پایان نامه رایگان درمورد نهاد خانواده، دوران مدرن، افغانستان

دانلود پایان نامه ارشد

د نظريات مربوط به تغييرات اجتماعياند. در تقسيمبندي ديگري از روشهاي پژوهشي در جامعهشناسي تاريخي، اين رويکرد را شامل سه رهيافت ميدانند؛ رهيافت اول، الگوي عام25 ناميده ميشود. در اين رهيافت، يک نظريه عام درباره جامعه و تاريخ براي اطلاق جهان شمول به مصاديق گوناگون تدوين ميشود. نظريههاي عام قايل به وجود قواعد عامي در بروز و ايجاد تغيير در جوامع، هميشه و همه جا هستند. کتاب تغيير اجتماعي در انقلاب صنعتي اثر نيل اسملسر از برجستهترين نمونههاي اين رهيافت است.رهيافت دوم قاعدهمنديهاي علّي 26 نام دارد و به وجود يک زنجيره علّي27 معين در هر مورد معين تاريخي بين زمينهها يا عوامل و تغييرات قايل است. کتاب ريشههاي اجتماعي دموکراسي و ديکتاتوري اثر برينگتون مور28نمونهاي شاخص از اين رهيافت است. رهيافت سوم الگوي تفسيري29 نام دارد. جامعهشناسي تاريخي تفسيري به تعيين کنندگي تفسير کنشگران اجتماعي از امور در بروز و ايجاد تغيير تأکيد دارد. در اين الگو از مفاهيم معيني براي ارايه تفسير معنادار از جريانهاي تاريخي استفاده ميشود (اکبري، اردشيريان، 1393: 18 و 19 و 20).

2-6-1- الگوي مورد نظر در پژوهش:
يکي ازمهمترين موضوعات در مطالعهي پديدههاي اجتماعي و سياسي و به طور اخص جنبشها، وجود نظريه و مدلهاي تبييني مناسبي است که بتواند درک هر چه بيشتر و مناسبتري از اين رويدادها به ما بدهد. با وجود اين، الگوي مورد نظر در اين پژوهش، جامعهشناسي تاريخي است. براي تجزيه و تحليل طالبان در پاکستان، ميتوان سه سطح تحليل در نظر گرفت: داخلي (مهمترين سطح تحليل ميباشد). منطقهاي و بينالمللي. از اين منظر، در سطح تحليل داخلي، آموزههاي راديکاليسم در بسترهاي ايدئولوژيک انديشه ديني اهل سنت شکل گرفته است و هماهنگي کاملي ميان آنها وجود دارد، به گونهاي که ايدئولوژي وهابيت و ديوبندي با ترويج ديدگاه افراطي از طريق مدارس مذهبي و رويکرد خشونت آميز در قبال ساير مذاهب، نقشي شاخص در ايجاد طالبان ايفا کرده اند. وضعيت سياسي مناطق قبايلي فدرال و ايالت سرحد شمالي و شيوهي اداره آنها به همراه عامل قوميتي پشتون در رويکرد استقلال طلبي اين مناطق و در نتيجه نضج بنيادگرايي سني مؤثر افتاده است. اوضاع نابسامان اقتصادي و فقراقتصادي که ازسوء مديريت نظام سياسي داخلي نشأت ميگيرد. بررسي نقش کشورهاي منطقهاي چون افغانستان و عربستان در شکلگيري و رشد طالبان پاکستان در سطح تحليل منطقه قرار ميگيرد، زيرا کشورهاي واقع در يک حوزه جغرافيايي به حکم مؤلفههايي چون جغرافيا، تاريخ، اقتصاد و فرهنگ بر همديگر تأثير ميگذارند و از هم تأثيرميپذيرند. در سطح تحليل بين المللي نيز به تأثير عوامل بين المللي و خارجي همانند نقش آمريکا در شکلگيري و گسترش طالبان پاکستاني اشاره ميشود.
براي فهم بهتر عوامل مؤثر در شکلگيري و گسترش طالبان پاکستان ابتدا سه سطح تحليل را به طور کلي و مفيد در فصلهاي بعدي مورد بررسي قرارميدهيم.

