پایان نامه رایگان درمورد معرفت خداوند، معرفت خدا

دانلود پایان نامه ارشد

و ايمان، ظرفيت، صدق و كذب او را به او نمايان کند.
5-3-6. عجز و اضطرار
در اينجاست كه سالك با همه تلاش‌ها و بلاها و ضربه‌هايي كه خداوند به او وارد كرده، او را خالص مي‌کند، در مي‌يابد كه نمي‌تواند اين راه بي‌نهايت را به آخر برساند. در اين مرحله سالك به عجز و اضطرار خود واقف مي‌شود و مي‌شكند تا آنجاكه علي مرد راه مي‌گويد: “آه من قله الزاد و طول الطريق: واي از توشه كم و راه دور.”767
“و همين راه دور است كه انسان را از بن‌ بست و عبث مي‌رهاند و به فكر وا مي‌دارد تا مركبي ديگر بيابد و پس از عجز، با اين مركب گام بردارد.”768 عجز دو گونه است: يكي در معرفت و ديگر در راه قرب.

5-3-6-1. عجز در معرفت
همه سالكان و همه امامان، پيامبران و فلاسفه از معرفت او عاجزاند و به آن اعتراف دارند: “الهي قصر الالسن عن بلوغ ثنائك كما يليق بجلالك و عجزت العقول من ادراك كنه ممالك و انحسرت الابصار دون النظر الي سبحات وجهك و لم تجعل للخلق طريقاً الي معرفتك الا بالعجز عن معرفتك: زبان‌ها از ستايش سزاوارتر و انديشه‌ها از درك زيبايي تو و چشم‌ها از نگاه به پاكي‌هاي چهره تو، به كوتاهي و عجز رسيده‌اند و تو راهي براي شناخت و معرفت خودت نگذاشتي، جز همين عجز از معرفت و شناختت.769”
امام معصوم از شناخت و معرفت خداوند عاجز است و به آن اعتراف مي‌كند و همين عجز از معرفت را راهي براي شناخت حق مي‌داند.
5-3-6-2. عجز در قرب
سالك پس از عجز در معرفت، به عجز در قرب نيز مي‌رسد و مي‌فهمد كه راه‌هاي رسيدن به قرب الهي بسيار تنگ و پر گردنه است و با مركب‌هاي عقل، علم و عشق هم نمي‌توان به آن دست يافت. در مناجات المريدين، امام اين عجز و ناتواني در وصال را به زيبايي به تصوير مي‌كشاند:
“سبحانك ما اضيق الطرق علي من لم تكن دليله و ما اوضح الحق عند من هديته سبيله الهي فاسلك بنا سبل الوصول اليك و سيّرنا في اقرب الطرق للوفود عليك قرب علينا البعيد و سهل علينا العسير الشديد…: منزهي تو “اي خدا” چقدر راه‌ها تنگ و دشوار است بر كسي كه تو راهنمايش نباشي و اگر تو هدايت كني چقدر راه حق واضح و هويداست، خدايا ما را به راهي بر كه به درگاهت رسيم و از نزديك‌ترين راه ما را ببر براي ورود بر خودت نزديك كن بر ما دوري راه و آسان نما بر ما سخت و مشكل را… .”770
با توجه به اين بخش از دعا مي‌توان دريافت كه انسان با تكيه بر علم، عقل، عشق و عمل نمي‌تواند به مقصود برسد، ولي اگر راهنمايي و هدايت حق باشد، راه رسيدن واضح و پيداست و خدا از نزديك‌ترين راه انسان را به مقصد مي‌رساند.
