پایان نامه رایگان درمورد زبان عرفان

دانلود پایان نامه ارشد

حقيقت نيايش يک حالت عرفاني پرگدازي را مجسم مي کند که در آن دل به خدا جذب مي شود” (شريعتي،1346،ص15).
2-12- حقيقت دعا
پس از بررسي معاني “دعا” در لغت، آشنائي با مفهوم دعا در اصطلاح شرعي، بازيابي معنائي دعا در قرآن، اين پرسش مطرح مي شود که: “حقيقت دعا” چيست ؟ “حق و حقيقت” در فرهنگ بشري جايگاه ويژه اي دارد. انسان بر اساس فطرت حقيقت جوي خويش، براي کشف و رسيدن به حقايق مي کوشد و دوستدار “حق و حقيقت” است. انسان الهي که با منبع وحي سر و کار دارد و از سرچشمه معارف و تعاليم الهي بهره مند است، نظام آفرينش را حق مي داند و حرکت اين نظام را به سوي خير برمي شمارد و در راز و نياز با پروردگارش پس از مشاهده آيات آفاقي و انفسي و انديشه در آن از ضميري پاک و آگاه بيان مي دارد: “رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً.. (آل عمران/191)؛ پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‏اى”. او پيرامون “حق” نيز بر اين باور است که: “جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا (الإسراء/81)؛حق آمد و باطل نابود شد آرى باطل همواره نابودشدنى است”.
“حقيقت دعا” سخن گفتن با خدا و درخواست کردن از اوست، خدائي که آسمان ها و زمين و آنچه در آن است، آفريده اوست و با اراده و اختيار او اداره مي گردد. “دعا” روي آوردن به آفريدگار يکتاي آفرينش و اميد نداشتن جز به اوست: “إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ”. (الانعام/79).
علامه آقا بزرگ تهراني در الذريعه پيرامون “دعا” مي نويسد: “الدعا هو السؤال امر الله به في کتابه و اذن لهم و رغبهم الي ان يدعوه و يسالوه…و وعدهم بالاستجابه و اوعد باالاستکبار عنه؛دعا همان طلب و درخواست کردن از خدائي است که بندگانش را در قرآن به آن فرمان داده است و آن ها را به دعا و طلب کردن از او اذن داده و ترغيب نموده است و ايشان را به اجابت وعده داده است و از بي اعتنائي و ترک دعا باز داشته است”. (الذريعه،1403،8/173).
“حقيقت دعا” اقرار به وحدانيت خداوند و اعتراف به ناتواني و جهل خويشتن در برابر خداست و تلاش براي رسيدن به کمال مطلوب مي باشد. استاد اديب علاف پيرامون دعا در اسلام و “حقيقت دعا” چنين مي گويد: “الدعاء في الاسلام هو الاقرار بالالوهيه و الوحدانيه لله و بعبوديه الانسان و تبعيه لله و هو الاعتراف بقدره الرب المعبود و قوته و ضعف العباد و قله استطاعته و غايته الامل باستجابه الدعاء من الاله و رحمته و تحقق الدعاء باراده الاله و مشيته و کما قال رسول الله (ص) الدعاء هو العباده”. (شريف،1978،ص14). راه رسيدن به حقايق متعالي احکام و برنامه هاي الهي “ايمان وعمل” است که قرآن کريم به آن تاکيد فراوان دارد. براي رسيدن به حقيقت دعا و شناخت ابعاد، فوايد و آثار آن نيازمند آگاهي و اراده و عمل در اين راه هستيم، اين تلاش و نيکوکاري در راه خداوند است که رسيدن به حقايق هدايت و همراهي و توفيق الهي را در بردارد. جهان بيهوده آفريده نشده و خلقت هدفدار است، تمامي موجودات با برخورداري از نيروهاي دروني به سوي مقصد و هدف معيني در حرکتند که اين، همان هدايت تکويني است. “وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ (الصافات/27) يعني: وآسمان و زمين و آنچه را که ميان آن دو است به باطل نيافريديم”. انسان نيز از زمره همين موجودات است و داراي قواي ادراکي حسي و عقلي است و از طرفي ديگر قابليت تسخير جهان را دارد و با اين امتياز و نيروها به سوي کمال و مقصد خويش در حرکت است و به حسب طبعش به دنبال منافع خويش و بهره کشي از ديگران است. شناخت وجود و ماهيت بشر، براي آدميان به طور کامل، غير ممکن است و از طرفي قواي ادراکي انسان توانائي شناخت کامل اصول تکامل فردي و اجتماعي را ندارد. قرآن کريم مي فرمايد: فقط شخص خداوند قانونگذار است و او در ميان آفريده هاي خويش پيامبراني دارد که مردم را به مصالح و منافع و برنامه هائي که عمل به آن ها موجب بقاي آنان است راهنمائي کرده است. فلسفه بعثت انبياء به ظهور رساندن توانائي هاي بشر مي باشد که انسان را به کمال رهنمون سازند و خداگونه بپروراند. انسان فقير بالذات است و براي ارتباط با خداوند که غني بالذات است نياز به الگو و راهنما دارد تا راه اين ارتباط را به او بياموزد که اين مهم، توسط پيامبران قابل دست يابي است، اولين گام، دعا، طلب و درخواست بشر است. اکنون که ارزش دعا و به طور خاص دعاي انبياء روشن شد لازم شد مطالبي ديگر پيرامون حقيقت دعا بيان شود که در ذيل به آن اشاره مي کنيم: پيشينه دعا به خلقت آدم و احساس نياز او به آرامش برمي گردد و اين مطلب در آيات و روايات فراواني آمده است و دليل بر آن است که دعا جزء لا ينفک حيات انسان بوده و همه انسان ها در زندگي خود با آن سرو کار داشته اند، از همين رو تاريخ بشريت هرگز از توجه به مبدا عالم و دعا به درگاه او خالي نبوده است. از ساير انبياي الهي و امت هاي آنان دعاهاي فراواني درآيات و روايات نقل شده است، همين دعا و نيايش سرآغاز فصلي خاص در فرهنگ و حيات بشريت بوده است.
