پایان نامه رایگان درمورد نادر نادرپور، آثار منثور

دانلود پایان نامه ارشد

: 5).
پيش از آنکه وارد دبستان شود، چندي در مکتب به خواندن و نوشتن پرداخت (برقعي،1373: 28). آتشي پس از مکتب‌خانه در سال 1321 به مدرسه‌اي در کنگان رفت (ياحسيني،1382: 49)؛ امّا زماني که سال دوم بودند به خاطر کار پدرش به بوشهر رفتند و در مدرسة فردوسي تحصيلش را ادامه داد (سيدخشک بيجاري،1387: 97). بعد از اتمام دورة ابتدايي در بوشهر، آرزوي بازگشت به روستا را در سر مي‌پروراند و بالاخره با سعي و تلاش حرف خود را به کرسي نشاند و به عنوان سرپرست خانواده به همراه مادر، برادران و خواهرش راهي چاهکوتا شد؛ امّا پس از يک سال و نيم به بوشهر بازگشتند و دوباره راهي مدرسه شد (سيدخشک بيجاري،1387: 99-98). وي تا سال سوم متوسطه را در بوشهر به پايان رسانيد. بعد از آن به شيراز رفته و در دانشسراي مقدماتي به تحصيل پرداخت (برقعي،1373: 28).
آتشي در مهرماه 1330 به دانشسراي شبانه‌روزي شيراز رفت و بار ديگر عزم خود را براي آموختن جزم نمود (سيدخشک بيجاري،1387: 100). شيراز در آن زمان آرام نبود و از جمله نمودهاي اين ناآرامي ها اين بود که در گيرودار مسائل سياسي، دانشسراي مقدماتي هم تعطيل شد؛ امّا پس از تثبيت نسبي اوضاع بازهم شاگردان بر سر کلاس حاضر شدند (تميمي،1385: 78). در چنين شرايطي آتشي نيز مجبور شد تا پايان دوره در شيراز بماند؛ امَا او پس از پايان تحصيلات در دانشسراي مقدماتي به بوشهر بازگشت (ياحسيني،1382: 119). آتشي در سال 1338 وارد دانشسراي عالي تهران شد (تميمي،1385: 157) و در سال 1343 از آنجا دانش‌نامه گرفت و از تهران به ديار خود رفت (ياحسيني،1382: 233)؛ زيرا حس مي‌کرد که تهران چيزي به او نداده و شور و شوق روستا منشانة ايَام زندگي در بوشهر سبب اصلي غناي شعرش بوده‌است(تميمي،1385: 175).
آتشي در دانشسراي عالي در رشتة زبان و ادبيّات انگليسي و علوم تربيتي به تحصيل پرداخت و سپس مشغول تدريس در دبيرستان‌هاي تهران شد (برقعي،1373: 28).

