پایان نامه رایگان درمورد نیما یوشیج، شفیعی کدکنی، زبان فارسی، شعر فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

مبارکبادم
در این بیت، استعاره عنادیه روی داده است؛ زیرا تبریک به مناسبت آمدن غم، که هر دو در یکجا نمیگنجد ( شمیسا ، 1381 : 61 ) .
  
2.    استعاره مکنیّه
  هر گاه از ارکان تشبیه، فقط مشبه با یکی از لوازم مشبهبه بیاید؛ استعاره مکنیّه است. که اگر “مشبهبه” حذف شده، جاندار یا انسان باشد، استعاره مکنیه، “تشخیص” یا “شخصیت بخشی” است و اگر “مشبهبه” حذف شده، جاندار نباشد استعاره، فقط مکنیّه است:
تو را از کنگره عرش میزنند صفیر                   ندانمت که در این دامگه چه افتاده است(حافظ)
  مشبهبه “قصر” است که غیر جاندار و از لوازم کنگره عرش میباشد.
-استعاره مکنیه (تشخیص):
  به چشم عقل در این راهگذار پر آشوب          نگر که کار جهان بیثبات و بیمحل است(حافظ)
  مشبهبه “انسان” است و جاندار؛ و چشم از لوازم و ملائمان انسان میباشد.( احمدنژاد ، 1382 : 53 ) .

2-6 : اسطوره
اسطوره يكي از اصطلاحات بسيار مهم در مباحث ادبي امروز است. ادبيات و اسطوره در پيوند تنگاتنگ باهم قرار دارند. شعر و اسطوره نيز مي توانند با زبان نمادين با مخاطب خود ارتباط برقرار كنند. در روزگار ما و در عصري كه بشر همه چيز را به ديده تعقل مي نگرد، ديگر اساطير مجال پيدايش نمي يابند، ادبيات معاصر ديگر اسطوره اي را خلق نمي كند، بلكه بيشتر به بازآفريني اسطوره هاي شناخته شده مي پردازد. با شناخت اسطوره، مي توان به معنا و كاركرد آن در ادبيات معاصر پي برد. 
هنگام به كار بردن واژة اسطوره، بيشتر به ياد فرهنگ هاي ابتدايي و باستاني مي افتيم. اسطوره ها كه در اصل روياي جمعي انسان ها هستند، از خلاقيت هاي قومي سر چشمه گرفته اند و نماد زندگي دوران پيش از دانش و نشان مشخص روزگاران باستان هستند. تحول اساطير هر قوم، معرف دگرگوني شكل زندگي،دگرگوني ساختارهاي اجتماعي و تحول انديشه و دانش است. در ادبيات ايران، اسطوره پردازي بيشتر در شعر نمايان مي شود. شاعران پيشين و معاصر، همواره در بازآفريني اسطوره ها توانمند بوده اند. چنان كه فردوسي در شاهنامه به بازآفريني بخش مهمي از اساطير ايراني پرداخته است . مي توان سرچشمه هاي عناصر اسطوره اي در شعر معاصر ايران را از يك سو در شعر كهن حماسي، مانند شاهنامه فردوسي، اسكندرنامه نظامي، گرشاسب نامه اسدي طوسي و گشتاسب نامه دقيقي طوسي و از سوي ديگر، در شعر دورة مشروطيت ، يافت. ( کریمی ، رضایی ، 1387 : 171 ) .
