پایان نامه رایگان درمورد عشق و محبت

دانلود پایان نامه ارشد

خداوند است؛ سالک خود را هيچ مي انگارد و خداوند را همه چيز، بنابراين خود را در همه امور به حق وابسته و نيازمند مي بيند. مقام فقر پس از مقام زهد است زيرا تا زماني که سالک نسبت به دنيا در دلش رغبتي باشد حتي اگر چيزي نداشته باشد به مقام فقر نمي رسد زيرا فقر صفت ذاتي سالکين است و همه چيز را در تصرف و مالکيت خدا مي دانند”چه اهل حقيقت به واسطه آنکه جمله اشيا را در تصرف و ملکيت مالک الملک ببنند امکان حوالت مالکيت با غير روا ندارند و فقر ايشان صفتي ذاتي بود که بوجود اسباب و عدم آن متغير نشود. اگر تقديراً مملکت عالم جمله در حوزه تصرف ايشان آيد همچنان خود را از تملک آن بري دانند.” 884
فقيران سه گونه اند:
1. گروهي که چيزي ندارند و آشکارا و نهان از کسي چيزي نمي خواهند و اگر به آنها چيزي داده شود آن را نمي ستانند اين مقام، مقام مقربان خداست.
2. گروه دوم کساني هستند که چيزي ندارند و از کسي هم طلب نمي کنند اما اگر به آنها داده شود مي ستانند اين مقام صديقان است.
3. گروه سوم گروهي هستند که چيزي ندارند ولي موقع نياز به سوي دوستان مي روند و از آنها طلب نياز مي کنند و براي جبران اين خواهش کارهاي نيک انجام مي دهند.
5-7-4-5. صبر
پس از مقام فقر، صبر است؛ خداوند صابران را ستوده است و فرموده است: “خداوند پاداش صابران را بي اندازه خواهد داد”885
سالک بايد در برابر مشکلات توان فرساي عشق صبر و شکيبايي کند، زيرا نشان دهنده صداقت عاشق و اصالت عشق است. “صبر مقام بزرگي است که نتيجه عنايت حق است، صبر خود بر تضاد استوار است؛ يعني نياز در عين بي نيازي! از طرفي بايد درد را احساس کند و نيازش جلوه شود، از طرف ديگر بايد صبر پيشه کند؛ يعني درد را درد نشمارد و اين خود جلوه اي از بي نيازي است؛ لذا مقام صبر از دشوارترين و نامانوس ترين و ناشناخته ترين منازل سير و سلوک است”886
حـــق همي گويــد که آري اي نزه ليــک بــشنو صبر آر و صبر بــه
صبح نزديکست خامش کم خروش من همي کوشم پي تو تو مکوش887
در باره مقام صبر عارفان سخناني گفته اند که بد نيست در اينجا به چند نمونه از آنها اشاره اي شود. جنيد در اين باره مي گويد: “کشيدن سختي براي خدا تا پايان روزگار ناخوشي ها”888 و ابراهيم خواص مي گويد: “بيشتر مردم از کشيدن بار صبر مي گريزند و به جستجوي اسباب و تکيه بر آن مي پردازند، گويي که جستجو و اسباب، خداوند ايشان است” 889
از نشانه هاي مقام صبر حياي فوق العاده سالک در برابر خدا و خلق است و تلاش هايي که عاشق براساس عشق و محبت در اين راه انجام مي دهد.
5-7-4-6. شکر
سالک پس از آن که به توفيقاتي دست پيدا کرد و مقامات دشوار سيروسلوک را پشت سر نهاد بايد توجه داشته باشد که همه اين پيروزي ها از جانب خداوند است و به خاطر آنها بايد خداوند را شکر و سپاس گويد. شکر نعمتها و الطاف خداوندي آن است که نافرماني حق نکند و به دستورهاي الهي عمل نمايد پس حداقل شکر آن است که نعمتهايش را در مسير الهي استفاده کند و حقيقت شکر بايد در رفتار شاکر پديد آيد.
“شکر از بنده تعظيمي است که بنده را از جفاي آن کس که با او احساس کرده است باز دارد و آن به ياد داشت احسان او باشد و اين حسن حال شاکر است در شکر، و قبح حال کافرست در کفران”890
سالک حتي در سختي ها و بلاها نيز شاکر است و بر هر چه از جانب دوست مي رسد شکرگزار مي باشد.
شکر دانستيم آغاز تو را انبياء گفتند آن راز تو را891
5-7-4-7. خوف
پس از مقام شکر مقام خوف است؛ در اين مقام آن احساس امنيت و آرامش در مقام شکر از بين مي رود و در هر لحظه انتظار حادثه اي هولناک مي رود “چرا که توجه به حق و جلالش در اين مرحله براي او حاصل مي شود و آنچه از جمال حق در شکر ديده بود، با جلال و قدرت حق در همي مي آميزد و از قهر و غلبه و غضب مي ترسد. بدين ترتيب سالک با همه وجود در مي يابد که هيچ چيز قابل اطمينان نيست و بر هيچ موجودي نمي توان تکيه زد.”892
در اين مقام سالک نبايد بر عبادات و مقام هايي که طي کرده مغرور شود و از مکر خداوند بترسد و اين خوف نشانه ايمان است. پس مي توان چنين گفت خوف يعني”انزعاج قلب و انسلاخ او از طمأنينت امن به توقع مکروهي ممکن الحصول”893
خوف دو گونه است:
1. خوف عقوبت که مخصوص مومنان عوام است. ايشان از ترس عذاب و عقوبت گناه نمي‌کنند خوف عقوبت نتيجه محبت نفس است.
2. خوف مکر که ويژه محبان است و سبب اين خوف يکي محبت الهي و ديگر ملاحظه مکر است و محبت از هيچ کس و هيچ چيزي بجز خداوند نمي ترسد. خوف مکر نتيجه محبت حق و جلال اوست.
5-7-4-8. مقام رجاء
“معني رجاء ارتياج قلب است به ملاحظه کرم مرجو”894
آسايش و آرامشي رجا پس از سختي و مقام خوف بدست مي آيد زيرا مقام خوف ممکن است مالک را به نااميدي بکشاند و او را هلاک سازد پس بايد مقام خوف و رجاء در کنار يکديگر باشند؛ زيرا اميد و رجاء به تنهايي ممکن است غرور و نخوت را سبب شود ولي هر گاه خوف و رجاء توام باشند باعث ايجاد اعتدال روحي مي شود و محرک خوبي براي رسيدن به کمال است.
“خوف ممکن است به نااميدي تبديل شود؛ همچنان که حالت شکر و ديدن نعمتهاي الهي نيز چه بسا موجب غرور انسان گردد”895
سالک براي رسيدن به حق و پيمودن مسير الي الله بايد هر دو را توامان داشته باشد. “خوف و رجاء به مثابت دو قدم اند سالکان طريق را که بدان قطع منازل و مراحل کنندگاهي به قدم خوف از مهالک و خوف و سکول فترت مي گذرند، و گاهي به قدم رجا از ورطات ياس و قنوط راه به در مي برند.”896
5-7-4-9. مقام توکل
“توکل مقام شريفي است و خداوند دستور توکل داده و آن را مقرون به ايمان ساخته که فرموده به خدا توکل کنيد، اگر شما مؤمنيد.”897
پس از مقام استقامت، سالک به مقام توکل مي‌رسد: “توکل مقام باشکوهي است که سالک در اثر استقامت به مقام مي‌رسد. “در حقيقت مقام توکل بخششي از خداوند است، اين فيض و بخشش باعث يک تحول بنيادي در وجود سالک مي‌گردد.”898
در اين مقام سالک از آنچه دارد چشم مي‌پوشد و کارها را به محبوب وا مي‌گذارد، زيرا آنچه از دست دوست بر مي‌آيد، از عهده سالک بر نمي‌آيد. در اين مقام او از نگراني‌ها رها مي‌شود و ديگر خود به چاره‌انديشي نمي‌پردازند و همه چيز را به خدا مي‌سپارند. او ديگر احساس بي‌نيازي مي‌کند، زيرا از باده معشوق مي‌چشد. عاشق سالک در اين استغنا و بي‌نيازي خود را وابسته به کائنات نمي‌داند، بلکه آنها را به خود وابسته مي‌داند.
ما چو ناييم و نـوا در مـا ز تـــوست

