پایان نامه رایگان درمورد زنان و دختران، شاعران معاصر، خون آلوده

دانلود پایان نامه ارشد

زلال غمآلود آسمان/ چيزي به غير اشک بجويد/ چيزي شبيه گوهر شادي/ چيزي شبيه سرمة بينايي/ وين خاک بي تماشا را ديدني کند (همان،575- 573).
نادرپور در شعرهاي “نامه”، “طغيان”، “ميدان”، “تهران و من”، “درخت و کبوتر”، “مرثيهاي براي بيابان و براي شهر”، “چکام? کوچ”، “جغرافيا”، “موزه”، “در ميان سرخ و سبز”، “فتنهاي در شام”، “دورنماي شهر”، “اسب، هواپيما، رودکي و من”، “شهر رمضان”، “سفرنامه”، “نامهاي به نصرت رحماني”، “صبح دروغين”، “کلبهاي بر سر موج”، “شب و شهر” و “زمين و زمان”، بيزاري خود را از شهر و مظاهر آن و از تمدّن جديد بازگو ميکند. در واقع، شعر نادرپور با اين نوستالژيها، آدمي را به پاکي، صميميت و انسانيّت سالهاي فراموششدة دور فرا ميخواند و انزجار خود را از فروختن ارزشهاي انساني به بهاي ناچيز تمدّن ويرانگر عصر، اعلام ميدارد.
شعر نو، اين شعر زنده و پويا نگران سرنوشت امروز و فرداي انسانها است (ترابي، 1380: 49). نارضايتي از شرايط بد روزگار و جامعة شاعر، او را به نقد اين روزگار و يأس و غم و اندوه سوق داده است. وي تنهايي در تمدّن جديد را درد زندگي ميداند:
در دوران معاصر با افزايش مظاهر مدنيّت جديد وبا شعلهور شدن آتش جنگهاي خانمانسوز در سراسر جهان، سرودههاي بيشتر شاعران معاصر، روايت درد و رنج انسان امروز از رويارويي با حقيقت دگرگون شدة طبيعت و زندگي است. نوستالژي صنعت و مدرنيته در تقابل با طبيعت و بشريّت در آثار نادرپور جايگاه خاصّي دارد و بازگو کنندة ناخشنودي او از شرايط روزگار خود است. ديد وسيع و تيزبين وي نيز هرجا که ستم و مظاهر نابهنجار تمدّن جديد را ميبيند، بازگو ميکند و تنها به شهر و کشور خود بسنده نميکند.
نادرپور در شعر “مرثيهاي براي بيابان و براي شهر”، طبيعت بيجان را ترسيم ميکند، چنانکه گويي ساية شوم و مهلک فجايع اتمي، سايهاي متلاشيکننده است که همة زندگي را در برگرفته (کلياشتورينا، 1380: 50). وي در شعر “چکامهي کوچ” و “از آسمان تا ريسمان”، تابلويي از مرگ و کشتار همگاني را ترسيم ميکند (کلياشتورينا، 1380: 54) و با حزن و اندوه راجع به هيروشيماي پس از بمباران اتمي و راجع به تيرباران عمومي کمونيستها در اندونزي و حوادث ديگر مينويسد (کلياشتورينا، 1380: 53).
پرنده‌ها ديگر از گوشت نيستند/ پرندهها همه از وحشتند و از پولاد/ و قصّههاشان از آفت است و از آتش / اگر به شهر فرو ريزد: دهان به قهقهة مرگ ميگشايد شهر و در فضايش چتري سياه ميرويد/ و مادرانش فرزند کور ميزايند/ و دخترانش گيسو به خاک ميريزند/ و عابرانش در نور تند ميسوزند/ و پوستهاشان از دوش اسکلتهاشان/ فراخ تر از شنلها به زير ميافتد/ و نقش ساية آنان به سنگ ميماند/ اگر به دشت فرود آيد/ جنين گندم در بطن خاک ميگندد/ و تخم ميوه بدل ميشود به دانة زهر/ و گل به ياد نميآرد که سبزه کجاست… (نادرپور،1382: 500).
