پایان نامه رایگان درمورد عدم تمرکز، جامعه مدرن، توسعه منطقه

دانلود پایان نامه ارشد

يک جنبش اجتماعي معاصر در نظرگرفته مي شود.” (Flores,2006:47)
“در واقع برخي از طرفداران زيست منطقه گرايي مدعي هستند که اين ايده مي تواند به خاستگاهاي قديمي تر و فرهنگ هاي بومي گروه هاي محلي بازگردد، يعني پيش از زمانيکه فن گرايي و برقراي مرزهاي ادراي مردم را طبيعت پيرامون جدا کند.” (McGinnis,2006:7)
“اولين بار اصطلاح زيست منطقه گرايي در دهه 1970 توسط جغرافيداني به نام “آلن ون نيوکيرک”74 ابداع شد.” (Alexander and Talbot,1996)
در کتاب مباني برنامه ريزي توسعه منطقه اي مي خوانيم : “برنامه ريزي منطقه اي در ايالت متحده نشات گرفته از دو جريان روشنفکري آرمان گرا بوده است. جريان اول تحت تاثير تفکرات برنامه ريزي هوارد وگدس شکل گرفت و اخلاقيات جديدي را مبنا قرار مي دهد که براي دخالت انسانها در روندهاي طبيعي محدوديت قائل بود.” مامفورد”75،”اشتاين”76 و “رايت”77 و”مک کي”78 از اعضاي معروف آن بودند. از راهبردهاي مورد نظر آنها، مرزبندي منطقه براساس طبيعت، توزيع شهربزرگ در منطقه، استفاده از فناوريهاي جديدهماهنگ با بوم شناسي، الويت تعادل منطقه اي ومحوريت آموزش فرهنگي در منطقه بودند .
جريان دوم که معروفترين سخنگوي آن جامعه شناسي به نام آدام79 از کاروليناي شمالي و بازتابي از شکست “جنوبي ها” در جنگ هاي داخلي امريکا بود، تحت تاثير منطقه گرايي فرهنگي80 قرار داشت مهمترين راهبرد اين جريان ،خودياري81 وتوسعه با تکيه بر اجتماعات منطقه اي، عدم وابستگي به صدور محصولات کشاورزي ازجنوب والويت دادن به توليد نيازهاي منطقه، مرزبندي منطقه براساس فرهنگ تاريخ وطبيعت، الويت تعادل منطقه اي وايجاد فرصت هاي برابر درآمدي بوده است.”(صرافي1379،48)
علاوه براين ها جنبش ديگري که از آن به عنوان يکي از خاستگاههاي فکري زيست منطقه گرايي ياد مي کنند، جنبش زيست محيطي در ايالات متحده است .”نوشته هاي طرفداران حفاظت از منابع طبيعي و تفکرات وانديشه هاي افرادي مانند تورئو82 ،امرسون83، موير84، ولئوپولد85 عموما اساس جنبش زيست محيطي در ايالات متحده را در مخالفت با مصرف گرايي وعقلانيت ابزاري پي ريزي کرد، اين جنبش بر نياز به بنيان نهادن حيات فرهنگي بر واقعيت هاي طبيعت برحسب خصوصيات برجسته اي که محيط و مکان از خود نشان مي دهند متکي بود.”(Atkinson,1992)
با اين مقدمه مي توان نتيجه گرفت که بنيان فکري ايده روشنفکرانه زيست منطقه گرايي که ابتدا در امريکاي شمالي ظهور کرد ريشه دراين سه جريان فکري ايده آليست امريکايي دارد به اين معنا که از يکسو متاثر از جنبش محيط زيست گرايي و از سوي ديگر وام دار سنت منطقه گرايي در ايالات متحده است، ترکيبي از اين جريان هاي فکري بدون اينکه تحت تاثير آنها رويکردي صرفا تک بعدي پيدا کند ودر نتيجه هويت مستقل خود را به عنوان يک تئوري جديد داراست .
