پایان نامه رایگان درمورد کارآفرینی، پردازش اطلاعات، عرضه و تقاضا، ساختار دانش

دانلود پایان نامه ارشد

و فعال دارند برای نمود عینی در جهان واقع بایستی توسط کارآفرین خلق گردند.
خلاصه این طبقه بندی در شکل ذیل مشاهده میگردد:

شکل ‏25: طبقه بندی آلسوس و همکاران، 2004
طبقه بندی ونکاترامن و ساراسواتی102
در طبقه بندی اين دو محقق از يک رويکرد عرضه و تقاضا به موضوع پرداخته می شود. در اين رويکرد ايده جديد يا موجود به مثابه بخش عرضه است و مسائلی که ايده قادر به حل و فصل آنهاست در حکم بخش تقاضا می باشند.
با اين رويکرد محققين مذکور سه نوع از نظريه های رقيب را از يکديگر تفکيک می کنند :
الف – الگوی تشخيص فرصت
در اين الگو هر دو بخش عرضه و تقاضا موجود بوده و کارآفرين به واسطه هوشياری خود103 که به معنی جستجوی ناخودآگاه است، نقش ميانجی بين عرضه و تقاضا را برعهده دارد. در اين الگو تشخيص 104فرصت معنی دارد.
ب – الگوی کشف فرصت
در اين الگو که متأثر از نظرات شومپيتر و هايک ارائه شده اند يکی از دو بخش عرضه و تقاضا موجود می باشند و نقش کارآفرين جستجوی آگاهانه برای کشف بخش غايب و ايفای نقش ميانجی بين آنهاست.
ج – الگوی خلق فرصت
در اين الگو هر دو بخش عرضه و تقاضای در محيط عينی غايب بوده و نقش کارآفرين آفرينش ذهنی هر دو بخش و تلاش همزمان برای عينيت بخشيدن به آن در جهان واقع می باشد.
نظريه کارآفرينی کرزنر
کرزنر در تئوری کارآفرینی خود بیان میکند که کارآفرینی دارای نقش متعادل کننده در شرایط نامتعادل بازار است. فرصتهای کارآفرینی وجود دارند و کارآفرینان بعد از کشف آنها با عمل کارآفرینانه خود بازار را در جهت تعادل پیش میبرند. کرزنر تنها بر رفتار کارآفرینان در محیط اقتصادی تمرکز می کند.
پایهترین مفهوم در تئوری کرزنر، مفهوم” هوشیاری “105 است.
هوشیاری افراد موجب میشود که آنان در محیط اقتصادی ، موقعیت های سودآوری را کشف کنند و به بهرهبرداری برسانند. در واقع هوشیاری کارآفرینانه شامل توانایی فردی است که بدون تحقیقات گسترده فرصتهایی را به بهرهبرداری نرسیدهاند را شناسایی میکند.
هوشیاری افراد برای کشف فرصتهای ارزشمند لازم است، از این رو کرزنر هوشیاری را ویژگی بارز کارآفرینان و عامل تمایز آنان با افراد غیر کارآفرین عنوان میکند.
کرزنر در سال 1982 نظریه خود را تا حدودی اصلاح میکند106. کرزنر بین دو نوع بازار تفاوت قائل میشود: بازار یک حلقه ای و بازار دو حلقه ای107. در بازار دو حلقه ای دو عامل زمان و عدم قطعیت را بیان میکند و نقش خلاقیت و تخیلات در فرایند کارآفرینی را در این بازارها موثر میخواند. ویژگی بارز تئوری کرزنر مبتکرانه بودن و نقش متعادل کننده فرایند کارآفرینی است .
جایگاه فرصت کارآفرینانه در مدل تیمونز
تیمونز معتقد است که کارآفرینی عبارت است از یک شیوه تفکر، استدلال و اقدام، که با مشغولیت ذهنی معطوف به فرصت، رویکرد کلگرا، و رهبری متوازن همراه است. در دل این فرآیند، ایجاد و تشخیص فرصت‌ها قرار دارد که با رویا و ابتکار عمل برای چسبیدن به این فرصت‌ها دنبال میشود. این امر در هرجا و در هر سازمانی امکان وقوع دارد. مهم این است که یک کارآفرین وجود داشته باشد که برای تحقق آرمان خود تلاش کند(تیمونز1999).108
ویژگی اصلی مدل ارائه شده توسط تیمونز این است که از “فرصت” آغاز می شود. در این مدل، نیروهای محرک فرآیند کارآفرینی به این شرح تعریف شده اند: 1. فرصت 2. هدایت توسط یک کارآفرین رهبر یا یک تیم کارآفرینانه 3. کمبود منابع و خلاقیت 4. توازن و فاصله بین نیروها و سازمان 5. کل نگری و یکپارچه بودن 6. پایدار بودن(همان منبع).
عوامل بالا را میتوان اجزای قابل کنترل و ارزیابی فرآیند کارآفرینی نامید. بنیانگذاران و سرمایه گذاران کسب و کارها، با تمرکز بر این نیروها، میتوانند ریسکهای محیط را تحلیل کنند و در مورد تغییرات بهتر تصمیم گیری کنند. در شکل زیر این مدل را می بینیم:

فرصت کارآفرینانه در مدل شین
شین برای ارائه یک چهارچوب عمومی برای کارآفرینی، رابطه‌ی فرد-فرصت را پیشنهاد می‌کند. این چهارچوب به بررسی خصوصیات فرصت‌ها، افرادی که آنها را کشف و بهره برداری می‌کنند، فرآیندهای اکتساب و سازماندهی منابع و استراتژی‌های مورد استفاده برای بهره‌برداری و کسب سود می‌پردازد(شین،2003).109
شین روابط بین اجزای فرآیند کارآفرینی را بررسی میکند تا مخاطبین بتوانند فرآیند را به عنوان یک کل مرتبط با هم و نه اجزای غیرمرتبط در نظر بگیرند. منطق اصلی شین این است که کارآفرینی می تواند از طریق تفکر در رابطه بین افراد جسور و فرصت‌های با ارزش و استفاده از این رابطه برای درک فرآیندهای کشف و بهره برداری از فرصت‌ها، اکتساب منابع، استراتژی کارآفرینان و فرآیند سازماندهی، تشریح شود، شین در دیدگاه همجواری فرد-فرصت خود، فرصت‌ها را موقعیت‌هایی از پیش موجود تصور می‌کند که فرد با یک جستجوی اصولی به کشف آنها نائل می‌شود(همان منبع).
شین در مدل خود، منشأ فرصت‌های کارآفرینانه را به دو دسته تقسیم می‌نماید؛ دسته اول ویژگی‌های فردی شخص در جستجوی فرصت است، که خود شامل عوامل روانشناختی و عوامل جمعیت شناختی می‌شود، و دسته‌ی دوم محیط پیرامون شخص است که فرصت‌ها را از دل آن بیرون خواهد کشید(همان منبع).
فرض اساسی شین در مورد مفهوم کارآفرینی چنین است: “کارآفرینی مستلزم وجود فرصت‌ها، یا موقعیت‌هایی است که در آنها افراد به این باور می‌رسند که میتوانند از چهارچوب‌های وسیله-هدف جدید برای ترکیب مجدد منابع به منظور کسب سود استفاده نمایند”(همان منبع).
همانگونه که در شکل زیر نشان داده شده، فرآیند کارآفرینی شامل تشخیص و ارزیابی فرصت‌های کارآفرینانه، تصمیم برای بهرهبرداری از آن، تلاش برای اکتساب منابع، فرآیند سازماندهی این منابع به ترکیبات جدید و توسعه استراتژی برای کسب و کار جدید است. این فعالیتهای متفاوت بر عوامل سطح فردی، صنعتی، و نهادی تأثیر میگذارند.