انسان فقير بالذات و خداوند غني بالذات است، از سوئي ديگرانسان نيازمند ارتباط با خالق خويش مي باشد که اين، جز از طريق دعا امکان پذير نيست. از آن جائي که نياز به طور فطري در وجود بشر نهاده شده، اين ارتباط و دعا نيز به طور فطري در او موجود است. و به بياني ديگر اين فقر مطلق آدمي عرضي و موقت نيست بلکه ذاتي و هميشگي است. بنابراين چنين وجودي هرگز نمي تواند در ذات خودش جداي از زبان دعا باشد اگرچه از اين حقيقت غفلت بورزد، افزون بر اينکه دعاي تکويني بر سراسر عالم طنين انداز است، ولي اکثر انسان ها در غوغاي شهوت، قسوت و جهالت از بيان اين زبان غافلند ولي هنگام گرفتاري در مصائب و تنگناها، زماني که غوغاها فرو مي نشيند و حجاب ها کنار مي رود اين فقر ذاتي خود را نمايان مي سازد و اين هنگام است که انسان بيدار شده و از سر اضطرار و بيچارگي دست به دعا بر مي دارد و با تمام خلوص يارب مي گويد. “وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ…” (يونس/22). اين زبان دعا و فطري بودن آن موجب آشکار شدن اين حقيقت مي شود که زبان دعا زبان جهاني و زبان مشترک بين تمام انسان ها است و نياز به آموزش ندارد و در تمامي انسان ها با وجود تمام اختلاف نژادها و مکان ها و زبان ها به طور مساوي نهفته است و تمامي تلاش رهبران بشري به ويژه رهبران اديان الهي در خصوص دعا، در خصوص تعليماتي بوده که اين زبان فطري و ذاتي را در بشر به گويايي برسانند، و همين زبان فطري دعا است که تمام ملل و اديان را به همدلي و وحدت مي رساند و اگر امروزه بسياري از آموزه هاي عرفاني در تمام اديان بسيار به هم نزديک است، به اين جهت است که به نوعي آميخته با زبان دعا است و زبان عرفان و زبان دعا قرابت بسيار با يکديگر دارند. زبان دعا و حقيقت آن بيان وجود انساني است که در تمام انسان ها با تمام اختلاف گويش ها و اختلاف فهم ها يکسان است. الفاظ و نشانه ها جائي به کار مي روند که گوينده براي القاء مقصود خود راه ديگري نداشته باشد، ولي زبان دعا از تمام اين موارد فراتر است و بيان کننده وجود آدمي است. زيرا مخاطب خداوند متعال است، بنابراين الفاظ و گويش ها که فقط از فضاي دهان پديد مي آيد مورد نظر نيست. البته به سفارش پيشوايان دين اسلام، اگردعارا از طريق الفاظ به زبان آوريم بهتر است اما اين تنها راه نيست و آدمي مي تواند از اعماق وجود بدون اينکه تکلمي کند با خداوند راز و نياز کرده و ارتباط برقرار کند و اساسا الفاظ شفاهي يا کتبي در زبان، زماني موضوعيت پيدا مي کند که مخاطب به غير الفاظ گوينده راه ديگري براي فهم و درک نيات و مقاصد متکلم نداشته باشد، که اين مورد در رابطه با خداوند صادق نيست و داعي با هر زباني، چه زبان سر و چه زبان دل به راحتي با خداي خويش ارتباط برقرار مي کند. گاهي کلمات بدون آن که گوينده قصد آن را داشته باشد از دهان او خارج مي شود و از اين قبيل الفاظ معناي درستي فهميده نمي شود و نمي توان آن را به متکلم نسبت داد، درست مثل انسان خواب يا هذله گو که تنها الفاظي بي معنا بر زبان جاري مي کند.