2-1-1-2- زندگي خانوادگي آتشي
خانوادة آتشي از طايفة کردهاي زنگنه و ميراث‌خوار دورة فئوداليسم و خان خاني بوده‌اند (ياحسيني، 1382: 158). وي در نوجواني به دختري روستايي دل سپردکه او نيز نسبت به منوچهر عشقي ساده داشت؛ امّا اين عشق نافرجام ماند؛ زيرا دخترک در جواني بر اثر سرطان درگذشت. ردّپاي اين عشق ناکام را مي‌توان در تمام اشعار آتشي ديد و چنانکه خودش ادّعا مي‌کند، عشق اين دختر او را شاعر کرده‌است (سيدخشک بيجاري،1387: 104).
“خاطرة آن عشق همواره با من بود و ردّ آن را مي‌توانيد در شعرهاي من در سال‌هاي بعد نيز پيدا کنيد” (ياحسيني،1382: 66).
وي با دختري به نام ثريّا که خواهر يکي از شاگردانش بود، ازدواج کرد (تميمي،1385: 234) و از او صاحب دختري به نام شقايق و پسري به نام مانلي شد (تميمي،1385: 274).
در شرايط سختي که آتشي براي کار و معيشت داشت، پسرش بر اثر بيماري از دنيا رفت. “مانلي به انسفاليت حاد مبتلا شده‌بود، به کلّي فلج شده‌بود، نابينا شده‌بود، لال شده بود و فقط گوشش و اعصابش کار مي‌کرد. باور نمي‌کنيد که مانلي در عرض چند روز از يک بچه گرگ شرور و شلوغ جلوي چشممان تبديل به يک تکّه گوشت بي‌حرکت شده‌بود. وحشتناک بود، جگرگوشه‌ات ناگهان در سن 19 سالگي مثل يک ساقة ترد تر بشکند و بر خود خم شود و تو هيچ کاري نتواني بکني. پس از بيماري مانلي و پذيرفتن اين واقعيّت که او به بيماري لاعلاجي دچار شده همه چيز نابود شد”. در سال‌هاي 1359 و 1360 بود که همسرش، مانلي و شقايق از ايران رفتند (تميمي،1385: 341-340).
ثريّا به همراه فرزندانش به اميد يافتن راه علاجي براي مانلي به آلمان رفتند و منوچهر را ترک کردند. منوچهر پس از اين اتّفاق به خانة پدري‌اش بازگشت و براي التيام زخم‌هاي روحي‌اش به فکر ازدواج مجدّد افتاد (سيدخشک بيجاري،1387: 110-109).
خودش درمورد زندگي زناشويي‌اش مي‌گويد: “شش بار عاشق شدم و بار هفتم بدون عشق ازدواج کردم. من براي ازدواج ساخته نشده‌بودم؛ چون با زني که ازدواج کردم هم، پس از حدود 15 سال ناچار به جدايي شديم. زن دومي هم گرفتم با اين مقدّمات و حساب که زني جاافتاده و مونسي براي روزهاي پيري باشد که اين هم نشد و مدّعي من از آب درآمد و اعصابم را خراب کرد. شاعر وقتي اعصابش به هم ريخت؛ مي‌داني که ديگر به هيچ صراطي مستقيم نيست. از زن اوّلم يک دختر داشتم، شقايق که حالا در آلمان است و گويا حقوق خوانده و شوهر کرده (يا نکرده) و هيچ احوّالي هم از من نمي‌پرسد. پسري نازنين به نام مانلي داشتم که در جواني انسفاليت گرفت و مرد. از زن دوم هم که همان ده روز اوّل قاطي کرديم و کار به جدايي کشيد، يک دختر دارم به نام شعله و با نام مستعار شيرين … همين …” (تميمي1385، 354).

2-1-1-3- فعّاليت‌هاي فرهنگي
آتشي پس از اتمام دورة دانشسرا در 1333 به استخدام فرهنگ درآمد و به تدريس در حومة بوشهر پرداخت. در سال‌هاي آخر خدمت دبيري به تلويزيون رفت و به عنوان ويراستار، در انتشارات آن به کار پرداخت (برقعي،1373: 28). آتشي در کنار تدريس، براي راديو و تلويزيون هم کارهايي مثل نوشتن قصّة شب براي راديو يا ترجمه انجام مي‌داد و اين فعّاليت‌ها بعدها زمينه‌ساز انتقال او به مجلة تماشا شد (تميمي،1385: 295).
وي در سال 1359 بازنشسته شد و به زادگاه خود بازگشت. آتشي در مورد شرايط زندگي خود در اين سال ها مي‌گويد: فواصل اين سال‌ها پر از حوادث و دربدري و سردرگمي هاي فکري ومعيشتي بود (برقعي،1373: 28).
آتشي در چند تئاتر و يک فيلم سينمايي به نام “آرامش در حضور ديگران” به کارگرداني ناصر تقوايي نيز ايفاي نقش کرده‌است (ياحسيني،1382: 208).