در حاليکه اصطلاح زيست منطقه گرايي اولين بار در سال 1974مورد استفاده قرار گرفت اما ” جهت گيري ارزشي زيست منطقه گرايي وبرخي از ايده هاي کليدي آن در آثار اوليه اي مانند کتاب Waldenاثر تورئو وLand Ethic اثر لئوپولد مشخص هستند ودر بسياري از فرهنگ هاي بومي قابل مشاهده مي باشند.”(Gray,2007)
“در کتاب والدن تاليف هنري ديويد تورئو واژه اقتصاد به اهميت اقتصادهاي غيررسمي اختصاص يافته است. يعني آن دسته از اقتصادهايي که از خانوارها واجتماعات زيستي حمايت مي کنند.” (MacGinnis,2006:3) تورئو مي نويسد : “اکثر انسان ها، حتي در کشورهاي نسبتا دموکراتيک، از روي ناداني محض واشتباه با دلخوشي هاي مصنوعي وساختگي و زحمات طاقت فرساي غير ضروري زندگي که از ثمرات آن هيچ بهره اي نمي توانند ببرند سرگرم مي شوند…….چنين فردي قادر نخواهد بود تا ارتباط درستي را با ديگر انسان ها برقرار کند .اوزماني براي اينکه چيزي جز يک ماشين باشد ندارد .”(Thoreau,1995:4)
در ارتباط با آنچه گفته شد از مشهورترين افراديکه مجموعه نظرياتشان شکل دهنده تفکر زيست منطقه گرايي بود مي توان به تفکرات جغرافيدان آنارشيست کروپوتکين86، انسان شناس وبرنامه ريز شهري اهل اسکاتلند پاتريک گدس87 و روشنفکر بزرگ وشهير امريکايي لوييز مامفورد اشاره کرد افراديکه تفکراتشان زمينه ساز ظهور اين نظريه در دهه هاي بعد شد .
اگرچه آنها هرگز در بيان انديشه هايشان به واژه زيست منطقه گرايي اشاره اي نداشتند و سالها پيش از ظهور اين اصطلاح مي زيستند اما بسياري از نظراتشان مخصوصا آنچه پاتريک گدس به آن معتقد بود در پرتو اين نظريه دوباره در کانون توجه قرار گرفته است .
تاکيد تورئو بر اهميت ابعاد غيررسمي اقتصاد وتاکيد مامفورد بر بوم منطقه گرايي نمودهاي اوليه اي از ارزش هاي زيست منطقه گرايي معاصرهستند .در بستر جامعه مدرن که بر جدايي جامعه از جهان طبيعت استوار است زيست منطقه گرايان براهميت برقراري تعامل مجدد بين انسان و مکان زيست او تاکيد مي کنند.”(MacGinnis,2006:3)
از کروپوتکين وپاتريک گدس به عنوان کساني که بنيان گذار سنت منطقه گرايي در اروپا بودند ياد مي شود و لوييز مامفورد را در ترويج اين تفکر وانتقال مفاهيم آن به امريکا سهيم مي دانند .
کروپوتکين، در زمره جغرافيدانان آنارشيست که باور به تعاون وهمياري ميان انسان ها داشتند، اگرچه وي را از پايه گذاران فکري زيست منطقه گرايي نمي دانند اما به دليل نزديکي نوشته هايش با افکار پاتريک گدس و پايه گذاري تفکر منطقه اي در اروپا از او به عنوان يک شخصيت تاثيرگذار ياد مي شود.کروپوتکين جامعه را به عنوان موجوديتي در حال تکامل مي دانست ومعتقد بود که تعامل و ارتباطات متقابل بين اعضاي يک اجتماع زيستي اين جامعه از ضروريات است .
فلسفه سياسي کروپوتکين در ارتباط با نظام هاي سياسي تاکيدش را بر عدم تمرکز در سيستم حکومتي جامعه نشان مي داد وي معتقد بود تمرکز گرايي اثر زيان آوري بر پيشرفت و تکامل جامعه دارد. مقايسه اين نکته با نقطه نظرات زيست منطقه گرايان درمورد لزوم عدم تمرکز سيستم هاي حکومتي به عنوان يکي از پيش شرط هاي عملي شدن اين نظريه در جوامع که تقريبا يک قرن پس از کروپوتکين مطرح شد نشان از نزديکي تفکرات وي با پيش فرض هاي اين نظريه دارد .
