پایان نامه رایگان درمورد سلسله مراتب، توسعه منطقه، توسعه روستا

دانلود پایان نامه ارشد

را مهمترين دلايلي مي داند که به بازنگري در روش هاي مطالعه و سروسامان دادن به مطالعات منطقه اي در کشور ضرورت عيني داده است .
سپس استفاده از اين روش را در راستاي نگرش هاي نوين مطرح شده وجهت بهره برداري بهينه از منابع براي توسعه منطقه اي پيشنهاد کرده وخواستار استفاده از آن در امر برنامه ريزي کشور شده است . در اين بررسي همانطور که ذکر شد استان گيلان به عنوان منطقه مورد مطالعه انتخاب شده است و فرض شده است که باتوجه به اينکه اين استان از نظر جغرافيايي و اقليمي داراي تنوع ناحيه اي است براساس اين نظريه مي توان آن را به چند ناحيه زيستي همگن تقسيم کرد . به اين معنا که براساس تنوع جغرافيايي واقليمي مي توان استان گيلان را به چهار منطقه زيستي مشخص تفکيک کرد .
در نتيجه تنوع زيستي وطبيعي،تنوع اقتصادي اجتماعي نيز در طي تاريخ پديدار گشته است. منطقه بندي پيشنهادي بر مبناي اين نظريه به شرح زير است :
1.منطقه نوار ساحلي خزر : اين منطقه به عرض متفاوت از 5 تا 15 کيلومتر مي شود که از آستارا در شمال تاچابکسر در شمال شرقي امتداد دارد .
2.منطقه جلگه اي :اين منطقه پرتوان ترين وپرتراکم ترين مناطق استان است. و در کل از شمال به منطقه نوار ساحلي واز جنوب به منطقه کوهپايه جنوبي محدود مي شود .
3.منطقه کوهپايه : اين منطقه شامل کوهپايه هايي است که عمدتا در حوزه آبريز سفيدرود قرار دارند .
4ومنطقه کوهستاني طالش والبرز(جنگلي) : اين منطقه شامل کليه نواحي کوهستاني غربي وجنوبي استان مي شود که عمدتا شيب تندي دارند واين استان را از استان هاي همجوار جدا مي سازند .
سپس براي هريک از اين مناطق با توجه به ويژگي ها وتوانمنديهاي خاص هرکدام برنامه توسعه ارائه شده است .ناگفته پيداست اين مطالعه درشرايط عدم دسترسي مناسب به داده ها واطلاعات کافي از منابع آب،خاک ،اقليم استان وبا کم توجهي به عوامل فرهنگي وتاريخي صورت گرفته است .5

شکل 1-2 : تعيين زيست- منطقه هاي استان گيلان

ماخذ : مطوف (1376)