2-1-1-4- فعّاليت‌هاي سياسي
آتشي اگرچه تمايلي به سرودن شعر سياسي نداشت؛ امّا دوران تحصيلي‌اش به خصوص دوران دانشسراي مقدّماتي در شيراز و دانشسراي عالي در تهران، پر از وقايع سياسي و اوج ظهور او به عنوان يک شاعر معاصر است (سيدخشک بيجاري،1387: 103). در واقع آشنايي وي با سياست قبل از رفتن به شيراز بود. “آن موقع اوج بحران سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران بود. مبارزه عليه انگلستان و شرکت نفت جنوب، داشت به مراحل حسّاس خود نزديک مي‌شد و يک شور و التهاب خاصّي سرتاسر ايران و ازجمله بوشهر را فرا گرفته‌بود. احزاب مختلفي در ايران شروع به فعّاليت کرده‌بودند که هر کدام در بوشهر نيز کم و بيش به فعّاليت مي‌پرداختند. شروع آشنايي آتشي با سياست نيز بعد از آشنايي با همين گروه‌ها آغاز شد” (ياحسيني،1382: 88).
“در واقع لحظة اوّلي که من با حزب توده پيوند خوردم در اواخر شهريور ماه 1330 و در شيراز بود. اين ابتداي زندگي به اصطلاح سياسي من بود” (ياحسيني،1382: 94)؛ امّا “پس از اختناق زياد، درست در سالي که دورة دانشسراي آتشي به پايان رسيد و قصد بازگشت به بوشهر را داشت، ارتباط او با سازمان جوانان و حزب کم و کمتر شد. آخرين ارتباط‌هايش با حزب توده در سال 1333 بود” (ياحسيني،1382: 120).
“آتشي در سال‌هاي تحصيل در دانشسراي عالي و بعد از آن، کم‌کم از انديشه‌هاي سياسي خويش فاصله گرفت و زماني که ازدواج کرد به دليل تأمين معاش خانواده و يکي نبودن دخل و خرجش به طور کلّي سياست‌بازي را کنار گذاشت” (سيدخشک بيجاري،1387: 119).

2-1-1-5- آثار منوچهر آتشي
در اوايل سد? حاضر که انقلاب ادبي نيما به وجود آمد، شاعران جنوب نيز با او همراه شدند. آتشي يکي از اين شاعران بود که راه نيما را به کمال پيمود. وي با به خدمت گرفتن عناصر بومي و محلّي در شعر خويش گامي فراتر از ديگر شاعران عصر نيما برداشت و شعر و چهرة خويش را در اين عرصه ماندگار کرد (سيدخشک بيجاري،1387: 18).
زندگي شعري آتشي را مي‌توان از نظر موقعيّت ذهني و زباني شعر وي به دو دورة شفّاف تقسيم کرد:
1- دورة کتاب‌هاي “آهنگ ديگر”، “آواز خاک” و “ديدار در فلق” که دوران تثبيت و ارائة شخصيت شعري او يا دورة بومي‌گرايي شاعر است و زبان شاعر، حماسي و گاه تغزّلي است.
2- دورة کتاب‌هاي “وصف گل سوري”، “گندم و گيلاس”، “زيباتر از شکل قديم جهان” و “چه تلخ است اين سيب” که دوران پختگي شاعر و دورة بازيافت خويش است. دورة تغزّل طبيعت‌گرا با مايه‌هاي عام اجتماعي- انساني است (مختاري،1378: 18-17).
آثار وي به دو دستة منظوم و منثور تقسيم مي‌شود؛ آثار منظوم:
آهنگ ديگر (1338)، آواز خاک (1346)، ديدار در فلق (1348)، بر انتهاي آغاز (1350)، وصف گل سوري (1370)، گندم و گيلاس (1371)، زيباتر از شکل قديم جهان (1376)، چه تلخ است اين سيب (1380)، حادثه در بامداد (1380)، ريشه‌هاي شب (1384)، غزل، غزل‌هاي سورنا (1384).
آثار منثور:
آتشي، مقالات زيادي در مجلّات و روزنامه‌ها چاپ کرده‌است. علاوه بر اين وي ترجمه‌ها و تأليفات ارزشمندي هم دارد: ترجمة فونتامارا نوشتة اينياتزيوسالونه (1346)، ترجمة دلفين‌هاي آبي رنگ نوشتة زيگموند لاوين (1349)، ترجمة نمايشنامة دلاله نوشتة تورنتون وايلدر (1351)، سرگذشت کشور کوچک (1350)، ترجمة شعر لنين اثر ماياکوفسکي (1359) (ياحسيني1382، 289). و “قصّة خندق پارتي”، سرگذشت سورنا، سردار ايراني.
يکي از کارهاي او ترجمة “فونتامارا” نوشتة “اينياتزيوسالونه” بود. اين کتاب را سيمين دانشور به او هديه داده‌بود (تميمي،1385: 274).
آتشي در سال 1359 منظومة “لنين” اثر “ولاديمير ماياکوفسکي” را از انگليسي به فارسي برگرداند و با نام مستعار “م. سورنا” منتشر کرد (تميمي،1385: 354).
گزينة اشعار، اتّفاق آخر، باران برگ ذوق (شعر کلاسيک). از ديگر از مجموعه اشعار اوست (قربانعلي،1383: 9). مهاجران و سه منظومه به نام‌هاي خليج و خزر، جادّة بازارگان و نقش سفال از ديگر آثار اين شاعر است. او در غزل، سُرنا يا سورنا تخلّص مي‌کرد (برقعي،1373: 29).

