پایان نامه رایگان درمورد عشق و محبت

دانلود پایان نامه ارشد

است و با کمي تفکر متوجه مي‌شود که اين کارها گرچه با توان او هماهنگ است، ولي با مقاصدش برابري ندارد.
پس در هر دو مرحله حالت خوف دارد و اين حالت خوف و وجل باعث خشوع و انکسار در او مي‌شود، در نتيجه سالک خوبي‌هاي خود را گرچه بسيار باشد اندک مي‌بيند و بدي‌هايش گرچه کم باشد، فراوان مي‌بيند.
“و استقلال الخير و ان کثرمن قولي و فعلي و استکثار الشر و ان قل من قولي و فعلي: و اندک‌شمردن کار نيکم اگرچه بسيار باشد، از گفتار و کردارم و بسيارشمردن بدي، از سخنم و کردارم.”786
امام مي‌فرمايد من در حالتي باشم که خوبي‌هايم را حتي اگر زياد باشد، کم ببينم و بدي‌هايم حتي اگر کم هستند زياد ببينم.
5-4-5-1-2. مقايسه خود با اهل باطل
براي مثال انسان کاري انجام مي‌دهد و آن را با گروه‌هايي ديگر از اهل باطل مقايسه کند و متوجه مي‌شود که گروه باطل بيش از او، از توانايي‌هايشان در مسيري که مي‌خواهند بگذرانند، استفاده مي‌کنند.
5-4-5-1-3. مقايسه خودمان با محبوب‌هايمان
انسان اگر بخواهد براي يکي از دوستان يا بستگان خود کاري انجام دهد هستي‌اش را فدا مي‌کند بدون اينکه به او فشاري وارد شود، ولي اگر بخواهد در راه خدا قدمي حتي کوچک بردارد با سختي و تحمل فشار آن را انجام مي‌دهد.
5-4-5-1-4. مقايسه کارهاي خود با اولياءالله
راه ديگر اينکه بايد خود را با اولياء‌الله مقايسه کند و آنها را ميزان قرار دهد، اين‌گونه مي‌شود که هر کار خيري انجام‌ دهد، حتي اگر بسيار باشد در مقايسه با آنها اندک است و تلاش مي‌کند خود را در اين سنجش به آن ميزان و معيار نزديک کند.

5-4-5-1-5. مقايسه توان و سعي خود با دوري مقصود
ديگر اينکه انسان سالک به هر ميزان توانايي داشته باشد و همه آن را با هم بکار گيرد، به اندازه ظرفيت خود شخص است نه به اندازه مقصد او، پس دو نوع خوف در او ايجاد مي‌شود: “يخافون يوما کان شره مستطيرا: آنها به نذر خود وفا مي‌کنند و از روزي شر و عذابش گسترده است.”
“انا نخاف من ربنا يوما عبوساً قمطريرا: ما از پروردگارمان خائفيم در آن روزي که عبوس و سخت است”787 بنابراين هم از خدا و هم از روز جزا خوف دارد. اين خوف و ترس يا از ظلم ظالم است يا چون جرمي مرتکب شده است، گاهي هم از محبت است، چون او را دوست دارد، مي‌ترسد که آن را از دست بدهد و گاهي هم به‌خاطر معرفت و خشيت است.
“اما در اين فضا و در سلوک رهروان که سالک است و حضور خداوند، بيم از ظلم و نابکاري حق معنا نمي‌يابد، اينجا خوف و وجل يا از شهود عظمت حق است، يا درک حکومت و سطوت او يا ديدار جمال يا جمال و هيبت او.” شهود اين جلال و هيبت است که اشفاق و انکسار مي‌آورد.”788
در دعا نيز مي‌خوانيم: “الحقنا بعبادک الذين هم با لبدار اليک يسارعون و بابک علي الدوام يطرقون و اياک في الليل و النهار يعبدون و هم من هيبتک مشفقون: ما را ملحق کن به بندگان خودت که به پيش‌رفتن به‌سويت مي‌شتابند و هميشه در خانه رحمتت را بکوبند و بس و تو را در شب و روز عبادت مي‌کنند و آنان از هيبت تو در هراس‌اند.”789
گاهي ترس و خوف از هيبت و جلال و جبروت خداست: “فاخذناهم اخذ عزيز مقتدر: و آنها را گرفتيم و مجازات کرديم ،گرفتن قدرتمندي توانا.”790 اين وجل و خوف باعث ذلت باطني مي‌شود و سبب مي‌شود که نفس طلبکار نباشد.