گاهي نيز کلمات ريشه در معاني ذهني داشته و گوينده هنگام تکلم، کاملا به معاني سخنانش آگاهي دارد که اين همان زبان عرفي است و نزد دانشمندان اصول فقه به دلالت تصديقي مشهور است، که البته براي ارتباط با ديگران و برقراري مفاهمه، اين معاني ذهني کافي نيست و مخاطب مي تواند تنها مفاهيم و معاني ظاهري الفاظ را به گوينده نسبت دهد در حالي که گاهي اين مفاهيم ذهني ريشه در قلب دارد ولي مخاطب هيچ توجهي نسبت به اين مقوله نداشته و فقط مفاهيم ظاهري را دريافت مي کند، با اين زبان نيز، دعا کردن حقيقي نخواهد بود و داعي فقط با زبان عرفي دعا مي کند و فاقد زبان دعا است که در زبان روايات به دعاي غافل يا ساهي معروف است.
بالاتر از اين مراحل، مرحله اي است که وجود عيني معني در نفس حاضر است و زبان دعا که به زبان عرفان نزديک است محقق شده و ممکن است با الفاظ عرفي بر زبان سر هم جاري شود در حالي که شايد نتواند عين وجودات معاني را به مخاطبان القاء نمايد و لذا مخاطبان بشري از الفاظ ادعيه عرفاني در حد وسع و توان فهم خود سلسله اي از معاني را فهم مي کنند و در اين نحوه از زبان دعا حتي قبل از آن که انسان از خواسته اش مطلع شود خداوند از آن آگاه است، بنابراين فراتر از زبان عرفي بوده و همان دعاي تکويني است، چراکه دعاي تکويني نيازمند به الفاظ نيست و ذاتا نياز به زبان عرفي و به زبان سر جاري کردن نيست، اين حقيقت در مناجات شعبانيه چنين بيان شده است: “… تعلم ما في نفسي و تخبر حاجتي و تعرف ضميري و لا يخفي عليک امر منقلبي و مثواي و ما اريد ان ابدي به من منطقي و اتفوه به من طلبتي و ارجوه لعاقبتي….” يا در جائي ديگر در دعاي افتتاح مي خوانيم:” فکم يا الهي من کربه قد فرجتها و هموم قد کشفتها و عثره قد اقلتها و رحمه قد نشرتها…”.
حقيقت دعا در قالب الفاظ نيست بلکه دعا درخواستي است که به طور عيني در ذات انسان که فقير مطلق است در مقابل خداوند که غني مطلق است وجود دارد، از همين روست که تمام دعاهاي حقيقي يک نوع عبادت به حساب مي آيد و از طرف ديگر همه عبادات نيز زبان دعا است. حقيقت هر عبادتي، وجه وجودي بياني انسان است که با فقر مطلق خويش رو به غني مطلق نموده و او را مي خواند و از او طلب رفع فقر مي کند. وضع و قرارداد، تنها در زبان عرفي وجود دارد و از آن جا که قبلا نيز بيان کرديم دعا وجود عيني معني در نفس است، بنابراين وضع کردن الفاظ در آن راه ندارد و زباني غير وضعي است که در بعضي اوقات به ناچار به مرتبه زبان عرفي تنزل مي کند و به شکل جملات انشائي و طلبي ادا مي شود، ولي چون مبتني بر علم حضوري است فقط متصف به صدق شده و مبتني بر يقين خواهد بود. بسياري از دعاها دعاي حقيقي نيست، بلکه داعي در دعا مجازي است، دعاي مجازي هم قابليت استجابت ندارد و اين، راز عدم استجابت بسياري از ادعيه مردم است.
در حالات بسياري داعي با زبان سر و الفاظ به دعا کردن مي پردازد اما با زبان دعا از خداوند درخواست نمي کند مثلا اينکه: داعي درخواست و طلب خود را به زبان عرف يعني از طريق الفاظ و نشانه ها بيان مي کند، در حالي که هيچ گونه توجه قلبي به دعاي خود ندارد، که اين همان دعاي غافلان است و چيزي جز لقلقه زبان نيست. و ديگر اينکه داعي زبان دعا را شناخته و در وجودش حضور وجودي پيدا کرده، لکن به جهت عدم توجه و محدوديت علم، آن را به وضوح نمي بيند، لذا با زبان عرفي چيزي مغاير خواسته دروني اش به زبان مي آورد و به پيشگاه خداوند عرضه مي کند، به عبارتي ديگر آن چه با زبان سر مي طلبد با آن چه با زبان دعا مسالت مي کند مغاير است.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد امام صادق، پرستش عاشقانه، عالم ماده Next Entries پایان نامه رایگان درمورد پناهندگان