پایان نامه رایگان درمورد نادر نادرپور، انقلاب مشروطه، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

دورة افول رمانتيسم مي‌دانند؛ امّا بساري از اصول و ارزش‌ها و قواعد اين مکتب در طول قرن نوزدهم باقي ماند و راهگشاي ظهور مکتب سمبليسم در ادبيّات شد. منتقدان برخي از اختصاصات قرن بيستم ازجمله توجّه به ضمير ناخودآگاه را رمانتيسم جديد مي‌دانند (ميرصادقي،1373: 115).
در ادبيّات فارسي، دوره‌اي خاصّ به نام رمانتيسم وجود ندارد؛ امّا بيشتر آثاري که در اواخر دورة قاجاريه و اوايل دورة سلطنت پهلوي در شعر فارسي به وجود آمده‌است تحت تأثير ترجمه‌هاي آثار شاعران مکتب رمانتيسم فرانسوي، رنگ رمانتيسم به خود گرفت (ميرصادقي،1373: 116). “رمانتيسم ايراني بعد از انقلاب مشروطيت در ايران نضج گرفت و با افسانة نيما باليد و با آثار رمانتيک‌هاي بزرگي چون تولّلي و نادرپور به اوج خود رسيد و سرانجام از اواسط دهة چهل به بعد رو به افول نهاد” (رفعت‌جو،1384: 72).
جريان شعري رمانتيک و فردگرا با عناوين مختلفي در ادبيّات فارسي مطرح است. حميد زرّين‌کوب در کتاب چشم‌انداز شعر نوي فارسي، اين جريان را شعر نوي تغزّلي ناميده‌است. شفيعي کدکني در کتاب شعر فارسي خود، عنوان اعتداليون را براي اين جريان برگزيده‌است. اسماعيل نوري‌علاءدر کتاب صور و اسباب در شعر امروز ايران، اين جريان را تحت عنوان شعر نوي ميانه‌رو معرفي مي‌کند. نادرپور در مقدمة کتاب چشم‌ها و دست‌ها، اين جريان را کلاسيک جديد خوانده‌است. اصطلاحات ديگري همچون شعر نوي سنّتي يا نوقدمايي، سنّتگرايان جديد و مدرنيست‌هاي محافظه‌کار نيز در ساير کتاب‌ها ازجمله کتاب تاريخ تحليلي شمس لنگرودي براي اين جريان به کار رفته‌است؛ امّا اصطلاح شعر رمانتيک، پرکاربردترينِ اين نام‌ها است.

رمانتيک
رمانتيک دو معنا دارد، يکي معناي خاصّ که صفت است براي مکتب شعري خاصّي که در قرن نوزدهم در اروپا رونق گرفت و دنبالة آن هم به ايران راه يافت و يک معناي عام که عبارت است از هرگونه شعري که حال و هواي غنايي و اندوهگين داشته و بر احساس تأکيد فراواني داشته‌باشد (زرّين‌کوب،1358: 216-212).
از ويژگي‌هاي بارز رمانتيک‌ها مي‌توان به توجّه به احساسات فردي و دنياي دروني، توجّه به طبيعت، خيال‌پردازي، گريز از اجتماع و طغيان بر ضدّ قواعد شعري اشاره کرد (ميرصادقي،1373: 114-113).
“پژوهشگران، دلايل گوناگوني را براي تبيين و رشد جنبش رمانتيک ذکر کردهاند، بعضي از آنها جنبش رمانتيک را تلاش در سوي حرمت نهادن به احساس، عاطفه و خيال دانستهاند. عدّهاي اوجگيري جنبش رمانتيک را واکنشي ميدانند در برابر ناامنيها و نابرابريها و نابسامانيهاي دامنگستر ناشي از انقلاب و بالاخره بسياري از محققان، اين جنبش را واکنشي در برابر انقلاب فرانسه به حساب ميآورند؛ زيرا اين انقلاب وعدة آزادي و برابري و اصلاح امور را داده بود؛ امّا خشونتها و انتقامجوييهاي دوران انقلاب، خودکامگيهاي ديوان سالاري، جنگهاي ناپلئوني و زيرورو شدن بسياري از هنجارها و سنّتها، نابسامانيهاي فراوان در پي آورد و سرخوردگي و بدگماني جاي شور و شوق نخستين را گرفت” (مرتضويان، 1386: 176- 175).

