پایان نامه رایگان درمورد مفهوم فضا، درآمد سرانه، توسعه منطقه

دانلود پایان نامه ارشد

هستند ،همانطور که اين امر در فرهنگ هاي به لحاظ اکولوژيکي سازگار ساکنان اوليه وبومي اين مکان ها مشاهده مي شود ،ودر فعاليت هاي حال حاضر ساکنان منطقه، کساني که تلاش مي کنند تا به گونه اي پايدار با مکاني که در آن زندگي مي کنند هماهنگ شوند.”(Berg ,2002)
ميلر اين تعريف از زيست منطقه را ارائه مي دهد او “زيست منطقه را به عنوان فضاي جغرافيايي مي داند که شامل يک يا چندين اکوسيستم پيچيده و مختلط مي باشد که از طريق اشکال زمين، پوشش گياهي، تاريخ و فرهنگ انساني از يکديگر مشخص شده و به وسيله اجتماعات زيستي، دولت ها و دانشمندان تعريف مي شود.” (Miller,1996)
19 IUCNزيست منطقه را قلمرويي از سرزمين تعريف مي کند، محدوده هايي که نه تنها توسط مرزهاي سياسي بلکه به وسيله مرزهاي جغرافيايي اجتماعات انساني و سيستم هاي اکولوژيکي تعريف مي شود .(IUCN,1991)
2-2 . مباني نظري پژوهش
. توسعه و فضا1-2-2
) است. نخستين نظريه پردازان توسعه پس از Envelope) به معني خروج از لفاف (De-velop) “واژه جنگ جهاني دوم که بعدها نظريشان به نام نظريه نوسازي20 مشهور شد برآن بودند که اين لفاف همان جامعه سنتي و فرهنگ وارزشهاي اين جامعه است .از اين رو در مفاهيم اوليه ،توسعه مترادف نوسازي تلقي مي شد.” (تودارو 36:1364)
“معناي فراگيرتوسعه تادهه 1960 مترادف ايجاد وتداوم رشد اقتصادي بود که اغلب با رشد توليد ناخالص ملي 21 ودرآمدسرانه کشورها سنجيده مي شد.” (همان :133) در اين ميان گروهي توسعه اقتصادي را عام تر از رشد اقتصادي مي دانند وعده اي رشد مداوم وپايدار را توسعه اقتصادي تلقي مي کنند . برخي صاحبنظران معتقدند توسعه ،تحولي است اقتصادي اجتماعي که در عالم واقع رخ داده وهرتعريفي بايد مبتني بر ويژگي هاي همان رخداد معين باشد.صاحبان يک نظريه ، توسعه را نوعي نوسازي در سطح اجتماعي قلمداد مي کنند ومعتقدند توسعه نوعي تغييراجتماعي است که طي آن ،ايده هاي جديد به يک نظام اجتماعي عرضه مي شود تا با به کارگرفتن روش هاي نوين توليد ونهاده هاي پيشرفته اجتماعي ،درآمد سرانه وسطح زندگي افراد بالارود.اما در هرتعريفي از توسعه نمي توان از کنار جنبه ارزشي نهفته در تعريف ها بي تفاوت گذشت .هرچند اين تعريف ها عيني باشند 22
مروري بر تحول مفهوم توسعه در طي سالها نشان مي دهد که نظريه پردازان اوليه عدم توسعه يافتگي برخي از کشورهارا صرفا به دلايل اقتصادي نسبت مي دادند.از اين رو در ابتدا توسعه مترادف با رشد اقتصادي تلقي مي شد.”چنين درک محدود وتک سويه اي با مشاهده ناکامي هاي اجتماعي – زيست محيطي وحتي در برخي موارد ،اقتصادي مورد انتقاد وبازنگري واقع شد .ليکن در ميان پژوهشگران دانشگاهي نقددادلي سيرز23،رئيس وقت انستيتوي تحقيقات توسعه در دانشگاه ساسکس24 انگلستان، نقطه چرخشگاه نظري در باور متداول توسعه محسوب مي شود.سيرز پرسش هاي بنياني درباره مفهوم توسعه پيش کشيد ومعيار رشد اقتصادي آنهم با سنجش رشد توليد ناخالص ملي راناکافي شمرد ومعيارهاي ديگري مانند : توزيع درآمد،اشتغال وفقر را لازم دانست.اوبه صراحت بيان کرد که اگر درآمد سرانه کشوري دوبرابر شود ولي يکي از معيارهاي گفته بدتر شود، نمي توان آنچه را دست يافته اند توسعه ناميد.” (صرافي 1379،35-34)
