پایان نامه رایگان درمورد معرفت و محبت، عاشق و معشوق، وجود خداوند، کمال مطلق

دانلود پایان نامه ارشد

منظور آيه اين است که انسان خاكي آينه جمال حق شود و خداوند شناخته شود، پس محبت ثمره معرفت است؛ زيرا عشق، با معرفت و شناخت عاشق به كمالات معشوق به وجود مي‌آيد. نتيجه آنكه معرفت الهي، عشق به حق را بنيان مي‌گذارد و عشق مستلزم معرفت معشوق و خصلت‌هاي اوست.
“به‌راستي معرفت و محبت بسته يكديگرند، تنها گاه يكي بر ديگري مي‌چربد. معرفت الهي، زاينده عشق است و عشق مستلزم معرفت معشوق.”490
به نظر عرفا و صوفيه پايه و بنيان آفرينش انسان،‌ عشق و معرفت الله است و “يحبهم” سير نزولي عشق و يحبونهم سير صعودي عشق است؛ يعني ابتدا خدا عاشق انسان شد تا شناخته شود، سپس انسان با ديدن جلوه حق عاشق او شد و به نداي “الست بربكم” پاسخ بلي داد، پس از دچارشدن به غم هجران و فراق معشوق و زنداني‌شدن در عالم خاكي،‌ عاشق، معشوق را از ياد نبرد و به عهد روز ميثاق و دوستي و عشق حق وفادار است.
3-2-1-1. تأثير عشق خداوند بر انسان
آدمي تا چيزي را نشناسد نمي‌تواند آن را دوست بدارد. خداوند از طريق حواس و احساس براي ما درك‌شدني است. موجودات و جهان مظهري از خداوند هستند و به واسطه آنها با قوه درك و احساس خدا را مي‌شناسد و عاشق خدا مي‌شود و معشوق حقيقي تنها خداست، زيرا خداوند ذات مطلق زيبايي است و دوستدار زيبايي.
“ان الله جميل و يحب الجمال: خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد.”491 زيبايي دنيا از آن خداست و جلوه و مظهر حق است و اين جمال و زيبايي، انسان را به‌سوي خدا هدايت مي‌كند، پس انساني كه عاشق خداست و جلوه جمال اوست،‌ سعي مي‌كند شبيه خدا باشد، زيرا او به‌طور فطري زيباست و بالذّات الهي و آسماني است و از روح خدا در او دميده شده است: “نفخت فيه من روحي: از روح خود در آن دميدم.”492
آدمي تلاش مي‌كند تا خود را به خدايي شبيه سازد كه از او به خودش نزديك‌تر است: “نحن اقرب من حبل الوريد: من از رگ گردن به شما نزديك‌ترم.”493 و خود را متخلق به اسماءالله و صفات باري‌تعالي کند، تا حجاب‌ها كنار رود و عاشق و معشوق يكي شوند.
3-2-1-2. نسبت بنده با پروردگار
شناخت هركس از خداوند متناسب با شناختش از خود است و هر شخصي از خداوند شناختي مخصوص به خود دارد و به اندازه معرفتش خدا را دوست دارد. “معرفت وسيله نيل به محبت است و اگر كسي اندكي از معرفت حق را بچشد محبت خدا را مي‌نوشد.” 494
انسان در خلوت خود با خدايي كه مي‌شناسد به گفت‌وگو و رازونياز مي‌پردازد؛ بنابراين نسبت هر شخص به خدا مختص خود اوست، زيرا “خداوند در هر نفس به‌صورتي رمزي كه فراخور استعداد و درجه معرفت آن نفس است ظاهر مي‌شود.”495
هنگامي که اسماء و صفات الهي در انسان جلوه مي‌كند، شخص به اندازه اسماء ‌الهي كه در او جلوه‌گر مي‌شود به خداوند شناخت پيدا مي‌کند، زيرا خداوند در هر يك از افراد به صورت و شكلي كه دوست دارد ظهور و تجلي مي‌کند. شناخت خداوند مستلزم شناخت نفس فرد است. پيامبر اكرم مي‌فرمايد: “من عرف نفسه فقد عرفه ربه” و اين همان اسم الهي خاصي است كه در هر نفس ظاهر مي‌شود. “انسان موجودي مدرك است و بدون محبت و گرايش به محبوب نيست؛ بلكه به اندازه معرفت و بينش خويش، محبت و به همان اندازه به محبوب خود گرايش دارد و اگر گ‍ژراهه رفت، از لحاظ بينش نابيناست و از جهت گرايش بيراهه مي‌رود.”496
بنابر مطالب بالا نسبت بندگان در برابر خداوند نيز خاص و متفاوت است. به همين دليل است كه فرد در مناجات و نيايش‌هاي خصوصي خود، خداوند را آن‌گونه مي‌خواند كه مي‌شناسد و به گونه‌اي متفاوت از ديگران با او سخن مي‌گويد و در برابر او فروتني و خضوع مي‌كند و خاشعانه او را مي‌خواند و به همين خاطر است كه ادعيه‌اي كه از زبان امامان و ائمه اطهار بيان شده‌اند از جامعيت بيشتري نسبت به دعاهاي افراد عادي برخوردارند.
