پایان نامه رایگان درمورد (همان،، برآید، شکنیم‌.، هجوم‌.

دانلود پایان نامه ارشد

در هم شکن آن سان که می دانی
(همان، ص420)
بپا خیز ببین روح خدا نوح زمان آرد

به ساحل کشتی اسلام ،در این بحر طوفانی
(همان، ص421)
بر لشکر‌یان شب خروشید

خون از نفس سحر برآمد.
(همان، ص429)
از شعله خشم و جنبش خون شهید

دریای عظیم خلق طوفانی شد.
(همان، ص434)
با دیدة طوفانی تاریخ نگر

آیندة خاک را در آیینة خون‌!
(همان، ص439)
بت‌های زمانه‌، پیر تاریخ شکست

در پشت حصار بسته با تیشة خون‌.
(همان، ص442)
هر کس کـه خورد ز جام باده خون

از جان گذرد چو میر سر دادة خون.
(همان، ص443)
پیا‌م آمدنت را نسیم خون آورد

بیا که شهـد کلامت عصـارة جان است‌.
(همان، ص459)
قیام سرخ تو در قحط‌سالی فریاد

طنین صاعقه و انفجار طوفان است‌.
(همان، ص459)
جهان ز جنبش خو‌نین تو به هوش آمد

بمان که از تو گریزان‌ سپاه دیوان است
(همان، ص459)
شعر بلند استقامت را سرودند

مرد!ن سخت آواز در پیکار جنگل‌.
(همان، ص473)
بگوی سر اناالحق‌، رفیق حلاجم‌!

که دار حادثه در انتظار تکبیر است‌.
(همان، ص479)
بیار مرهـم نورانی‌، ای دلاور صبح‌ا

که زخم کهنة ما از هجوم شمشیر است‌.
(همان، ص479)
ز کوی حادثه آید صدای گام هجوم

نفیر باد دمان می‌دهد پیام هجوم‌.
(همان، ص497)
پرندگان مهاجر سپیده‌دم آرند

به سوی مزرعة روز ازدحام هجوم‌.
(همان، ص497)
به روی «‌رستـم‌» بیدار دل‌، «‌شغاد» پلید

کشیده خنجر تزویر از نیام هجوم‌.
(همان، ص497)
به رزمگاه مهیب غروب‌، لشکر ابر

گرفته قلعة مهتاب با قیام هجوم‌.
(همان، ص497)
نوشته خامة خورشید در کتاب شفق

خطوط خطبة غرای خون‌، به نام هجوم‌.
(همان،ص497)
طنین همهمه موج در جزیره مرگ

قیام کشور دریاست در قوام هجوم
(همان، ص498)
بیا به عرصه پیکار ، ای همیشه بزرگ

که با حضور تو جوید زمان دوام هجوم
(همان، ص498)
به سنگفرش افق خون اختران جاری‌ست

سپیده سر زده‌، ای خفته‌، وقت بیداری‌ست‌!
(همان، ص499)
گلوی تشنة گل‌، پاره کرده خـنجر باد

ببار ابر بهاران‌، که فصل بی باری ست
(همان، ص499)
به هفت‌خوان خطر مانده در اسارت شب

دلاوری که به دوشش درفش هشیاری‌ست‌.
(همان، ص499)
به گرد خویش حصاری کشیده از قرآن

کسی که حیلة اهریمنیش تکراری‌ست‌.
(همان، ص499)
نماز سرخ شهادت بخوان که می آید

هنوز قهقه تیمور از منارة خون‌!
(همان، ص505)
برخیز، ای سردار صبح از خواب خونین

سر می‌کشد دیو شب از مرداب خونین‌.
(همان، ص511)
خون شهید نام تو را نعره می‌زند

بر سنگفرش کـوچة آشـوب و ازدحام‌.
(همان، ص520)
می‌داند اسم اعظم‌، پیر دلاور ما

فریاد سرخ‌خون است‌، فریاد رهبر ما .
(همان، ص521)
ای کـوردل بپا خیز! دنیا به لرزه آ‌ورد

گلبانگ باشکوه الله‌اکبر ما.
(همان، ص521)
ببران کاغذین‌اند این ملحدان دلقک

بر لب جگونه آرند نام ابوذر ما؟
(همان، ص521)
تارخ ما نوشتند روز نخست با خون

رنگین از خون عشق است دیوار سنگر ما.
(همان، ص521)
ای هم نبرد هشیار ،بنگر که باز دارند

انبوه لاشخوران پرواز بر سر ما .
(همان، ص522)
تیرت به قلب دشمن ای هم وطن رها کن

تا گرگ زخمی شب بگریزد از بر ما
(همان، ص522)
همسنگر بزرگم بیدار باش بیدار

با رنگ دیگر آید اهریمن از در ما .
(همان، ص522)
بر قلّه های ایثار با اختران خاکی

شعر ظفر بخواند خورشید خاور ما .
(همان، ص522)
به یاد سبز شهیدان عزیز کشور عشق

ترانه های ظفر آشکار می خواند.
(همان، ص526)
جنگ جنگ است‌، بیا تا صف دشمن شکنیم

صف این دشمن دیوانة میهن شکنیم‌!
(همان، ص527)
در افسانه‌ای قلعة شیطان بزرگ

چون علی‌، فاتح خیبر شکن تن شکنیم
(همان،ص527)
راه ما راه حسین است که در شام قرون

هیبت ظلمتیان با دم روشن شکنیم‌.
(همان، ص527)
به چه اندیشه در این کشور خون آمده خصم‌؟

