پایان نامه رایگان درمورد شاعران معاصر، روشنفکران، نادرشاه افشار

دانلود پایان نامه ارشد

به تهران از سال 1342-1333 چهار مجموعة خود به نام‌هاي چشم‌ها و دست‌ها، دختر جام، شعر انگور و سرمة خورشيد را منتشر کرد.

2-1-2-2- زندگي خانوادگي نادرپور
او فرزند تقي‌ميرزا از نوادگان رضاقلي، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود (خليلي‌جهانتيغ،1389: 31). نادرپور در زمستان سال 1337 با دختري از اهالي اروميه [ژاله بصيري] ازدواج کرد و از او صاحب دختري به نام پوپک شد (اميرهمايون،1389: 48).

2-1-2-3- فعّاليت‌هاي فرهنگي
وي از سال 1337 به مدّت چند سال در وزارت فرهنگ و هنر در مسئوليّت‌هاي مختلف مشغول به کار بود و در سال 1343 روانة ايتاليا شد و پس از آموختن زبان ايتاليايي بار ديگر به فرانسه رفت و پس از سه سال اقامت در اين کشور به ايران بازگشت. وي در 1346 به همراه تعدادي از روشنفکران و نويسندگان مشهور در تأسيس کانون نويسندگان ايران نقش داشت. در سال 1350 نيز بار ديگر به فرانسه و ايتاليا سفر کرد و بعد از يک سال به ايران بازگشت. ره‌آورد اين سفرها، کتاب “هفت چهره از شاعران معاصر ايتاليا” بود. در سال 1351 سمت سرپرستي گروه ادب امروز را در سازمان راديو و تلويزيون ملّي ايران به عهده گرفت (www.persian- man.ir).
در سال 1359 در فرانسه عضو افتخاري اتّحادية نويسندگان فرانسه شد. نادرپور علاوه بر آشنايي با زبان فرانسه و ايتاليايي به موسيقي، نقّاشي و به حافظ وخيّام علاقة خاصّي داشت (خليلي‌جهانتيغ،1389: 31).

2-1-2-4- فعّاليت‌هاي سياسي
حزب توده بلافاصله پس از تبعيد رضاشاه و آزادي زندانيان سياسي نه چندان خطرناک، ظهور پيدا کرد (آبراهيان، 1382: 254-253). در اواسط سال 32 حزب توده، تنها حزبي بود که خطّ‌مشي معيّن و سازمان منظّم و سراسري و شعبات گسترده در اکثر نقاط کشور داشت. بازرگان وضعيت سال‌هاي 1330 و 1331 ؛يعني زماني که رييس دانشکدة فنّي بود را چنان توصيف کرده‌است که بزرگ‌ترين مشکل مديريت دانشگاه را ناشي از نفوذ حزب توده در بين قشر عظيمي از دانشجويان، استادان، کارمندان و حتّي مستخدمين مي‌داند (آبراهيان،1382: 263).
حزب توده در بين روشنفکران و نويسندگان، نفوذ گسترده و عميق‌تري داشت و بسياري از شاعران و نويسندگان معاصر ازجمله نادرپور و … را به خود جلب کرده‌بود. چنان که تايمز لندن اشاره کرده‌بود، حزب توده مستعدترين و تحصيل‌کرده‌ترين جوانان ايراني را جذب کرده‌بود (آبراهيان،1382: 304-301).