ما چو کوهيم و صدا در مــا ز توست
مـا که باشيـم اي تـو ما را جان جان

تـا کــه مــــا باشيــم بـــا تو در ميان899

5-7-4-10. مقام رضا
“رضا مقامي شريف است و خدا در قرآن از آن ياد کرده است: خداوند از آنان راضي است وآنان از خدا راضي‌اند و رضايت خدا برتر از همه است.”900
درباره اهل رضا عرفا سخناني آورده‌اند و براي آنان حالاتي را قائل شده‌اند؛ “آنان که زاري نمي‌کنند و دلشان را براي خدا و فرمان‌ها و خواست‌هاي او آماده نگاه مي‌دارند، چه سختي‌ها ودرشتي‌ها به آنان رسد، چه شادي‌ها و عطاها. گروهي که رضايت خود را از خدا، فداي رضايت خدا از خود مي‌کنند؛ و گروهي ديگر که از رضايت خدا از خود و رضايت بندگان از خدا در مي‌گذرند، چون مي‌دانند که خدا رضايت داده که اينان آفريده شده‌اند.”901
در مقام رضا کار از دست سالک بيرون رفته و سررشته به دست معشوق است. در واقع عاشق کاره‌اي نيست و او را با برنامه‌هاي سخت درگير مي‌کنند که يکي از اين برنامه‌هاي سخت تلوين است.
لازم به ذكر است عرفا بر اين عقيده اند براي پيمودن اين مقامات و وصول به حق نياز به پير و استاد ضروري است.
نياز به پير و استاد
يکي از موضوعاتي که در سيروسلوک اهميت زيادي دارد، استاد و راهنماست. کساني که بدون استاد و راهنما به سلوک بپردازند، شکست مي‌خورند يا دير به مقصد مي‌رسند، زيرا نمي‌دانند چه بايد بکنند؟ چگونه آغاز کنند؟ و فرصت‌هايش با سرگرداني بيهوده از دست مي‌رود، پس در سيروسلوک وجود يک راهنما لازم و ضروري است، زيرا استاد به تربيت درون و باطن سالک مي‌پردازد و متناسب با ويژگي‌هاي او، او را راهنمايي و هدايت مي‌کند تا با موفقيت به هدف نهايي‌اش برسد.
تــــو را چون پير رهبر دستگيرست