3-2-1-3. نسبت عرفا و شيفتگان حق با خداوند
از صفات معشوق،‌ ناز و بي‌نيازي، عظمت، قدرت، توانگري و كبريايي است و از صفات عاشق نيازمندي، انكسار، ذلت، بيچارگي، فقر و نازكشي است؛ بنابراين به درگاهش دست نياز دراز مي‌كند، زيرا نياز خاص عاشق است و ناز خاص معشوق؛ در نتيجه در برابر او استغاثه مي‌كند و او را غني، جميل، عظيم، عليم، قدير، متعالي، مولي، سيد و رب… خطاب مي‌كند، او را در اوج مي‌بيند و خود را فقير، عاجز، بيچاره، مسكين، بنده، گمراه، غلام، ذليل و… مي‌خواند و همه چيز را در دست و اراده او مي‌بيند و از او كمك و ياري مي‌جويد و از او هدايت و رهبري مي‌طلبد و نهايت آرزو و آرمانش را وصال او بيان مي‌کند، زيرا تا در معشوق فنا نشود به مقام بقا نمي‌رسد.
3-2-2. رابطه بنده با خداوند از نظر علماي فلسفه و كلام
علماي فلسفه و كلام رابطه ميان عبد و معبود را عشق نمي‌دانند و به‌دنبال اثبات عقلي و منطقي براي وجود خداوند و ارتباطش با بنده هستند و محبت و كشش انسان به‌سوي خدا را دليل وجود حق نمي‌دانند و به طرح مسائلي از قبيل قانون عليت و نظم و… پرداخته‌اند و به‌وسيله عقل خدا را جستجو مي‌كرده‌اند. شيخ مفيد از زبان عبدالجبار وظيفه انسان را اين‌گونه بيان مي‌كند: “نخستين وظيفه آدمي استدلال‌كردن براي شناختن خداست.”497
پس انسان تلاش مي‌كنند با عقل خدا را بشناسند و وجود مقدسش را اثبات کنند. فلاسفه اسلامي هدف آفرينش را بر مبناي فيض‌رساني الهي مطرح مي‌كنند، بدين معنا كه خدا هستي مطلق و وجود صرف است و از جميع كمالات وجودي نيز برخوردار است.
صفاتي مانند حكمت، علم، عدل،‌ قدرت همه عين ذات اويند و هيچ‌گاه صفات از او جدا نيستند، زيرا سرتاسر وجود او علم، قدرت، حكمت و عدل است، چون خداوند ذات كامل و تمام است: “ذات احديت، واحد همه صفات كماليه است و هيچ نقص و عيبي در ذات پاك او راه ندارد. او وجودي بحث و بسيط است كه تعدد و تركيب در ذاتش راه ندارد و صفات كماليه عين ذات اوست.”498
پس فيض‌رساني نيز در ذات اوست و هر موجودي كه كامل باشد نيز فياض است؛ بنابراين فياضيت او حكم مي‌كند تا فيض‌بخشي كند و خلقت و بخشيدن فيض به آنها جز ذات و نتيجه فيض وجود اوست و لازمه ذات اوست.
