پایان نامه رایگان درمورد عاشق و معشوق، کمال مطلق، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

کـــارم بسازي569
انسان خطاکار پيوسته مرتکب غفلت و فراموشي مي‌شود و عهد و پيمانش را با خداوند از ياد مي‌برد، اما خداوند در عهد و پيمان خود ثابت و برقرار است.
عــــهد مـــا شکست صد بار در هزار
ج

عهـــد تـــو چـــون کـوه ثـابت برقرار
عهد ما کاه و به هر بادي زبون
جج

عهــد تـــو کـوه و ز صد که هم فزون570
بنابراين انسان سراپا تقصير از خداوند مي‌خواهد که رحمتش را بر او نازل کند و همه تقصيرهايش را ببخشد، زيرا کوتاهي‌ او از ناداني و کم فهمي‌اش سرچشمه مي‌گيرد:
رحــــم فرمـــا بر قصــــور فهــــم‌ها

اي وراي عقـــل‌هـــا و وهــــم‌هـــــــا571
3-3-2-4. نسبت عصيان بنده در برابرستاريت خداوند
بنده گنهکار دليل انجام جرم و عصيان و گناه را پرده‌پوشي و ستاريت خداوند مي‌داند و گستاخي مي‌کند و پس از درخواست عفو باز هم پايش مي‌لغزد و به سراغ گناه مي‌رود:
بــــود عيــــن عفــــو عاصـــــي طلب

عــرصه عـــــصيان گــــــرفتم زين سبب572
چـــــون بـــه ستـاريت ديدم کارساز

هــم بـــه دســت خود دريدم پرده باز573
رحمــــتت را تشــنه ديـدم آب خواه

آب روي خـــويش بــــردم از گـــناه574
ور بــــه دســت خود دريدم پرده باز

تـــو ز ستــرت پـــرده کن بر من فراز575
بنده عاصي با ايمان به خداوند از او مي‌خواهد که اگر زشتي و لغزشي از او سر بزند آن را بپوشاند و اگر خطايي کرد آن را اصلاح فرمايد:
رو مــــکن زشــــتي که نيکي‌هاي ما

زشـــت آمـــد پيــش آن زيبــــاي ما576
گـــر خطـــا گفتيم اصلاحش تو کن

مصلـــحي تـــو اي تـــو سلطان سخن577
خــــونم از تـــشوير تو آمد به جوش

نـــاجــوان مـــردي بسـي کردم بپوش578
عارف که خود را غرق گناه مي‌داند از خداوند مي‌خواهد خطاهايش را اصلاح کند و ناجوانمردي‌هايش را ببخشد، پس همواره خود را در بارگاه الهي خطاکار مي‌بيند وخداوند را ستارالعيوب:
3-3-2-5. نسبت نيازمندي بنده در برابر بي‌نيازي خداوند
آدمي همواره خود را نيازمند و فقير در برابر خالق مي‌داند و به درماندگي‌ خود اقرار مي‌کند، پس دست نياز به‌سوي معبودش دراز مي‌کند، زيرا او را کارساز و مشکل‌گشاي خلق مي‌خواند:
نيـــک درمـــانده‌ام بـــه دســـت نيــاز

کـــارم اي کــــــارســـاز خلـــق بسـاز579
تـــويـــي فــي‌الجمله مستغني ز عالم

سخــــن کـــوتــاه شـــد و الله عــــالـم580
خــــدا را کبــــريــــاي بـي‌نيازيست

تـو را جـز نيستي هيچ اين چه بازي‌ست581
در بيت زير عبد به علت فقر از خداوند مي‌خواهد که زکات شکوه و جاه و مقام خويش را با رهانيدن او از غم بپردازد:
بـــــي‌نيـــازي از غــــم مـن، اي امير

ده زکـــــات جــــاه و بنــــگر در فقير582
خدا حتي از عبادت و نماز و دعاي بندگانش بي‌نياز است و اين آدمي است که به او همواره محتاج است، زيرا خداوند بي‌نياز مطلق است و نسبتي با خاکيان ندارد:
نمـــــازت تـــوشــــه راه دراز اسـت

ولـــي او از نمـــازت بـــي‌نيــــازست583
نيازمندي بشر شامل همه ابعاد زندگي‌اش مي‌شود و در همه امور محتاج خداوند است، خدايي که بدون منت همه نيازهاي او را برآورده مي‌سازد:
بي‌سبــــب رازقـــــي يـــقيـــن دانـم

همــــه از تـــوســـت نـــامم و جــانم584
ايــــن فقـــير بي‎ادب نـادرخور است

ليــک لـــطف عام تو ز آن برتر است585
چــــون تو بحر جود داري صد هزار

نـــان تــو بسيـــار خـــوردم حق گزار586
خـــالقــــا ســـر تــــا به راه آورده‌ام

نـــان همــه بــر خـوان تو مي‌خورده‌ام587
3-3-2-6. نسبت عجز بنده در برابر قدرت و توانايي خداوند
با کمي تأمل در ابيات زير در مي‌يابيم عارف همواره خود را در برابرخالق هستي درمانده و بيچاره مي‌داند و از خداوند کمک مي‌طلبد تا او را از اين درماندگي برهاند:
خـــداونـــدا منـــم بيچـــاره مـــانده