مشابه تاکيدي که در زيست منطقه گرايي بر بازگشت به اجتماعات روستايي وجود دارد را کروپوتکين سالها پيش در کتابي با عنوان “اخلاقيات :خاستگاه وشکل گيري” اين گونه مطرح مي کند :
“سخن گفتن از مرگ طبيعي اجتماعات روستايي تحت تاثير قوانين اقتصادي،به همان اندازه وحشتناک است که کشتار فجيع سربازان در ميدان جنگ .” (Kropotkin,1924:28)
بر اين اساس او نتيجه مي گيرد نظم وتخصص گرايي مفرط به عنوان يکي از بنيان هاي جامعه مدرن به تنهايي براي کارايي کشاورزي وحتي صنعت کافي نيست .
پاتريک گدس را اما به عنوان يکي از متفکران پايه گذار زيست منطقه گرايي مي دانيم اگرچه او نيز ازکساني نيست که از اين اصطلاح استفاده کرده باشد؛به طوريکه اين واژه دهه ها بعد از مرگ او ابداع شد گدس را دانشمندي اجتماعي با تمايلات زيست محيطي وگرايش هاي اکولوژيکي مي دانند .مانند کروپوتکين اونيز از حکومت مرکزي تمرکز گرا انتقاد ميکرد و حامي برنامه ريزي منطقه اي بود .تاکيد گدس بر اجتماعات محلي گوياي اهميتي است که او براي اقتصادهاي کوچک مقياس در مقايسه با اقتصادهاي بزرگ مقياس براي رسيدن به اهداف مورد نظرش نشان مي داد.
ماهيت ساختار اجتماع زيستي که گدس آن را مطرح مي کرد برتمرکز زدايي و توانبخشي به اجتماعات زيستي در مقياس هاي کوچک در محيط هاي اکولوژيکي واجتماعي استوار بود.” (Robson,1981)
“مامفورد از نخستين پيشگامان بوم منطقه گرايي88 در ايالات متحده بود.او توانايي دولت بوروکراتيک را در حل بحران هاي فرهنگي و زيست محيطي مورد انتقاد قرار داد.” (McGinnis,2006:4)
“وي انتقادهاي فرهنگي اخلاقي را به نظريه نوين بوم منطقه گرايي مرتبط کرد تا اين نظريه راغناي بيشتري بخشد،واين امر براساس پديدار شناسي ديگري از مکان و جغرافياي منطقه اي صورت گرفت بطوريکه وحدت فرهنگ و وطبيعت را به همراه داشت.” (Luccarelli,1995:23)
هيچ بخشي از بنيان هاي اوليه تفکر زيست منطقه اي بدون اشاره به نام و شخصيت لوييز مامفورد کامل
نخواهد بود.”مامفورد به خاطر نوشته هايش در مورد معماري ،شهر نيويورک وفناوري مشهور بود.”
(Novak,1995)
“سپس از طريق ديگر نوشته هايش ومعاشرت با پاتريک گدس به عنوان يک تئوريسين در برنامه ريزي
منطقه اي مشهور شد .” (MacGinnis2006:9)
همانطور که در آغاز اين بخش گفتيم شايد يکي از مهمترين کمک هاي مامفورد به زيست منطقه گرايي اين انتقال ايده هاي پاتريک گدس به امريکا بود کشوري که خاستگاه اين نظريه محسوب مي شود.
