پایان نامه رایگان درمورد (همان،، برخیز، همان،، رزم

دانلود پایان نامه ارشد

حصاری که از ظلم و عدوان برآید
(همان، ص345)
بمان تا ز خون شهیدان ایران همی سرزند لاله در جویباران
(همان، ص345)
خروشند مردان و جوشند گردان بر اردوی دیوان و انسان شکاران
(همان، ص345)
ای آمده در کعبه ز مادر به وجود وی رفته به مسجد ز جهان وقت سجود
(همان، ص377)
از آمدن و رفتن تو دانستم سرمایه زندگی قیام است و قعود
(همان، ص377)
به کینتان که سپاه ستم از آن در بیم به قهرتان که از آن پشت اهرمن لرزان
(همان، ص425)
کدام ملت اینسان شکست لشکر خصم از این صفت که تو بشکسته ای در این میدان
(همان، ص426)
کدام ملت با اهرمن در آویزد بدین نشان که در آویختی به عزم توان
(همان، ص426)
تو حکم ران که به راه تو جمله ، سربازیم تو امر کن که همه بگذریم از سرو جان
(همان، ص429)
بزرگمردا، دانی که در سراسر ملک قیام جان سپران است و بانگ حق طلبان
(همان، ص429)
الا خمینی بازآ و نا خدایی کن بر این سفینه که اینک تویی، تو کشتیبان
(همان، ص430)
بیا که کشتی ایران نشسته در خون است بیا و کشتی ما را ز موج خون برهان
(همان، ص431)
بیا که در همه جا موج انقلاب بپاست بیا که از همه سو، لطمه می زند طوفان
(همان، ص431)
بیا که در همه جا نعره می کشد دژخیم بیا که از همه سو سینه می درد دژوان
(همان، ص431)
خوش آمدی پی تحسین ملتی که کنون بپای خاسته بر محو ظلم و فتنه و شر
(همان، ص436)
ندیده هرگز چشم زمان چنین پیکار نخوانده کس به چنین شیوه رزم از دفتر
(همان، ص438)
قیامت است تو گویی بپا بکشور ما ازین قیام که دارد نشانه از محشر
(همان، ص438)

4-4-1-3 سرود سپیده
ای خروشت غرش آتشفشان بانگ تکبیرت ز بیداری نشان
( سبزواری، 1368 :3 )
این زمان برخیز تا بار دگر

راه بر بندیم بر آدمکشان
(همان، ص3)
این زمان برخیز تا از بامها

لرزه اندازیم بر اندامها
(همان، ص3)
از تف الله اکبر افکنیم

شعله بر جان دشمن کامها
(همان، ص3)
وقت است تا برگ سفر، بر باره بندیم

دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم
(همان، ص4 )
از هر کلام بانک رحیل آید به گوشم

بانگ از جرس برخاست وای من خموشم
(همان، ص4)
دریا دلان راه سفر در پیش دارند

پا در رکاب راهوار خویش دارند
(همان، ص4)
گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است

چاوش می گوید که ما را وقت تنگ است
(همان، ص4)
گاه سفر آمد برادر گام بردار

چشم از هوس، از خورد، از آرام بردار
(همان، ص4)
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید

تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
(همان، ص6)
یعنی کلیم آهنگ جان سامری کرد

ای یاوران باید ولی را یاوری کرد
(همان، ص7)
وقت است تا زاد سفر بر دوش بندیم

دل بر پیام دلکش چاووش بندیم
(همان، ص7)
چابکسوران، رهروان، احرام بستند

دل بر طنین این صلای عام بستند
(همان، ص7)
گر خاره ور خارا وگردوراست منزل

حکم جلودار است بربندیم محمل
(همان، ص7)
مارا گزیری جز که اهنگ سفر نیست

عزم سفر کن فرصت بوک و مگر نیست
(همان، ص7)
باور مکن افسانه افسانه گران را

همراه باید شد در این ره کاروان را
(همان، ص7)
گر صد حرامی، صد خطر در پیش داریم

حکم جلو دار است، سر در پیش داریم
(همان، ص7)
حکم جلو دار است برهامون بتازید!

هامون اگر دریا شود از خون بتازید
(همان، ص8)
فرض است فرمان بردن از حکم جلو دار

گر تیر بارد گو ببارد نیست دشوار
(همان، ص8)
جانان من بر خیز و آهنگ سفر کن

گر تیر بارد گو ببارد جان سپر کن

(همان، ص8)
جانان من برخیز بر جولان برانیم

زانجا به جولان تا خط لبنان برانیم
(همان، ص8)

باید به مژگان رفت گرد از طور سینین

باید به سینه رفت زینجا تا فلسطین
(همان، ص8)

باید به سر، زی مسجد الاقصی سفر کرد

باید به راه دوست ترک جان و سرد کرد
(همان، ص9)
جانان من بر خیز و بشنو بانگ چاووش

آنک امام ما علم بگرفته بردوش
(همان، ص9)
تکبیرزن، لبیک گو، بنشین به رهوار

مقصد، دیار قدس، همپای جلو دار
(همان،ص9)

حربه خارا شکن، بر دل دشمن فکن

گاه سخن گفتن است، ساز سخن ساز کن
(همان، ص15)
خیز ای فریاد ابراهیم از نای تو پیدا

شوق اسماعیل در سیمای زیبای تو پیدا
(همان، ص38 )
پس تبر برگیرودر بتخانه شو، بت برزمین زن!