2-7- نظريه پردازان و مکاتب متفکران مدرن :
درطي سدههاي هفدهم و هجدهم ميلادي جامعهشناسي تاريخي بر آن بود که تکامل اجتماعي را موافق نظريهي قرارداد اجتماعي تبيين کند. بنابراين، کاستيهاي رواني و تاريخي نظريهي قرارداد اجتماعي آماج يورش قرار گرفت. امروزه از انديشمنداني که در راه اصلاح نظريهي قرارداد اجتماعي گام برداشتند، با نام متفکران مدرنيسم ياد ميشود. بيشتر اين متفکران براي کشف و تبيين مسايل اجتماعي بر روش استقرايي و تاريخي تأکيد ميکردند و اهميت زبان و قانون را يادآور ميشدند. افزون بر اين، آنان از راه مطالعاتي که دربارهي فلسفه تاريخ و تاريخ تمدن به عمل آوردند، توانستند تا اندازهي زيادي در پيشرفت جامعهشناسي تاريخي مؤثر باشند. در اين فصل به مورخان و جامعه شناساني اشاره ميشود که بينششان (کالينگ وود) يا روشهايشان (اگوست کنت، آلفردوبر) يا هر دو، و (ماکس وبر) در شکلگيري تاريخ اجتماعي يا جامعهشناسي تاريخي مؤثر بودهاند.

2-7-1- اوگوست کنت30 (1798-1857)
تصوري که وي از جامعهشناسي در سر داشت، تصور يک علم اثباتي بود. او معتقد بود که جامعهشناسي براي مطالعهي جامعه بايد از همان روشهاي علمي دقيقي استفاده کند که فيزيک يا شيمي براي مطالعهي دنياي فيزيکي بکار گيرند ( چاوشيان، 18:1390). با وجود اين، کنت سهم مهمي دربارهي مراحل مختلف اجتماعي ارايه داد. وي به آوردن نظريهاي صرفاً درباره سير عقلي جامعه اکتفا نکرد، بلکه در مقابل مراحل لاهوتي و فلسفي و اثباتي که براي تکامل عقلي قايل شد، از دورههاي تکامل اجتماعي مانند دورهي ديني- نظامي و دورهي فلسفي– حقوقي و دورهي علمي ، صنعتي نيز ياد کرد. کنت در طرح جامعهشناسي خويش خردگرايي را با فلسفه رومانتيک ميآميزد و به آن صبغهاي فرانسوي ميزند و به خدمت جامعهشناسي تاريخي در ميآورد و قوانين تکامل اجتماعي و ذهني را استخراج ميکند (فخرايي و سلطاني، 13:1383). کنت با بياني تحقير آميز در نقد تاريخ سنتي که يادآور نقد و ايرادهاي تند ابن خلدون است، ميگويد: جزيياتي پيش افتاده که با کنجکاوي غيرعقلاني مؤلفاني کور، حکايتهاي بيخاصيت به گونهاي ناشيانه سرهم بندي شدهاند. کنت بر اين باور بود که تاريخ اجتماعي يا به تعبيير خود وي تاريخ بدون نام افراد يا حتي نام ملتها براي کارنظريهاي که وي نخستين کسي بود که بر آن عنوان جامعهشناسي اطلاق نمود، ضروري و اجتنابناپذير به شمارمي رود (کافي، 21:1393).

2-7-2- هربرت اسپنسر31 (1903-1820)
اسپنسر در طرح تکاملي خويش اعلام ميکند که جوامع از يک حالت همگن، بسيط و ساده به حالت ناهمگن و پيچيده ميرسند (ساعي، 68:1392). يکي از کساني که مدعي بود، قصد دارد جامعهشناسي را در مقابل تاريخ قرار دهد اسپنسر بود. به نظر او جامعهشناسي مثل ساختمان عظيمي است که در مقابل تاريخ مقاومت ميکند. افزون بر اين، بزرگترين وظيفهاي که مورخ با توجه به فراهم آوردن دادهها و اطلاعات براي جامعهشناسي تطبيقي ميتواند انجام دهد، نقل زندگي ملتهاست. او مانند ديگر جامعه شناسان سدهي نوزدهم، به تحولات و تغييرات گذشته و قوانين حاکم بر آن نيز عنايت داشته است (کافي، 229:1393).
الگوي هربرت اسپنسر بر «تطوراجتماعي» تأکيد ميورزد. اين الگو با مفهوم به يک تعبير همان الگوي «تغييراجتماعي» است: پديدههاي تدريجي و انباشتي که در مقابل حرکتهاي دفعتي و ناگهاني يعني انقلاب قرار دارد، فرآيند دروني32 يا درونزا که غالباٌ با توجه به تفاوتهاي ساختاري تعريف ميشود و مبين حرکت از وضعيت ساده و غيرتخصصي و غيررسمي به سمت وضعيتي پيچيده، تخصصي و رسمي است (فخرايي و سلطاني، 13:1383).

