پرخاشگری، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان

دانلود پایان نامه ارشد

دارد و از راه مشاهده کسب می شود و نمی تواند پایه ذاتی داشته باشد(66).
با وجود اینکه محققان برای پرخاشگری علل مختلف زیستی، روانی و اجتماعی را مؤثر دانسته اند (67)، اما اکثر قریب به اتفاق نوجوانان پرخاشگر، حاصل خانواده های مشکل دار بوده و ساختار ناسالم و ارتباط نامطلوب والدین با فرزندان، در تمامی این خانواده ها مشترک بوده است (68). بر این اساس، به نظر می رسد بررسی محیط خانواده و چگونگی رابطه با والدین، در شناخت علل شکل گیری پرخاشگری، ما را با بنیادی ترین علتها روبرو نماید(57).
خانواده تامین کننده نیازهای جسمی، روانی و اجتماعی فرد است(12). بررسی بحرانهای نوجوانی و نیمه عمر نشان داده که رفتار خانواده و رابطه والدین- نوجوانان با رشد رفتاری و روانی نوجوان تطابق دارد(16). رفتار متضاد پدر و مادر، جدایی والدین از هم، غیبت طولانی مدت یکی از والدین، وجود جو نامساعد در خانواده، پرخاشگر بودن پدر یا مادر یا هر دو، تبعیض و بی عدالتی بیش از حد در کار وی و رفتار تهدید آمیز از علل خانوادگی در بروز پرخاشگری نوجوانان است(23). در واقع والدین دموکرات، قاطع و اطمینان بخش فرزندانی مستقل، مسئول و با اعتماد به نفس بار می آورند در حالی که والدین مقتدر، غیرمنطقی، خودکامه و همچنین سهل گیر و بی اعتنا، احساس طرد شدگی به نوجوانان می دهند و گاهی خشم او را بر می انگیزند که در نهایت به پرخاشگری وی می انجامد(28).
کیسنر و کر (2004)، معتقدند که اکثر رفتارهای انسان تابع چند عامل اند که رفتارهای نوجوانان نیز از این قاعده مسثنی نیست. آنها از خانواده، همسالان و محیط های فرهنگی به منزله عوامل اصلی تعیین کننده رفتار مشکل دار نوجوانان نام می برند. نوع برخورد والدین در خانواده و آداب تعلیم و تربیت ممکن است بتواند گرایش نوجوانان را به سوی همسالان تقویت کند و یا اینکه مانع از آن شود. علاوه بر آن، اکثر افرادی که نظریه های نوین را مطرح کرده اند، مثل پاترسون، راید و دیشیون، موفیت، برونفن برینر تاثیرات والدین را مورد ملاحظه قرار داده اند(68).
مینوچین (1375)، معتقد است سیستمی که بیش از همه بر رفتار فرد اثر میگذارد، خانواده است. در واقع، خانواده نه تنها رفتار سازشی و بهنجار، بلکه رفتارهای نابهنجار افراد را شکل می دهد. در اکثر تحقیقات، بیشترین سهم در عوامل یک رفتار به خانواده اختصاص داده شده است. شاید به این دلیل که خانواده نخستین آموزشگاهی است که فرد آن را تجربه می کند و محتوای آموخته های او ارتباط مستقیم با عملکرد و محتوای محیط خانواده دارد. این عملکرد نه فقط در برگیرنده عواملی مانند امکانات رفاهی خانواده و تحصیلات والدین است، بلکه شامل رشد اخلاقی خانواده، نحوه برقراری ارتباط میان اعضای خانواده، مناسب بودن مقررات خانواده، تقسیم نقش ها، نحوه برخورد اعضای خانواده با مشکل، ابراز عواطف، و رفع نیازهای عاطفی و رفتاری نیز می شود(69).
محققان، عناصر خانوادگی و والدینی که سطح صلاحیت اجتماعی نوجوانان را تقویت می کنند، مورد پژوهش قرار داده اند و در بسیاری از تحقیقات به اهمیت تاثیر عملکرد خانواده بر رشد نوجوانان اشاره کرده و فرایندهای والدینی مانند نقش مدیریتی و نظارتی والدین، ارتباط والدین و فرزندان و سبک والدین بررسی کرده اند (70).
ویلیام گود، با استعانت از نظریه آنومی و تعمیم آن به نهاد خانواده در حکم مهمترین واحد اجتماعی کننده، ساختار خانواده، سازمان و انگاره های آن را کلیدی برای شناخت شخصیت و رفتار فرد پرورش یافته در آن تلقی می کند و هر گونه نابسامانی و بی سازمانی در این نهاد و ساختار آن را در بروز توسعه و تکوین شخصیت بزهکار و کجرو دخیل می داند. وی معتقد است خانواده کانون و هسته اصلی تشکل اجتماعی و یک سیستم کوچک اجتماعی است که زیربنای جامعه ای بزرگتر را فراهم می کند. هنجارها و ارزشهای حاکم بر تک تک افراد آن تاثیر قطعی دارند. شناخت سازمان و انگاره های خانواده را می توان مانند کلیدی برای شناخت رفتارهای فرد پرورش یافته در آن تلقی کرد، زیرا بدون تردید خانواده مهمترین عامل پیدایش تشکل شخصیت فرد محسوب می شود(71). و همچنین نقشی مهم در تامین نیازهای جسمی، روانی، روحی و عاطفی و اجتماعی فرزندان و اعضای خانواده ایفا می کند. این نهاد ، نقشی اساسی در یادگیری، تربیت و آموزش اعضا بر عهده دارد و بالاخره منبع رشد و شکوفایی استعدادهای فرزندان و اعضای خود به شمار می آید(72).