2-1-2-5- آثار نادرپور
نادرپور يکي از شعراي مطرح جريان رمانتيک است. او شاعري است که با ادب اروپايي آشنا بود، دوران رمانتيک شعر نيما را درک کرده و جزو شعراي پس از 1320 است. واقعة شهريور اثر کلّي در شعر شعراي اين مرحله از شعر فارسي گذاشت (جمشيدي،1388: 15). نادرپور در سه کتاب اوّل خود به کلّي شاعري رمانتيک است. کتاب سرمة خورشيد و شعر انگور او از نظر سبکي مي‌تواند رمانتيستي باشد که در آن‌ها رگه‌هايي از سمبوليسم را مي‌توان جست (اشرف‌زاده،1381: 232).
وي به تمام و کمال نمايندة شعر “رمانتيک” در حوزة “موج نو” است. آثار شعري‌اش عبارتند از:
چشم‌ها و دست‌ها (1333)، دختر جام (1333)، شعر انگور (1336)، سرمة خورشيد (1339)، با گياه و سنگ نه، آتش (1356)، از آسمان و ريسمان (1356)، شام بازپسين (1356)، صبح دروغين (پاريس1360)، خون و خاکستر (لس‌آنجلس1367)، زمين و زمان (لس‌آنجلس1375)، مجموعه اشعار (1382).
(وفايي،1386: 862).
ترجمه‌هاي او عبارتند از:
اشعار هوانس تومانيان
همراه با “ک خننس” “ر. بن” “ه. ا. سايه”
هفت چهره از شاعران معاصر ايتاليا
تعداي کتاب جيبي با همکاري بيژن اوشيدري و فرناند و کاروزو (www.persian- man.ir).
ترتيب آثار نادرپور براساس سال انتشار به شرح زير است:
چشم‌ها و دست‌ها، دختر جام، شعر انگور، سرمة خورشيد، برگزيدة شعر نادر نادرپور، گياه و سنگ نه، آتش (کلياشتورينا،1380: 49).

2-1-2-6- تأثيرپديري نادرپور
نادرپور از شاخص‌ترين چهره‌هاي شعر نوتغزّلي نوقدمايي پس از نيما است و در دهة سي و نيمة اوّل دهة چهل به عنوان محبوب‌ترين شاعر نوپرداز تأثير گسترده‌اي بر ذهن نوگراي جامعه داشت. وي به تقليد از خانلري و تولّلي به صحنه آمد و چهارپاره‌هاي او در آثار اوّليه‌اش اغلب دربردارندة مضامين تولّلي‌وار بودند. وي رفته رفته به سوي زيباييشناسي خاصّي گراييد که موجب استقبال گسترده به شعر او در آن سال‌ها شد، البتّه اين زيباييشناسي جوان و فريبنده در برابر جريان‌هاي شعري تازه‌تري که به نيازهاي عاطفي و انديشگي جامعه پاسخ مي‌دادند رفته رفته رنگ باخت (روزبه،1383: 237).

2-1-2-7- وفات
نادرپور پس از انقلاب اسلامي 1357 به آمريکا رفت و تا پايان عمر در اين کشور زندگي کرد. وي بيست سال پاياني عمر خود را در غربت سپري کرد، لذا نوستالژي وطن در بيشتر اشعارش به ويژه در مجموعه‌هاي “زمين و زمان” و “خون و خاکستر” ديده مي‌شود (شريفيان،1384: 52). اين شاعر بزرگ سرانجام در 29 بهمن 1387 رخت از جهان بربست (خليلي‌جهانتيغ،1389: 31). مرگ وي در لس‌آنجلس اتّفاق افتاد (وفايي،1386: 862).

2-2- اصطلاحات و واژه‌ها

نوستالژي
نوستالژي به معناي “دلتنگي براي ميهن يا خانه و خانواده، فراق، درد دوري، درد جدايي، احساس غربت، غم غربت، حسرت گذشته‌ها و آرزوي گذشته” است (آريان‌پور،1380: 2539). اين اصطلاح، اصطلاحي روانشناسي است که وارد ادبيّات شده و برگرفته از دو واژة يوناني (nostos) به معناي “بازگشت به خانه” و (algos) به معناي “درد و رنج” است (رضايي،1387: 43). نوستالژي را به معناي “غم غربت، حسرت و دلتنگي نسبت به گذشته و آنگهي اشتياق مفرط براي بازگشت به گذشته، احساس حسرت براي وطن، خانواده، دوران خوش کودکي، اوضاع خوش سياسي، اقتصادي و مذهبي در گذشته است” (آشوري،1381: 246) آورده و دربار? آن گفتهاند: “نوستالژي، حسرت ازدست‌رفته‌ها و شکايت از زمان حال در تقابل با گذشته است” (فورست،1380: 53). نوستالژي در اصطلاح ادبي، شيوه‌اي از نگارش است که شاعر يا نويسنده براساس آن در اثر خويش گذشته‌اي را که در نظر دارد يا سرزميني که يادش را در دل دارد به صورت حسرت‌آميزي ترسيم مي‌کند (انوشه،1376: 1360-1359).
“در بررسي‌هاي جديد ادبي، نوستالژي را به دو گونة شخصي و اجتماعي تقسيم مي‌کنند. برپاية نوستالژي شخصي، شاعر يا نويسنده به دوره‌اي از زندگي فردي خويش نظر دارد؛ امّا در نوستالژي اجتماعي، موقعيّت ويژة فرد برايش حائز اهمّيت است. برپاية اين تقسم‌بندي مي‌توان نوستالژي شخصي را از نظر زماني به دو نوع آني و مستمر تقسيم کرد. در نوستالژي فردي و آني، گرايش آفرينندة اثر به ترسيم لحظه يا لحظاتي از گذشته در اثر خويش است. نوستالژي فردي و مستمر دربردارندة تمامي گذشتة شاعر يا نويسنده است. شاعر يا نويسنده‌اي که متأثّر از اين نوع نوستالژي باشد در سراسر اثر خويش تمام و کمال به گذشته مي‌پردازد” (انوشه،1376: 1360).

