پایان نامه رایگان درمورد ماقبل مدرن، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

مبارز، تحت رهبري ابن تيميه مشهور، راه نووي را دنبال کردند.

2-13-11- ابن قيم الجوزيه (751-691ه)
پس از مرگ ابن تيميه، تعاليم او توسط شاگردانش، و بويژه معروفترين آنها، ابن قيم الجوزيه، دنبال شد. ابن قيم، به عنوان يک معلم و نويسندهي مبارز، نخستين مفسرتعاليم ابن تيميه بود، و به همين خاطرتحت تعقيب و آزار قرار گرفت و به زندان افتاد. ابن قيم با توجه به تهديداتي که از سوي صليبيها متوجه اسلام بود، از طرفداران پيشگام جهاد بودند.

2-13-12- ابن کثير:
وي يکي از مدافعان شافعي ابن تيميه از دمشق، به ابن قيم پيوست. ابن کثير مجذوب پاک ديني پيکارگرانه ابن تيميه شد و همانند او نسبت به خداشناسي صرفآً نظري، و تصوف مردم پسندانه، بي اعتمادبود. ابن کثير، با توجه به تهديداتي که از سوي صليبي ها متوجه اسلام بود، از طرفداران پيشگام جهادبودند (دکمجيان ،1390: 78 و 81).

2-13-13- محمدعبدالسلام فرج (متوفي1982)
عبدالسلام فرج نظريه پرداز گروه جهاد اسلامي مصر بود. فرج را مفسر جهاد به معناي واقعي کلمه ميدانند. فرج که تحصيلات مذهبي هم نداشت و يک مهندس الکترونيک بود به تبليغ جهاد در مساجد، جذب جهادگرايان و فعاليتهاي زيرزميني براي سرنگوني رژيم مصرميپرداخت. کتابچه او تحت عنوان «تکليف فراموش شده» راهنماي جهادگرايان مصري و غير مصري در دهه ي1980 و 1990 محسوب ميشود. او در کتابچه مذکور جهاد را به عنوان تکليف فراموش شده از سوي مسلمانان و همچنين رکن ششم دين اسلام معرفي ميکند. او به علت مشارکت در ترور انورسادات در سال 1982 اعدام شد.

2-13-14- شيخ عمرعبدالرحمان (متولد1938)
عمرعبدالرحمان رهبر معنوي گروه جماعت اسلامي مصر است و مانند فرج از شيوههاي خشونت آميز براي اسلامي کردن جامعه مصر و تأسيس دولت اسلامي دفاع ميکند. شيخ نابينا تحصيل کرده الازهر ميباشد. او در رسالهي دو هزار صفحهاي دکتراي خود د رخصوص جهاد، مکتبي جديد بر اساس تحليلي کاملاً متفاوت از جهاد پايه گذاري کرد. او در رساله خود استدلال کرده است که احاديثي که از پيامبر در خصوص جهاد اصغر و اکبر نقل ميشود کذب محض است. به نظر او جهاد تنها يک معنا دارد و آن هم وادارکردن کفار به پذيرش دين اسلام و قراردادن آنها تحت فرمان حاکميت الهي است. بقيه تحليلها در مورد جهاد از نظر او ناشي از ترس از حاکمان و قدرتهاي استعمارگر است. او در سال1990 به آمريکا رفت و به مبارزه عليه دولت مصر در آنجا ادامه داد. اکنون نيز به اتهام دست داشتن در بمبگذاري ساختمان تجارت جهاني نيويورک در سال 1993 در زندان به سرميبرد (عباس زاده فتح آبادي ،1388: 120 و 121).