برق عصیان شو، شرر در جان بدخواهان دین زن
(همان، ص38)
هر کجا بت بینی و بتواره یابی سرنگون کن

رجم شیطان کن لوای اهرمن را باژگون کن
(همان، ص38 )
پنجه بادشمن درافکن، صف شکن، همت فزون کن

غوطه دردریای خون زن، سجده درمحراب خون کن
(همان، ص38)
کربلا را امتداد عید قربان می شناسد

نقش ثارالله و روح الله یکسان می شناسد
(همان، ص38 )
مسلسل هارا بردوش گیریم

و مردانه به پیشواز طوفان شتابیم
(همان، ص40)
اگر دشمن صدای کودک مرا نمی شنود

صفیر گلوله را خواهد شناخت
(همان، ص40)
چو اهریمن به محو دین کمر بست

خلیل ما تبر بگرفت در دست
(همان، ص44 )
فتنه جویان در کمین بنشسته اند

محو ایران را بر کمر بر بستند
(همان، ص72)
برخیزیم و جنگ آرم نام از پی نگ آرم

تا معرکه تنگ آرم بر معرکه گردانها
(همان، ص87)
میراث شهیدان هر گز ندهیم از کف

که این شیوه به نام ما ، ثبت است به دیوانها
(همان، ص88)
بیا حکایت مردان سهم کوش کنیم

حدیث خیبرو خندق دوباره گوش کنیم
(همان، ص92)
به شهر خرم در خون نشسته گام نهیم

به پایبوس شهیدان شویم و وام نهیم
(همان، ص93)

زلال کرخه به سیلاب خون درآمیزیم

به رزم با صف تکریتیان در اویزیم
(همان، ص93)
به دسته دسته ابابیل راه پیل زنیم

جنود سرکش فرعونیان به نیل زنیم
(همان، ص93)
الا حماسه پیکار دیگری است کنون

علم به دوش علمدار دیگری است کنون
(همان، ص93)
فرات، خسته چه پویی که تشنه می آییم

یزید را به مجازات دشنه می آییم
(همان، ص94)
کنون ز بعد هزار انتظار آمده ایم

پی قصاص بدین کارزار آمده ایم
(همان، ص94)
الا وراثت میدان نینوا با ماست

که انتقام شهیدان کربلا با ماست
(همان، ص94)
سخن ز رجعت سرخ است و از طلایه خون

ز دشت سرخ هویداست آیه آیه خون
(همان، ص94)
سبک به مرز شهادت فراز آمده ایم

هزار ساله شهیدیم و باز آمده ایم
(همان، ص95)

الا قبیله هابیل دادخواه آمد

بپای خیز و به میدان درآ، پناه آمد
(همان، ص95)
همیشه بر سر پیمان ستاده ایم همه

تو حکم ران که به حکم توایم فرمانبر
(همان، ص111)
برخیز ای جنگاور ای پیروز برخیز

هنگامه را هنگام شد امروز برخیز
(همان، ص115)
ای عاشقان را درس عشق آموز برخیز

ای تندر قهر تو دشمن سوز بر خیز
(همان، ص115)
دلخستگان را صبح صادق دلنواز است

تکبیر گو، تکبیر، هنگام نمازاست
(همان، ص115)
بر خیز و مشتاقانه بر محراب رو کن

در چشمه سار صبح تجدید وضو کن
(همان، ص116)
سجاده را در برکه خون شستشو کن

وقت نماز عشق شد رو سوی او کن
(همان، ص116)
برخیز هین دامان همت بر میان زن

برخیل روباهان چنان شیر ژیان زن
(همان، ص117)

یر جان دشمن آتش از سحر بیان زن

با تیغ ایمان بر صف صدامیان زن
(همان، ص117)
برخیز ای فرمانده اردوی اسلام

مگذار گرد غم پذیرد روی اسلام
(همان، ص117)
برخیز همرزمان ترا چشم انتظارند

دریادلان دور از تو موج بیقرارند

برخیز ای ناخفته شب تا بامدادان

همسنگران امید یاری از تو دارند
(همان، ص117)
برخیز و فرمان ده که تا فرمان گزارند
(همان، ص117)
سنگر به سنگر رفته میدان به میدان
(همان، ص118)
برخیز دشمن در تلاش آخرین است

این رزمگه، آبستن فتح مبین است
(همان، ص118)
برخیز رو کن سوی سوسنگرد و اهواز

و آن قامت بشکوه را در عرصه بفراز
(همان، ص118)
بر لشکر شرک و شقاوت حمله اغاز

وین خطه را از کفر صدامی بپرداز
(همان، ص118)