هارلوک، منشا نابهنجاری را در محیط خانوادگی و ساختارهای خانوادگی جستجو می کند و آن را معلول شیوه تربیت، مکانیسم های جامعه پذیری خانواده و نیز چگونگی و کیفیت رشد شخصیت کودک و نوجوان در خانواده می داند. از نظر هارلوک جوانان و نوجوانانی که در زندگی بزرگسالی رفتارهای غیرعادی و ضداجتماعی از خود بروز می دهند افرادی هستند که از زمینه های خانوادگی سالم برخوردار نبوده اند. و والدین به لحاظ ملاحظه های تربیتی و عاملی در فرایند جامعه پذیری به این دلیل بر فرزندان خود موثرند که الگوهای متفاوت تربیتی و شیوه های خاص را برای پرورش آنها به کار می برند.(73)
کودکان و نوجوانان، دارای سطحی از مشکلات رفتاری اند که به مرور زمان و با رشد کودک تغیر می کند، ولی در سالهای ابتدایی زندگی به دلیل تعامل مستمر والدین با کودکان، آنچه بیشترین تاثیر را در این تغیر دارد، مهارتهای فرزندپروری است. به گونه ای که مطالعات متعدد از فرزند پروری به عنوان یکی از موثرترین عوامل در بروز یا تدوام مشکلات رفتاری کودکان یاد کرده اند (74).
مطالعات متعددی نشان داده است که اسناد های والدین بدرفتار نقش مهمی در تعیین شیوه فرزند پروری آنان دارد. والدین به اشتباه انگیزه اعمال کودک را رفتاری مغرضانه می دانند که از روی عمد طراحی شده تا والدین را آزار دهد. همچنین ممکن است انتظارات نابجا و غیرواقعی از کودک به واکنش های شدید والدین و تنبیه های شدید کودک منجر شود. به نظر می رسد که انتظارات والدین از فرزندشان نقش مهمی در بر قراری رابطه با کودک دارد و در نتیجه در رفتار کودک و ادراک او از خود و دیگران موثر است. با این وجود، از نظر تجربی توجه اندکی به تجربیات ذهنی والدین از فرزندشان معطوف شده است(57).
بلسکی(1984) ، شخصیت و سلامت روانی پدر و مادر را به عنوان یک عامل مهم در سبک های تربیتی والدین می داند. به اعتقاد وی سبک های تربیتی همانند وجوه دیگر کنش و رفتار انسان تحت تاثیر ویژگی های نسبتا پایدار یا صفات شخصیتی والدین قرار دارد. بنابراین اکثر کودکان و نوجوانان ناسازگار، دست پرورده والدین سازگارند(75).
در همین راستا یک مطالعه طولی شش ساله بر روی 693 خانواده نشان می دهد که 66 درصد کودکانی که مادرانشان آشفته بوده است از مشکلات عاطفی رنج برده اند. همچنین این مطالعه حاکی از آن است که در خانواده هایی که پدران مساله دار هستند 47 درصد از کودکانشان نیز دارای مشکلات عمده ای هستند. این درحالی است که در خانواده های دارای پدر و مادر دارای مشکلات هیجانی و رفتاری 72 درصد از کودکانشان نیز واجد همین مشکلات هستند(75). بنابراین بی قراری و مشکلات عاطفی و هیجانی پدر و مادر بر سلامت عاطفی و رشد مهارتهای شناختی و رفتاری کودکان و نوجوانان تاثیر منفی و قابل توجهی می گذارد(76).
در خانواده ای که مادر دارای مشکلات عاطفی ورفتاری باشد،در این شرایط کاملا بدیهی است که بی مهری و عدم پذیرش نسبت به فرزندان وجود داشته باشد. و مشکلات عمده ای را از جانب مادر به فرزندان تحمیل می کند و می تواند سرمنشا بسیاری از ناسازگاری ها نیز باشد. برخی از تحقیقات نشان داده اند که کودکان مادران افسرده، کم حوصله و پرخاشگرند اما در خانواده هایی که فرزندان ، شادی و نشاط در خانواده خود می یابند، ایمنی بیشتری کرده و پیونده های عاطفی عمیق تری با پدر و مادر خود برقرار می کنند(77).
بلسکی(1988)، اذعان دارند که در این خانواده ها کودکان از کنش های شناختی و عملکرد بهتری برخوردارند. بنابراین ویژگی های روانی والدین به عنوان یک عامل موثر در پرخاشگری کودکان و نوجوانان می باشد(75).
