پایان نامه رایگان درمورد طبیعت گرایی، ارکان تشبیه، زبان فارسی، تصویر خیال

دانلود پایان نامه ارشد

ل فردی انسانی به تصویر خیال می کشد که غریب وار به جهان مادی افتاده و از«نیستان» آفرینش جدا شده است.اکنون حکایت جدایی خویش را با زبانی سوزناک بازگومی کند و سعی دارد تا به «اصل» خویش باز گردد.
هرکسی کو باز ماند از اصل خویش          باز جوید روزگار وصل خویش( پیشین،4:1391)
اما صورت خیال و یا ایماژ در شعر همه شاعران ،اینگونه نیست وهرکدام در تصویرسازی تخیلی بنا به ذوق و مطابق شدت و ضعف تصویر برداری خیالی خویش ،هریک راهی دیگر برگزیده اند. صائب تبریزی در مورد همین ماده «نی» تصویر خیالش با مولانا متفاوت بوده و می سراید:
صور اسرافیل باشد،مرده را دل ناله اش               چهره زرین او،آهن دلان را کیمیاست
گرچه سرتا پای اویک مصرع برجسته است       هر سر بندی از او ترجیع بند ناله هاست
ترجمان ناز معشوق و تبار عاشق است       با دهان بی زبان،با هر زبانی آشناست( هاشمی پور ، 1391 :4 )

2-3 :انواع طبیعت گرایی در میان شاعران
به نظر می رسد سه گونه طبیعت گرایی در میان شاعران رواج داشته است:
الف) طبیعت گرایی تقلیدی: در این نوع شعر، شاعر از طبیعت گرایان دیگر تقلید می كند كه نمونه ی بارز آن شعر برخی از شاعران سده های آغازین است كه تقلید از تصویر سازی های شاعران عرب  است و بیابان ، كاروان شتران و … نمونه هایی كه نه با محیط زیست و شیوه ی زندگی شاعر منطبق است و نه شاعر آن منظره ها را دیده است. همین طور درشعر برخی از شاعران این روزگار، كه بی آن كه با طبیعت آشنا باشند و حتی شناختی مختصر  از طبیعت و جلوه های گوناگون آن داشته باشند، به تقلید ازشاعران طبیعت گرا از روستا و پدیده‌‌های طبیعت دم می زنند. ( شاه حسینی ، 1380 : 88 ).

