پایان نامه رایگان درمورد عشق و محبت

دانلود پایان نامه ارشد

به فضل وکرم او، وي را برآورنده حوائج مي‌خواند؛ زيرا تنها خدا مي‌تواند آرزوها را برآورده سازد، زيرا او انسان را آفريده و به تمام نيازهايش آگاه است؛ بنابراين آن زمان که انسان نام خدا را بر زبان جاري مي‌کند، بايد تنها متوجه ذکر و ياد خدا باشد و قلب و جانش را از غير حق تهي کند و سراسر وجودش مملو از ياد خدا باشد.
خداوندا تو مي‌دانــــي کــــه عــطار

هـــمه توحـــيد تو گــويد در اشعار390
زار مي گفت اي خداي کـــار ســاز

عـــــورتي ام مانــــده از هر کار باز391
عطار نيز در اشعارش از نام خداوند، براي خواندن پروردگارش استفاده کرده است و او را مخاطب خويش قرار داده است.
خدايا گرچه در خـــــون آمدم مـــن

همــــــــان انــگار کاکنون آمدم من
چو آن کافر پشيـــمانـــم انـــــگار

همي چـــون چون نو مسلمانيم انگار392
خدايا من چوآن رنــــد گــــــدايم

که بر تــــن نيست بي‌صد زخم جانم
ز سرتا پاي من چندان کــه جــويي

جراحـــــت پر بود چندان که گويي393
2-8-1-1-2. ستايش و سپاس از ذات باري‌تعالي
اي خداونــد قائــــم و قـــــــدوس

ملــــــــک تو نامــماس و نامـــحسوس394
اي خداي بي‌نهايت جــز تـــو کيــست

چون تويي بي‌حد و غايت جز تو کيست؟395
در دو بيت بالا از اسم خداوند براي وصف صفات حق بهره برده‌اند و به ستايش زبان گشوده‌اند خداوندي که ذاتي بي‌حد و غايت، وصف‌ناشدني و درک‌نشدني دارد و سرتاسر هستي تحت حکومت اوست و ملک و ملکوتش لمس‌‌شدني نيست و در فهم و درک آدمي نمي‌گنجد.
اي روان پــــاک بســـتوده تـو را

چند گــــفتم ژاژ و بيــــهوده تـــــو را
اي خداوند و شهـــنشاه و اميـــــر

من نگفتم جهل من گفــــت آن مـگير
شــــمه‌اي زين حال اگر دانستمي

گفــــتن بيــــــهوده کــــي توانـستمي
بس ثنايت گفتمي اي خوش خصــال

گـــر مرا يــــک رمز مي‌گـفتي زحال396
در ابياتي از مولوي که ذکر شد، مولوي با نام خداوند پروردگار را ستايش مي‌کند.
2-8-1-1-3. درخواست حاجت و طلب
انسان هرگاه خواسته و حاجتي دارد دست نياز به‌سوي خالق خويش دراز مي‌کند و با جاري‌کردن نام، او بر زبان خواسته خويش را بيان مي‌کند و ايمان دارد که او دعايش را مستجاب مي‌کند.
دعا مي‌کرد هر ســـوزنده جـــاني

کـــه کـــم کــن اي خدا باران زماني397
خداوندا اميــــــــد من وفـــا کن

دلــــم را از کـــرم حاجــــت رواکن398
اي خدا! اين بنده را رسوا مـــکن!

گــــــــر بــدم، هم سر من پيدا مکن! 399
خدايا چون تو را حلقه بـگوشـــم

ميفـــــــکن روز پيــــري در خـروشم400
ب بي خودي مي گفت در پيش خــداي

کاي خدا آخر دري برمــــن گـــشاي401
خداوندا هــمه بيچــارگــــــــانيم

در اين هنگامه چــــون نـــظارگايم
همه گر دوزخي ايم ار بـــــهشتي

تو مــــي داني وتو تا چون سرشتي402
ملاحظه مي‌کنيم در ابياتي که آمد شاعران براي خواستن حاجت و نياز خود معبود خويش را با نام “خدا” که مستجمع همه صفات و اسامي حق است مي‌خوانند و از او طلب نياز مي‌کنند.
2-8-1-1-4. طلب حاجت و دعا در حق ديگران
آدمي به دليل حس نوع دوستي‌ به هم‌نوعان خود بي‌توجه نبوده و براي برآورده‌شدن خواسته‌هاي دست به دعا برمي‌دارد و آرزوها و خواست‌هاي آنها را از درگاه خداوند منان تقاضا مي‌کند. در ايياتي که در دنباله مطلب خواهيم آورد، شاهد اين‌گونه دعاها خواهيم بود که شاعران با بردن نام “خدا” براي ديگران دعا مي‌کنند.
خداوندا به فضلت دل قــــــــوي باد کســــي کز ما کند بر نيکويي ياد 403
اي خدا، خصم مرا خـــــشنود کن گر منش کردم زيان، تو سود کن404
در بيت بالا از مولوي مي‌بينيم که شاعر حتي براي دشمنش دست نياز به درگاه حق بلند مي‌کند و دعا مي‌کند.
کاي خدا تو منصــفان را ده خلــــف