1-6-2 . پيشينه تحقيقات خارجي
در فصل هاي آينده مي خوانيم که زيست منطقه گرايي ريشه در جريان هاي فکري دارد که براي نخستين بار در امريکاي شمالي ظاهر شدند. بر اين اساس ايالات متحده امريکا يکي از نخستين کشورهايي است که با توجه به وسعت و تنوع سرزميني اقدام به تعيين زيست منطقه ها مخصوصا در ايالاتي که از نظر محيطي پيچيده تر و حساس تر هستند مانند کاليفرنيا کرده است.
استراليا کشور ديگري است که تعيين زيست منطقه ها را يکي از مهمترين اقداماتي که بايد به منظور حفظ تنوع زيستي کشور وحفظ پايداري منطقه اي انجام شود در دستور کار خود قرار داده است .
ظهور ديدگاه زيست منطقه گرايي در استراليا
به منظور حفاظت از منابع طبيعي در استراليا اين گرايش مهم وجود داشت تا استراتژي هاي در سطح ملي منطقه اي اتخاذ شود که پاسخ گوي مشکلات موجود باشد. باتوجه به حساسيت محيط زيست استراليا راهبردهاي پيشنهادي بايد هم در برگيرنده خصايص ويژه گروه هاي زيستي باشند که در مناطق مختلف ساکن هستند وهم در برگيرنده تنوع جغرافياي طبيعي منطقه .
قبل از اينکه دولت استراليا تصميم به وضع قانون در ارتباط با حفظ منابع با ارزش طبيعي داشته باشد اين نياز به تغيير در سطح محلي ودر بين آنان که در ارتباط نزديک تري با طبيعت قرار داشتند به وجود آمده بود .”در استراليا تغيير در نگرش هاي اجتماعات زيستي بدون چشمداشتي نسبت به دولت مرکزي که حفاظت از ذخاير منابع طبيعي را از طريق قانون گذاري مديريت خواهد کرد وجود داشته است . اين حرکت به سوي دربرگيري مشارکت بيشتر اجتماعات زيستي در اداره منابع طبيعي بدون اين که به وسيله مرزي از پيش تعريف شده محدود شده باشد همرا با پذيرش مباني توسعه پايدار اکولوژيکي بوده است.” (Thackway and Cresswell,1997)
بر اين اساس “اولين بار چارچوب زيست منطقه گرايي در قالب گزارش منطقه بندي زيست جغرافيايي موقتي استراليا خود رانشان داد.” (Thachway and Cresswell,1995) “اين چارچوب مبتني بر سلسله مراتبي از داده هاي زيست محيطي بود که بطور خاص براي يک ايالت يا قلمرو ويژه در نظر گرفته شده بوند. به اين ترتيب استراليا به 80 منطقه طبيعي تقسيم شده بود که هريک از آنها مجموعه اي قابل شناسايي از ويژگي هاي منطقه شامل شکل زمين،اقليم ،زمين شناسي و گياهان وحيوانات بومي را منعکس مي کرد.” (Ball,1999,55) اگرچه اين منطقه بندي به نظر مي رسد تا حدودي شبيه منطقه بندي براساس نظريات زيست منطقه گرايي باشد اما هنوز فاقد عناصر تاريخي،اجتماعي وفرهنگي است.
اما با اين همه اين نخستين گام دولت استراليا نشان مي داد اهميت اقدام در چارچوبي زيستي از طرف دولت مرکزي به خوبي احساس شده بود . “اين اقدام، حرکتي مثبت است زيرا پارکهاي ملي اغلب قادر به انعکاس نيازها ونگرش هاي اجتماعات محلي منطقه اي ،که براي موفقيت هر طرحي اهميت دارند، نيستند. آنچه در هدف گذاري براي تعيين يک چارچوب زيست منطقه اي تعيين کننده است نه تنها متاثر از محيط طبيعي است بلکه بر همين مبنا اين گزارش بايد بازتابي از ويژگي هاي جامعه انساني باشد که در اين مناطق زندگي ميکنند.” (Batiss,1982)
“اين پيشگامي زمينه مناسبي را براي ابتکار عمل در برنامه ريزي زيست منطقه اي استراليا فراهم کرده است.اما به رغم موفقيت طرح هاي مذکور هنوز نقص هايي در سيستم ملي حفاظت از منابع طبيعي وجود داشت که هنوز نيازمند انعطاف پذيري بيشتري بود .نتيجه ،پيشنهادي بود که در سطح پارلماني ارائه شد و برنامه ريزي زيست منطقه اي را براي کمک به از بين بردن شکاف ها ويکپارچه کردن همکاري ها پيشنهاد مي کرد. هدف مطرح شده در يک چارچوب زيست منطقه اي نه تنها انعکاسي از محيط طبيعي به روش 6IBRA بلکه انعکاس جامعه اي است که مردم در آن زندگي مي کنند.” (Thackway,1997)
“فرايند وضع وتدوين چارچوب زيست منطقه اي با گزارش پارلمان استراليا در سال1933 شروع شد وهنوز در حال اجراست .حقيقتي که در پرتو اين وظيفه دشوار تعجب آور نيست .
در طول اين فرايند 3 نکته کليدي به عنوان آنچه براي وحدت شايسته اجتماعات محلي درارتباط با برنامه ريزي زيست منطقه اي مورد نياز است معرفي شد .
Cresswellو Thackway در سال 1997 اين سه نکته را شرح زير بيان کردند .
ايجاد پروژه هاي الگو در برنامه ريزي منطقه اي در يک مقياس مناسب .
ابتکار آموزشي و برنامه ارتباطات عمومي .
تدوين برنامه اي براي همکاري مردم بومي تاخودشان زمين هايشان را به نحوي سازگار با طبيعت مديريت کنند .
واضح است که دولت استراليا مفهوم زيست منطقه گرايي را درک کرده و مباني آن را به صورت عملي وبر مبناي تفکري پيش رو بکار برده است .بايد زمان بيشتري بگذرد تا بتوان در مورد موفقيت واقعي طرح تصميم گرفت. مانع اصلي در اين راه کوته نگري در بسياري از نظام هاي برنامه ريزي وشيوه هاي رايج مديريتي بوده است. بين سيستم هاي مديريت وبرنامه ريزي تقسيم بندي هاي مرکز – پيراموني وجود دارد که بر مديريت اکوسيستمي، مديريت آبخيزها، مديريت حيات وحش، پروژه هاي اجتماعي و توسعه روستايي مبتني هستند.”(Ball,1999.56)