ب) طبیعت گرایی توصیفی: در این نوع، شاعر خواه معاصر باشد و خواه گذشته، در برابر پدیده ی طبیعی می ایستد و مانند گزارشگری آن چه را كه می بیند وصف می كند. این وصف ها گاهی بسیار دقیق است و حاكی از دقت نظر شاعر، ولی به هر حال وصف است و از حد وصف تجاوز نمی‌كند. در چند دهه ی قبل كه طبیعت گرایی توصیفی، ذهن و زبان شاعران سیاسی را نیز به خود مشغول كرده بود، شاعر گاهی از فقیری سخن می گفت كه بی خانمان است و با تن پوش پاره در برف راه می‌رود و سرانجام كنج دیوار یا نبش كوچه ای آسمان برای او كفنی تدارك می بیند و او را زیر برف دفن می كند !
پ) طبیعت گرایی تالیفی یا تاویلی: در این نوع، شاعر با طبیعت است، خواه به گونه ی تالیفی یعنی دوست بودن و الفت داشتن و خواه به گونه ی تاویلی یعنی تعبیر و تفسیر كردن. از این رو نمی توان گفت شاعر آن چنان با طبیعت در آمیخته است كه خود را از آن جدا تصور نمی كند و هم از پدیده‌های طبیعت برای بیان رساتر منظور خود كمك می طلبد. گاهی از پدیده ای به عنوان نماد استفاده می كند و گاهی به عنوان تمثیل. گاهی پدیده ای را چنان گسترش می دهد و به گونه ای عام مطرح می كند كه جامعه یا جامعه هایی را در بر می گیرد و به صورت مانند در می آید و به مناسبت بر زبان جاری می شود.
شاعری كه این گونه به طبیعت می نگرد نه تنها با شكل ظاهری بلكه با اجزای طبیعت و كاركرد گوناگون پدیده های  آن آشنا است. و گاهی حتی مفهوم نمادین و فولكوریك هر پدیده را نیز می‌شناسد و به هنگام از آن در ارتقای زبان و بیان شعری خود استفاده می كند.
تفاوت ناظمی كه از دور به طبیعت می نگرد و با انواع صنایع بدیعی و بازی با لغات، قصیده ای در وصف بهار یا توصیف خزان می سراید ـ كاری كه بسیاری از ناظمان سنتی عمری در آن تلف كرده اند ـ با شاعری مانند نیما که عطر و طعم و صدای طبیعت در شعر او تجلی می كند در همین آگاهی از پیوستگی با طبیعت و همبستگی با آن است. ولی این آگاهی درجه ها و جلوه های گوناگون دارد. برای مثال از یك طرف منوچهری را داریم كه غرق تماشا و توصیف عاشقانه ی زیبایی های طبیعت است و هر چیز را چنان حاضر و بی واسطه می بیند كه مجالی برای تفسیرها و تعبیرهای گوناگون نمی گذارد و در شعر او عشق همین عشق انسانی و باده، همین باده‌ی انگوری است. در طرف دیگر حافظ را داریم كه طبیعت در شعر او جنبه نمادی و سمبلیك دارد و آن هم به حدی است كه هنوز بعد از صدها سال بحث در این است كه آیا شراب در شعر او واقعا شراب است یا ابزاری برای بیان مطلب عرفانی و اجتماعی. در شعر معاصر نیز از یك سو  نیما را داریم كه در شعر او همه مرغكان و گل و گیاه شمال نغمه سر می دهند و می رویند و محمل مستقیم و غیر مستقیم اندیشه های او می شوند و از سوی دیگر شاملو را كه در شعر او طبیعت از درون جامعه ی شهری سرك می كشد و این شهر و ذهنیت انسان شهری است كه به طبیعت می نگرد و آن را ابزار بیان خود می كند.
تا سده ی نوزدهم این حضور طبیعت در شعر و اصولن در همه ی هنرها تجلی داشت. ولی در سده ی ما و در شعر بسیاری از شاعران، دیگر مظاهر صنعتی شعری جای طبیعت بكر را گرفته است. در شعر یك شاعر شهرنشین كه با سرسام صدا و صنعت و خیابان و مترو سر و كار دارد، با شعر یك شاعر روستانشین كه در آرامش سكوت و كشاورزی و جدول و جویبار، شب و روز می گذراند، تفاوت بسیار وجود دارد. اگر چه گاه همین تفاوت را در شعر دو شاعر شهر نشین نیز آشکارا می توانیم دید. مثلن تفاوت میان شعر ” فروغ فرخزاد ” و شعر “سهراب سپهری”. “فروغ” نكوهشگر، “فروغ ” همه اضطراب و اعتراض و بیگانه با طبیعت و “سهراب ستایشگر، “‌سهراب” همه تسلیم و تكریم و آشنا با طبیعت. (شاه حسینی ، 1380 : 90)