اين چند مصراع، يادآور فاجعة هيروشيما پس از سقوط نخستين بمب اتمي در آن است. دود سياهي به شکل قارچ عظيمي از شهر برخاست و عابري که از کنار پلة سنگي ميگذشت نابود شد و ساية او بر سنگ پله نقش بست و ژاپنيها اين يادگار شوم را حفظ کرده و سيّاحان را به تماشاي آن ميبرند. بر اثر تشعشعات اتمي، پوست از استخوان آدميان جدا شد. نتايج هولناک اين فاجعه تا سالها بعد نيز همچنان باقي ماند و سبب شد تا مادران، کودک ناقص‌الخلقه به دنيا بياورند، زنان و دختران، موهايشان بريزد و مردان به بيماريهاي ناشناخته گرفتار آيند (همان، 963- 962).
در بخش ديگري از اين شعر به واقعة سال 1966 اشاره کرده است که در آن سال سه بمب اتمي از يک هواپيماي آمريکايي به سواحل جنوبي اسپانيا فرو افتاد و اشعة راديواکتيوي که از سوراخ يکي از اين بمبها ساطع شد سبب آلودگي آب و زمينهاي کشاورزي شد و در حاليکه بانگ اعتراض از اروپا برخاست، سوئدي‌ها با افتخار اعلام کردند که يک شهر زيرزميني ساختهاند که قادر به پناه دادن گروه زيادي از مردم براي مدّت طولاني است. (همان، 963).
زمين، سقوطش را هر شب به خواب ميبيند/ و بيم مردن، عشق بزرگ آدم را/ به عقل مور بدل کرده است/ که زندگي را در زير خاک ميجويد/ و خانههايي در زير خاک ميسازد (همان،501).
نادرپور در بخش ديگري از اين شعر به کشتار معروف اندونزي اشاره ميکند که شمار کشتگان آن از هشتصد هزار تن گذشت و تنها، ماهيگيراني که دست و پاي اين کشتگان را به جاي ماهي از رودخانهها پيدا ميکردند؛ اهمّيّت آن را دريافته بودند(همان،963).
چه روزگار غريبي/ برادري سخني بيش نيست/ و معني لغت آشتي، شبيخون است/ پسر به خون پدر تشنه است/ و رودها همه از لاشهها گرانبارند/ و دام ماهي صيادها پر از خون است (همان،501).

3-9- دردهاي اجتماعي و سياسي
اوضاع و احوّال سياسي و اجتماعي و وضع زندگي انسانها در ايجاد حسّ نوستالژي مؤثر است. نادرپور از اواخر دهة سي در پرتو نوعي خوديابي، از محدودة رمانتيک فراتر رفت و اندکي به نگرش جمعي گراييد. هر چند که رهيافت اجتماعي- انساني او در مقايسه با نگرش قوي شعراي جامعهگراي سمبوليت آن دوره، کمتوش و توان بود(روزبه، 1383: 249).
وي که در شعر رمانتيک احساسگراي خود از دوري معشوق و حسرت جوانياش ميسرود، با کمرنگ شدن جريان رمانتيک عاشقانة فردگرا رو به نوعي رمانتيسم اجتماعي آورد و به سرايش دردهاي جامع? انساني پرداخت و با صراحت بر ظالمان تاخت:
شما اي اميران، شما اي بزرگان/ شما اي همه سرنشينان والا/ شما اي همه کاخداران بي‌غم/ شما اي همه جنگجويان دانا/ چه نازيد بر داستانهاي تاريخ؟/ چه نازيد بر زورمندان فردا؟/ بميريد زيرا به مردن سزاييد/ بميريد زيرا که آفت شماييد! (نادرپور،1382: 138- 137).
جريان رمانتيک در دهة چهل، اندک اندک جاي خودرا به مسائل روزمره داد و حتّي چهارپارهها که از فرمهاي معمول شعراي رمانتيکي چون تولّلي و نادرپور بود، جاي خود را به شعر نيمايي داد. با کمرنگ شدن رمانتيک فردي، نادرپور نيز از غم درون فارغ شد و به غم بيرون و اجتماع پرداخت (رفعت جو، 1384: 74-73). نادرپور در سرايش اين گونه اشعار، بيشتر از هر چيزي تحت تأثير شعرايي چون رمبو بوده است.