2-7-3- اميل دورکيم33 ) 1916-1858)
اميل دورکيم، بنيانگذارمکتب فرانسوي جامعهشناسي، جامعه راکليتي تجزيه ناپذير معرفي ميکند که سياست، اقتصاد و فرهنگ بازتابي ازآن کليت است. در نگاه وي جامعه امري پيشيني، يک کل به هم پيوسته و تجزيه ناپذير ميباشد و با تغييرشيوه همبستگي آدميان در جامعه، ساختارجوامع نيز تغيير خواهد کرد. پيونددهندهي کليت جامعه، وجدان جمعي است که به مثابه رشتهي پيوند و عنصر مشترک همه اعضاي جامعه عمل ميکند و آنچه در شکلگيري اين وجدان نقش اساسي ايفا مينمايد، نظام نمادهاي فرهنگي مثل ارزشها، باورها، ايدئولوژيها و امثال اينهاست (استوار، 1393: 11و12). وي کارخود را برنظريهي اجتماعي کنت استوار کرد. دورکيم نظريه کنت را مبني بر به حساب آوردن انسانيت به عنوان موضوع جامعهشناسي و متغير انگاشتن پديدههاي اجتماعي به تبع تحولات معرفت بشري را رد ميکند؛ زيرا اين دو انديشه در تضاد با استقلال پديدههاي اجتماعياند. نظريهي کلان دورکيم متضمن توجه به دگرگوني تاريخي از جوامع مکانيکي بدوي به جوامع ارگانيکي مدرن است. نگرش فردي دورکيم آن بود که پژوهشگر اجتماعي بايد هنگامي وارد زمينههاي پژوهشهاي جامعه شناختي شود که هيچ يک درباره پديدههايي که خواهان پژوهش در مورد آنها است، نداند. از نظر او نميتوان تفسير علمي و دقيقي از نهاد خانواده، دين، اخلاق، قانون و اقتصادارايه کرد، مگر اين که پژوهشي دقيق در مورد اين نهادها انجام شود که ما را به ريشهها و بنيادهاي تاريخي آنها برساند (کافي، 237:1393 و 238). او نيز به ضرورت تلفيق جامعهشناسي و تاريخ اشاره نموده است. از نظر وي فهم پديدههاي اجتماعي در حال حاضرشديداً نيازمند توجه به سير تاريخي آنهااست؛ زيرا فهم کامل يک پديده يا نهاد اجتماعي، بدون توجه به علل و ريشههاي شکلگيري، عناصر اصلي و تغييرات تدريجي آن ميسور نيست؛ دستيابي به امور مذکور در گرو ارجاع به تاريخ است (مطهري، 54:1390).