در ايـــن فـکرت دلـي صـد پاره مانده588
يـــــا الـــه العــــالميــــن درمـانده‌ام

غــرق خـون بر خشک کشتي رانده‌ام589
چنان‌که در بيت زير ملاحظه مي‌کنيم عارف ذليل‌بودن انسان را در برابر خداوند گواه و دليل مي‌داند که همه چيز از آن خداست و او عزيز است:
تـــو مــعـــزي و دلــــيـــل آورده‌ام

خـــويــــش را پيــشت ذلـيل آورده‌ام590
بنده عاصي خداوند را پاک و منزه مي‌خواند و در نتيجه انسان خاکي چه نسبتي با مقام لايزالي خداوند مي‌تواند داشته باشد؟
خـــدا پـــاک و مــنزه تــو ره خاک

چـــه نسبــت دارد آخر خاک با پاک591
مولوي نسبت بندگان با خداوند را در اين ابيات شاعرانه به تصوير مي‌کشد.
تـــو بــهاري، مـا چـو باغ سبز خوش

او نهـــان و آشــکـــارا بخـــــشش‌اش
تـــو چــو جـاني، ما مثال دست و پا

قـــبض و بســـط دست از جان شد روا
تـــو چــو عقــلي، مـا مثال ايـن زبان

اين زبـــــان از عقـــــل دارد ايــن بيان
تـــو مثـــال شـــادي و مـــا خنده‌ايم

کـــه نتيـــجه شــــادي فرخنــــده‌ايم592
در ابياتي که گذشت مولوي همه چيز را در يد قدرت خداوند مي‌داند و او را علت همه امور مي‌خواند و هر کاري که از ما سر مي‌زند مبدأش را خالق يکتا مي‌داند. شاعران عارف فارسي زبان خود را در برابر خداوند هيچ مي‌انگارند و خاضعانه و خاشعانه به درگاه خداوند دست نياز دراز مي‌کنند و از فقر و ضعف و بيچارگي و درماندگي و عجز و نياز خود در برابر باري‌تعالي سخن مي‌گويند و او را بي‌نياز و قادر و دانا و عزيز مي‌خوانند و با تمام وجود او را فرياد مي‌زنند و با او رازونياز مي‌کنند.
نتيجه
همانطور كه ملاحظه شد نمي توان تفاوتي اساسي بين نسبت بندگان در ادعيه شيعه و مناجات شاعران قائل شد، زيرا در ادعيه شيعه، امامان معصوم خود را در برابر خداوند خاضع، خاشع، عاشق و عاجز مي دانند و نسبت بين خويش و پروردگار را نسبت بنده در برابر معبود و جاهل در برابر عالم بيان مي كنند و از حق طلب ياري دارند، به رحمت واسعه پروردگار اميد دارند و از او تقاضاي هدايت و راهنمايي مي نمايند.
شاعران عارف فارسي زبان نيز خود را در برابر خداوند عاجز و ناتوان و نيازمند مي خوانند و نسبت خود با خداوند را چيزي جز عصيان و گناه در برابر كريمي بخشنده و عيب پوشي مهربان نمي دانند و خويش را موجودي سراپا تقصير و نياز مي شناسند.

فصل چهارم
نظام اخلاقي در ادعيه شيعه و مناجات‌هاي مثنوي‌هاي فارسي

4-1. مقدمه
در اين فصل ابتدا آثار تربيتي دعا بررسي شده است و پس از آن نظام اخلاقي که در ادعيه و مناجات ديده مي‌شود را مطالعه کرده‌ايم.
ابتدا تعريف نظام اخلاقي و سپس جايگاه نظام اخلاقي در بين نظام‌هاي ديگر بررسي شده و پس از آن تفاوت احکام اخلاقي با نظام اخلاقي آورده شده است، سپس به بررسي اين موضوع پرداخته شده است که چه نوع نظام اخلاقي در ادعيه شيعه ديده مي‌شود و بعد از آن مناجات‌هاي مثنوي‌هاي فارسي مطالعه شده و نوع نظام اخلاقي که در آن مشاهده مي‌شود، بررسي کرده‌ايم.