آه و نالههاي مرگخواهانه و احساسات عاشقانة هوسآلود وي رفته رفته به سوي زيباييشناسي خاصّي گراييد که موجب اقبال گسترده به شعر او در آن سالها شد. البتّه اين زيباييشناسي جوانپسند که در مجموعة سرمة خورشيد به اوج خود رسيد در برابر جاذبة جريانهاي شعري تازهتري که به نيازهاي عاطفي و انديشگي جامعه پاسخ ميدادند؛ رفته رفته رنگ باخت (روزبه، 1383: 237).
نگاه تيزبين شاعر، او را به سوي مسائل ريز و حوادث روز جامعه سوق داد، لذا از بازگويي وقايع و حوادث جامعه که شايد از نظر خيليها پنهان مانده يا اهمّيّت چنداني نداشته، غافل نمانده است. شعر “خطبهاي براي آب” يک نمونه از اين اشعار است.
وي اين قطعه را بر اساس دو خبر متفاوت و تأمّلبرانگيز که در جرايد آن روز چاپ شده بود؛ سروده است. در يک خبر آمده بود که چندين نفر از بي آبي در يکي از نقاط خوزستان تلف شدند و در خبر ديگر آمده بود که چند تن در آب استخرهاي تهران خفه شدند (نادرپور، 1382: 968).
بخشي از اين دردهاي اجتماعي را در شعرهاي وي که در نقد مظاهر تمدّن و شهرنشيني سروده بود، بحث کرديم. بخش ديگري از اين وقايع دردمندانه را ميتوان در شعرهاي وي که در آنها، تأثير رويدادهاي روز و حوادث سياسي و اجتماعي جامعة روزگار خود را بازگو کرده است؛ يافت.
بسياري از شعرهاي نادرپور “حسب حال جمعي” بوده است. وي حتّي در سالهايي که به حديثنفسگويي متّهم شده بود، شعرهايي سروده است که تأثير سريع رويدادهاي روز را در شعر او باز ميتاباند (خوشنام، 1378: 843).
شعر “شهادت”، يکي از قطعاتي است که کشتار و خفقان آن روزها را ترسيم ميکند و صحنة باران خوني که از گوشهاي کنده، چشمان بر خاک افتاده، دستهاي بريده و مغزهاي خون آلوده ايجاد شده را به تصوير ميکشد:
بمان مادر، بمان در خانة خاموش خود، مادر!/ که باران بلا ميبارد از خورشيد/ در ماتمسراي خويش را بر هيچ کس مگشا/ که مهماني به غير از مرگ را بر در نخواهي ديد/ زمين گرم است از باران خون، امروز/ ولي دلها درون سينهها سرد است/ مبند امروز چشم منتظر بر حلقة اين در/ که قلب آهنين حلقه هم آکنده از درد است … (نادرپور،1382: 408).
و در شعر “خوابي به بيداري”، واقعة معدوم شدن بيست و دو هزار دلار مشروبات الکلي سفارت ايران در حوض اين سفارت در واشنگتون (همان، 970) را اين گونه مژده ميدهد:
شب از هول سحر جان داد/ سرود مست را بانگ عزاي صبح، پايان داد/ اذان، آواز را برچيد/ قباپوش پريشانحال را ديدم/ که از خواندن دهان بربست و من، مست سرود او/ لبانم را به اشک و خنده آلودم/ زماني، پا به پايش راه پيمودم/ سپس در گوش او با شيطنت گفتم: – نميداني!/ کلاغان خبرچين مژده آوردند/ که در قلب ديار کافران/ انبوه دينداران/ هزاران شيشة مي را به حوضي سرنگون کردند (همان،740).
وي از دردهاي سياسي که گريبان جامعه را گرفتهاست و حاصل آن ريزش خون بيگناهان و احاطة ظلمت و تاريکي است سخن ميگويد، دردهايي که شاعر را به بن بست رسانيده و راهي جز کوچيدن از وطن مألوف يا مرگ براي او و ساير مردم باقي نگذاشته است.
