نوع يادگيري، يادگيرنده بر نحو? يادگيري خود آگاهي و کنترل دارد. او قادر است مطالب جديد را با ساخت شناختي يا زمينه‌هاي معلوماتي موجود در ذهن خود ارتباط دهد و از اين طريق به نوعي يادگيري معنادار دست يابد. پيازه در اين مورد معتقد است که موجودات انساني دانش خود را با ساختن آن در درون ذهن خويش کسب مي‌کنند. به نظر وي، هشياري به نوعي آگاهي شخصي فرد از فرايندهاي تفکر خويش و توضيح کلامي آن اشاره داردو بر اين اساس، يک فرد هشيار نه تنها توانايي انجام دادن کاري را دارد بلکه به وضوح از چگونگي آن نيز آگاه است، و اين همان چيزي است که فلاول از آن با عنوان فراشناخت سخن مي‌گويد.(فلاول56، 1979، به نقل از احمدي، 1380).
بر اساس نظري? ساختارگرايي، فرايند يادگيري در يادگيرنده به وسيل? خود او ساخته مي‌شود. لذا در فرايند ياددهي- يادگيري معلم بايد شرايطي را فراهم کند که دانش آموزان ضمن برخورد با يک موقعيت مسأله‌اي به بررسي دانش و تجارب قبلي خود بپردازند و در نهايت، مجدداً تجربيات و دانش خويش را در سطح بالاتري بازسازي و سازمان دهي کنند. (احمدي،1380)
2-4-2 خودكارآمدي
خودكارآمدي به بنيه ي شخصيتي فرد در رويارويي با مسائل در رسيدن به اهداف و موفقيت او اشاره دارد و بيش تر از اين كه تحت تأثير هوش و توان يادگيري دانش آموز باشد، تحت تأثير ويژگي هاي شخصيتي از جمله باور داشتن خود(اعتماد به نفس)، تلاش گر بودن و تسليم شدن(خودتهييجي)، وارسي علل عدم موفقيت به هنگام ناكامي(خودسنجي)، آرايش جديد مقدمات و روش هاي اجتماعي رسيدن به هدف(خودتنظيمي) و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد امام صادق، دفاع مشروع، امر به معروف Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد قتل شبه عمد، امام صادق