نقشه شماره 1- 1 : زيست منطقه هاي استراليا

IBRA (2012) ماخذ :

زيست منطقه گرايي در امريکا- ايالت کاليفرنيا
مثالي ديگر از برنامه ريزي در چارچوب ديدگاه زيست منطقه گرايي را مي توان در امريکا ، خاستگاه اين نظريه مشاهده کرد .
“در سال 1991 شوراي تنوع زيستي کاليفرنيا موسوم به CBC 7 به منظور تسهيل همکاري بين
سازمان هايي که علاقه مند به امر مديريت منابع طبيعي وحفاظت زيست محيطي بودند شکل گرفت.”
(CBC,1999)
برخلاف آنچه در مورد استراليا خوانديم ،در امريکا اين شورا طرح پيشنهادهايي را به منظور کمک به ايجاد استراتژي ها و تکميل سياست هايي براي حفظ تنوع زيستي در دستور کارخود قرارداده بود .
“تصميم گرفته شده بود که باتوجه به اين امر که درک و مديريت محيط زيست کاليفرنيا به عنوان يک کليت منفرد بسيار پيچيده بود، بنابراين به روشي براي تقسيم آن به واحدهايي که بهتر بتوان آنها را اداره کرد احساس نيازمي شد. علاوه بر اين نياز به سيستمي بود که بتواند مجموعه هاي مهمي از اکوسيستم ها ،چشم اندازها ومردمي که در آن زندگي مي کنند را به طور يکپارچه در نظربگيرد.” (Ball,1999:58)
“در سال1988 اعضاي کميته 8INACC نقشه زيست منطقه اي را طراحي کردند که کاليفرنيا را به 10 زيست منطقه تقسيم کرده بود اين منطقه بندي در شکل 1-2مشخص است.” (Wheeler,1996)
“يکي از نخستين قدم ها دراين فرايند به منظور به رسميت شناختن ديدگاه زيست منطقه اي براي مديريت تنوع زيستي کاليفرنيا پيش نويس تفاهم نامه اي بود که به اختصار 9MOUخوانده مي شود . اين اقدام توسط شوراي تنوع زيستي صورت گرفته بود .
تفاهم نامه اي که مستلزم تعهد امضاکنندگانش براي حفظ و افزايش تنوع زيستي به عنوان هدفي با الويت برتر به منظور هماهنگي با ساير بخش ها براي اتخاذ يک استرتژي منطقه اي بود به نحوي که حفاظت از تنوع زيستي و نگهداري از حيات اقتصادي در سرتاسر کاليفرنيا را تضمين کند .اين تفاهم نامه اهميت حمايت وپشتيباني عمومي واجتماعات زيستي را دريافته بود .واضح بود که اجتماعات محلي واقتصادهايشان بخشي از نگرش هاي مهمي که يک منطقه را تعريف مي کردند شکل مي دادند. به نظر مي رسد درگير کردن اجتماعات زيستي در اين اقدام مستلزم آموزش دادن آنها باشد .
مديريت کل زيست منطقه هاي کاليفرنيا از طريق يک ساختار سلسله مراتبي سازماني صورت مي گرفت که يک چارچوب عملکردي را ارائه مي کرد. خلاصه اي از اين ساختار تشکيلات به شرح زير بود :
شوراي اجرايي ايالت – مسئول تنظيم اهداف ايالت به منظور افزايش تنوع زيستي ،دسترسي به خدمات آموزشي،راهبردهاي مربوط به کاربري زمين ،نظارت،تحقيق و همکاري بين تمام سطوح در سلسله مراتبي تعيين شده .
حاميان – شامل گروههايا سازمان هاي علاقه مندي که ازMOU حمايت مي کنند و مسئوليت ويژه اي را در ارتباط با ترويج استراتژيهايي که اهدافMOU را پيش مي برند داراهستند .
شوراهاي زيست منطقه اي – همکاري با مقامات محلي منطقه اي به منظور اجراي سياست هاي تنوع زيستي. اين شوراها صنايع محلي ،اجتماعات محلي وگروههاي زيست محيطي راشامل مي شوند .آنها مسئول آموزش دادن به انجمن هاي طرفدار طبيعت وآبخيزها هستند .
انجمن هاي طرفدار طبيعت وحوزه هاي آبريز – اين انجمن ها به طورمستقيم با صاحبان املاک وسازمان هاي بخش خصوصي در سطح محلي به منظور ايجاد پروژه هاي تعاوني ويژه همکاري مي کنند تا به نيازهاي سطح محلي بپردازند و پاسخگوي اهداف صلي که از طريقMOU و شوراي اجرايي ايالت تعريف شده بودند باشند .”(Ball,1999:59