“و اين‌گونه نيست كه خداوند دو وجود داشته باشد؛ يعني يكي ذات و ديگري وجودي كه منشأ فيض است، بلكه ذات او از آن جهت كه ذات اوست از همان جهت هم فياض علي‌الاطلاق است؛ بنابراين فاصله تقدم و تأخر ميان ذات و فياضيت او وجود ندارد تا بتوان گفت كه فياضيت او هميشگي و قديم نيست، بلكه ازآنجاكه ذات خداوندي قديم است و ازلي فياضيت او قديم و ازلي است.”499
و فياضيت خداوند سبب آفرينش مخلوقات و موجودات شده است، زيرا او منشأ فيض است وکسي که فياض است فيضش را از ديگران دريغ نمي‌کند و با خلق آفريده‌ها به آنها فيض و بخشش خود را ارزاني مي‌دارد.
نتيجه آنکه فلاسفه رابطه بين خلقت انسان و خداوند را فياضيت خداوند مي‌دانند و از راه عقل آن را اثبات مي‌کنند، پس نسبت بين خدا و انسان را از نوع عشق نمي‌دانند و از راه عقل و منطق در جستجوي آن هستند.
3-2-3. رابطه خدا و انسان از نظر متکلمان
متکلمان عقيده دارند که عالم حادث است و خداوند آن را از عدم آفريده است، پس عالم و انسان صانعي دارد که خداوند صانع و فاعل آنهاست و هر چيزي که به وجود مي‌آيد، معلول نام دارد و هر معلولي نيازمند فاعل است؛ بنابراين خداوند هم علت تامه موجودات و هم علت فاعلي آنهاست.
“بين خدا و بندگانش رابطه علت و معلولي است هر معلولي في ذاته وابسته و مرتبط به فاعل خود است؛ از خود هيچ ندارد و کاملاً وابسته به علت خود است، بدين جهت گفته مي‌شود که عين تعلق و وابستگي به فاعل خود مي‌باشد، زيرا هرگونه استقلال در ذات معلول با مخلوق‌بودن و مجعول‌بودن آن ناسازگار است.”500
بنابراين خداوند علت تمام موجودات است و همه موجودات معلول وي هستند، پس علم خداوند به ذات خود که عين ذاتش است، علم به اشياء است که به‌صورت کامل و تمام است و حضور وي با ذاتش، مساوي است با حضور همه موجودات نزد ذات وي.
رابطه بين انسان و خداوند در نزد متکلمان و فيلسوفان از نوع محبت و عشق نيست و منشأ خلقت آدمي را عشق نمي‌دانند، بلکه علت و معلولي و فياضيت خداوند مي‌دانند. آنها عقل را در شناخت خداوند دخالت مي‌دهند؛ از راه منطق خدا را مي‌شناسند؛ او را مي‌پرستند و عبادت مي‌کنند تا به هدف آفرينش انسان که عبادت است نايل شوند.

3-3. نسبت بندگان با خدا در ادعيه و مناجات
دعا پرواز روح است به‌سوي معبود. دعا مانند ريسماني است که عبد را به معبود متصل مي‌کند و اگر دعا نباشد اين پيوند گسسته مي‌شود. دعا مانند نردباني است براي عروج انسان به‌سوي بي‌نهايت.
دعا ارتباط صميمي بنده با خداوند است و اين ارتباط بستگي به وضعيت و مقامات روحي انسان دارد و هرکس با توجه به حالات روحاني خود به‌نوعي با خدا رابطه برقرار مي‌کند و با او به رازونياز مي‌پردازد.
عارفان به حق پيوسته خدا را نه براي رفع حاجت و رفع گرفتاري خود مي‌خوانند، بلکه براي بزرگي و عظمت وجودي‌اش او را مي‌ستايند و هرچه به حق نزديک‌تر باشند، دعاهايشان آسماني‌تر است و چيزي جز عشق، محبت و وصال دوست نمي‌خواهند؛ زيرا از خاک و خاکيان گسسته‌اند و به افلاک متصل‌اند و نهايت آرزويشان قرب خالق يکتاست.