4-2. آثار دعا بر انسان
دعا دو بعد دارد: يکي ظاهر آن است که شامل الفاظ و کلمات است و بر زبان جاري مي‌کنيم؛ بعد دوم آن سوز و گدازي است که از صميم دل ايجاد مي‌شود و بر روح و روان انسان اثر مي‌گذارد. الفاظ و کلمات دعا شامل مجموعه‌اي از خواسته‌ها و نيازهايي است که انسان از خداوند مي‌خواهد. بدين صورت که دعا ابتدا با ستايش و نيايش آغاز مي‌شود و سپس به بيان حوائج مي‌انجامد. در خلال آن از خداوند مغفرت و رحمت را خواهان مي‌شود و همچنين از نفس و گناهان شکوه مي‌کند، اما با خواندن همين الفاظ و جملات تغييراتي در باطن و روح ما ايجاد مي‌شود؛ زيرا هرچه با دعا مأنوس‌تر شود و هرچه ارتباط خالصانه و خاشعانه باشد اثرات دعا نيز بر روح و روان بيشتر مي‌شود و انسان ناخودآگاه سعي مي‌کند با خواندن نام‌هاي خدا، خود را شبيه به اين صفات و اسامي کند و کم‌کم متخلق به اين صفات ‌شود، براي مثال کسي که خداوند را با نام کريم صدا مي‌زند و به وسيله اين صفت با خداوند باب گفتگو را مي‌گشايد، کم‌کم سعي مي‌کند که خودش نيز مانند اربابش کريم شده و اخلاقش کريمانه شود و بزرگواري، بخشش و گذشت در اعمال و کردارش نمايان مي‎شود. اسامي و صفات ديگر خداوند نيز همين طور است، به همين ترتيب فرد با نزديک‌شدن به خداي خويش مي‌خواهد که خود را شبيه او کند؛ زيرا اگر انسان به‌طور فطري عاشق کسي يا چيزي شود ميل دارد که خود را از هر جهت چه ظاهر و چه باطن شبيه او کند.
با خواندن دعا از صميم دل و جان، کم‌کم رابطه دو سويه مي‌شود، تا جايي که محبوب خداوند مي‌شود و ديگر حاجتي براي خود نمي‌خواهد و از زمين و زمان شکايت نمي‌کند و هر لحظه از معشوق مي‌خواهد او را بپذيرد و راضي به رضاي او مي‌شود و به مرحله‌اي مي‌رسد که عاشق خود را در معشوق مي‌بازد و در او فاني مي‌شود و همه هستي‌اش را در وجود محبوب مي‎بيند؛ يعني از مقام رضا به مقام فنا مي‌رسد و ديگر فاصله‌اي بين عاشق و معشوق نمي‌ماند و خواندن عين حضور مي‌شود و به مقامي مي‌رسد که ديگر چيزي از محبوب نمي‌خواهد و به مقام دعاي بي‌دعايي مي‌رسد.
قوم ديـــــگر مـــي‌شناســم ز اولــيا

که زبــانشـان بستــــه باشـد از دعا593
اگر کسي از صميم قلب با محبوب خويش دعا و مناجات کند، متخلق به اخلاق الهي مي‌شود؛ بنابراين ادعيه شيعه که از زبان امامان معصوم است بايد شامل مجموعه‌اي از احکام اخلاقي باشد تا با اجراي آنها ما را به نظامي اخلاقي رهنمون سازد؛ اما قبل از آنکه به بررسي اين نظام اخلاقي در ادعيه و مناجات‌ها بپردازيم ابتدا بايد به بررسي آثار تربيتي دعا بر انسان بپردازيم تا روشن شود که دعا و مناجات چه آثاري را بر جسم و جان انسان مي‌گذارند.
4-2-1.آثار دعا بر جسم و روح انسان
دعا بر جسم و روح انسان اثر مي‌گذارد و اين ادعا را مي‌توان به‌صورت عيني در افرادي که بيشتر به دعا و مناجات مي‌پردازند نسبت به افراد عادي مشاهده کرد. اين افراد معمولاً آرامش زيادي دارند و همچنين در انجام وظايف از حساسيت و دقت بيشتري برخوردارند، همچنين عطوفت و مهرباني در اخلاق و رفتار آنها موج مي‌زند و سجاياي اخلاقي دارند. آنها با خضوع خود در پيشگاه کسي که غني مطلق است به‌صورت عملي خضوع و فروتني را مي‌آموزند و از غرور و حرص و تکبر دور مي‌شوند و رفته رفته قدرت مقابله با مشکلات و صبر در آنها بسيار مي‌شود و با فراواني ظرفيت صبر، سجاياي اخلاقي در آنها بيشتر نمودار مي‌شود و ظرفيت تحمل در برابر سختي‌ها و محروميت‌ها بيشتر مي‌شود، در نتيجه متانت در رفتار و بيان آنها به چشم مي‌خورد. بنابراين آنها مي‌توانند در کمال آرامش از نيروي فکري و اخلاقي خود بهره بيشتري ببرند و براي خود و ديگران سودبخش باشند، همچنين اميد را در چهره متبسم آنها مي‌توان به وضوح ديد، زيرا همين اميد و توکل به خدا باعث مي‌شود قدرت ايستادگي در برابر حوادث بيشتر شود، حتي در افرادي که با آنها تعامل دارند نيز تحمل شکست‌ها، بيماري‌ها و حتي مرگ عزيزان بيشتر مي‌شود.
خواندن دعا و مناجات به انسان کمک مي‌کند تا به نداي فطرت خويش پاسخ گويد فطرتي که همواره به‌دنبال کمال است و کمال مطلق چيزي غير از خداي متعال نيست؛ بنابراين دعا باعث بيدارشدن فطرت خداجوي انسان مي‌شود و با دوري نفس از گناه،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد عاشق و معشوق، صفات خداوند، پناهندگان، امام سجاد Next Entries پایان نامه رایگان درمورد امام سجاد، نفس اماره، صفات خداوند، رفتار انسان