ما به نیروی یقین‌، لشکر آهن شکنیم‌.
(همان، ص527)
شیشة عمر تو، ای دیو بدآیین زمان

ما به سرپنجة ایمان‌، چون تهمتن شکنیم‌.
(همان، ص527)
دیگر اهریمن «‌من‌»‌ها نفریبد دل ما

همگـی ما بشویـم و شبح «‌من‌» شکنیم‌.
(همان، ص528)
مشتها بر دهن یاوه‌سرایان کـوبیم

زورمندان جهان را همه گردن شکنیم‌.
(همان، ص528)
ما خلقهای کشور خون و شهادتیـم

تمثیلی از حماسه و ایثار و وحدتیم‌.
(همان، ص529)
صبح والفـجر به پیروزی نور اندیشیم

قامت این شب پر وحـشت شیون شکنیم‌.
(همان، ص528)
ماییم ‌از نبیرة هابیل آفتاب

کـاین گونه در مقابل قابیل ظلمتـم‌.
(همان، ص529)
ما در نبرد باطل و حق با درفش فتح

بر قلة همیشه رفیع شجاعتم‌.
(همان، ص529)
با خون بشوی چهره زرد ای مرد

چون بابک آن دلاور ایرانی .
(همان، ص539)
چون کاوه قهرمان اساطیری

برخیز با بشارت یزدانی .
(همان، ص539)
در هم بکوب کاخ شب اندیشان

جاوید کن حماسه انسانی .
(همان، ص539)
طنین بانگ اذان آید از منارة شهر

جهان خفته بپاخاست با قیام نماز.
(همان، ص547)
دوباره خطبة فردای فتح می‌خواند

پیمبرانه به محراب خون‌، امام نماز.
(همان، ص547)
شتاب خلق خروشان بسوی کعبة خون

حماسه‌های غرور است در پیام‌ نماز.
(همان، ص548)
بنوش شهد شهادت به زیر بیرق حق

که با نبرد تو پاینده شد قوام نماز.
(همان، ص548)
غریق خسته غرقاب در تهاجم موج

به کام مرگ برای نجات می کوشد.
(همان، ص550)
یاران بزرگ و جنگجویان دلیر

ویرانه کنید قلعه قاتل خون.
(همان، ص551)
از گـور شهید رسته نیلوفر خون

بر قلب سیاه شب بزن خنجر خون .
(همان، ص553)
در روز بزرگ قدس‌، شیطان بزرگ!