2-7-4-کارل مارکس34 (1883 – 1818)
در انديشهي کارل مارکس نسبت به سايرجامعه شناسان کلاسيک توجه به گذارتاريخي يقيناً از قوت و اهميت بيشتري برخوردار است (ساعي،67:1392). فلسفه تاريخ مارکس نوعي جامعهشناسي تاريخي است. به نظر وي و طبق تفسير مادي جامعه، فلسفه جوامع انساني عبارت است از: گذر اجتنابناپذيرجوامع انساني از درون ديالکتيک و تضاد و مبارزهي طبقاتي و حرکت به سوي تحقق هدفي آرماني، يعني برپايي جامعهي بيطبقه. رويکرد مارکس، پديدههاي اجتماعي را چند خطي و چند عاملي تلقي ميکند و در تحليل اين پديدهها بر عوامل مختلف چون بحران، انقلاب و…تاًکيد دارد. اين الگويي است دربارهي روند استمرار و تداوم جوامع يا همان صورتبندي اجتماعي که به گونهاي پشت سر هم سر برآوردهاند و هرکدام به نظامهاي اقتصادي يا شيوههاي توليد معين و خاص خود وابسته بوده و هر کدام نيز تضادها و تناقضهاي دروني خاص خود را دارند که در نهايت به بروز بحران و وقوع انقلاب و تحول گسسته منجرشده است که در نهايت، صورتبندي موجود و مستقر جاي خود را به صورتبندي بعدي ميدهد. مارکس روند کلي و عام تاريخ جامعهاي خاص را باتوجه به روند تکامل نيروهاي توليد تفسير ميکند: رشد و افول سازمانهاي اجتماعي و اقتصادي جوامع مختلف (مناسبات توليدي) را بايد بر حسب ظرفيت و توانمدي توليدي هر جامعه يا همان نيروهاي توليدي ارزيابي کرد (کافي، 241:1393 و 242).
وي بيان ميدارد: جامعه نيز مانند هر ارگانيسم ديگري دستخوش دگرگوني است. گاه نيروي تمثيل ارگانيکي را تنها براي بيان روابط انداموار ميان اجزاي مختلف حوزهي زيربناي اقتصادي به کارميبرد (بشيريه، 34:1389 و 35).

2-7-5- ماکس وبر35 (1920-1864)
وبر، استدلال ميکند که تصور به اصطلاح مادي تاريخ (فلسفه نظري تاريخ و شناخت تاريخي در سطح کلان)، چه به عنوان يک نوع جهانبيني و چه به عنوان فرمولي براي تبيين علّي واقعيت تاريخي، بايد مردود شمرده شود. وبر، اينجا به جاي تبيين علّي، از اصطلاح تفسير (به عنوان روشي که في نفسه کافي است) استفاده ميکند و با ادعاي مارکسيستها مبني بر تبيين کل جريان تکامل اجتماعي و تاريخي، مخالف ميورزد.
نمونههاي تفسير تاريخي خود او را ميتوان به ويژه در مطالعاتي که پيرامون ريشههاي سرمايهداري، توسعه ديوانسالاري جديد و نفوذ اقتصادي مذاهب جهان به انجام رسانده، مشاهده کرد. ويژگيهاي اساسي مطالعات وي از نظر روششناسي جامعهشناسي تاريخي در سطح متوسط اين است که در آنها تغييرات تاريخي خاص ساختهاي اجتماعي و انواع جامعه بررسي گرديده و از جهات خاصي با انواع ديگر جامعه و تغييرات آنها مقايسه شده و هم تبيين علّي و هم تعبير تاريخي را به ياري گرفته است (کافي، 1393: 98). يکي از عناصر مهم ديدگاه جامعهشناختي وبر مفهوم تيپ ايدهآل 36 است. تيپهاي ايدهآل مدلهاي مفهومي يا تحليلي هستند که ميتوان ازآنها براي درک جهان استفاده کرد. تيپهاي ايده آل در جهان واقعي وجود ندارند و غالباً فقط برخي از خواص آنها قابل رويت است (گيدنز، 28:1392). او با طرح الگويي امكان تبيين چگونگي گذار به دوران مدرن را در جوامع غربي به وجود آورده است. وي نيز جامعه شناسي تفهمي را بنيان نهاد و موضوع آن را « كنش معنادار » اجتماعي قرار داد (اکبري و اردشيريان، 4:1392 و 6).

2-7-6-کنش جمعي چارلزتيلي37
تيلي کنش جمعي را بسيار کلي به مثابه «باهم عمل کردن در تعقيب علايق مشترک خود» تعريف ميکند. او در کتاب از بسيج تا انقلاب کنش جمعي را مفهومي که دو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد رفتار انسان، صاحب نظران Next Entries پایان نامه رایگان درمورد علم عمران، منابع معرفت، زمان گذشته