سمبليسم
سمبليسم، در اصطلاح به معني نمايش و بازنمايي به وسيلة اشيا و موجودات يا از طريق علائم و استعمال نشانه‌ها به منظور بيان موضوع و يا مطلب رمزي است (آراسته‌خو،1369: 388-387). سمبليسم به عنوان مکتبي که بدبيني و نوميدي را با وهم و رؤيا درآميخته و مظاهر موجود در طبيعت را سمبل يک اساس و غريزه قرار مي‌دهد؛ جنبش ادبي و هنري بود که در نيمة دوم قرن نوزدهم بر ضد فرضية “هنر براي هنر” به پا خاست (خدايار،1367: 144).
سمبليسم يا نمادپردازي، يعني به کار بردن سمبل يا نماد به عنوان يک نوع شيوة بيان در هنر و ادبيات. اين روش در آثار ادبي دوره‌هاي تاريخي بيشتر ملّت‌ها به کار رفته‌است؛ امّا آنچه به عنوان مکتب سمبليسم در ادبيات و شعر از آن بحث مي‌شود و به عنوان يکي از مکتب‌هاي ادبي معروف شده، نهضتي است که در اواخر قرن نوزدهم در شعر فرانسه بوجود آمد و با اشعار شاعراني چون شارل بودلر، آرتور رمبو، استفان مالارمه و پل ورلن مشخص شد و سپس در ساير انواع ادبي در ادبيّات فرانسه و ساير کشورها به خصوص آمريکا و انگليس نفوذ کرد. دورة رواج نمادگرايي 1885 تا 1901م بوده‌است و بسياري از منتقدان آثار ادگار آلن‌پو، نويسنده و شاعر آمريکايي، را که بودلر به فرانسوي ترجمه کرد منشأ ظهور اين مکتب در ادبيات فرانسه مي‌دانند (ميرصادقي،1373: 283).
سمبليسم را مي‌توان هنر بيان افکار و عواطف، نه از راه شرح مستقيم و نه به وسيلة تشبيه آشکار آن افکار و عواطف به تصويرهاي عيني و ملموس، بلکه از طريق اشاره به چگونگي آن‌ها و استفاده از نمادهايي بي‌توضيح براي ايجاد آن عواطف و افکار در ذهن خواننده دانست (چدويک،1387: 11).
شعر سمبليک، شعري عاري از وظايف تعليمي و بي‌نياز از رعايت قواعد فصاحت بوده‌است (ميرصادقي،1373: 284) و در واقع بنا به اعتقاد پيروان مکتب نمادگرايي، شاعر وظيفه دارد به وسيلة نمادها، دنياي ماورايي درون خود را نشان دهد (ميرصادقي،1373: 284). دنياي شاعر سمبليسم، دنياي اضطراب‌ها و دلهره‌هاي ناشناخته و سرخوردگي از جامعه‌اي بود که به سرعت زير سلطة فنون و اکتشافات تغيير شکل مي‌داد. واکنش سمبوليسم‌ها در برابر اين اوضاع شديدتر از شاعران رمانتيسم بود (ميرصادقي،1373: 285).
در ادبيّات فارسي، مکتبي با خصوصيّات مکتب سمبليسم و شاعراني با ويژگي‌هاي کار اين مکتب در دوره‌اي مشخّص وجود ندارد؛ امّا مي‌توان برخي از خصوصيّات آن را در شعر شاعران زبان فارسي ديد. در شعر فارسي معاصر نوعي شعر اجتماعي نمادگرا که تفاوت کلّي با نمادگرايي فرانسه دارد، رايج شد که مبدع آن نيما يوشيج بود. اين نوع شعر به خصوص از سال 1332به بعد تحت تأثير محيط سياسي ايران رواج بيشتري يافت (ميرصادقي،1373: 285).
پس از کودتاي 28 مرداد 1332 دو گرايش عمده؛ يعني سمبليسم اجتماعي و رمانتيسم بر شعر فارسي غالب شد. شاخة شعر اجتماعي به دليل وجود سانسور و خشونت دستگاه حاکم، به نوعي رمزگرايي اجتماعي پناه برد. منوچهر آتشي، کسرايي، شيباني و … از شعراي اين دسته هستند که به دليل سرخوردگي به رمزگرايي و احساس‌گرايي فردي پناه بردند (فتوحي،1376: 159).
برخلاف سمبليسم اروپايي، شاعر سمبليسم در شعر معاصر فارسي، متعهّد به اجتماع، مردم و آرمان‌ها است و خود را داراي رسالت اجتماعي و سياسي مي‌داند، لذا اين جريان را شعر نوي حماسي و اجتماعي يا شعر جامعه‌گرا مي‌نامند.