مريدي کـن که اصـل مـرد پيرست
چــو از حـــق پير مرشد مطلـق آمد

بــه عينـــه کـــار او کار حـق آمد902
5-7-5. احوال
5-7-5-1. محبت
“محبت يعني درخواست آنچه مي بيني و يا گمان مي کني در آن خيري هست. اين درخواست گاه براي لذت بردن، گاهي براي منفعت و سود و زماني هم براي فضل و برتري است”903
محبت يکي از احوال عرفات؛ محبت متقابل پروردگار و انسان.
محبت الهي با انجام دستورات او تحقق مي يابد، اما به غير از آن بايد لطف پروردگار شامل حال سالک شود و اين توفيق نصيب او گردد.
“اين ميل و گرايش باطني سالک به پروردگار، موهبت الهي است که بناي اصلي و احوالي است که بر قلب او وارد مي شود؛ همچنان که بناي اصلي همه مقامات نيز توبه بود”904
از نشانه هاي محبت آن است که نسبت به دنيا و آخرت محبتي نداشته باشد و قلبش تنها از محبت خدا سرشار باشد. همچنين از هر زيبايي روي گردان باشد و فقط متوجه محبوب باشد. سالک بايد وسايلي که او را به محبوب مي رساند را دوست داشته باشد و از موانعي که او را از محبوب دور مي کند برحذر باشد.
محب بايد همواره به ياد محبوب باشد و در تمامي امرها و نهي ها از او اطاعت کند و به دنبال خشنودي او باشد و اطاعتهاي بي شمار خود را اندک بداند و روز به روز اشتياقش به معشوق بيشتر شود.
غم عشق تو خوردم هم تو داني شب و روز اندر اين دردم تو داني
ز درد عشــق تــــو زار و زبونم بـــمانده انــدر اين غرقاب خونم 905
5-7-5-2. شوق
“شوق آتشي است که حق بدان دل هاي اولياي خود را شعله ور مي سازد تا بدان همه داشته‌هاي دلشان را، از اراده ها در عوارض و حاجات، خاکستر سازد” 906
شوق کشش و تمايل سالک براي ديدار حق است. “شوق نتيجه دوستي است و هر که خدا را دوست داشته باشد، مشتاق ديدار اوست” 907
شوق به دو قسم است: شوق محبان به لطف و رحمت و احسان محبوب و ديگري شوق محبان ذات اقدس الهي به لقاء و وصال و قرب محبوب سالک در اين حال به جز ديدار محبوب چيزي نمي خواهد.
من از شوق تو مي گريم چنين زار که من بس فارغم از نور و از نار
نـــه يـــک دم از بهشتم يـــاد آيد نــــه از دوزخ مــــرا فرياد آيد908

آفتاب از شوق تو رفته ز هــوش هر شبي در روي مي ماليد گوش909
آب را نــــامانده آبــي بر جــگر و آتش از شوق تو بند گشته ز سر
آتش از شوق تو چون آتش شده پاي بر آتش چنين ســرکش شده910
5-7-5-3. غيرت
از لوازم محبت غيرت است و هيچ عملي وجود ندارد مگر اينکه غيور باشد “مراد از غيرت حميت محب است بر طلب قطع تعلق محبوب از غير يا تعلق غير از محبوب يا نسبت مشارکتش با او يا سبب اطلاعش بر او” 911
غيرت سبب مي شود که اگر سالک در مسيرش دچار انحراف گردد به خود آيد و غيرتش بجوشد و در مسير سلوک قرار گيرد؛ زيرا محبت حق اجازه نمي دهد که محبت ديگري در قلب او رسوخ کند و همچنين چون رقيبان در اين راه زيادند سالک تلاش مي کند که از آنان عقب نماند و حتي زودتر به مقصد برسد.
5-7-5-4. قرب
قرب حالي است که نزديک شدن به خداوند بر قلب سالک وارد مي شود. “لفظ قرب در عرف متصوفه عبارت است از استغراق وجود سالک در عين جمع به غيبت از جميع صفات خود تا غايتي که از صفت قرب و استغراق و غيبت خود هم غايب بود و الا از جميع صفات خود غايب نبوده باشد.”912
منظور از قرب، قرب معنوي است يعني خداگونه شدن يا ايجاد صفات

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد قانون مدنی، عقد مزارعه، جبران خسارات، مشارکت مدنی Next Entries پایان نامه رایگان درمورد قبض و بسط، نفس اماره