. ساختار زيست منطقه 2-8-2-2
يک زيست منطقه دقيقا به چه فضايي اشاره مي کند؟ چطور مي توان به چشم انداز توسعه پايدار منطقه اي اميدوار بود در حاليکه واحدي فضايي که براي هدايت جامعه به سوي پايداري تعريف مي کنيم شفاف نباشد؟ ساختار زيست منطقه ها از مهمترين بخش هاي مورد بحث در زيست منطقه گرايي است. در اين بخش به تعاريف مختلف زيست منطقه خواهيم پرداخت ومعتقديم که زيست منطقه گرايي براي رسيدن به اهداف خود به واحدي براي پايداري نياز دارد.پيتر برگ و داسمن از مهمترين پيشگامان زيست منطقه گرايي معاصر زيست منطقه را هم به عنوان سطحي جغرافيايي وهم به عنوان سطحي از آگاهي فردي معرفي مي کنند.اين تعريف از زيست منطقه نشان مي دهد که علاوه بر بعد مکاني زيست منطقه ها آنچه به همان اندازه اهميت دارد تغيير در سطح آگاهي يکايک افراد جامعه نسبت به تاثير و تاثرات متقابل انسان وطبيعت به منظور تصحيح الگوي رفتاري نادرست آنها در تعامل با طبيعت مي باشد .
زمانيکه به تعاريف متفاوت زيست منطقه ها از نقطه نظر افراد گوناگون نگاه مي کنيم به اين نتيجه مي رسيم که به رغم وجود اشتراکات زياد در تعاريف متفاوت اما هيچگاه اجماع کلي در اين مورد وجود نداشته است واين موضوع را مي توان تا حدود زيادي به تفاوت ساختار زيست منطقه ها در نواحي مختلف دنيا از سويي و تکامل مفهوم زيست منطقه گرايي در طول زمان ، از سوي ديگر نسبت داد .
ريشه لغوي زيست منطقه از واژه يونايي”Region” به معناي منطقه و واژه فرانسوي “Bios” به معناي زندگي مي باشد که خود منطقه برگرفته از واژه لاتين “Regia” به معناي قلمرو ويا پيشتر به واژه “Regere” به معناي قانون يا حکومت اشاره دارد. . (Aberley,1985:144)
تلاش داريم تا دراين بخش به مهمترين تعاريف زيست منطقه ها که به نوعي بيان گر ساختار آنها نيز مي باشد بپردازيم :
پيتر برگ 1976- “يک ايالت زيست منطقه اي از نظر وحدانيت فرهنگي و اکولوژيکي زيرمجموعه هاي فرعي اش، در کمترين شکل ايده آل خود، اغلب بوسيله آبخيزهايي از درياها ورودخانه هاي مهم تعيين حدود شده، پيتر برگ اغلب نقش عوامل اقتصادي اجتماعي را درتعريف زيست منطقه گرايي ناديده مي گيرد.اما در ديگر آثارش که بعدا منتشرکرد مطالعه مناطق زيستي و فرهنگي را به هم مرتبط دانست. اين مسئله در اولين مقاله پيتر برگ در سال 1977 به وضوح مشاهده مي شود وي همچنين مفهوم “مکان زندگي” را معرفي کرد .”(Ball,1999:28)
سيل 1985: “هر بخشي از سطح زمين که مرزهاي آن براساس ويژگي هاي طبيعي ونه مرزهاي تحميل شده خاص انساني، جدا ازديگر نواحي با تاکيد بر ويژگي هاي منحصربه فرد گياهي، جانوري، اقليم، آب ،اشکال زمين و فرهنگ ها و سکونتگاههاي انساني تعيين شده است. اين خصوصيات و ارتباط متقابل آنها ويژگي متمايزي به منطقه مي بخشد .”(Sale,1985)
پيتر برگ 1986: در کتاب “Growing a life-place politics”زيست منطقه ها رابعنوان مکان هاي زندگي منحصربه فرد با انواع خاک واشکال زمين منحصر به همان منطقه ،حوزه هاي آبريز و انواع اقليم ،حيوانات وگياهان بومي وبسياري از ديگر ويژگي هاي طبيعي تعريف مي کند .”(Berg ,1986:5)
هالمس 1994- “حيوانات، گياهان وديگر موجوداتي که يک اجتماع زيستي مشخص را در هر منطقه اقليمي شکل مي دهند.” (Holmes,1994)اين تعريف توصيفي ابتدايي است از نواحي اکولوژيکي يا احتمالا زيست جغرافيايي.اما در آن هيچ اشاره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد بازار کالا، سرچشمه ها Next Entries پایان نامه رایگان درمورد اقتصاد کشور، افغانستان