مايکل تودارو25 در جلد اول کتاب توسعه اقتصادي در جهان سوم مي نويسد: ” توسعه مفهومي چند بعدي است که مستلزم تغييرات اساسي در ساخت اجتماعي،طرز تلقي عامه مردم ونهادهاي ملي ونيز تسريع رشد اقتصادي ،کاهش نابرابري وريشه کن کردن فقرمطلق است .توسعه در اصل بايد نشان دهد که مجموعه نظام اجتماعي هماهنگ با نيازهاي متنوع اساسي وخواسته هاي افراد وگروهاي اجتماعي در داخل نظام از حالت نامطلوب زندگي گذشته خارج شده وبه سوي وضع وحالتي از زندگي که از نظر مادي، معنوي بهتر است سوق مي يابد .” (تودارو،135:1364) “حتي اقتصاددانان توسعه ،که در هرحال موضوع مطالعات توسعه را قلمرو اقتصاد در نظر مي گيرند اذعان دارند که توسعه پديده اي صرفا اقتصادي نيست .علاوه بر بهبود وضع درآمدها وتوليد ،آشکارامتضمن تغييرات بنيادي در ساختمان نهادهاي اجتماعي واداري ونيز طرز تلقي عامه ودر بيشتر موارد حتي آداب و رسوم واعتقادات است.” (همان : 158)
تعاريف زير از توسعه به اهداف ما در اين پژوهش نزديکتر است. “توسعه واقعي از هرنيرنگي بري است .از جايي واردنشده وبا علاقه خالصانه نسبت به ارزشهاي انساني دنبال مي شود.توسعه يعني تحول جامعه از حالتي به حالت ديگر، به نحوي که جامعه موردنظر ادراک بهتري از محيط خويش به دست آورد . توسعه يعني مجموعه شرايطي که دربرابر شکوفايي کامل تواناييهاي ذاتي انسان مانعي ايجاد نکند وبدون هيچ ادعايي به اوامکان دهد که هدفهاي سه گانه حقيقت ،خوبي وزيبايي را دنبال کند.”( ميسرا ،1366)
“سوداي توسعه کشور رادرسر داشتن جز از طريق تشکيلات اجتماعي وکار با مردم ميسر نخواهد بود .به توان مادي ومعنوي کشور انديشيدن ،جز از طريق بسيج توانهاي خفته مردم وتقويت وتحريک روحيه ابتکار وخلاقيت آنان ممکن نخواهدبود .باتوجه به آنچه درگذشته رخ داده است ،برنامه ريزي وبرنامه ريزان گريزي ندارند که به تفکر توسعه درون زا وهمگني با محيط ،روي آورند ، برنامه ريزي کشور چاره اي ندارد مگرآنکه خود را از تمرکز ومعطوف داشتن همه اقدامات توسعه اي ،به مرکز رها سازد.”(حبيبي،1377)
1. مفهوم فضا-1-2-2
“فضا موضوعي است که در علومي همچون: رياضيات، نجوم، فيزيک، شيمي، اقتصاد، جامعه شناسي، معماري، شهرسازي، برنامه ريزي شهري وجغرافيا و….به کارگرفته مي شوند و هريک از اين علوم تعبيرهاي گوناگوني از آن دارند.”(افروغ،1377)”فضاي جغرافيايي فضايي است که به وسيله انسان ها ودرارتباط با نظام هاي فکري وبراساس نيازمندي هاي آنها به شدت ادراک مي شود.”(دلفوس،73:1369)فضاي جغرافيايي فضايي است متمايز وهر عنصر از فضا وهرشکلي از مناظر براساس محلي که اشغال مي کنند و برحسب مولفه هايي که برتحول اين مناظر، نظارت خود را اعمال مي دارند، نمودي يگانه است که هرگز، نه در هيچ زماني ديگر، ونه به وضعي مشابه در مکاني ديگر، يافت مي شود.26