اي خــــدا تو ممـــسکان را ده تلف405
2-8-2.اله
يکي از نام‌هاي خدا “اله” است که از نام “الله” گرفته شده است. اين نام اشاره مي‌کند به “هو اله کل شئ: هر چيزي به او موجود است” که معمولا در دعا و مناجت با لفظ الهي مي‌آيد که به‌معناي اله و خداي من است.
در شعر و نثر از اسم اله و الهي براي گفتگو با خالق هستي و ايجاد ارتباط با محبوب استفاده فراوان شده و مي‌شود. آوردن لفظ اله و الهي آرامش را بر وجود انسان حکمفرما مي‌کند و رشته پيوند روحاني، ميان حق و خلق برقرار مي‌کند.

چون ملايـــــک گو کـه لا علم لنا

يا الهـــــــي غـــــير مــا علمــــتنا406
الهــــي برهمــــــــه دانـــاي رازي

به فضـــــل خود زجـمله بي نيازي407

2-8-2-1. نسبت نام اله و خواسته در مناجات
شاعران عارف در مناجات‌هاي خود از لفظ اله بهره بسياري برده‌اند و در پي بردن اين نام حسناي حضرت حق، حاجات خويش را بيان کرده‌ و به درگاه حق استغاثه کرده‌اند. خواسته‌هاي شاعران را بعد از بردن نام اله مي‌توان چنين تقسيم‌بندي کرد:
2-8-2-1-1. بيان عجز و ناتواني به درگاه حق
الهي من کيم اينــــجـــا، گـدايـــي

ميـــــــان دوستانـــــــــت آشنــــايـي
الهي اين گدا بس ناتـــوان اســــت

به درگاه تو مشتــــي اســــتخوان است
الهـــي جان عطارســــت حــــيران

عــــجـــب در آتــش مهر تو سوزان 408
عطار در ابيات فوق به درگاه حق سخن از فقر و عجز و ناتواني خويش به ميان آورده است، ولي در عين ناتواني، سرگشتگي و حيراني‌اش، از عشق و محبت به ذات اقدس الهي را ابراز کرده است و با تکرار نام اله و جاري‌کردن آن بر زبان، با معشوق خود عشق بازي مي‌کند و آبي بر آتش عشق مي‌ريزد، تا شعله‌اش را فروزان‌تر کند.
گفت گفت لقمان سرخــــسي کـــاي اله

پــــيرم و سرگـــشته و گم کرده راه409
در بيت بالا عطار عجز و پيري و ناتواني‌اش را بيان کرده و اعتراف به گمراهي و سرگشتگي مي‌کند و راهنمايي و هدايت را از خداوند خواهان است.
يا اله العالميــــــــن درمانـــــده‌ام

غرق خون بر خشک کــشتي مانده‌ام
دست من گير و مرا فــــرياد رس

دست بر سر چند دارم چون مگــس410
عطار در ابياتي که گذشت از نهايت درماندگي و عجز خويش سخن مي‌گويد و از خداوند کمک مي‌طلبد.
2-8-2-1-2. طلب مغفرت و بخشش
طلب بخشش و گذشت از خداوند خواسته ديگري است که شاعران عارف فارسي زبان در مناجات‌هاي خود پس از خطاب نام خداوند به اله از حق‌تعالي خواهانند.

روي آن دارد کــزان چنـــدان گناه

هيچ با رويـــم نيــــاري اي الـــــه411
بنده عاصي که هيچ پناهگاهي غير از خداي خويش ندارد و تنها اميدش به بخشش و مغفرت اوست، زيرا او از نهان و آشکارش آگاه است و هر آنچه در ضميرش مي‌گذرد، مي‎داند پس دست خواهش و تمنا رو به‌سوي اله دراز کرده و از او طلب مغفرت مي‌کند، هرچند پرونده‌اش پر از خطا و لغزش و گناه است، گناهانش را ناديده بگيرد و قلم عفو بر جرائمش بکشد و آبرويش را نريزد و مؤاخذه‌اش نکند.
نمي‌دانم نمـــــــــي‌دانم الـــــهــي