با توجه به پيوند گستردة اسطوره و ادبيات، مي توان گفت شعر نيز از مقولة اسطوره است و از همان دنيايي سرچشمه مي گيرد كه اسطوره از آن زاده مي شود. اسطوره در شعر، موجب باروري واژه ها مي شود، به گونه اي كه واژ ه ها مي توانند جنبه هاي پر رمز و راز اسطوره ها، آيين ها و باورهاي اسطور ه اي را به گونه‌اي زيبا بازتابانند. يكي از مهم ترين جنب ه هاي پيونددهندة شعر و اسطوره، ويژگي شاعرانه بودن اسطوره هاست، چرا كه آفرينش شعر و اسطوره، بيشتر مديون نيروي تخيل هنرمندانة آفرينندة شعر و اسطوره است . از يك سو، زبان رمزگونة شعر، جايگاه مناسبي براي خلق يا بازآفريني اسطوره است و از سوي ديگر، ((اسطوره ابزار بيانگر كنش منطق رمزي است )) ( دیکور ، 1378 :30 ) . به عنوان مثال شاملو نيز در عرصة بازآفريني اسطوره ها از توانمندترين شاعران معاصر است . از اسطوره ها و عناصر اسطوره اي كه در شعر احمد شاملو به كار رفته، و فقط شامل چهره هاي اساطيري ايراني و غيرايراني است، مي توان به اين موارد اشاره كرد: مسيح، هركول، بودا و نيروانا، سيزيف، ايوب، اسرافيل، آدم، ديوژن، نوح، هابيل و قابيل، زال، ابراهيم، آشيل، اسفنديا ر، سياوش، خضر، زرتشت، فريدون،اسكندر:
مسخي است دردناك
كه مسيح را
شمشير بر كف مي گذارد
در كوچه هايِ شايعه
تا به دفاع از عصمت مادر خويش
برخيزد
و بودا را
با فريادهايِ شوق و شورِ هلهله ها
تا به لباس مقدس سربازي درآيد
يا ديوژن را
با يقه ي شكسته و كفش برقي
تا مجلس را به قدوم خويش مزين كند
در ضيافت شام اسكندر ( شاملو ، 1383 : 53 )

فصل سوم :
نگرش نیما نسبت به طبیعت

3-1 :مقدمه
هر کس با زبان فارسی مانوس باشد در می یابد که شعرای زبان فارسی از روزگاران قدیم ، با مظاهر طبیعی الفتی شدید داشته اند و شعر فارسی در هیچ دوره ای از طبیعت بی نیاز نبوده است . 
((طبيعت، جانمايه و اساس انكارناپذير شعر نيماست كه وي آن رابا ذات شعر خويش يگانه نموده و اين يگانگي، ابعاد و جنبه هاي مختلف هنر او را در برگرفته است. نیما هيچگاه فارغ از طبيعت نيست و آن را با همه اجزا و جنبه هاي شعر خود درآميخته است. گفته اند: شاعر مي تواند از طبيعت نكته ها بياموزد. طبيعت افشاگر است… اندوه و شادي در چهره طبیعت پنهان نمی ماند .)) (فضلی ، 1389 ) .
و نیما شاعری است که از طبیعت بسیار آموخته است و تاثیرات مختلفی از آن پذیرفته است . مهمترین آموزه طبیعت برای نیما ، حرکت در مسیر تازگی و نوآوری است . نیما یوشیج انگیزه تحول خود را در شعر، بیش از هر چیز مدیون طبیعت می داند. هنر متحول نیما و روش بدیع او در شاعری ، برآیند ذهنیت و نگرشی است که نیما در تاثیر پذیری از طبیعت ، آن را کسب نموده است . او که توانست مسیر هزار ساله شعر فرسی را تغییر دهد و تحولی بنیادین در نظام و ماهیت آن پدید آورد ، نیازمند پشتوانه و انگیزشی قوی بود . طبیعت و زندگی با طبیعت این انگیزه را برای وی پدیدآورد . طبیعت گستره ای است که در آن دائما تبدیل و تحول صورت می گیرد . ( اشکوری ، 1355 : 60 ) .

3-2 : نگرش کلی نیما نسبت به طبیعت
اصولا شعری که از طبیعت سخن بگوید در تمام دوره ها مورد نظر شاعران بوده است . طبیعت در ایجاد شخصیت نیما یکی از اساسی ترین عوامل است و طبیعتا در ساختار اندیشه و افکار او تاثیر زیادی داشته است . عناصر و جلوه های طبیعت مانند شب ، صبح ، پرندگان مختلف ، جنگل ، دریا ، باران و برف ….. فضای شعر نما را سرشار کرده است و بدان وسعت و عظمت بخشیده است . او خود در یکی از نامه هایش می گوید (( … نمی توانم تردید کنم که چرا مغلوب و مفتون طبیعت واقع شده ایم . چون که تمام جزئیات جسم و روح ما ارتباط تام و کلی با طبیعت دارد .
