پایان نامه رایگان درمورد علم عمران، منابع معرفت، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

نيست، بلکه مورخ عدماستمرار و عدمتسلسل است. وي روند تحول تاريخ گذشته را نقل نميکند، راوي حوادث و وقايعگذشته نيست. سعي او جدا ساختن گذشته از حال است. مسئله اي که فوکو سخت از آن هراس داشت و پيوسته ميکوشيد از آن انتقاد کند، نوشتن تاريخ رسمي و سنتي بود. بنابراين، فوکومعتقد بود اين گونهتاريخ نگاري، توان تحليل و بررسي تجربه بشر را از دست داده و بايد حوزه ي را باز کنيم که دنبالهرو رهيافتهاي تاريخ سنتي نباشد، بلکه بايد بتواند به ساحتهاي نو و انديشه نشده دسترسي پيدا کند؛ يعني بتواند رخدادها، حوادث و رويدادهاييجزيي را که به فراموشيسپرده شده اند، برجسته کند. فوکو به همين دليل، واژه ديرينه شناسي را ابداع ميکندتا به هدف موردنظرش در زمينه چگونگي شکلگيري دانش و ارتباط آن با قدرت بپردازد.

2-8-3- تاريخ نگاري فمنيستي:
فمنيسم تاريخي47 بخشيازيک رشته پژوهش دربارهي زنان است که به طور ضمني يا صريح، نظامفکري گسترده و عامي را در باب ويژگيهاي زندگي اجتماعي و تجربهي ادر گذشته از نگرش و منظر يک زن ارايه ميدهد. بنابراين، تاريخ نگاري فمنيستي يک تاريخ نگاري جانبدارانه و آگاهانه است. رويکرد معرفت شناسانه بر اين باور است که جنسيت در فهم وقايع و حوادث گذشته نيز مثل فهم عالم درون و بيرون، تاًثير دارد. فمنيسم تاريخي از سه جهت متکي به زنان است: نخست آن که، موضوع عمدهي تحقيقات تاريخي در اين نگرش، موقعيت و تجربههاي زنان در زندگي اجتماعي در گذشته است. دوم آن که فمنيسم تاريخي زماني را به عنوان موضوعهاي اصلي در فرآيند تحقيقات تاريخي تلقي ميکند؛ يعني در صدد است زندگي اجتماعي گذشته را ازديدگاه متمايز زنان نگاه کند و سوم اين که فمنيسم تاريخي ديدگاه انتقادي و فعالانهاي به سود زنان در باب گذشته ارايه ميدهد و در پي آن است که زندگي اجتماعي بهتري را براي زنان به وجود آورد که نتيجه آن جهاناجتماعي براي همه بشريت بهتر خواهد شد.

2-9- تاريخ نگاري انديشمندان مسلمان:
در نظر انديشمندان مسلمان، مطالعه علميتاريخ به دليل تأکيد قرآن بر توجه به تاريخ، اهميت خاصي دارد. مطالعه تاريخ، چه براي اقوام و جوامع به اندازه مطالعه جهان و آفرينش اهميت دارد. اعتناي قرآن تاحدي است که نام پانزده سوره از قرآن، تلويح تاريخي دارد. جامعه بشري نيزبه اندازه کل جهان، برخوردار از قاعده و قانون است. حيات هر قوم ياملتي، در حيطه زمان است و فراز و نشيب و عظمت و انحطاط دارد، تا آن هنگام که اجل مخصوص و معين آن جامعه فرا رسد. براي هر جامعه پويا و در حال حيات در سرگذشت اقوام و جوامع گذشته، عبرتها نهفته است.