همانگونه که در شکل صفحه بعد نشان داده شده است، فرآیند کارآفرینی با این فرض که فعالیت کارآفرینانه نظامیافته و منظم است، شروع میشود. ترتیبی که فعالیت کارآفرینانه رخ میدهد به این صورت است: قبل از آنکه فرصت‌ها شناسایی شوند، منابع فرصت باید منجر به ظهور آنها شود. برای اینکه ارزیابی صورت گرفته و تصمیم در مورد بهرهبرداری از فرصت‌ها گرفته شود، این فرصت‌ها باید شناسایی شوند. برای اینکه منابع جمعآوری شوند، تصمیم در مورد بهرهبرداری از فرصت‌ها باید اتخاذ شود. برای اینکه منابع در یک شکل جدید، ترکیب مجدد شوند(فرآیند سازماندهی)، منابع باید جمع آوری شده باشند. برای اینکه رویکرد کارآفرینی به بهره برداری، منجر به سازماندهی یک موجودیت جدید شود، کارآفرین باید برای بهره برداری از فرصت، به صورت ضمنی یا صریح برای خود یک استراتژی را در نظر بگیرد. برای اینکه این عملکرد اتفاق بیافتد، تلاش برای بهره برداری از فرصت باید در یک موجودیت جدید سازماندهی شود (همان منبع).

با توجه به مدل فوق، درمی‌یابیم که شین فرصت کارآفرینانه را چیزهایی قلمداد می‌کند که در حال حاضر دارای موجودیت هستند و یک کارآفرین صرفاً با کشف و شناسایی آنها، و پایه ریزی یک استراتژی توسعه فرصت، می‌تواند این فرصت‌ها را به کار گیرد و خروجی داشته باشد.
مدل مفهومی اوزگون و بارون110
در مطالعات و تئوریهای کارآفرینی (به ویژه در تئوری کشف فرصت) این توافق وجود دارد که اطلاعات نقش اساسی را در شناخت فرصتها بازی میکند. به عبارت دیگر برای شناخت فرصتهای کارآفرینانه، یک کارآفرین میبایست در مورد یک صنعت خاص، تکنولوژی، بازارها، قوانین دولتی اطلاعاتی را درک، جمعآوری، تفسیر و استفاده نماید. با وجود اینکه میتوان منابع مختلفی را برای این اطلاعات برشمرد، اوزگون و بارون(2007) با معرفی و آزمایش مدل خود چهار متغیر اصلی و دو متغیر مداخلهگر را در شناخت فرصتهای کارآفرینانه معرفی کردهاند که به آن ها اشاره میکنیم:

مدل واقلی و ژولین، تشخیص یا ساخت فرصت111:
واقلی و ژولین در تحقیقی به دنبال این موضوع بودند که آیا فرصتها تشخیص داده میشوند یا اینکه ساخته میشوند آنها منبع تشخیص فرصت را روانشناسی شناختی میدیدند که اطلاعات بر پایه یک شبکه الگو یا مدل الگوریتمی پردازش میگردد و پردازش اطلاعات کارآفرینان بر اساس یک سیر اصولی شکل میگیرد و منبع ساخت فرصت را روانشناسی رشد میدانستند که متکی بر مدل آزمون و خطا یا اکتشافی میباشد. کارآفرینان اطلاعات را در یک سیر تفسیری پردازش مینمایند و واقعیت را با استفاده از اطلاعات محیط میسازند. چشمانداز امروز در شناسائی فرصت بر اساس تئوریهای مکتب اتریش و کارهای انجام شده توسط شومپیتر و کرزنر میباشد. دید شومپیتری از هستیشناسی فرصتهای کشف شده پیروی میکند. دید کرزنری تمایل به سوی هستیشناسی پیشنهاد شده توسط مشاهده فرصت دلالت دارد(دوتا و کلروسان2005)112. واقلی و جولین بیان نمودند که پردازش اطلاعات کارآفرینانه منجر به تشخیص فرصت میگردد لذا عوامل ذیل را در پردازش اطلاعات مهم میدانستند
بصیرت و شهود: شهود میتواند به عنوان تجزیه کننده از جمود به سر زندگی دیده شود(سیمون،1991)113. روانشناسان مکتب شناختی شهود را در فضای کشف یا بصیرت تعریف نمودهاند و از آن به عنوان دیدن و درک طبیعت درونی هر چیز موجود یاد میکنند. خصوصا شهود را به عنوان دانستن بیواسطه از برخی چیزها بدون استفاده آگاهانه از استدلال تعریف نمودهاند. بصیرت بخشی از فرایند ذهنی بسط یافته می باشد114. بصیرت براساس آمادهسازی دورههای پیشین آمادهسازی آگاهانه میباشد و نیاز به یک دوره نهفتگی دارد تا طی آن اطلاعات به طور موازی در ضمیر ناخودآگاه پردازش شوند و در دوره ارزیابی آگاهانه مورد بهرهبرداری قرار گیرند.
دانش: دانش به عنوان اطلاعات ترکیب یافته با تجربه، مفهوم، تفسیر و تفکر تعریف میشود. فهم مرز بین اطلاعات و دانش در یک زمان ممکن سخت میباشد. هر دو خیلی با ارزش هستند و بیشتر شامل ورودی انسان به جای دادههای خام میباشند(داونپوزت و همکاران1998)115.
اطلاعات و اطلاعات با ارزش: اطلاعات به معنی تغییر دادن تصویر ذهنی میباشد(دفت و لنگل1986)116. اطلاعات با ارزش را به عنوان قابلیت اطلاعات در تغییر درک در یک بازه زمانی تعریف نمودهاند. تعاملات ارتباطی مسائل مبهم را روشن مینماید یا جهت تغییر درک یک موقعیت با ارزش بکار گرفته میشود(دوناکا و تاکیجی،1995)117. دو بعد فلسفی متمایز مرتبط با اطلاعات وجود دارد، اول بعد هستیشناسی که فرایند محاوره ای است که از تبادل فردی که اطلاعات را ترکیب مینماید و دانش جدید ایجاد میکند با گروهی که به عنوان تقویتکننده و انتشاردهنده دانش عمل میکنند به وجود میآید. دوم بعد معرفت شناختی است که بین اطلاعات صریح و ضمنی تمایز ایجاد میکند(پولانی،1996)118.
طرح ها ودست نوشته ها: اگر اطلاعات را بتوان درون ساختار دانش موجود به شدت سازمان یافته و دارای ارتباط درونی ادغام نمود آنگاه اطلاعات تاثیری شگرفی بر جای خواهد گذاشت(کیسلر و اسپرول،1982)119 به دلیل محدودیت ظرفیت پردازش اطلاعات، دقت درخواست اطلاعات (اطلاعات برجسته) تنها با ساختار دانش سازمان یافته امکانپذیر خواهد بود در غیر این صورت اطلاعات متناقض تمایل به کم شدن و فراموش شدن دارند. به عبارتی دیگر اعضاء سازمان از تمامی نشانههای اطلاعاتی جهت تصمیمگیری چگونه رفتار کردن را پردازش نمیکنند، بلکه بر اساس مجموعه طرحهای شخصی و رضایت طرفین دستنوشته ها را درک میکنند. در نهایت دستنوشتهها را میتوان به عنوان فهرستی آماده از دانش ضمنی جهت تحمیل ساختار بالایی و انتقال به معنی استفاده نمود(گیویال1986)120. هدف واقلی و ژولین بررسی پردازش درک اطلاعات کارآفرینانه برای درک اینکه کارآفرینان چگونه فرصتها را شناسائی میکنند بود لذا آنها بر روی دید پردازش اطلاعات تمرکز کردند. یک زنجیره الگوریتمی– اکتشافی را به عنوان پایهای برای یکپارچهسازی دو دیدگاه به ظاهر متضاد را نشان دادند. این مدل چارچوبی برای پردازش اطلاعات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد سرمایه انسانی، کسب و کار، کارآفرینی، ناخودآگاه Next Entries پایان نامه رایگان درمورد کسب و کار، عوامل محیطی، دانشگاهها، انتقال تکنولوژی