رمانتيسم اجتماعي
رمانتيسم اجتماعي يا جامعه گرا يکي از شاخه هاي جريان رمانتيسم است. رمانتيسم اجتماعي تقريبا همان ويژگي هاي رمانتيسم فردي و عاشقانه را دارا است با اين تفاوت که در آن، شاعر در کنار احساسات، عشق و درد و دريغ هاي شخصي، از دردها، غمها، آرمانها، مشکلات و مسائل محيط و اجتماع مردم خود نيز داد سخن مي دهد؛ امّا از آنجا که شاعر هنوز ذهنيّتي غنايي و رمانتيک دارد و تحوّل و دگرديسي و دگرساني اساسي در روح و روان و شخصيّت او صورت نگرفته، ناگزير سخن گفتن او از دردهاي مردم نيز صورت احساسي و هيجاني و دور از انديشه ورزي و تأمّل پيدا ميکند (پورچافي،1384: 162-161).

نماد
نماد، چيزي است که چيز ديگري را از طريق قياس يا تداعي نشان مي‌دهد. مي‌توان نمادها را به سه دستة نمادهاي مرسوم يا شناخته شده، نمادهاي ابداعي يا شخصي و نمادهاي واقعي يا ناآگاهانه تقسيم نمود.
1- نمادهاي مرسوم يا شناخته شده، نمادهايي هستند که در ادبيات و فرهنگ يک ملّت و حتّي گاهي در ادبيّات جهان معروف هستند. سرچشمة بسياري از نمادهاي مرسوم، اساطير و اعتقادات ملّت‌ها است. شاعر يا نويسنده، اين نمادها را به طور آگاهانه به کار مي‌برد و مبدع آن نيست.
2- نمادهاي ابداعي يا شخصي، معني از پيش شناخته‌اي ندارند؛ امّا از زمينه و مجموع اجزاي آن مي‌توان پي به مفهومشان برد، مثل نماد اسب در اشعار منوچهر آتشي. نمادهاي تکرار شونده، موتيف‌ها يا بن‌مايه‌هاي اثر هنري را تشکيل مي‌دهند و مي‌توانند کليد راه‌يابي به دنياي تفکّر و تخيّل آفرينندة اثر باشند.
3- نمادهاي واقعي يا ناآگاهانه، اين نمادها حاصل عوالم روحي و تجربيّات ذهني خاصّي است که براي نويسندگان و شاعران پيش مي‌آيد. در اين نوع آثار، کلمه از وظيفة اصلي خود که ايجاد ارتباط است باز مي‌ماند و وسيله‌اي اختصاصي براي شاعر يا نويسنده مي‌شود تا آن را بنا به ميل خود به کار گيرد (ميرصادقي،1373: 282-281).
“نمادگرايي” و سمبليسم اگرچه در شعر فارسي سابقهاي طولاني دارد؛ امّا شعر معاصر، زبان سمبليک خود را از نيما آغاز کرد. اين زبان پس از وي مورد تقليد و توجّه شاعران ديگر قرار گرفت؛ زيرا از يک سو شاعران اين جريان نسبت به مسائل سياسي-اجتماعي در خود احساس تعهّد ميکنند و پرداختن به مردم و دردها، آرمانها و آرزوهاي آنان را رسالت خود ميدانند و از طرف ديگر به دليل وجود جوّ اختناق و ترس نميتوانند به تعهّد و رسالت اجتماعي و سياسي خود جامه عمل بپوشانند، لذا به زبان رمز و اشاره و سمبل روي ميآورد تا در عين پرداختن به مسائل اجتماعي و سياسي از تبعات و آفات آن در امان بمانند (پورچافي، 1384: 203).

شعر سمبليکي
شعر سمبوليکي شعري است که از نظر کابرد سمبل و نماد بر محور جانشيني واژهها استوار است و کمتر به شکل توصيف دگرگونه از اشيا و پديدها که بر محور همنشيني قرار دارد؛ ظاهر ميشود. امّا در اشعار سمبوليکي، آن چيزي که توصيف و تصوير ميشود چيزي را ميجويد که به وقوع آن در آينده ايمان دارد.