از اين روي است که عبرتآموزي از گذشتگان اهميت بسيار دارد و در داستانهاي گذشتگان، براي خردمندان عبرت و اعتباري نهفته است و گاه يک ويژگي کوچک در ارتباط با وقايع تاريخي و سرگذشت جوامع گذشته، ميتواند عبرت آموز و هدايتگر باشد. مطالعهي جامعهشناختي نظريات انديشمندان مسلمان در باب گذشته، در رابطه با سيرتاريخي و قانونمنديهاي حاکم بر تاريخ، قبل از اين که نتيجه فلسفه آنان باشد، نتيجه و محصول مطالعات تاريخي ايشان است. تحليل آنان در باب حکومت، تقسيم کاراجتماعي، طبقات، علل ظهور وسقوط تمدن ها و…از مطالعه دقيق آنان در حوادث و وقايع تاريخي حاصل شده است (کافي، 1393: 21 و 302 و 303 و 304 و 314 و 315 و 329 و330).

2-9-1- ابن خلدون:
محقق برجسته ديگري که با تحقيق پرارج خود خدمات شاياني به جامعه شناسي تاريخي کرده است، ابنخلدون تونسي است. وي نه فقط براي نخستين بار به تدوين نظريهاي تاريخي دست زد، بلکه از عهدهي توصيف زندگي اقوام خانه به دوش و شباني آفريقاي شمالي نيز به خوبي برآمد. جامعهشناسيتاريخي ابن خلدون با انتقاد از مورخان شروع ميشود. به نظر ابنخلدون شيوه هاي کارمورخان گذشته داراي اشکال و نقض است. به نظر او عيب تحقيقات مورخان اين است که در مورد طبيعت آدمي و اجتماع (روانشناسيتاريخي و جامعهشناسي تاريخي) کاري نکرده اند. اين نظر ابن خلدون را به تدوين علم جديد عمران رهنمون کرد. هدف علم عمران، از سويي تحقيق در باب ماهيت و اسباب و علل اجتماع انساني است که جنبه هاي باطني و وقايع ظاهري تاريخ را آشکارميسازد، و از سويي ديگر ارزيابي و داوري در مورد وقايع تاريخي است. تاريخ و علم عمران دوجنبه ازيک واقعيت واحد را بررسي ميکنند.
تاريخ حوادث ظاهري را بيان ميکند و حال آن که علم عمران، طبيعت و اسباب و علل همان حوادث را بازمينمايد (فخرايي و سلطاني، 25:1383).
از نظر ابن خلدون، جامعهشناسي تاريخ، همان علم تحولات جامعه است. وي همهي عوامل و عناصر سازنده جامعه را در تدوين کتب جامعهشناسي تاريخ ملحوظ داشت؛ که عبارتند از جغرافياي محيطي، مانند: آب وهوا، کوه ودريا، خاک داير و باير، منابع تحت الارضي و سطح الارضي، مثل معادن و رودخانهها، چشمهسارها، کاريزما، از يک طرف و از طرف ديگر، فرهنگ ملي و مذهبي، سياست و حکومت ، ابزارها و وسايل و صنايع، گروهها و طبقات اجتماعي، کشاورزي و دامداري، هنرها و کارهاي دستي، علم و فلسفه، تعليم و تربيت ، ميزان و مقدار سواد جامعه و…همانگونه که ابن خلدون تشخيص داده و جامعهشناسان سده بيستم اکنون به آن رسيدهاند، جامعهشناسي تاريخ لزوماٌ بايد توصيفي و تحليلي باشد؛ يعني چرايي و چگونگي پيدايش، گسترش وتحول اوضاع و احوال جامعه را بايد بدست دهد (آزادگان، 88:1380 و 89). او از متقدمترين منتقدان تاريخنگاري سنتي است. جامعهشناسي تاريخي وي با انتقاد از مورخان سنتي شروع ميشود. به نظر او مورخان جز مشتي مقلد کند ذهن و کم خرد بيش نبوده اند که عيناً روش مورخان پيش از خود را تقليد کرده و آن را سرمشق خويش ساخته اند و به کلي از تحولاتي که در روزگار پديدآورده و تغييراتي که به سبب عادت و رسوم ملتها و نسلها روي داده اند، غفلت ورزيده اند (کافي، 9:1393). ابن خلدون به جاي تاًکيد بر وقايع و فقط نقل اخبار، بر يافتن سرشت وقايعتاريخي، علت وقوع آن و تأثيرات آن بر حوادث ديگر تأکيد ميشود. علمعمران، مقدمهي فهم صحيح تاريخ است و بدون آن انسان از تشخيص اخبار درست از اخبار نادرست باز ميماند. علم عمران که تاريخ نقلي را به تاريختحليلي و سنجيده ارتقاء ميدهد، انسان را از طبايع حوادث، کيفيات آنها و مقتضيات جهانهستي آگاه ميکند و بدينسان او را در بازشناختن راست از دروغ ياري خواهد کرد.