2-14- ريشههاي خشونت در انديشهاسلامي:
امروزه يکي ازجريانهاي خشونت طلب و افراطي به ويژه در منطقه خاورميانه که از قرون ميانه به مرور وارد انديشهها و مذاهب اسلامي عليالخصوص اسلام سنت شده و خط فکري جديدي را ايجاد کرده جريان سلفيگري و در واقع بنيان گرايان ميباشند. بنيادگرايي اسلامي مروج آراء و عقايد جديد نميباشد، بلکه انديشههاي کهن موجود را بازخواني و به صورتي نو و البته به دلخواه باز تعريف ميکنند و در نتيجه انديشههايي که اساساً ريشه در گفتمان ديني و سنت اسلامي دارند کاربردي خشونت آميز به خود ميگيرند.
همچنين نبايد نقش قدرتهاي بزرگ جهان و منطقه را در ايجاد و تجهيز گروه هاي بنيادگرا ناديده انگاشت. اما در حقيقت بنيادگرايي و تمايل براي بازگشت به اصول اوليه اسلام، ذاتاً باعث بروز خشونت نميشود بلکه افزوده شدن انديشه «جهاد تهاجمي» و «تکفير» به مباني فکري برخي از گروههاي بنيادگرا باعث روي آوردن به اقدامات خشونت آميز و تروريستي شده است. در مورد جهاد، براي نخستين بار ابنتيميه از عبارت جهاد تهاجمي استفاده کرد؛ اما در زمان معاصر براي اولين بار ابوالاعلي مودودي واژه جهاد را بهکاربرد. علت ها و انگيزه هاي توسل به خشونت را به اين صورت خلاصه ميکنند: انديشه انقلابي، سرکوب انديشه ديني و نبود آزادي براي فعاليتهاي مشروع و علني و فقدان گردش مسالمت آميز قدرت، خروش جوانان و يأس و سرخوردگي آنها از تغيير مسالمت آميز، نبود عدالت اجتماعي و افزايش گروههاي حاشيه نشين تحت تأثير بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي. البته بيشتر پژوهشهايي که به تحليل گرايش بنيادگرايان به سوي خشونت پرداختهاند به اين عوامل بسنده کرده و از کنار برخي از موضوعات اساسي گذاشتند نظير: برخورد ميان اسلام و سکولاريسم، تراوشات سکولاريستي دولت و عامل تکفير (راميار،1394: 79 و 84 و 91).

2-14-1- جنگهاي داخلي مذهبي کجا اتفاق ميافتند؟
اکثرجنگهاي داخلي مذهبي در چهار منطقه از جهان رخ دادهاند: آسيا و پاسيفيک، خاورميانه، اروپا و آفريقا. از 1940 تا 2008 امريکاي لاتين و امريکاي شمالي هيچگونه جنگ داخلي با ماهيت مذهبي را تجربه نکردهاند. آسيا و پاسيفيک با 20 جنگ داخلي مذهبي (45 درصد)، خاورميانه با 8 جنگ (18 درصد)، اروپا با 8 جنگ (18 درصد) و افريقا با 8 جنگ (18 درصد) جنگهاي داخلي مذهبي را شامل ميشوند. بيش از نصف جنگهاي داخلي اروپا (هشت جنگ از سيزده جنگ يا62 درصد) ماهيت مذهبي داشتهاند. خاورميانه با هشت جنگ از مجموعه بيست ويک جنگ (40 درصد) و آفريقا با هشت جنگ از مجموعه 46 جنگ داخلي (15درصد) در رتبههاي بعدي قرارميگيرند.