تــــو دانـي و تو داني تا چه خواهي
يکي را خوانده‌اي با صد نــــوازش

يکـــــي را رانده‌اي با صد گدازش
نه زين يک طاعتي نه زان گـــناهي

به ســــــر تـو کسي را نيست راهي
به حق آنکه تو کـــــس را نـــماني

که آن ساعـت که تو کس را نماني
زجرم و ناکسي مـــن گـــــذر کن

به فضلت در مـــن ناکس نظر کن 412
در ابياتي که آمد عطار ابتدا با خطاب قرار دادن معبودش با نام حسناي اله باب سخن را باز مي‌کند و سپس از خداوند طلب بخشش و آمرزش مي‌کند.
2-8-3. رب
همان‌طور که در بحث اسماء الحسني در ادعيه معني رب را آورديم رب، معني تربيت‌کننده و پرورش دهنده است. شاعران عارف نيز با آوردن اسم رب باب سخن را با پروردگار خويش گشوده‌اند و به درگاهش استغاثه کرده و هم طلب نياز و هم طلب آمرزش و بخشش کرده‌اند، زيرا ايمان داشته‌اند خداوند براي بنده‌اش از مادر براي فرزندش مهربان‌تر است.
خدايي که انسان را آفريده و او را پرورش داده و تمام نيازهايش را قبل از موجودشدن تا لحظه مرگ فراهم آورده و از رگ گردن به او نزديک‌تر است، پس مي‌توان با او رابطه‌اي صميمي برقرار کرد و زنبيل گدايي را به در خانه‌اش برد و فقط از او ياري و کمک خواست. پرورش دهنده‌اي که خير و صلاح بنده‌اش را مي‌خواهد و جز نيکي و سعادت به او نمي‌رساند.
بد و نيکــم همــــه تويــــي يا رب

و ز تو خود بـــــد نيايد اينت عجب413

2-8-3-1. اسم رب و نوع خواسته در مناجات‌ها
2-8-3-1-1. ستايش و سپاس حق‌تعالي
يا رب اين بخشش نه حد کـــار ماست

لطــف تو لطف خفي را خود سزاست414
بخشش‌هاي خداوند در حد لياقت ما نيست، بلکه لطف و رحمت و انعام است که بر ما ارزاني مي‌دارد، پس بايد او را ستايش کرد و سپاس گفت.
2-8-3-1-2. طلب درخواست وحاجت
تــو بــــزن يا ربـــــنا آب طــــهور

تا شــــود اين نار عـــالم جمله نور415
خالقا يارب به حــــــق آنــــــکه من

هر که را ديدم که گفت از تو ســــخن
در همه نوعي خــــريـــــدارش شدم

ياري او کــــردم و يــــــارش شــــدم
بر خريـــــداري تــــــو آمــــوخـتم

هرگزت روزي به کـــــس نـــفروختم
چون خريداري تو کـــــردم بســـــي

هرگزت نفروختم چـون تـــو کــــسي
در دم آخـــر خريــــــداريــــم کـن

يار بــــــي‌ياران تويــــي ياريــــم کن
يــارب آن دم ياريــــم ده يک نفس

کان دمـــــم جــز تو نخواهد بود کس
ديده پـرخون دوستـــــان پـــاک من

چون بيفشانند دســـــت از خـــاک من
تو بـــده دستي در آن ساعت درست

تا بگيرم دامـــن فضــــل تو چـيــست416
در ابيات بالا عطار از رب و پروردگار خويش مي‌خواهد که او را ياري کند و در لحظه مرگ دست او را بگيرد و از فضلش مستفيض کند؛ زيرا جز خداوند ياري دهنده‌اي براي او نخواهد بود.
من همي‌گفتم که يارب آن عــــذاب

هم در اين عالم بران بر من شـــــتاب
تادرآن عالـــــم فراغـــــت باشـــدم

در چنين درخواست حلقه مــــي‌زدم417
مولوي نيز در ابياتي که گذشت در قالب حکايتي از زبان يکي از ياران پيامبر با بردن نام حسناي رب از خداوند مي‌خواهد که عذاب را در اين دنيا بر او نازل کند تا در جهان آخرت فارغ و آسوده باشد.
يارب آنها را که بشـــــناسد دلــــم

بنده و بستـــــه ميــــان و مجـــملم
و آنکه نشناسم تو اي يـــزدان پاک

بر مـــــن محجوبشان کن مهــربان418
در ابيات بالا نيز مولانا براي درخواست و حاجتش خداوند را با نام حسناي رب خطاب قرار مي‌دهد.
ببيــن يا رب دو پيـــــر ناتــــوان را

بديــــشان بخش جان اين جوان را419
در اين ابيات پس از خطاب رب به پروردگار، خواسته‌هاي خود را بيان کرده‌اند چه اين نيازها اندک و در حد ماديات و رفع حوائج دنيايي باشد، چه نيازهاي مهم‌تر و آخرتي باشد.
2-8-3-1-3. درخواست وصال و پيوستن به معشوق
يکي از حاجت‌هايي که شعرا، پس از نام رب بر زبان مي‌آورند وصال حق است.
ز تو بيدارم و از خويش غــــــــافل

مــرا يـــا رب تــــــواني کــــــرد واصل420
يا رب از فضل و رحمت اين دل و جان

محــــــرم ديــــــد نام خـود گـــــــردان421
وصال حق از آرزوهاي ديرين عارف سالک است و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد ظاهر و باطن Next Entries پایان نامه رایگان درمورد صفات خداوند