او در بيان معناي باطن علم تاريخ يا علمالعمران، آن را علمي ميداند که در بارهي کيفيات وقايع و موجبات و علل حقيقي آنها بحث ميکند و به همين سبب، از نظر او تاريخ از حکمت سرچشمه ميگيرد و سزاست که ازدانشهاي آن شمرده شود (صبوريان، 1391: 22 و 24 و 30).

2-9-2- سيدجمال الديناسدآبادي:
بدون ترديد يکي سلسله جنبان نهضت هاي اصلاحي صدسالهي اخير، سيدجمالالدين اسدآبادي معروف به افغانياست. او بود که بيداري سازي را در کشورهاي اسلامي آغازکرد، دردهاي اجتماعي مسلمين را با واقع بيني خاصي بازگونمود، راه اصلاح و چاره جويي را نشان داد (مطهري، 1392: 17).
يکي ازکساني که ميتوان براي تدوين يک نظريه اجتماعي در باب تحولات تاريخي به بررسي انديشه او پرداخت، سيدجمالالدين اسدآبادياست که بدون ترديد بر متفکران پس از خود تاثيربسزا داشته است. نظريهپردازي در باب انحطاط يکي ازموضوعهاي اساسي در بررسيهاي جامعهشناسي تاريخي جوامع اسلامي است. از آن جا که سيدجمال مسئلهي انحطاط جوامع اسلامي و راههاي برون رفت ازآن را، با اهميت تلقي ميکرد، متفکري تکامل گرا است. سيدجمال در نظريهي انحطاط از يک طرف واقعگرا است، چون سعي ميکند پديده ها را به صورت بيروني و عيني بررسي کند و از طرف ديگر، به دنبال تيپ ايدهآلي است که از چارچوب واقعيتهاکنار رفته و به مفاهيم پرداخته، مفاهيم عامي که از واقعيتهاي تاريخي استنتاج کرده و بعد آنها را به محک تجربهي تاريخي زده است و نمونههاي متعددي چه از نظر تاريخ ديگر کشورها براي آن ذکرميکند. روشسيدجمال را ميتوان به نوعيروشتجربي تلقي کرد. وي از مشاهده نابسامانيهاي اجتماعيجوامع اسلامي، درصدد رسيدن به يک واقعيت مطلوب در آنهاست. از اين رو، راهکارهايي براي خلاصي از وضعيت موجود و رسيدن به وضعيت مطلوب ارايه ميدهد. نظريهي انحطاط وي به معناي واقعي کلمه نظريهاي درباب جامعهشناسي تاريخي است، چرا که در صدد است با استفاده اطلاعات تاريخي جوامع اسلامي به شناخت وضعيت موجود جوامع اسلامي نايل آيد (کافي، 1393: 344 و 355 و 356).

2-9-3- مرتضي مطهري:
تاريخ، مشترک لفظي است و دو معنادارد: درمعناي اول، تاريخ عبارت است از: علم به وقايع و حوادث و اوضاع و احوالانسانها در گذشته و معناي دوم عبارت است از: هر وضع و حالت و هر واقعه و حادثهاي که زمانش منقضي شده و به گذشته تعلق دارد. اين معنا خود بر دو قسم است: تاريخ فردي و تاريخ اجتماعي؛ يعنيحوادث يا مربوط به افرادند يا حوادث مربوط به يک جامعه اند. نوع اول) تاريخ نگاري سنتي و روايي گزارشي از وقايع و حوادث گذشته است، علم تاريخ يعني علم به حوادث و وقايع گذشته زندگي انسان. اين معناي تاريخ تا حدودي در زندگينامهها، فتحنامه ها، شرح حالافراد، بيان جنگها، شکست ها و اينگونه مسايل منعکس شده است. تاريخ به اين معنا، يک علم نقلي است؛ تاريخ روايي حوادث و وقايع جزيي و مشخص را براي ما ثبت کرده است. در باب تاريخ روايي چند مطلب شايان گفتن است: اول اين که، گزاره هاي علم تاريخ سنتي، قضاياي جزيي و شخصي هستند؛ يعني تاريخ علم به يک سلسله جزئيات و امورشخصي است.