نتيجه آنکه وقتي سالک به اخبات رسيد و ديوارهاي وجود او فرو ريخت، عبوديت در او شکل مي‌گيرد و عبوديت هم هدف است.

5-4-6. سبقت
وقتي سالک به مرحله اخبات رسيد و فهميد که راه چقدر سنگين و طولاني است به رحمت خدا موصول مي‌شود و بار توان‌فرسا از شانه‌هايش برداشته مي‌شود. او مي‌تواند با شتاب پيش برود و سبقت بگيرد و اين سبقت خود مقرب است: “السابقون السابقون اولئک المقربون: پيشگامان پيشگام‌اند آنها مقربان‌اند.”791
و خداوند اين سبقت را دوست دارد و رحمت حق شامل حال آنها مي‌شود: “و سارعوا الي مغفره من ربکم و جنه عرضها السموات و الارض اعدت للمتقين: و شتاب کنيد براي رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتي که وسعت آن آسمان‌ها و زمين است و براي پرهيزگاران آماده است.”792
و خداوند نيز آنها را هدايت مي‌کند، زيرا در هر مرحله‌اي خداوند انسان‌ها را هدايت مي‌کند. همان‌طور که در فصل چهار شرح آن گذشت هدايت به پنج مرحله تقسيم مي‌شود که به اجمال مي‌آوريم:
* هدايت تکويني
“اعطي کل شئ خلقه ثم هدي: پروردگار ما همان کسي است که به هر موجودي آنچه لازمه آفرينش او بوده، داد، سپس هدايت کرده است.”793
* هدايت عمومي
“هدي للناس: راهنماي مردم.”794
* هدايت ايمان
“هدي و رحمه للمومنين: هدايت و رحمتي است براي مومنان.”795
* هدايت تقوي
“هدي للمتقين: هدايت براي متقين.”796
* هدايت احسان
“هدي و رحمه للمتقين: هدايت و رحمتي براي نيکوکاران.”797
براي سالک در هر مرحله هدايتي است که اگر هدايت حق نباشد در راه خواهد ماند و به مرحله بعدي نخواهد رسيد و اين خداوند است که سالک را به خود مي‌خواند و سالک را به حق واصل مي‌کند. معيار اين سبقت درجه و خلوص عبوديت سالک است، حتي انبياء هم با معيار عبوديت بر يکديگر سبقت مي‌گيرند. سبقت نيز هم در عمل و هم در نيت است که به قرب منجر مي‌شود.
5-4-7. قرب
نتيجه سبقت قرب است: “السابقون السابقون اولئک المقربون: و زمينه اصلي اين قرب همان انکسار و ذلت باطني است و اين قرب عنايت حق است براي سالکي که به اخبات رسيده است.” “قرب علائمي دارد، از علائم اين قرب آن است که سالک پادشاه ملک غنا و اقتدار مي‌شود و بر فرعونيان مي‌شورد و از هيچ ترديدي، وحشتي به دل راه نمي‌دهد و در جست‌وجوي غفران و بخشش حق است تا از خطا و انحرافاتش بگذرد.”798
5-4-8. لقاء
پس از مرحله سبقت لقاء است که معيت حق است با سالک و اين حق است که ما را به خود مي‌خواند و “تا لقاء اول نباشد، تا مزه عشق او نباشد، طلبي و شوري پا نمي‌گيرد تا عشق و شور نباشد به لقاء دوم نمي‌رسيم و به لقاء تقوا دست نمي‌يابيم و تا با اين لقاء همراه نشويم به لقاء مستمر و حضور مداوم نخواهيم رسيد.”799
“في مقصد صدق عند مليک مقتدر: در جايگاه صدق نزد خداوند حاکم مقتدر.”800
سالک در اين مرحله به شناخت و عشق مي‌رسد و قرب و لقاء را مي‌خواهد.