2-1-1-6- تأثيرپذيري آتشي
“مادرش سرچشمة همة الهامات او بود. مادر، ميراث خيال‌پردازي اوست. گنجينة عجيبي از افسانه، مَثَل، شعر و خاطره است” (تميمي،1385: 47-46). آتشي معتقد است که مشيري و فريدون تولّلي بر ذمّة او حق دارند؛ زيرا مانند دو پل او را به نيما رسانيده‌اند (تميمي،1385: 106).
در دوران دانشسرا، قطعه شعر “سايه‌هاي شب” از فريدون توللي به دست وي رسيد و به گفتة خودش “اين شعر نگرش تازة مرا پي‌ريزي کرد. در نوجواني، نگرشي رمانتيک به طبيعت و اشعار رمانتيستي متمايل به سمبليسم با ديدگاهي بدبينانه، در آن زمان چنان مرا ذوقزده کرد که نگو. همان وضعي که خود “تولّلي” و “شهريار” در برابر “افسانه” پيدا کرده بودند” (آتشي،1375: 34-33).
حضور يک همکار فرهيخته به نام محمّدرضا نعمتي‌زاده که آتشي را به جستجوي بيشتر در شيوة نيمايي ترغيب مي‌کرد نيز از عوامل گرايش او به نيما بود (تميمي،1385: 99). آتشي در ميان شاعران، بيشترين تأثير را از نيما گرفت و اگرچه راه او را در پيش گرفت؛ ولي براي خود سبکي نو را که ريشه در باورها و افکار بومي و فرهنگي‌اش داشت، برگزيد (سيدخشک بيجاري،1387: 57). يکي ديگر از کساني که آتشي خود را مديون او مي‌داند “جهانگير کازروني تيمسار” است که آتشي معني انقلاب نيما و حتّي شاملو را از او آموخت (تميمي،1385: 114-113).

2-1-1-7- وفات
آتشي پس از عمل جراحي تومور کليه، در آبان ماه سال 1384 دچار حملة ‌شديد قلبي شد و در 29 آبان همين سال به علّت ايست قلبي در 74 سالگي درگذشت (سيدخشک بيجاري، 1387: 125-124).
او در اواخر عمرش عنوان و جايزة ادبي “چهرة ماندگار” را دريافت کرد (دست‌غيب1386، 160).

2-1-2- نادر نادرپور
2-1-2-1- دوران کودکي و تحصيلات نادرپور
نادرپور در 16 خرداد 1308 در تهران متولّد شد. وي پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه در دبيرستان ايرانشهر تهران، در سال 1328 براي ادامة تحصيل به فرانسه رفت و در سال 1331 پس از دريافت درجة ليسانس از دانشگاه سوربن پاريس در رشتة زبان و ادبيات فرانسه به تهران بازگشت. در سال 1343 براي مطالعة ادبيّات ايتاليايي به آنجا رفت و دو سال در ايتاليا اقامت گزيد (خليلي‌جهانتيغ،1389: 31).
وي در سال 1331 پس از دريافت ليسانس از دانشگاه سوربن پاريس در رشتة زبان و ادبيات فرانسه به تهران بازگشت. پس از بازگشت

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره گيرد، ، اصلي Next Entries پایان نامه رایگان درمورد شاعران معاصر، روشنفکران، نادرشاه افشار