بی شک یکی از دلایل برجسته شعر نیما مرهون عنصر طبیعت در آن است . تفاوت مهمی که نیما با شاعران کلاسیک ( به جز شعرای عارف ) داشت و همین تفاوت او را به پیدا کردن زبان و صور تازه ای می کشاند ، این بود که شاعران کلاسیک با یک چشم به جهان می نگریستند و نیما با دو چشم شاعران کلاسیک تنها سطح ظاهر طبیعت و جلوه های حیات را می دیدند اما نیما با یک چشم سطح ظاهر و ا چشم دیگر باطن آنها را می دید که انعکاس ذهنیت او بود . ( طاهباز ، 1368 : 108 ) .
شفیعی کدکنی درباره او گفته است : (( از لحاظ عاطفی و تفکر – مضنون شعر نیما مستقیما از زندگی و طبیعت مایه گرفته است . یعنی باید گفت که او از تجربه مختص خود ، چه درباره انسان و چه در مورد زندگی اجتماعی ، عشق فردی یا طبیعت سخن می گوید . به طور کلی یک چنین دلبستگی نزدیک به طبیعت تا قرون اخیر درشعر پارسی بی سابقه بود . )) ( شفیعی کدکنی ، 1363 : 350 ).
نیما در محیط و طبیعت اطرافش تحلیل می رود . این تحلیل باعث کشف پدیده های تازه ای می گردد . پدیده هایی که پیش از آن از انظار مخی مانده بود . شاعر با تحلیل در طبیعت نه تنها به کشف حالات و کیفیت تازه طبیعت دست می یابد بلکه با نیروی اندیشه و تخیل خویش به آنها شخصیت و موجودیتی تازه می دهد که تا آن زمان به وسیله دیگران مشاهده نشده است . شفیعی در مورد تخیل در شعر نیما می گوید : (( از لحاظ تخیل – شایدمهمترین کاری که نیما کرده تحولی است که او در دیدگاه شاعر از طبیعت ایجاد نموده است این ویژگی محصول تصاویر شعر اوست – یعنی باید گفت که ایماژهای او خارج حوزه ی معمولی شعر فارسی است . ))
نیما از طریق نگرش به بیرون و واقعیت های طبیعت و زندگی بود که متاثر می شد . او به لزوم توجه عاطفی به طبیعت تاکید داشت و در یکی از نامه هایش می گوید : (( برای وصف فلان منظره که در نظرت مطبوع واقع شده است ، اول طبیعت را نشان یده ، پس از آن می توانی فکر کنی که به چه وسیله آن طبیعت را برای موثر واقع شدن قوت و اقتدار بدهی و البته هیچ قوت و اقتداری در طبیعت وجود ندارد مگر اینکه بواسطه سرعت خیال و وسعت نظر تو وجود پیدا کند . برای ساختن تابلو اول جهات مادی آنرا جستجو کن، زیرا کمال اشیاء بدون صورت در نقش اثر می کند ، پس موثر واقعی صورت است . خیال می تواند صور ساده ، صور غریبه و مهیجه قرار بدهد و این منوط به هیجان و مشاهده کسی است که نگاه می کند و علاوه برنگاه مدتها مطالعه کرده است . )) ( نیما یوشیج ، 1368 : 220 ) .