2-14-2- نقش مذاهب خاص درجنگهاي داخلي:
اگرنگاهي به مذاهب موجود در جنگهاي داخلي مذهبي داشته باشيم به نتيجهاي مهم خواهيم رسيد: به گونهاي که در 82 درصد جنگهاي داخلي مذهبي، يک گروه يا هر دو گروه، اسلامي هستند (سي و شش نمونه از ميان چهل و چهار مورد)؛ مسيحيت در بيست وسه مورد (52 درصد)؛ هندويسم در شش مورد (14 درصد) و مذاهب ديگر تنها در چند مورد انگشت شمارحضور دارند. بنابراين، چرا حضور اسلام در جنگهاي داخلي مذهبي نسبت به اديان ديگر بسيار محتملتر است؟ در اين راستا، نفوذ مذهب را در ميان دولتها و جمعيتهايشان ملاحظه کنيد. از 192 دولت عضو سازمان ملل، 27 دولت (14 درصد) گرايش آشکاري به اسلام دارند. اين در حالي است که در نظام سياسي 25 دولت (13 درصد) اسلام مذهب رسمي است. آمارهاي جمعيتي حاکي از آن است که در 48 کشور (حدود 25 درصد)، حداقل50 درصد از جمعيت آنها طرفدار اسلام هستند، در حالي که به لحاظ جهاني تعداد طرفداران اسلام در اواسط سال 2003 تقريباً20 درصد جمعيت کل جهان بود. در مقايسه، 32 دولت (17 درصد) گرايش مسيحي دارند و 13 دولت (7 درصد) مسيحيت را به عنوان دين رسمي اعلام کردهاند. آمار جمعيتي نشان ميدهند که در103 کشور (54 درصد دولتها در سراسر جهان) مسيحيت دين اکثريت است و در اواسط سال 2003 مسيحيان 33 درصد جمعيت جهان را شامل ميشدند. بنابراين، گرايش دولتها کمک زيادي به تبيين اين مساله نميکند. که چرا به طور متناوب، اسلام در جنگهاي داخلي مذهبي درگيربوده است. در حالي که نسبت دولتهاي اسلامي با مسيحي تقريباً به هم نزديک است (14 درصد و 17درصد به ترتيب). در خصوص رژيمهايي که خود را مذهبي تعريف ميکنند، نسبت کشورهاي اسلامي دو برابراست، 13 درصد اسلامي در مقايسه با7 درصد مسيحي. اما اين آمار نيز کمک زيادي ارائه نميکند. علي رغم اين تفاوتها، کمتر کشوري با گرايشاسلامي يا مسيحي باقي ميماند. با وجوداين، اگر اکثريت جمعيت يک کشور طرفدار مذهب خاصي باشند، در اين صورت اقليتهاي مذهبي با ناامني مواجه خواهند شد. اين موضوع احتمالاً توضيح ميدهدچرا در مقايسه با جنگهاي داخلي، در جنگهاي داخلي مذهبي احتمال بيشتري وجود داردکه گروههاي استقلالطلب حضور داشته باشند. در صورتي که 66 درصد از جنگهاي داخلي غيرمذهبي (60 نمونه از 91 نمونه) جنگهايي براي به دست گرفتن حکومت مرکزي هستند، 73 درصد جنگهاي داخلي مذهبي (32 نمونه از 44 مورد) مبارزه براي خودمختاري سرزميني يا استقلال هستند. بر اين اساس، به نظرنميرسدکه مشکل اين جنگها فيالنفسه عامل عربي يااسلامي باشد، بلکه، نحوه تعامل اسلام با دموکراسي، ايدئولوژيهاي سکولار و حق تعيين سرنوشت است که دين را درگير جنگ هاي داخلي ميکند. به عبارت ديگر، اسلام در اين روند تنها نيست، بلکه در ارتباط با جريانهاي معاصرش که در دههي 1970 شکل گرفتند، به پديدههاشکل ميدهد (اسنايدر،1393: 186 و 187 و 190 و 191 و 192 و 193).