صمیمت و گرمی روابط میان والدین و فرزندان یکی از جنبه های مهم تربیتی به شمار می رود(78). بسیاری از پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که کیفیت رابطه مراقب- کودک یکی از مهمترین عوامل موثر در گسترش مشکلات رفتاری کودک و نوجوان محسوب می شود. مشاوران متعددی گزارش کرده اند که ادراک والدین از رابطه خود با فرزندانشان بر توانایی واکنش دلسوزانه و قابل پیش بینی آنان نسبت به کودکان و نوجوانان تاثیر می گذارد(79). فقدان عاطفه پدر و مادری، طرد کودک، بی توجهی در تربیت کودک ونوجوان و منفی گرایی والدین نسبت به کودک، موجب رشد الگوهای رفتاری خصومت آمیز در کودک ونوجوان می شود. چنانچه شیوه های تعامل والدین با فرزندان براساس پذیرش باشد مسئولیت و خود نظم دهی را در کودکان پرورش می دهد. اما عدم پذیرش به رفتارهای پرخاشگرانه، نافرمانی و مقاومت در برابر مراجع قدرت منجر می شود(80).
مطالعات انجام شده بر روی والدینی که فرزندشان مشکل دارد، ملاحظه شده است که اغلب آنها از نظر سبک فرزندپروری و نظم و انضباط دارای ناهماهنگی هایی می باشند. اینگونه والدین در مقایسه با والدین هماهنگ ، بیشتر مایل به تنبیه کودکان خود هستند، به بیان دیگر، در خانواده ناهماهنگ نظم و انضباط همواره به شکل ناهماهنگی صورت می گیرد(57).
آنچه مسلم است محیط خانوادگی یکی از مهمترین الگوهای ساختاری موثر در یادگیری رفتار از جمله پرخاشگری افراد است. محیط خانوادگی ناسازگار با مشاجره دائمی پدر، مادر و اعضای خانواده، آثار سوء در رفتار کودک باقی می گذارد. این آثار در سنین بلوغ و بزرگسالی به صورت عصیان، پرخاشگری، سرکشی از مقررات و قوانین اجتماعی در مردان و با بی تفاوتی، انزوا و گوشه گیری در زنان نمایان شده و منجر به رفتارهای ناسازگار و ناسالم در فرزندان می گردد(81).
یکی دیگر از عوامل مهم و تاثیر گذار بر شیوه تربیتی و چگونگی رابطه والدین با کودکان و نوجوانان را حمایت اجتماعی و تعامل با دیگران می داند. تعاملات اجتماعی خانواده با اطرافیان می تواند استرس زا و یا منبعی برای حمایت عاطفی باشند. مشکلات و درگیری ها بین والدین با سایر نهادهای اجتماعی از جمله در ارتباط با پدر، مادر، برادر، خواهر و دوستان و حتی همکاران در محیط کاری همه و همه به محیط خانواده انتقال می یابد. چنانچه این مشغله ها می تواند به صورت جر و بحث و مشاجره میان زن و شوهر منجر گردد و در نتیجه بر کودکان اثرات منفی گذارند(75). این در حالی است که چنانچه مدیریت روابط در برخورد با سایرین در مناسبات و تعاملات اجتماعی صورت گیرد می تواند استرس های ناشی از این روابط را کاهش داده و حتی موجبات آرامش و آسایش را فراهم آورد چرا که سیستم های اجتماعی چنانچه نقشی حمایتی داشته باشند خانواده و از همه مهمتر والدین را از آثار زیانبار وقایع استرس زا مصون می دارند(82).
پژوهشگران دریافته اند که کودکان و نوجوانان پرخاشگر و تسلیم ناپذیر، تمایل دارند دنیا و اطرافیان خود را غیرقابل اعتماد و حتی ترسناک تصور کنند(83). کودکان پرخاشگر به جای همکاری با دیگران همواره تصور می کنند که طرد شده اند و در نتیجه پرخاشگرانه عمل می کنند. در طول زمان اینگونه ادراک ها در مقابل تغییرات مقاومت می کنند، زیرا کودکان پرخاشگر به این قبیل ادراک ها آگاهی ندارند و تحت تاثیر محتوای افکار و فراینده های اسنادی در دسترس قرار می گیرند(57).
در مطالعات طولی نشان داده شده است که نوجوانان پرخاشگر، همان کودکانی هستند که در 18 ماهگی، دلبستگی نا ایمن داشته اند در حالیکه که گوشه گیرها عمدتا” جزو گروه دلبستگی اجتنابی بودند(84). کودکان دارای دلبستگی ایمن، روابط بین فردی بهتری از خود نشان داده اند. به طور کلی می توان با اطمینان بیان کرد که دلبستگی اضطرابی در دوران طفولیت، با خطر بالای مشکلات رفتاری- اجتماعی و هیجانی به خصوص پرخاشگری در نوجوانان رابطه دارد ( 85).

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد برنامه چهارم توسعه Next Entries دلبستگی ایمن، پیوند عاطفی، سبک دلبستگی