“شايد بتوان فرانسوا پرو27 اقتصاددان فرانسوي را اولين معرف فضا در حيطه مباحث توسعه اقتصادي – اجتماعي در دهه 1950 دانست.که معتقد بود به تعداد روابط تجريدي که معرف يک موضوع باشند فضا وجود دارد مانند فضاي اقتصادي، فضاي سازماني، فضاي جغرافيايي وغيره.” (کلانتري،31:1388)
اما منظور از مفهوم فضا در مطالعات شهري – منطقه اي چيست؟ درچارچوب برنامه ريزي منطقه اي بعد فضا داراي اهميت فراوان است، عينيتي که حاصل از نقش پذيري واثرگذاري افراد وگروههاي انساني درمکان ويا به سخن ديگر، پيامد عملکردهاي متعامل محيط هاي اقتصادي،اجتماعي واکولوژيک است. پس فضا را مي توان توليد اجتماعي در مکان به شمار آورد. فضا متشکل ازاجزاست از اين رو ميتوان آن را يک از يک سيستم ناميد وچون اين سيستم واقعيتي فضايي مکاني است مي توان از يک نظام مکاني – فضايي سخن گفت28.
فلوريان زنانيکي29 جامعه شناس لهستاني در سال 1938 مفهومي عالي از فضا را به دست داد که حتي امروز هم بايد برنامه ريزي منطقه اي را به کار آيد .زنانيکي مي گويد : “……انسانها هيچ گاه فضايي عام، عيني، نامشخص، نامحدود وبي نهايت تقسيم پذير را، که در آن تمام اشياء، از جمله خود آنها موجود ودر حرکت باشند تجربه نمي کنند.آنها فضاهاي بي شماري را تجربه مي کنند، با کيفيت هاي متفاوت، محدود، تقسيم ناپذير ،تغييرناپذير، ودر مورد ارزشيابي مثبت يا منفي.پس اصطلاح” فضا” بايد در علوم انساني تنها به مفهوم عام آن به کار رود تا تمام اين فضاهاي معين ومنفرد را دربرگيرد.شايد بهتر باشد که اصطلاح کلي جديدي را ابداع کنيم ،مثلا بگوييم” قدر فضايي”30 . چنين فضاها يا “مقادير فضايي ” مکان هاي اشغال شده يا خالي، درونها ودر عين حال برون ها. آباديها، مناطق، مراکز، مرزها، زمينهاي نقشه برداري شده، گستره هاي بي انتها،”جهت ها”(راست،چپ،بالا،پايين،جلو،عقب)،چشم اندازها، جاده ها، جاهاي بدون راه، وغيره وغيره. هيچ يک از اين مقادير فضايي، به تنهايي مورد تجربه انسان قرار نمي گيرند، به طوريکه بتوان آنها راجدا کرد وابعاد آنها را درارتباط با مقادير فضايي ديگر در يک رابطه کلي هندسي تعييين کرد .هرکدام جزئي است از يک نظام تصاوير غيرفضايي که در ارتباط با آن محتوا واهميت ويژه اي دارد؛ و آن مي تواند يک نظام مذهبي ،زيبايي شناختي ،تکنولوژيک، توليدي، اقتصادي يا اجتماعي باشد “.(زنانيکي،1938)
ميسرا فضاي مورد توجه برنامه ريزي منطقه اي را فضايي خنثي وبي حرکت نمي داند. بلکه معتقداست اين فضا،”فضايي است که به سبب دخالت انسان پيوسته در تحول وتغيير است .فضاي برنامه ريزي منطقه اي بدون انسان معنا ندارد .اين ادراک انسان است که معنا وارزش ويژه اي به فضا مي دهد. اما انسان در وراي فضا نيست. ارزشهاي اوتاحدي تحت تاثيرفضايي است که درآن زاده شده، ساخته شده وشکل گرفته است .بنابراين فضا محصول مشترک طبيعت وانسان است که درحال تغيير وتحول دائم است .”(مسيرا،1366)وي درجاي ديگر مي نويسد : “فضايي که اقتصاددانان، جغرافي دانان، جامعه شناسان و برنامه ريزان فيزيکي درجستجوي آنند چه نوع فضايي است؟ نکته مورد نظر اين است که برنامه ريزي توسعه منطقه اي درپي يافتن آن فضاي کلان است که از وابستگي متقابل فضاهاي ويژه چند بعدي وجند جنبه اي پديد مي آيد. از آنجا که تمام فضاها درمسيرزمان ودرارتباط با يکديگر در تغييرند، فضاي کلان، بي اندازه پويا و بنابراين فهم آن دشوار است.” (همان)