رمانتيسم
رمانتيسم، اصطلاحي براي جنبشي است که در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم در ادبيّات، سياست، هنر و فلسفه به وجود آمد. مکتب رمانتيسم، مکتبي است که در ربع آخر قرن هجدهم و سي سال اوّل قرن نوزدهم در ادبيّات غرب به وجود آمد و نخستين وجه مشخّصة آن تضّاد و مخالفتش با کلاسيسيسم و اصول آن بود. اصطلاح رمانتيسم برگرفته از کلمة رمانس است. اين کلمه در قرون وسطي به زبان‌هاي محلّي مشتق از زبان لاتين که در کشورهاي مختلف اروپا متداوّل بود، اطلاق مي‌شد. داستان‌هايي که به اين زبان نوشته يا از زبان لاتين ترجمه مي‌شد، رمانس ناميده مي‌شدند. در قرن هفدهم در انگلستان و فرانسه داستان‌هايي را که به شکل افراطي خيال‌انگيز بودند و به اين زبان‌ها نوشته مي‌شدند؛ به مفهومي تحقيرآميز رمانس مي‌خواندند. به تدريج کلمة رمانتيک در فرانسه مفهوم آرام، احساساتي و ظريف به خود گرفت و معمولي‌ترين مفهوم آن سروکار داشتن با عشق و افکار شاعرانه بود (ميرصادقي،1373: 113). سرانجام در اواخر قرن هجدهم اين اصطلاح درمورد آثار نويسندگاني که از نظر آن‌ها از درک و کاربرد اصول کلاسيسيسم دور افتاده‌بودند به مفهومي تحقيرآميز به کار رفت و کمي بعد فريدريش‌فون‌شلگل در آلمان و مادام دوستال در فرانسه، اين اصطلاح را براي مکتب جديدي که در ادبيّات ظهور يافته‌بود؛ به کار بردند (ميرصادقي،1373: 113).
مبدأ شروع نهضت رمانتيسم، انگلستان بود؛ هرچند که شاعران و نويسندگان مکتب رمانتيسم در انگلستان از گرايش‌هاي خود نسبت به اين مکتب آگاهي نداشتند و اصطلاح رمانتيسم را در مورد آثار خود به کار نمي‌بردند. اين نهضت از انگلستان به آلمان، فرانسه، ايتاليا، اسپانيا و ساير کشورهاي اروپايي نفوذ کرد (ميرصادقي،1373: 115).
هرچند که برخي منتقدان، اوايل قرن نوزدهم را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد نادر نادرپور، آثار منثور Next Entries پایان نامه رایگان درمورد نادر نادرپور، انقلاب مشروطه، ناخودآگاه