تکرار شود به دست ما خیبر خون‌.
(همان، ص553)
گل کرده درخت روز در گلشن خون

پوشیده سپاه دین به تن جوشن خون.
(همان، ص 554)
تا باز نماز سرخ وحدت خوانیم

گیریم وضو ز چشمه روشن خون .
(همان، ص554)
4-4-1-2 شواهد از سرود درد
همتی ای اختران تابناک تا بدرد پرده ی تاری شب
(سبزواری، 1368 : 19)
جلوه ای کن ای فروغ بامداد سهل کن با مهر دشواری شب
(همان، ص19)
ای نسیم صبح درمانی بیار زودتر بر رفع بیماری شب
(همان، ص20)
پشت هر صخره در این کوه گرگی است تا شبانی تو شبانی کن و هشیار نشین
(همان، ص22)
گله خفته است در این پهنه، خدا را تو مخواب در دل کوه طنین افکن و بیدار باش
(همان، ص22)
بر آ، ای آفتاب عالم آرا مکن با تاری و سرما مدارا
(همان، ص59)
ببخش ای ابر آزادی ثوابی بزن بر چهره ی هستی گلابی
(همان، ص59)
مکن ای مطرب سرخوش درنگی به چنگ آور درین ویرانه چنگی
(همان، ص59)
ز جا برخیز با ما هم صدا شو به قول و فعل، هم پیمان ما شو
(همان، ص60)
مباش افسرده سرما جاودان نیست و لیکن صحبت گل رایگان نیست
(همان، ص61)
با قلم این حربه لشکرشکن رو آورد بر صف ضحاکیان چونانکه پور آبتین
(همان، ص86)
ای رایت نوروزی، بر دشت و دمن بگذر تاراج زمستان را، آماده جبران شو
(همان، ص112)
ای زنده به درویشی، از مرگ چه اندیشی یا زنده به آیین باش، یا پیکر بی جان شو
(همان، ص113)
مرگ است حیات تو، سست است ثبات تو گر زنده و بیداری، بیدار به وجدان شو
(همان، ص113)
تا ، زنده به زندانی، مفلوک و گرانجانی بنیاد ستم برکن، ویرانگر زندان شو
(همان، ص113)
بر کاخ استبداد زن، برقی که تا ویران شود (این برزن پر دیو و دد) این مکمن پر اهرمن
(همان، ص132)
سخن از مذهب منسوخ مگوی همه با مذهب مختار بساز
(همان، ص144)
شتابی ای تکاور، باره خونین ستام ایدر که براین دیولاخ فتنه زا شد وقت جولانها
(همان، ص156)
غبار غم از آن تاریک دارد چهر هستی را کزین گرد سیه چابک سواری بر نمی خیزد
(همان، ص164)
از آن گستاخ می تازد به ما دشمن که می داند ز اردوی اسیران نامداری بر نمی خیزد
(همان، ص164)
سرود خشم شو، ای ناله تا دشمن نپندارد که بانگ اعتراضی از کناری بر نمی خیزد
(همان، ص164)
ای ملت اسلام زجا خیز خدا را از عالم اسلام برانداز جفا را
(همان، ص189)
از عاصمه قدسیان بران دشمن ما را یا زنده کن آیین شهیدان بلا را
(همان، ص189)
برخیز و مددخواه ز ارواح شهیدان بردار ز نو رایت دین آیت قرآن
(همان، ص189)
پروا مکن از دشمن و بشتاب به میدان کز کثرت روبه نشود شیر، هراسان
(همان، ص189)
از دیو ستم باز ستان تخت و نگین را بنمای ز نو معرکه بدر و حنین را
(همان، ص192)
این زمان موسی کفی باید که از حکمت زند بر سر این زادگان سامری افسارها
(همان، ص221)
این زمان مرحب کشی باید که بگشاید همی بازوی خیبرگشا بر طرد این غدارها
(همان، ص221)
قائمی باید که بزداید به حکم ایزدی نقش استثمار از طغرای استعمارها
(همان، ص221)
کو سلیمان جاه و موسی عزم و عیسی سیرتی تا جهان پیراید از این اهرمن پندارها
(همان، ص221)
خواهی ار سر بر فرازی خیز و ایدر برفراز پرچم نصرمن الله ، بر سر بازارها
(همان، ص222)
ای دل خسته صبوری مکن و بخروش تا لب بسته به فریاد کنم وامن
(همان، ص227)
بر افروز ای مهر قندیل خاور که بیزارم از این شب سایه گستر
(همان، ص240)
تبر گیر و بر خیز و بشکن بتان را که میراث داری تو از پور آزر
(همان، ص244)
نه تنها که با خویشتن همصدا کن دگر بت شکن دوستان دلاور
(همان، ص245)
برآی از افق ای سپیده، سپیده ز مرگ شب تیره ام مژده آور
(همان، ص245)
برشو ای مهر دل افروز که برخیزد ظلمت این شب شوم از همه سامانها
(همان، ص292)
قد برافراز که از بیم تو بنشینند این حرامی صفتان، جمله ز جولانها
(همان، ص293)
بانگ بردار که یکباره فرو ریزند حیوان اینهمه زنگوله ز پالانها
(همان، ص293)
آفت زده به عاصمه مسجد آتش زده به قائمه منبر
(همان، ص305)
برباد داده خرمن آزادی افکنده در سرای شرف آذر
(همان، ص305)
دست ستم گشوده و بر بسته راه نجات در همه بحر و بر
(همان، ص305)
سیلاب خون به دشت و دمن جاری بانگ قصاص بر شده تا اختر
(همان، ص307)
خشمگین خلقی بپا برخاسته سهمگین چونانکه توفان آمده
(همان، ص336)
قطره قطره اشکها یکجا شده همچو سیلابی خروشان آمده
(همان، ص336)
بمان تا غریوی ز ایران بر آید خروشی ز ملک دلیران برآید
(همان، ص343)
ز دامان الوند خیزد هرایی که تا مرز اهواز و کرمان برآید
(همان، ص343)
سرافیل قم دردمد صور و آنگه لوای قیام از سپاهان برآید
(همان، ص343)
چو تبریز از تاب و تب برخروشد طنینش ز ملک خراسان برآید
(همان، ص343)
از آنسو ز شیراز و از دشت ارژن صف شیرمردان غضبان برآید
(همان، ص344)
و از اینسو ز مازندران تا به گیلان غو ببر و بانگ پلنگان برآید
(همان، ص344)
درفشی ز یزد و درخشی زکاشان لهیبی ز قزوین و زنجان برآید
(همان، ص344)
زسوز دل دردمندان ایران یکی شعله تا چرخ گردان برآید
(همان، ص344
بتوفد بکوه و بتازد بهامون که کاخ ستمگر ز بنیان برآید
(همان، ص344)
برآید ز بنیان برافتد ز دوران

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد نصرالله مردانی، خون نامه خاک، شاعران معاصر، ادبیات معاصر Next Entries پایان نامه رایگان درمورد (همان،، برخیز، همان،، رزم