2-4 :اصطلاحات و تعاریف
2-4-1 :تعریف کنایه :
معنای لغوی کنایه
کنایه از ماده «کنی» است، و یکی از انواع فن بیان در زبان فارسی است.کنایه در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است .
در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی نزدیک و دور باشد و این دو معنی باید لازم و ملزوم یکدیگر باشند؛پس گوینده آن جمله را چنان ترکیب کند و به کار برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل گردد.مانند بیت زیر:
عابدانی که روی بر خلقند
پشت بر قبله می کنند نماز
در بیت بالا، روی بر خلق کردن و پشت بر قبله کردن هر دو کنایه از ریاکاری و توجه بر مردم به جای توجه به خداست.
اما کنایه در زبان هنر بیان عبارت است از ایراد لفظ و اراده معنی غیر حقیقی آن، آن گونه که بتوان معنی حقیقی آن را نیز اراده کرد چنان که فردوسی فرزانه طوس در بیت زیرگفته است :
نگه کرد رستم بدان سرفراز بدان یال سفت و رکیب دراز
قامت بلند آن پهلوان را اراده کرده است چرا که درازی رکاب لازمه اش بلندی قامت است .
باید دانست که تفاوت کنایه و مجاز در این است که در کنایه می توان معنی حقیقی اراده کرد ولی در مجاز معنی حقیقی اراده نمی شود.( همایی ، 1368 : 257-255 ).

2-4-2 :تشبیه و انواع آن
 تشبیه، از ریشه عربی « شبه» و مصدر متعددی به معنای مانند کردن می باشد.  در اصطلاح فن بیان و بدیع، مانند کردن چیزی است به چیز دیگر در صفتی در شعر یا متن ادبی.
  در زبان عربی ابتدا شیوه‌های بلاغت به هم آمیخته بود و بعد به سه شاخه جداگانه (معانی، بیان و بدیع) تقسیم شد. در این تقسیم‌بندی تشبیه در شاخه بیان قرار می‌گیرد. در زبان فارسی بیشتر فنون بیان (از جمله تشبیه) و قسمتی از مباحث مربوط به معانی را در بخش بدیع (سخن آرایی) آورده‌اند و به همین علت در زبان فارسی تشبیه از اصطلاحات مشترک فن بیان و بدیع است.

2-4-2-1 :ارکان تشبیه: 
  تشبیه دارای چهار رکن است که به مجموع آنها «ارکان تشبیه» گفته می‌شود:
1. مشبه؛
2. مشبه به؛
3. ادات تشبیه؛
4. وجه شبه.
  برخی غایت و هدف از تشبیه را نیز جزو ارکان تشبیه آورده‌اند.
  هدف و خواست سخنور از تشبیه گوناگون است؛ مانند: بیان امکان مشبه، بیان حال او یا میزان شدت و ضعف صفت در آن، ستایش یا نکوهش مشبه، برتری دادن مشبه بر مشبه‌به و نشان دادن اهمیت و مشبه‌به و دلیل دل بستگی و یا نیاز به آن.( شمیسا ، 1381 : 153 ) .

2-5 :استعاره و انواع آن
 استعاره، در لغت به معنای “عاریه خواستن لغتی به جای لغت دیگر است( شمیسا ، 1381 : 154 ) . و در اصطلاح ادبیات فارسی بکار بردن واژهای است به جای واژه دیگر با علاقه شباهت، با وجود قرینه. استعاره در واقع تشبیهی موجز و فشرده است؛ که تنها “مشبه به” آن باقی مانده باشد. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دو پدیده را دارد؛ اما در استعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنریتر و خیالانگیزتر از تشبیه میکند. همچنین استعاره نوعی مجاز است؛ با این تفاوت که اگر علاقه(ارتباط بین معنای حقیقی و مجازی) از نوع مشابهت باشد، استعاره است و اگر علاقه، مشابهت نباشد، مَجاز است( همایی ، 1374 :220 ) 

2-5-1 :ارکان استعاره
1ـ مستعارمنه(مشبه به): معنای اولیه و ظاهری.
2ـ مستعارله(مشبه): معنای باطنی و مورد نظر شاعر.
3ـ جامع(وجه شبه): ارتباط میان واژه اولیه و واژه مورد نظر.
4ـ مستعار: لفظی که در آن استعاره شده است.
مثلاً در این بیت:
   ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان مضطرب حال مگردان! من سرگردان را
 در این بیت، مه “مستعارمنه” است. روی یار که به ماه تشبیه شده “مستعارله” است. “جامع” زیبایی و درخشندگی است؛ که باعث تشبیه روی دلدار به ماه شده است و لفظ “مه” مستعار است. ( کزازی، 1368 : 158)
 