تصوير
تصوير که “قدما به آن خيال ميگفتند در برابر Image قرار ميگيرد که به معني نقش، صورت و تصوير ذهني است” (شفيعي کدکني، 1358: 12). تصوير “از تلفيق اشياء، کلمات، احساسات و انديشه‌ها در هنگام خلق اثر هنري به ياري نيروي تخيّل در ذهن هنرمند به وجود ميآيد” (انوشه، 1376: 368)، لذا تصوير، نگاه ويژ? شاعر به اطراف است. در اصطلاح ادبي؛ تصوير، “برقراري پيوند بين دو پديده، دو مفهوم، دو رخداد و به طور کلّي دو طرف دور و نهايت پيوند ميان انسان و طبيعت را گويند” (موسوي، 1382: 124).

سطح نحوي زبان
در سطح نحوي زبان، محل قرار گرفتن ارکان و اجزاي جمله مورد بررسي قرار ميگيرد؛ زيرا “گاهي سياق عبارات و طرز جملهبندي و به عبارت ديگر، نحو? جملهبندي جلب توجّه ميکند” (اوّليايي، بي تا: 9- 8).
“جاي اجزاي جمله در شيو? بلاغي به جنبههاي عاطفي و اهمّيّت اجزا و گاه به سبک و طرز نويسندگان بستگي دارد. در اين شيوه، اجزاي کلام به منظور تأثير بيشتر بر حسب محورهاي دستوري جابجا ميشوند. اين جابجايي نه تنها لطمهاي به اصل پيام نميزند بلکه حوز? رسايي آن را افزون ميکند” (احمدي گيوي، 1375: 306).

باستان‌گرايي يا آرکاييسم
باستان‌گرايي يا آرکاييسم، آن است که شاعر يانويسنده در اثر خود از کلمات مهجور و ساختارهاي دستوري قديم استفاده کند. باستان‌گرايي شامل دو نوع واژگاني و نحوي است. در باستان‌گرايي واژگاني، شاعر از کلمات مهجور يا تلفّظ‌هاي قديمي کلمات استفاده مي‌کند، مثلاً به جاي وارونه، باژگونه به کار مي‌برد. در باستان‌گرايي نحوي، شاعر به جابجايي يا جايگزيني مي‌پردازد، مانندِ آوردن حروف اضافة مضاعف (داد،1387: 71).

آرمانشهر
“آرمانشهر جايي است دست نيافتني که تصوّر آن همواره در افق آرزوي نمونة خير برين و زيبايي و رستگاري بوده‌است و يکي از آرزوهاي بشر در درازناي تاريخ، دست‌يابي به جامعه‌اي بوده که در آن رستگاري خويش را تحقّق بخشد. هنگامي که بشر از بند اسطوره‌ها رست و اسطوره‌هاي خود را در پرتو دانش دست‌يافتني دانست تصوّر شهر آرماني را از ديار اسطوره‌ها به قلمرو خرد آورد” (اصيل،1381: 18).

آنيما و آنيموس
يکي از مسائلي که ذهن روانکاوان بزرگي چون فرويد، لاکان و يونگ را به خود مشغول داشته، غلّت غايي تمايل و کشش مردان و زنان به يکديگر است، لذا يونگ معتقد است که در روان هر مردي تصويرهايي پيشاتاريخي و جاوداني از زن وجود دارد و در وجود هر زني نيز تصويري ازلي و غايي از يک مرد وجود دارد. يونگ، تصوير زنانة روان مرد را “آنيما” و تصوير مردانة روان زن را “آنيموس” مي‌نامد. اين امر که هر مردي، جنبة زنانه و هر زني، جنبة مرد ازلي را در درون خود دارد، پنداري کهن است که مطابق آن، آدمي در اصل دو جنسي بوده‌است. چنانکه بسياري از اديان هند و اروپايي، زن و مرد را يک موجود نخستين دو جنسي تلقّي مي‌کنند (هام،1382: 34). در باور ايرانيان باستان نيز هنگامي که کيومرث (نخستين بشر) مُرد از تخمة او گياه ريواس سر برآوردکه نخستين زوج انسان (مشي و مشيانه) از او هستي يافت (هينلز،1383: 183).