نه علم به کليات و يک سلسله قواعد و ضوابط و روابط، دوم اين که، به لحاظ روشي، تاريخ روايي علمي نقلي است؛ يعني علمي عقلي، برهاني ياتجربي نيست. به دليل اين که تاريخ علم به جزئيات است، قهراًنقلي هم هست، چراکه علمي است که گزاره اي آن با نقل ثابت مي شود؛ و سوم اين که، علم تاريخ، علم به بودن حوادث و وقايع است، ولي بودن وقايع در زمان گذشته. نوع دوم تاريخ) تاريخ علمي است. اين معناي علم تاريخ، بودن وقايع و حوادث گذشته را بررسيميکند. علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگيهاي گذشته که از مطالعه و بررسي و تحليل حوادث و وقايع گذشته به دست ميآيد. علم تاريخ به معناي اول جزيي و شخصي بود، ولي علم تاريخ به معناي دوم، کلي است؛ يعني مربوط به افراد نميشود، بلکه ارا بررسي ند.
معناي دوم تاريخ مورد نظر استادمطهري، تاريخ علمي است که معادلجامعهشناسي تاريخي يا جامعهشناسي پوياست. هر چند موضوع مورد بررسي در تاريخ علمي مورد نظر ايشان، حوادث و وقايعي است که به گذشته تعلق دارد، امامسايل و قواعدي که استنباط ميکنداختصاص به گذشته ندارد و قابل تعميم به حال و آينده است. اين جهت، تاريخ را بسيار سودمند ميگرداند و آن را به صورت يکي از منابع معرفت انساني در ميآورد و او را برآيندهاش مسلط مينمايد. اگر چه پيشبينيآينده و آيندهنگري از مختصات فلسفه نظري تاريخ است، ولي آينده پژوهي از پيامدهاي بسيارخوب جامعهشناسي تاريخي است.
شايد تعميم مورد نظر وي به آينده همان آينده پژوهي مورد مطالعه در جامعهشناسيتاريخي باشد. در اين صورت تعميم به آينده شاهدي است بر اين که منظور وي تاريخ علمي، جامعه شناسيتاريخي است (کافي، 1393: 357 و 358 و 359 و 360). از نظر استاد مطهري، جامعه به مثابه يک موجود زنده و داراي حقيقت مستقل، داراي دو نوع قانون است؛ قوانين نحوه زيستن و قوانين نحوه تغيير و دگرگوني. ايشان از نوع اول به قوانين بودن و از نوع دوم به قوانين شدن تعبيرميکند. جامعه به حکم اين که يک موجود زنده است، دو گونه قوانين دارد: قوانين زيستي و قوانينتکاملي. آنچه به علل پيدايش تمدنها و علل انحطاط آن ها و شرايط حيات اجتماعي و قوانين کلي حاکم بر همه جامعهها و همه اطوار و تحولات مربوط ميشود ما آنها را قوانين بودن ااصطلاح ميکنيم، و آنچه به علل ارتقاء جامعهها از دورهاي و از نظامي به نظامي ديگر مربوط ميشود ما آنها را قوانين شدن جامعهها اصطلاح ميکنيم. به تبع اين دونوع قانون ايشان دو نوع علم مرتبط با شناخت جامعه را مطرح نموده است؛ که از آن به تاريخعلمي و فلسفه تاريخ ياد ميکند.
تاريخ علمي به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد نهاد خانواده، دوران مدرن، افغانستان Next Entries پایان نامه رایگان درمورد جهان اسلام، انقلاب اکتبر، حضرت محمد (ص)، ماقبل مدرن