“فضاحجم مکاني و زماني مجموعه اي از تمام فعاليت هاييست که انسان در راه تسلط برطبيعت وبراي بقاي خود انجام مي دهد وبه عبارت ديگر منظور،فضايي اقتصادي – اجتماعي است که منعکس کننده تمام هستي جوامع انساني است.”(اشکوري،20:1388)
پس فضا را مي توان مجموعه اي از کالبد ومحتوا دانست که درآن پديده ها با يکديگر در ارتباط متقابل بوده وفعاليت هاي انساني درآن شکل مي گيرد .علاوه براين در اين پژوهش به دنبال تعريف فضايي با مفهوم انساني هستيم فضايي که مردم درآن نقشي موثر داشته وبدون آنها فضا يا منطقه مفهومي ندارد .
فضا و توسعه فضايي . 2-2-1-2
يکي از ويژگي هاي مهم برنامه ريزي هاي فضايي که وجه تمايز آن از ساير انواع برنامه ريزي است ، توجه به مفهوم فضا است ، ويژگي فضايي- مکاني در برنامه ريزي منطقه اي گستره موضوع مورد برنامه ريزي را مشخص کرده ، به آن بعدي جغرافيايي مي دهد تا در اين بستر امکان تجلي يابد که در غيراين صورت تنها به صورت موضوعي ذهني باقي خواهد ماند. از سويي مطالعات فضايي مهمترين ابزاريست که برپايه آن شناخت سرزمين به گونه اي جامع صورت مي گيرد .
“تجلي تلاش انسانها درجوابگويي به نيازهايشان در جامعه ،رشد وتوسعه فضايي را پديد مي آورد.گاه اقدامات هدفمند وتلاشهاي آگاهانه انسان وگاه فعاليت هاي خودبه خودي واتفاقي او به توسعه فضايي منجر مي شود. الگوهاي سکونتي وبناهاي احداث شده، مراکز فعاليت ونظام هاي ارتباطي و بسياري پديده هاي ديگر تغيير وتکامل در دوران مختلف يک کشور را نشان مي دهند و تحولات رشد و توسعه را در فضا منعکس مي نمايند.” (اشکوري،20:1388)
“در طول زمان مسير توسعه فضايي از پراکندگي به تمرکز بوده است ،پراکندگي وتمرکز ، دوغايت در توسعه فضايي هستند که مطلق نمودن هريک زيان هاي بسياري دارد .توسعه فضايي پي آمدهاي مطلوب وبهينه در برخواهد داشت. در مسير توسعه برنامه ريزي شده يا غير ارگانيک، توسعه فضايي ممکن است به تمرکز مطلق(قطبي شدن) وحذف پراکندگي ها ختم شود. امروزه بسياري از کشورهاي جهان سوم در چنين مرحله اي از توسعه فضايي قرار دارند. اين پديده به صورت مهاجرت هاي عظيم روستا به شهر ومحروميت مناطق دور افتاده وتمرکز امکانات در شهر اصلي پديدار شده ودر نتيجه موجب عدم تعادل هاي منطقه اي گرديده است. براي تعادل بخشيدن، نياز به شناخت دقيق قابليت ها وانتخاب صحيح آنها در عرصه کشور مي باشد.يکي از مهمترين وظايف برنامه ريزان فضايي، مکان يابي فضاهاي توسعه به گونه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد سازمان ملل Next Entries پایان نامه رایگان درمورد ارزش افزوده، سازمان ملل