غربت
غربت در لغت به معناي “دوري، جدايي و جاي دور از وطن” است (دهخدا، 1377: 16640). به طور کلّي، “دوري از وطن و دوري از هر چيزي را در عرف، غربت گويند. به عنوان مثال، فلان مطلب براي فلان شخص غريب است؛ يعني دور است از آن و نمي‌فهمد و غريب از وطن؛ يعني دور از وطن. لفظ غربت يا کلام غريب؛ يعني غامض و غيرمألوف” (سجّادي،1362: 289). غربت به معناي دربه‌دري (پرتو،1373: 1239) و آوارگي (نفيسي،1355: 2460) هم آمده‌است.

اسطوره
اسطوره، “مجموعه روايت‌هايي است که معمولاً مضاميني را چون منشأ آفرينش جهان، خلقت انسان، جنگ خدايان با قهرمانان يا مصائب و سختي‌هايي که بر اقوام کهن گذشته است را به صورتي دنباله‌دار، پيوسته و مرتبط با هم دربرمي‌گيرد. اين روايت‌ها زماني براي مردماني خاصّ، جنبة اعتقادي داشته‌است و با تبيين و توضيح اعمال و اغراض خدايان و ديگر موجودات مافوق بشري به چرايي جهان هستي و رويدادهاي آن پاسخ مي‌گفتند و از اين رهگذر، توجيه و منطق رسوم و آيين اجتماعي را انجام مي‌دادند و به قوانيني که بشر براي ادامة زندگي‌اش مي‌بايست رعايت کند جنبة الهي و عبادي مي‌بخشيدند” (داد،1387: 34).

شعر نوي حماسي
“منظور از شعر نوي حماسي، نوعي شعر نيمايي است با محتوايي اجتماعي و فلسفي و روشن‌بينانه، شعري که هدف آن بالا بردن ادراک و بينش هنري و اجتماعي است و غالباً پيامي اجتماعي و انساني در آن بازگو مي‌شود. شعر نوي حماسي که در اينجا در مقابل شعر تغزّلي قرار گرفته‌است برخلاف شعر تغزّلي، خواننده را در لذّت‌جويي‌هاي فردي يا اندوه‌هاي ساختگي خود شريک نمي‌سازد، بلکه مي‌خواهد خواننده را با رويدادهاي عصر خود آشنا سازد … شعر نوي حماسي هم با احساس خواننده سروکار دارد و هم با ادراک و انديشة او در تماس است” (زرّين‌کوب،1358: 124-123).

هويّت
هويّت، ناظر به حالات و اعمال شخصي است که ريشه در آموختههاي فرهنگي، تربيت خانوادگي و باورهاي اجتماعي دارد (حقدار، 1380: 188).

شعر مکتب گورستان:
در تاريخ ادبيّات انگلستان، به شعر دستهاي از شعرا اطلاق ميشود که در اواسط قرن هجدهم ميزيستند و بر خلاف شعراي نوکلاسيک هم‌عصر خود به مضاميني اندوهناک و رازگونه ميپرداختند. اين شعرا بيشتر به مرگ و صحنههاي تيره توجه داشتند و آثارشان مقدّمات برخي از جنبههاي اندوهگنانه در مکتب رمانتيسم را فراهم آورد (داد، 1371: 192).

فصل سوم
نوستالژي در شعر
نادر نادرپور

فصل سوم
نوستالژي در شعر
نادر نادرپور
ادبيّات معاصر و شعر نو اگر چه از لحاظ زماني سابقة طولاني ندارد، امّا بخش عمدهاي از ادبيّات فارسي را به خود اختصاص داده است. “در دوران معاصر، تحوّل اجتماعي مهمّي که ميتوانست تفکّر و در نتيجه سبک را تغيير دهد، انقلاب مشروطه بود. انقلاب مشروطيّت يکي از مهمترين عوامل تغييرات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد شاعران معاصر، روشنفکران، نادرشاه افشار Next Entries پایان نامه رایگان درمورد محل سکونت