ز این نشان که ره برو بحر بگشایید

دری به خطه خونینه شهر بگشایید
(همان، ص165)
ز دست دیو بگیرید شهر خرم را

زسینه ها بزدایید زنگ ماتم را
(همان، ص165)
رهاکنید زبیداد، قصر شیرین را

به دست داد سپارید خصم بی دین را
(همان، ص165)
علم ز بصره بر آرید وبر بیاره زنید

لوای فتح ز بغداد تا اماره زنید
(همان، ص165)
الا، صلای حسین از حسینیان شنوید

پیام پیر خمین، از خمینیان شنوید
(همان، ص165)
نوبهار امسال رنگ وبوی خون دارد همی

دامن از خون شهیدان لاله گون دارد همی
(همان، ص166)

آفرین ای رزمجویان فداکار وطن

ای که برق تیغتان از گنبد اخضر گذشت
( همان، ص178)
آن آذرخش خشمتان بهرام را پهلو شکافت

تندر فریادتان از گوش کیوان بر گذشت
( همان، ص178)
عرصه پیکارتان را هرکه بیند گویدا

زین کران نتوان مگر با همت حیدر گذشت
( همان، ص178)
مرحبا رزمی که خرمشهر را بارو گشود

حبذا عزمی که از هر مکمن و سنگر گذشت
( همان، ص178)

هان و هان ای رزمجویان راه قدس از کربلاست

باید از بهر نجات قدس زین معبر گذشت
( همان، ص180)
دریادلان، دریادلان، من موج خارا افکنم

کوهم از استادگی، هرگز نمی لرزد تنم
( همان، ص181)

من پاسدار مکتبم، من جان نثار مذهبم

آماده هر روز و شبم، در پاس دین و میهنم
(همان، ص182)
ایران به بر تیر بلا سینه سپر کرد

در راه شرف ترک دل و دیده وسر کرد
(همان، ص200)

بر خیز وعزم سحر کن، از خواب غفلت حذر کن

ترسم که وا پس بمانی، از کاروان سپیده
( همان، ص225)
خدنگ صاعقه بر قلب دشمن افکندند

ز شب پرستان دست و سر از تن افکندند
( همان، ص230)

جماعتی که نه پروا ز رزم و کین دارند

مگر که دست خدا را در آستین دارند
( همان، ص230)

سپاهیان سحر، خیره بر عراق زدند

لوای نور بر این قیرگون رواق زدند
(همان، ص232)
برسر خضم ستمگر آتش و پولاد بار

در مقام حی داور اشک گوهرگون گری
(همان، ص240)
راه آن درد آشنا پیر جماران را گزین

ور نکوشیده در علاج درد خود، ایدون گری
(همان، ص240)

تیغ لا شرقی و لا غربی بر آرید ازنیام

راه حق گیرید و پس امداد یزدان بنگرید
( همان، ص251)
قامت مردی بر افرازید و حق خویش را

در کف از شمشیر بران روز میدان بنگرید
( همان، ص251)

تا جهان بپاست توفانخیزباش

سرکش وجوشان و موج انگیزباش
(همان، ص256)
خواب هر خوش خفته را آشفته دار

بزم هر خوشخواره را آلفته دار
(همان، ص256)
تیغ برآرید تیغ فرصت گفتارنبست

موسم رزم است رزم وقت دگر کار نیست
(همان، ص282)
تنگ ببندید تنگ رزم گرانرا میان

هر که زبونی کند در خور پیکار نیست
(همان، ص282)
باره بمیدان کشید نعره چو شیران کشید

چاره دشمن به جز تیغ شرر بار نیست
(همان، ص282)
تبر هلاک افکنید ، خضم به خاک افکنید

وقت خطر کردن است،بزمه سزاوار نیست
(همان، ص282)

ای کاروان ببانگ جرس سر ز خواب گیر

غفلت حرامی ایست که در کاروان ماست
( همان، ص293)

کاخ بیداد فرو ریخت ز تکبیر قیام

که بر آمد زدل مردم وارسته ما
(همان، ص297)
آمد آن عهد که مردی جلوه ای دیگر گرفت

زیور مردان کنون عزم است و رزم و التزام
(همان، ص301)
روز پیکار است پا در عرصه میدان نهید

فتنه می بارد ز گردون سر برآید از خیام
(همان، ص301)
یاری رزمندگان را رو ، به خوزستان کنید

ای به دامنها کشیده پای بردارید گام
(همان، ص301)
سنگر مردان به بستان است یا در بوستان

رزم در اهواز یا شیراز میباشد کدام؟
(همان، ص302)
بانگ برآمد که هلا، فرصت اکبر گذشت

باز بر آید که کنون نوبت اصغر رسید
(همان، ص337)
پهنه رزم است جهان تیغ و سپر ساز کن

چون نگشودی تو سپر تیغ به مغفر رسید
(همان، ص337)
بحر جوشد از دل هر قطره خون شهید

مومنان گر جان فدا سازند ایمان پرورند
(همان، ص349)
رشحه خون شهیدان خدا عالم گرفت

هان ببین یاران

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد (همان،، برآید، شکنیم‌.، هجوم‌. Next Entries پایان نامه رایگان درمورد آدم خواری