“و اقررت اعينهم بالنظر اليک يوم لقائک: و ديدگان آنها را در روز لقائت به درگاهت روشن کردي”801 ؛ “و قرّت بالنظر الي محبوبهم اعينهم: و چشمشان به ديدار محبوب روشن کن.”802
اگر او نديده بود نمي‌خواست و براي رسيدن به اين قرب از فکر، ذکر و عهد، به عمل و اطاعت مي‌رسد و با اين اطاعت به يقين و با يقين به ديدار “لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم”803 “من کان يرجوا لقاء ربّه فليعمل عملا صالحا”804 پس از مرحله طاعت و عمل، قرب به دست مي‌آيد: “ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم المحسنون”805 و بعد از قرب و لقاء؛ لقاء مستمر انسان شروع مي‌شود و حضور مداوم سر مي‌رسد.
نتيجه آنکه سالک پس از رنج‌هايي که در سلوک متحمل مي‌شود، به لقاء نهايي مي‌رسد و به حضور راه مي‌يابد و در جايگاه خويش و به تعبير قرآن جايگاه صدق قرار مي‌گيرد.
5-4-9. رضا
مرحله بعد از لقاء رضا است که پيش از مرحله رضوان قرار دارد. “و الرضا بقضائک و قدرک اقصي عزمي و نهايتي و ابعد همتي و غايتي.”806 رضا درجه‌اي است که بعد از يقين حاصل مي‌شود و ميوه و ثمره يقين رضا است، ولي رضا هنوز رنگ و بويي از کثرت دارد، زيرا سالک از خدا راضي است، پس در اين مرحله راضي هست و مرضي و رضا هست و هنوز وحدت تمامي وجود سالک را فرا نگرفته است. بعد از اينکه دل سالک عرش خدا شد و خداوند حاکم تمام وجود او شد و عبوديت حاصل آمد به هدف از خلقت رسيده و به رضوان نايل مي‌آيد.
رضا حالتي است که نتيجه يقين است. در يقين پرده‌ها کنار مي‌رود.
“کلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم: هرگز چنان نيست (که شما خيال مي‌کنيد) اگر شما علم يقين (به آخرت) داشتيد (افزون‌طلبي شما را از خدا غافل نمي‌کرد) به‌يقين شما جهنم را خواهيد ديد.”807 وقتي يقين حاصل شد و پرده‌ها کنار رفت: “و تجلوا به عن بصيرتي غشوات العمي: و بر افتد بدان از بينائيم پرده‌هاي کوري.”808 رنج‌ها و بلاها و مصيبت‌هاي دنيا سبک مي‌شود و سالک راضي به رضاي خدا مي‌شود؛ بنابراين بالاترين درجه يقين پايين‌ترين درجه رضاست: “اعلي درجه اليقين ادني درجه ارضا: بالاترين درجات يقين پايين‌ترين درجه رضاست.”809 “الرضا ثمره اليقين: رضا ثمره يقين است.”810 وقتي فرد به درجه کشف و شهود و لقا رسيد، بدين معنا نيست که به آخرين حد رسيده است، زيرا امکان دارد باز هم رجيم شود و از درگاه حق رانده شود، پس بايد به مرحله رضا نايل شود و هرچه از جانب حق به او مي‌رسد در برابرش راضي و شاکر باشد و در گرفتاري‌ها و بلاها ذليل نشود و از پا نيفتد.
5-4-10. رضوان
مرحله بعد از رضا رضوان است که آخرين مرحله از مراحل سير و سلوک است، سالک به‌دنبال رضاي حق است، نه رضاي خود. در اين مرحله ديگر کثرت وجود ندارد و وحدت کلي حاصل مي‌شود و رضاي حق را بر رضاي خود مقدم مي‌دارد.