5-3-7. اعتصام و استعانت
سالك وقتي به عجز رسيد و فرو شكست ديگر نه پاي رفتن دارد و نه راه بازگشت و نه مي‌تواند بماند، پس راه مي‌افتد و از مقصد خود كه خداست كمك مي‌خواهد و با تمام وجود به او چنگ مي‌زند و ديگر با پاي خدا راه مي‌رود و خداوند او را به صراط مستقيم رهنمون مي‌شود: “من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم: هركس به خدا تمسك جويد به راهي راست هدايت شده است.”771
پس از عجز و بلا، اعتصام مركب سالك مي‌شود و او را به صراط پيش مي‌برد، زيرا آنها به خداوند چنگ مي‌زنند و با پاي عشق و ايمان در حركت هستند. “ان الله لهاد الذين آمنوا الي صراط مستقيم: خداوند كساني را كه ايمان آوردند، به‌سوي صراط مستقيم هدايت مي‌كند.”772
هنگامي كه سالك به عجز رسيد و ديوار وجودش در هم ريخت، در اوج نااميدي اميدي است و جز خدا كسي را نمي‌شناسد، پس با اميد و استعانت از خدا به راه مي‌افتد و ديگر از هيچ‌كس و هيچ‌چيز و وسيله‌اي ياري نمي‌خواهد، الا خدا. ديگر به خود مغرور نمي‌شود و رسيدن را از آن خود نمي‌داند و با توكل به حق نه مأيوس مي‌شود و نه مغرور. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
“و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكل علي الله فهو حسبه: و هر كس تقواي الهي پيشه كند خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌كند و او را از جايي كه گمان ندارد روزي مي‌دهد و هر كس بر خدا توكل كند خدا امر او را كفايت مي‌كند.”773
“همراه عجز به اعتصام مي‌رسي و با اعتصام به دعا و توكل و همراه توكل به رزق‌هايي كه هميشه از يك منبع حساب شده به تو نمي‌رسند تا تو واسطه‌ها را حاكم نگيري و اين نكته را نمي‌بايد فراموش كرد كه از واسطه‌ها بهره‌گرفتن يا آنها را حاكم‌گرفتن و بت‌گرفتن فرق دارد و هزار نكته باريك‌تر از مو اينجاست. توكل يعني آزادي از وسيله‌ها و تكيه بر وسيله‌ساز تا آنجاكه با تمامي وسيله‌ها مغرور نشوي كه رسيدم و با شكست وسيله‌ها مأيوس نشوي كه ماندم.”774
با کمي تأمل در مي‌يابيم در مرحله اعتصام، توکل در آدمي ريشه مي‌گيرد و نيرومند مي‌شود، زيرا خداوند تمام وسيله‌ها و نارسايي آنها را ديده است، پس تکيه‌اش از وسيله‌ها بريده مي‌شود و به خدا توکل مي‌کند. همراه اين توکل به رزق‌هايي مي‌رسد که هميشه از يک منبع نيست، تا وابسته به اين منبع‌ها نشود و واسطه‌هارا حاکم نگيرد. نتيجه مي‌گيريم توکل يعني آزادي از وسيله‌ها و تکيه بر وسيله‌ساز و دوري از غرور و يأس.

5-3-8. صراط
تمامي مراحل مذکور مقدمه‌اي است تا سالك در صراط مستقيم و نزديك‌ترين راه به عبوديت برسد. “صراط مستقيم راه نزديك،‌ راه ميان بر، همين عبوديت و اطاعت است نه عبادت نه رياضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت. شهادتي كه از امر او الهام نگيرد و خدمتي كه از او مايه نگيرد و رياضتي كه از او نباشد و عبادتي كه نشان او را نداشته باشد بر باد است.”775
پس هر كاري و هر نيتي و عملي كه براي او باشد، حتي اگر از نظر ظاهر بي‌معنا و بي‌ارزش جلوه كند، معنا و ارزش پيدا مي‌كند: “ان اعبدوني هذا صراط مستقيم: و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است.”776 عبوديت و بندگي پروردگار راه مستقيم است و مقصد نهايي است و هركس راه عبوديت را در پيش گيرد خداوند او را هدايت كرده و به سعادت و رستگاري خواهد رسيد.