جمع بندي نهايي از مطالب گفته شده در چهار محور زير ارايه ميگردد:
• جامعهشناسي تاريخي:
جامعهشناسي تاريخي، معرفتي عقلاني، انتقادي و خلاق است و درصدد شناخت سازوکارهايي است که با آنها جوامع تغيير کرده يا خود را باز توليدميکنند و به دنبال کشف ساختارهاي پنهاني است که خواسته يا ناخواسته برخي اميد و آرزوهاي بشري را نقش بر آب ميکنند؛ ضمن آنکه برخي را قابل تحقق ميسازند. به سخن ديگر جامعهشناسي تاريخي مطالعهي گذشته براي پي بردن به اين امراست که جوامع چگونه کارميکنند و چگونه تغييرمييابند. پديدههاي اجتماعي اغلب ريشهاي کهن دارند و علل آنها را بايد در زمانهاي دور جستجو کرد. عواملي هم چون کمک به تاريخ و تاريخنگاري، کشف قوانين اجتماعي، شناخت بهتر جامعهي مدرن و ايجاد فرهنگ مدني از اهداف جامعهشناسي تاريخي هستند. اما در هرحال، بررسي روندها و ريشههاي تاريخي و فرآيندهاي تحول و يا کشف علّيتهاي تاريخي وقايع، موضوع جامعهشناسي تاريخي است و داراي سه سطح خرد، متوسط و کلان است. در جامعهشناسي خرد، از امور محسوس و پديدههاي اجتماعي از جمله کنشها، نقشها و منزلتها، هنجارها، سخن به ميان ميآيد و زماني که ساختار يک جامعه مانند دولت، طبقه، نهاد، سازمانها و گروهها بررسي ميشود، جامعه شناسي سطح متوسط به وجودميآيد؛ و زماني که در جامعه شناسي، بر تغييرات يک جامعه و دوره هايي که برآن گذشته، توجه ميشود، جامعهشناسي تاريخي سطح کلان شکل ميگيرد. روشهاي مقايسه، مدل و انواع روشهاي کمي و هم چنين، روشهاي جزيينگراجتماعي، روشهايي هستند که مورخان و جامعهشناسان در مطالعات خود از آن استفاده مينمايند. جامعه شناسيتاريخي در جوامع غربي سه مرحله تاريخي را پشت سرگذاشته است: مرحلهي اول آن تا قبل از دههي شصت در چالش با توتاليتريسم و با تأکيد بر دموکراسي و ليبراليسم راست و براي حل مشکلات جامعه بوجود آمد. جامعهشناسي تاريخي در اين مرحله بدون نياز به تغييرات بنيادي در جامعه با تاثير از پارسنز و توسط مارشال، اسملسر، آيزنشتات، مارتين ليپست و بنديکس دنبال شد. مرحلهي دوم از ابتداي دههي شصت و با کشف نابرابريها و جنبشهاي مقاومت اجتماعي بوجود آمد. اين مرحله با آثار مارک بلوخ و نورت الياس آغاز و توسط برينگتون مور و تامسون و در دههي هفتاد توسط چارلزتيليوتدااسکاچپول پيگيري شد. عامل پيوند دهنده از مرحلهي دوم به مرحلهي سوم آثار اسکاچپول و تيلي ميباشند.
در ميان نظريه پردازان تاريخ اجتماعي و جامعهشناسي تاريخي، انديشمندان بسياري از جمله کنت، دورکيم، اسپنسر، مارکس، ماکس وبر و…به وجود رابطهي دروني و ذاتي بين تاريخ و نظريهي اجتماعي و بين امر اجتماعي و امرتاريخي پيبردند. در نظر انديشمندان مسلمان، از جمله ابن خلدون، سيدجمال الديناسدآبادي، مرتضيمطهري و دکترشريعتي، مطالعه علمي تاريخ به دليل تأکيد قرآن بر توجه به تاريخ، اهميت خاصي دارد. مطالعه تاريخ، چه براي اقوام و جوامع به اندازه مطالعه جهان و آفرينش اهميت دارد.
• جنبشهاي اسلامي و بنيادگرايي:
جنبشهاي اسلامي، حرکتهايي اصلاح طلب، مردمي و سازمان يافته اند که خواهان جايگزيني وضع موجود با وضعي مطلوب بر اساس دستورهاي شرع اسلام درهمهي ابعادفکري، اعتقادي و سياسي- اجتماعي از طريق شيوههاي مسالمت آميز و غيرمسالمت آميز در جوامعاسلامي هستند. آنها به عنوان يک پاسخ بوجودآمده درشرايط مختلف اجتماعي، اقتصادي و سياسي ناشي از رشد سريع شهرنشيني و جهاني شدن است، واغلب نيز ضد مدرنيسم يا به عنوان يک محور ايدئولوژيک ماقبل مدرنيسم به عنوان يک تهديد براي سبک زندگي غربي است. در رابطه با علل و عوامل ظهورجنبشهاي اسلامي، نظرات مختلفي مطرح شده است؛ برخي آن را ميراث استعمار يا به عبارتي در آثاري که قدرتهاي استعماري در جوامع مسلمان به جا گذاشتند، بيان ميکنند. برخي ديگر، جنبشهاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد تيميه، احمدبن، نخستين، رأي Next Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، جهان اسلام، نادرشاه افشار، ساختار قدرت