“و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد: بعضي از مردم جان خود را به‌خاطر خشنودي خدا مي‌فروشند و خداوند به همه بندگان مهربان است.”811
در دعاي ابوحمزه ثمالي نيز رضا و خشنودي از حق را مانع از حاجت خواستن از دنيا طلبان و خودخواهان مي‌داند: “و ان في اللّهف الي جودک و الرضا بقضائک عوضا من منع الباخلين و مندوحه عما في ايدي المستاثرين: و به‌راستي مي‌دانم که در پناهندگي به جودت و خشنودي به قضايت عوضي است از جلوگيري‌کردن بخيلان، و گشايشي است از حاجت آنچه در دست خودخواهان و دنياطلبان است.”812
پس از مرحله رضا خداوند در قلب سالک تجلي مي‌کند و حاکم وجودش مي‌شود و به مرحله وحدت و رضوان مي‌رسد؛ بنابراين عبوديت و رضا و لهف الي جودالله حاصل مي‌شود و سالک به هدف آفرينش که عبوديت و بندگي حق است، نائل مي‌شود.

5-5. مرکب‌هاي سلوک
براي رسيدن به هدف اصلي و عبوديت و طي‌کردن مراحل سلوک که چه بسا سخت و دشوار مي‌نمايد، بايد در اين راه مرکب‌هايي باشد که انسان از آنها براي رسيدن به معراج و پشت سرنهادن مسير استفاده کند، تا جايي که در مسير ديگر حتي مرکب‌ها نيز به کار نمي‌آيند و ناتوان از ادامه مسير هستند. سالک در ابتداي مسير از مرکب معرفت و فکر و عقل سود مي‌برد، اما در جايي اين مرکب‌ها بي‌فايده و ناتوان مي شوند و حتي مرکب عشق و محبت و کوشش و عمل و رياضت راه به جايي نمي برند، بايد همه را کنار بگذارد و به عجز و اضطرار برسد و با اين شکستن و اضطرار که جز با بلا حاصل نمي‌آيد بقيه راه را بپيمايد، زيرا وقتي به عجز رسيد و به اين نکته واقف شد که هيچ است و خداوند همه چيز است از خداوند هدايت مي‌طلبد و او را راهبر مي‌شود و ديگر اين خداست که او را در مسير پيش مي‌برد و از سالک در سالک نشاني نيست.
“هو الذي يسيرکم في البر و البحر: او کسي است که شما را در صحرا و دريا سير مي‌دهد.”813
“در اين راه دراز مرکب معرفت و آگاهي، محبت و عشق، و عمل و اقدام مادام که در سرزمين رنج‌ها و بلاها مبتلا نشوند و سالک به عجز نرسد راه به جايي نخواهد برد.”
اين مرکب‌ها هر کدام گرفتار آفت‌هايي هستند: آفت جهل، غفلت، کفر، کفران، شک و وسواس در کمين مرکب معرفت است و آفت جلوه‌هاي دنيا و ترس و غرور و يأس در کمين عشق؛ آفت عجب، کبر، حرص، حسد، بخل و فساد در کمين عمل.
اين آفات هميشه در کمين هستند و بيهوده نيست که امام حسين در دعاي عرفه مي‌خواند: “او قفني علي مراکز اضطراري؛ خدايا مرا به مرکز و ريشه‌هاي اضطرار و بيچارگي‌ام واقف کن که اين اضطرار، توسل، تضرع، اعتصام و چنگ زدن باعث عصمت و نجات سالک از آفت‌هاست و همراه معرفت و ايمان و تقوا مي‌تواند سالک را آنگاه که به عجز رسيده است، راه ببرد.”814
براي رسيدن به اين عجز و تضرع مرکب‌هايي لازم است،

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درمورد عقود معین، قانون مدنی، ماهیت حقوقی، حقوق مالکیت Next Entries پایان نامه رایگان درمورد مي‌شود، تمحيص، مي‌کند، کساني