نقشه شماره 1- 4 : زيست منطقه هاي ايالت کاليفرنيا

CBC)1999)ماخذ :

فصل دوم – مباني وچارچوب نظري پژوهش

تعريف مفاهيم 1.-2
دومين فصل اين پژوهش در سه بخش به بررسي مفاهيم اصلي، مباني نظري و نظام منطقه بندي کشور در قالب مروري بر تجارب منطقه بندي ايران اختصاص داده شده است. درکي واضح از گرايش کلي رويکرد زيست منطقه گرايي به منظور شناخت آن، چنانکه در زمره اهداف کاربردي مطالعه ذکر شد، مستلزم درک مفاهيم پايه توسعه و به دنبال آن مفهوم توسعه پايدار به عنوان بستر اوليه اي است که تئوري مورد نظر برخاسته از آن است. به اين منظور مباني نظري را از مباحث مرتبط با فضا و توسعه آغاز خواهيم کرد، سپس برشمردن نظرات مختلفي که در تعريف واژه منطقه آمده اند امکان قياس نظري مفهوم منطقه را با تعريف زيست منطقه درتئوري زيست منطقه گرايي فراهم خواهد آورد. و در نهايت معرفي تئوري زيست منطقه گرايي به عنوان بنيان نظري مطالعه حاضر ودر پي آن ارائه مدل نظري و مدل تحليلي پژوهش پايان بخش مباني نظري پژوهش حاضر را تشکيل خواهند داد. در ادامه و در بخش سوم اين فصل در راستاي آنچه در معرفي نظريه زيست منطقه گرايي عنوان کرديم و باتوجه به اهميت مولفه هايي چون محيط زيست

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد توسعه منطقه، استان گلستان، رفتار انسان Next Entries پایان نامه رایگان درمورد سازمان ملل