“انني هديني ربي الي صراط مستقيم دينا قيما مله ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين: پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده: آييني استوار (و ضامن سعادت دين و دنيا) آيين ابراهيم كه ايماني خالص داشت و از مشركان نبوده”777
“مادام كه به عبوديت نرسيم و همچون مرده پيش دست غسال نباشيم و پيش از مرگمان نميريم، به جايي نرسيده‌ايم هرچند كه به شهادت، عرفان، فقه و اصول، تسخيرها و تسلط‌ها رسيده باشيم.”778
عبد از خودش حركتي ندارد و هرچه امر الهي باشد به همان اندازه شور و جنبش و حركت خواهد داشت، پس عبد، آزاده‌اي است كه شكل گرفته،‌ رشد كرده، مهارشده و جهت‌يافته است و اين جنبش و حركت مهارشده با ارزش است و كارساز است.
5-4. نگاه دوم
از زاويه‌اي ديگر مي‌توان مراحل سلوك را چنين دسته‌بندي كرد:
?.اسلام؛ ?. ايمان؛ ?.تقوي؛ ?. احسان؛ ?. اخبات؛ ?. سبقت؛ ?. قرب؛ ?. لقاء؛ ?. رضا؛
??. رضوان

5-4-1. اسلام
در اين مرحله انسان به شناخت مي‌رسد و در برابر آن تسليم مي‌شود. او در مي‌يابد كه اين نظام هستي را خداوند آفريده و انسان مختار است كه براي خود معبود و معشوقي انتخاب كند و پس از انديشه در آفرينش نظام‌مند هستي، خداوند را به عنوان معشوق خود برمي‌گزيند؛ زيرا اوست كه جهان را آفريده و خير و صلاح آدمي در دست اوست و مي‌تواند انسان را از ذلت به عزت و از فقر به غنا و از شقاوت به رستگاري برساند، پس خدا را انتخاب مي‌كند؛ ولي هنوز به شناخت قلبي نرسيده و هنوز روح و قلبش عاشق خداوند نشده است.
“قولوا اسلمنا و لم يدخل الايمان في قلوبكم: بگو شما ايمان نياورده‌ايد؛ ولي بگوييد اسلام آورده‌ايم هنوز ايمان وارد قلوب شما نشده است.”779
5-4-2. ايمان
پس از مرحله اسلام كه در ذهن شكل مي‌گيرد، شناختي در دل پديدار شده و به باورهاي قلبي منتهي مي‌شود كه ايمان شكل مي‌گيرد. در اين مرحله عشق در دل مي‌رويد و انگيزه رفتن در وجود آدمي ايجاد مي‌شود و آدمي ديگر آرام نمي‌تواند بنشيند.
5-4-3. تقوي
“تقوي يعني شناخت و عشق، به اضافه عمل و اطاعت. اين طبيعي است وقتي سالك به معرفتي رسد در سر، و عشقي در دل، آرام ننشيند و امر دوست را بر خواست خويش ترجيح دهد و راه بيفتد.”780 “ومن يتق ويصبر فانّ الله لا يضيع اجرالمحسنين.”781
5-4-4. احسان
بعد از تقوا احسان مي‌آيد. احسان يعني خوب كاركردن؛ يعني تقواي همراه با شکيبايي و دوري از شتاب. محسنين از متقين يک درجه بالاترند. متقي کسي است که کاري را براي خدا انجام مي‌دهد و محسن کسي است که آن کار را خوب انجام مي‌دهد و در برابر رنج‌هايش صبور است. آدمي وقتي به مرحله احسان رسيد تازه به رحمت خدا نزديك مي‌شود نه واصل: “لا تفسدوا في الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا ان رحمه الله قريب من المحسنين: در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد و او را با بيم و اميد بخوانيد، (بيم از مسئوليت‌ها و اميد به رحمتش و نيكي كنيد) زيرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است.”782
سالک در مرحله احسان بايد بداند عشق، عمل، صبر و خوب کارکردن را با خود دارد، هنوز به رحمت حق نرسيده بلکه نزديک شده است، پس بايد مواظب باشد تا دچار فساد نشود و با خوف و طمع اين راه را طي كند، زيرا رحمت خدا به محسنين نزديك است، درحالي‌که او واصل نشده است.