 
2-5-2 : انواع استعاره از لحاظ وجود مشبه به
1- استعاره مصرحه:
  استعاره مصرّحه(تحقیقیه): اگر از کل تشبیه فقط “مشبهبه” بماند استعاره را مصرحه یا آشکار میگویند؛ که خود بر چندین قسم است: (استعاره مصرحه مجرده، استعاره مصرحه مطلقه، استعاره مصرحه مرشحه، استعاره اصلیه و تبعیه، استعاره نزدیک و استعاره دور، وفاقیه و عنادیّه  از انواع دیگر استعاره مصرحه میباشد).
  ا. استعاره مصرحه مجرده: مشبهبه + صفات یا اجزاء مشبه(یعنی در کلام مشبهبه با ملائمات مشبه همراه است).
 ب. استعاره مصرحه مطلقه: مشبهبه+ صفات یا اجزاء مشبه و مشبهبه(یعنی مشبهبه را ذکر کنیم و با ان هم از ملائمات مشبهبه و هم از ملائمات مشبه چیزی بیاوریم).
از این سایه پروردگان مرغها
بدرم اگر گردم از غم رها
مرغ استعاره مصرحه و استعاره از مردان زن صفت راحت طلب .
    ج. استعاره مصرحه مرشحه: مشبهبه + صفات یا اجزاء همان مشبهبه(یعنی مشبهبه را همراه با یکی از ملائمات خود ان مشبهبه ذکر
    از لعل تو گریابم انگشتری زنهار           صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد (حافظ) 
  لعل، استعاره آشکار از لب سرخ یار است، زیرا حافظ به قرینه از آن زنهار خواسته.
د‌.     استعاره اصلیه و تبعیه:
  اصلیه: هر گاه اسم یا گروه اسمی، استعاره واقع شوند، استعاره را اصلیه میگویند:
 ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز               کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
 “گل خوش نسیم” استعاره از معشوق و بلبل استعاره از عاشق است.( شمیسا ، 1381 :60 ).
   استعاره تبعیه: اگر صفت و فعل استعاره شوند، استعاره را تبعیه گویند.
      تا بماند جانت خندان تا ابد      همچو جان پاک احمد بااحد (مولوی)      
  در این بیت “خندان” که صفت است، استعاره از شادابی و با طراوت بودن است.
 ه‌.     استعاره آشنا و شگفت
  استعاره نزدیک و آشنا: در این استعاره به راحتی می توان به جامع(وجه شبه) پیبرد.
    آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت              آه از آن مست که بر مردم هشیار چه کرد
دراین بیت، نرگس استعارهای آشکار از چشم است.
   استعاره دور و شگفت: استعارهای است که جامع دیریاب باشد:
   دل به می دربند تا مردانه وار                    گردن سالوس و تقوا بشکنیم (حافظ)  
  شاعر در عالم خیال سالوس و تقوا را به صورت انسان یا حیوان مجسم کرده است.
 و‌.     استعاره وفاقیه و عنادیه
  استعاره وفاقیه: استعارهای که گرد آوردن و جمع بین مشبه و مشبهبه در آن ممکن باشد:
“مرده را اگر بیاموزی و راه بنمایی زنده خواهد شد”.
  استعاره عنادیه: عکس وفاقیه است، یعنی آوردن مشبه و مشبهبه بصورت یکجا ممکن نباشد:
    تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق                هر دم آید غمی از نو به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد زبان فرانسه، نیما یوشیج، شفیعی کدکنی، شعر معاصر Next Entries پایان نامه رایگان درمورد نیما یوشیج، شفیعی کدکنی، زبان فارسی، شعر فارسی