دعا ويژه عارفان و سالکان الهي نيست، بلکه تمام بندگان مي‌توانند با دعا ارتباط خود را با خداوند تحکيم بخشند. انسان حقير و فقير خود را در نهايت عجز و ناتواني در برابر ذات غني مطلق مي‌بيند و او را کمال مطلق مي‌يابد؛ در مقابل او احساس کوچکي و حقارت مي‌کند؛ نيازهاي خود را تنها با او در ميان مي‌گذارد؛ او را مي‌ستايد؛ تسليم محض مي‌شود؛ خواسته‌هايش را هرچند مادي باشند، از او مي‌طلبد و به عجز و ناتواني خود پي مي‌برد و به آن اقرار مي‎کند، اگر اين رابطه بعد از برآورده‌شدن نيازها گسسته نشود، کم‌کم روح انسان ترقي مي‌کند و به مقامي مي‌رسد که ديگر حوايج دنيوي براي او کافي نيست، بلکه متوجه خواسته‌هاي معنوي مي‌شود و هرچه اين ارتباط بيشتر شده و بندگي خالص‌تر شود، شيريني دعا و مناجات بيشتر مي‌شود و لحظه لحظه زندگي فرد را ذکر و ياد خدا پر مي‌کند و ديگر چيزي به غير از وصال يار نمي‌طلبد.
يکي از جلوه‌هاي مناجات بندگان با خداوند دعاهاي شيعي است، در اينجا به بعضي از اين ادعيه مي‌پردازيم:
3-3-1. نسبت بنده با خداوند در دعاهاي شيعه
3-3-1-1. خضوع و خشوع در برابر حق
امام معصوم در دعاي کميل فروتنانه و ترسان به درگاه خدا استغاثه مي‌کند: “اللهم اني اسئلک سئوال خاضع متزلل ان تسامحني و ترحمني و تجعلني بقسمک راضياً قانعاً و في جميع الاحوال متواضعاً: خدايا از تو درخواست مي‌کنم، درخواست شخص فروتن و خوار ترسان که بر من آسان‌گيري و به من رحم کني و مرا به آنچه برايم قسمت کرده‌اي راضي و قانع سازي و در تمام حالات فروتنم کني.”501
امام عارفان امام سجاد در مناجات التائبين اظهار خضوع و فروتني خويش را در برابر حق اين ‌چنين بيان مي‌فرمايد: “قد خضعت بالانابه اليک و عنوت بالاستکانه لديک…: و به تحقيق به بازگشت به‌سوي تو فروتن شدم و خوارم که به درگاهت نشسته‌ام… .”502
انسان پس از شناخت خداوند و معرفت به او، در برابرش خاشع مي‌شود و با تمام وجود به پرستش حق مي‌پردازد: “و علي ضمائر حوت من العلم بک حتي صارت خاشعه و علي جوارح سعت الي اوحان تعبدک طائعه: بر نهادهايي که علم و معرفت تو آنها را فرا گرفته تا به جايي که در برابرت خاشع شده و بر اعضا و جوارحي که مشتاقانه به پرستشگاه‌هايت شتافته.”503
در فرازي از مناجات خمس عشره که ذکر خواهد شد، اين چنين آمده است: از خداوند مي‌خواهيم که ما را از کساني قرار دهد که دلشان از مهر حق آکنده است و به درگاه خدا آه و ناله مي‌کنند و پيشاني بر خاک مي‌سايند و از عظمت پروردگار چشم‌هايشان بي‌خواب است و از ترس و هراس خداوند اشک‌هايشان جاريست.
“اللهم اجعلنا ممن رابهم الاتياح اليک و الحنين و دهرهم الزفره و الانين جباهم ساجده لعظمتک و عيونهم ساهره في خدمتک و دموعهم سائله من خشيتک:

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد صفات خداوند، عشق و محبت Next Entries پایان نامه رایگان درمورد صفات خداوند، امام سجاد