محسنين تقواي همراه با صبر و شكيبايي را دارند: “من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجرالمحسنين: هركس تقوا پيشه كند و شكيبايي و استقامت کند، سرانجام پيروز مي‌شود، زيرا خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌كند.”783
پس نبايد به رحمت خداوند مغرور شد، حتي اگر به مرحله احسان رسيده باشد، چون رحمت خدا به محسنين نزديك است، ولي رحمت به مخبتين؛ يعني واصل به درگاه حق مي‌شود.
5-4-5. اخبات
هنگامي كه سالك با نيت خوب، عمل خوب انجام داد و در سختي عمل صبر پيشه کرد و به احسان رسيد؛ مي‌بيند به رحمت حق نزديک شده، اما واصل نشده، زيرا راه بسيار طولاني و توشه و توانش بسيار اندك است و با اين توشه اندك نمي‌تواند اين مسير را بپيمايد؛ علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: “آه من قله الزاد و طول الطريق” وقتي اميرالمؤمنين از سختي و طولاني‌بودن راه اين‌گونه شكايت سر مي‌دهد، پس واي به حال سالكين ديگر، در نتيجه بايد سالك به عجز و شكستگي برسد و وقتي به اين انكسار باطني رسيد؛ يعني به اخبات رسيده است و به رحمت خداوند واصل شده است.
“لكل امه جعلنا منسكا ليذكروا اسم الله علي مارزقهم من بهيمه الانعام فالهكم اله واحد فله اسلموا و بشر المخبتين: براي هر امتي قربانگاهي قرار داديم تا نام خدا را (به هنگام قرباني) بر چهارپاياني كه به آنان روزي داده‌ايم ببرند. و خداي شما معبود واحدي است تنها در برابر (فرمان) او تسليم باشيد و افراد مطيع و متواضع را بشارت ده.”784
“جان کلام اين است که برخلاف بسياري از ادعاها که با طاعت، قرب حاصل مي‌شود، نه طاعت و نه عصيان، بلکه انکسار مقرب است، غرور و طاعت، غرور و حالت، دور کننده و بعد است. وصال رحمت منوط به اخبات، به خشيت و به خضوع است.”785
منظور از اخبات تواضع، پستي و ذلتي است که در برابر حق پديدار شود و اين خود زمينه‌اي براي باران رحمت و فضل الهي است، پس اگر خشوع و شکست در سالک به وجود آمد به رحمت حق مي‌رسد؛ اما گاهي به واسطه نماز، عبادت يا مناجات با خدا و پيداکردن حال و اشکي انسان دچار غرور شده و از خداوند طلبکار مي‌شود؛ بنابراين اگر بخواهد دچار غرور نشود بايد به انکسار باطني برسد و در خود احساس ذلت باطني کند و اين ذلت باطني و شکسته دلي و انکسار و تواضع او را به رحمت حق موصول مي‌شود.
5-4-5-1. راه رسيدن به اخبات
5-4-5-1-1. مقايسه کارها با توان و مقاصد شخص
هنگامي که انسان مخبت کارهايي انجام مي‌دهد؛ با توان خود مقايسه مي‌کند، مي‌بيند اين کارها نسبت به توانش کم و خفيف است و در مرحله ديگر کارها مطابق توان اوست؛ ولي با مقصودش نابرابر و ناهماهنگ

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد قانون مدنی، عقود معین، قرآن کریم، فقهی و حقوقی Next Entries تحقیق درمورد قانون مدنی، مشارکت مدنی، ضمن عقد، شخصیت حقوقی