وي در قطعة “درختها و من”، پس از آتشسوزيهاي 1993 کاليفرنيا، به ياد آتشسوزي 22 بهمن 1357 در ايران، چنين ميسرايد (همان، 976).
آن آتش شبانه که ابليس برفروخت/ – زان پيشتر که شعله فرستد به آسمان-/ شهر فرشتگان زمين را فرا گرفت/ ابليس بار ديگر باغ بهشت را/ با آتش گناهش تسخير کرده بود…/ در من حريق خاطرهاي شعله ميکشيد/ وز لابلاي دود پريشان ساليان/ ميديدم آن گذشتة آتشگرفته را/ ميديدم آن طلوع جنون را در آسمان/ وان خاکيان غافل در خواب رفته را … (همان،932- 930).
در چنين شرايطي شاعر، راهي جز گريز و کوچ يا فنا نميبيند و ميان “رنجِ ماندن و ميل گريز” اسير است:
… اي بستگان خاک!/ آيا من از برابر اين آتش بزرگ/ – با پاي چابکي که هنوزش نبستهاند-/ ديگر کجا روم؟/ راهي به غير از اين نشناسم که ناگهان/ همراه باد نيمه شبان، از سر حريق/ چون دود پرگشايم و سوي فنا روم … (همان،933).
وي از آزادي نااميد شده است: در سرزمين من/ بعد از طلوع خون، خبر از آفتاب نيست (همان،788).
در اشعار “طلوعي از مغرب”، “خون و خاکستر” و “محبوس” وي نيز، دردهاي جامعه که روح شاعر را مجروح کرده اند؛ نمايان است.
در حقيقت، شعر نو بيان آگاهانه و آهنگين واقعيّت است و شاعر به عنوان انساني آگاه و حسّاس، آنچه را که در زندگي اجتماعي آموخته؛ يعني ادراکها و عواطفي را که تجربه کردهاست به ديگران منتقل ميسازد و با استفاده از عوامل دلالت به معني کلمات، به بيان ادراکها و عواطف و به اصلاح به ارائ? مافيالضمير خود ميپردازد و بدين ترتيب، شاعر به عنوان موجودي اجتماعي از راه زبان، واقعيّت يا “جهان ادراکي مشترک انسانها” را آن چنان که احساس و ادراک کرده براي ديگر انسانها بيان ميکند (ترابي، 1379: 59).
در واقع، شکايت از روزگار، مردم و شرايط حاکم بر جامعه از ديرباز به عنوان يکي از جريانات شعري وجود و تداوم داشته و يکي از موضوعات مهمّ شعري محسوب ميشده است؛ زيرا شعر “نبايد تنها، ابزار بيان عواطف خصوصي و مسائل شخصي همچون شادي و اندوه، بيم و اميد و عشق و کين باشد بلکه بايد در برگيرنده و بازتابانند? دردمندانههاي اجتماعي و سياسي و پژواک رساي بانگ و فرياد افراد و طبقات ستمکش جامعه نيز باشد، زيرا شاعران و به طور کلّي هنرمندان، پيامآوراني هستند که با نازکبيني و ژرفانديشي و هنر خود آسانتر و دلنشينتر از ديگران ميتوانند پيام خود را در دلها بنشانند و کار ظريف و حسّاس پرورش رواني افراد يک جامعه را در دست گيرند” (شکيبا؛ 1373: 10). البتّه بايد توجّه داشت، تعداد آثاري که نادرپور در آنها تحت تأثير مسائل اجتماعي بوده، از آثار وي که حول محور فرديّت شاعر ميگردد و موضوع آنها عمدتاً عشق يا مرگ انديشي و … است؛ کمتر ميباشد.
کودتاي 28 مرداد و حوادث سالهاي پس از کودتا، مثل حاکم بودن فضاي رعب و وحشت در روزهاي پس از کودتا، تعقيب و گريزها، محاکمه و زندان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد بوي، ...، طبيعت Next Entries پایان نامه رایگان درمورد ...، نيست/، دستي