امروز کمتر کسی این حقیقت را که ظهر نیما یوسیج و شاگردان شعری او محصول یک نیاز اجتماعی است، انکار می کند . همان گونه که سعدی و حافظ نیز محصول شرایط اجتماعی عصر خویش بوده اند . در شعر نیما انعکاس مستقیم اوضاع سیاسی و اجتماعی این دوره از تاریخ پرآشوب ایران دیده نمی شود و به ندرت می توان به شعرهایی کرد که زمینه ی موضوعی آن به صراحت حادثه ای معین تشکیل دهد . اما این هرگز به این معنا نیست که نیما به حوادث مهم سیاسی و اجتماعی عصر خود بی اعتناست و شعرهای او از تاثیر این حوادث برکنار است . او مثل شاعران دوره مشروطه به وقایع سیاسی و اجتماعی مستقیم اشاره نمی کند بلکه از طبیعت به عنوان مهمترین واسطه برای بیان افکار سیاسی و اجتماعی خود استفاده می کند و عناصر طبیعت نمادهایی برای تغییر و تحولات اجتماعی در حال ظهور است . عناصر طبیعت نمادهای شعر اجتماعی اویند . مثلا دریا در شعر او به عنوان نماد اجتماع معرفی می شود :
هنگام که گریه می دهد ساز
ای دود سرشت ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به رویت می زند مشت … ( نیما یوشیج ، پیشین ، ص454 ) .
(( دریا )) اجتماع و اجتماع نیز بخشی بزرگ از طبیعت .
ساختار طبیعی و چگونگی زندگی شاعر از نظر جغرافیایی باعث می شود تا شکل دهی خاصی از نظر تصاویر و نمادها در ذهن او ایجاد شود . نوعی از محیط گرایی که نمونه روشن آنرا در شعر نیما می بینیم . گویی نیما بامحیط طبیعی خود ارتباط دوستانه برقرار می کند .
شفیعی چنین اظهار می دارد (( نیما ویژگی اقلیمی را در شعر خود زنده کرد . او در میان سواحل بی انتهای شمال و جنگلهای مازندران ، در میان پرندگان و گیاهان و رنگ های مختلف این سرزمین برآمده و بالیده بود . شاعران محلی قبل از او به طبیعت با همان دیدی می نگریستند که شعرای خراسان در قرون چهارم و پنجم هجری نگریسته بودند . ولیکن نیما طبیعت و زندگی را به همان صورتی که د این سرزمین بود تصویر کرد . )) ( شفیعی کدکنی ، پیشین ، ص351 ) .
منوچهر آتشی در ارتباط با بومی گری در شعر نیما این گونه اظهار می دارد : (( بی تردید یکی از ویژگیهای شعر نیما و از شاخص های عمده آن ، دارا بودن صبغه و سلوگ بومی گری است . آدم های کنجکاو هر شعری از نیما را بخوانند ، جابه جا ، رنگ ها و نشانه های طبیعت ، زندگی و رسوم و رفتار و حتی گفتار مازندرانی را در آن خواهد یافت . این جلوه های سرزمینی گاه تصویری مختط اند ( مثل (( کار شب پا )) ….و تمامی عناصر به کار گرفته شده در آن مثل ((اوجا)) ، ((تیرنگ)) ، (( کپه)) ، ((بینجگر)) … همه محلی‌اند …) گاه ، جاها و جلوه های آشکار طبیعت و نام های خاص ، محمور و قائمه شعر و حتی فکر شاعر قرار می گیرند و یاری واژه ها و اصطلاحات خاص ، اندیشه های چه بسا سیاسی را بازگو می کند . گاه نیما حتی نوع محاوره و اصطلاحات روزمره شمالی را وارد شعر می کند . بی آنکه اندیشناک غیبت خصلت بلاغتی و فصاحتی آنها باشد ..)). ( قزوانجاهی ، 1376 : 130 ) .
نیما شاعری بود که در وضعیت خاص به سر می برد و از شهر و بی وفایی مردمانش آزرده شده و به طبیعت پناه آورده بود . در واقع او را از تلخی این جهان جدید به خاطرات گذشته و دامان طبیعت می‌گریزد. او در نامه دیگری به نظام وفا در مورد طبیعت اینگونه می نویسد (( قلب من ساز کوک شده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد خواجه نصیر، صائب تبریزی، تصویر سازی، تصویر خیال Next Entries پایان نامه رایگان درمورد حوادث طبیعی، نیما یوشیج