پایان نامه رایگان درمورد رفتار انسان، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

اوج خود رسيد. اين مرحله با آثار مارکسيستي پري آندرسون و والراشتاين، برودل12، ميکل مان13، اسکاچپول، کالبنز14 وگيدنز15 به اوج خود رسيد. مطالعه گذشته جوامع، براي کشف اينکه آنها چگونه عمل ميکنند، چگونه تغيير ميکنند و سرانجام جستجوي تغيير متقابل گذشته و حال، رويدادها و فرآيندها، صورت گرفتن کنشها و ساختاربندي شدن آنها و در نهايت تلاش براي پيوندزدن، تعميم تطبيقي و کشف تجربي با يکديگر. در اين نوع مطالعه، براساس دادهها، اطلاعات، تحليلها و مطالعات تاريخي به مطالعه و بررسي پديدههاي اجتماعي موجود پرداخته ميشود. دورکيم در کتاب قواعد روش جامعهشناسي خود توجيه ميکند که جامعهشناسان بايد تجربيات خود را با اطلاعات تاريخي تأييد کنند (فخرايي وسلطاني ،5:1383).

2-3- تعاريفي از جامعهشناسي تاريخي:
جامعهشناسي تاريخي، معرفتي عقلاني، انتقادي و خلاق است و درصدد شناخت ساز و کارهايي است که با آنها جوامع تغيير کرده يا خود را باز توليد ميکنند. همچنين به دنبال کشف ساختارهاي پنهاني است که خواسته يا ناخواسته برخي اميد و آرزوهاي بشري را نقش بر آب ميکنند؛ ضمن آنکه برخي را قابل تحقق ميسازند. به سخن ديگر جامعهشناسي تاريخي مطالعهي گذشته براي پي بردن به اين امر است که جوامع چگونه کار ميکنند و چگونه تغييرمييابند. به نظر دنيس اسميت هدف جامعهشناسي تاريخي جستجوي ساز و کاري است که با آن جوامع تغيير مييابند يا خودشان را با آن باز توليد ميکنند. جستجوي ساختارهاي پنهاني که برخي از آنها آرمانهاي انسان ها را سرکوب ميسازند و برخي را متحقق ميکنند، چه آنها را دوست بداريم، چه دوست نداريم (کافي، 1393: 71 و 79). جامعهشناسي تاريخي از يک سو بر پديدهها و ساختارها تأکيد دارد و از سوي ديگر حوادث و وقايع را موضوع تحقيق قرار ميدهد (سام دليري، 83:1393). اسکاچپول، يکي از صاحب نظران جامعهشناسي تاريخي، اين علم را اينگونه تعريف ميکند: «يک پژوهش سنتي پيوسته و همواره نوين سازي شده که براي درک ساختارهاي کلان و روندهاي دگرگوني بکار مي رود» ( ابراهيمي، 23:1388). جامعهشناسان «جامعهشناسي تاريخي» را شعبهاي ازجامعهشناسي ميدانند که با استفاده از اطلاعات تاريخي به عنوان مبناي تحقيق، ميتوان به تدوين اصول علمي و تعميم کلي پرداخت. بدين ترتيب به جاي آنکه حوادث منحصر به فرد تاريخي يا توالي وقايع را يکايک مورد توجه قرار دهند، سعي مينمايند که انگارههاي وقايع تاريخي را کشف نمايند (اکبري و اردشيريان، 3:1392و17).

2-4- سطوح جامعهشناسي تاريخي:
موضوع جامعهشناسي تاريخي داراي سه سطح خرد، متوسط و کلان است. در جامعهشناسي خرد، از امور محسوس و پديدههاي اجتماعي از جمله کنشها، نقشها و منزلتها، هنجارها، سخن به ميان ميآيد و زماني که ساختار يک جامعه مانند دولت، طبقه، نهاد، سازمانها و گروهها بررسي ميشود، جامعهشناسي سطح متوسط بوجود ميآيد و زماني که در جامعهشناسي، بر تغييرات يک جامعه و دورههايي که بر آن گذشته، توجه ميشود، جامعهشناسي تاريخي سطح کلان شکل ميگيرد.

2-4-1- جامعهشناسي تاريخي خرد:
دراين تلقي تاريخ عبارت است از مجموعه روابط و مناسباتي که در ساختار اجتماعي يک جامعه خاص بين اجزا و عوامل متشکله آن وجود دارد. در اين اصطلاح منظور از جامعهشناسي تاريخ، مطالعهي نقشها و منزلتها، ارزشها، هنجارها، گروهها، نهادهاي اجتماعي در طول تاريخ يک ملت يا جامعه براي فهم اوضاع و احوال فعلي آن جامعه است. اين اصطلاح به معناي پويايي شناسي است که کنت آن را براي نخستين بار مطرح کرد. پوياييشناسي اجتماعي يا جامعهشناسي پويا عبارت است از: مطالعه اينکه چگونه الگوها، نقشها، هنجارها، منزلتهاي مختلف اجتماعي بوجودآمده، چگونه تغيير و تحول يافته و چگونه به اين تغيير و تحولات ادامه داده است.
به عبارت ديگرجامعهشناسي تاريخي، در اين سطح، مطالعه تحولات و تغييرات اجتماعي ساختار اجزاء و عناصر تشکيل دهندهي يک جامعهي خاص در طول تاريخ است. در مرحلهي بعد با نگرش بر واقعيتهاي تاريخي به شناخت معنا، مفهوم و اهميت اجزاء و عناصرتشکيل دهنده ساختار جامعه معاصر و نقش هر يک در تحولات اجتماعي معاصرميپردازد. در اين نوع مطالعه، اجزاء و پديدههاي اجتماعي در حال حرکت و در طول زمان مطالعه ميشوند و از اين راه قوانين عمومي رشد و پيشرفت اجتماعي آنها کشف ميگردد. به عنوان مثال بررسي سلسله ساساني تا سقوط اين سلسله و ورود اسلام به ايران يک بررسي تاريخي است، ولي تبيين ساخت حکومت و ويژگي سازمانهاي سياسي آن در ارتباط با سايراجزاء و عناصرجامعه ساساني مانند خانواده، جمعيت، گروهها و طبقات اجتماعي و نظام بسته و ارتباط آنها و امور مشابه ديگر و بالاخره کشف علل و آثار و نتايج سقوط اين سلسله، از مطالعات جامعهشناسي تاريخي در سطح خرد است. در حقيقت جامعهشناسي تاريخي خرد خصيصه آثار دورکيم16 و مطالعه تطبيقي اديان ماکس وبر17 و چند تن از جامعهشناسان ديگر است که از او متأثرشدهاند (فخرايي و سلطاني، 9:1383).

2-4-2- جامعهشناسي تاريخي متوسط:
درسطح متوسط جامعهشناسي تاريخي، تاريخ عبارت است از مجموعه روابط و مناسباتي که در ساختار اجتماعي يک جامعه خاص و بين اجزا و عوامل تشکيل دهندهي آن وجود دارد. اين سطح از جامعهشناسي تاريخي به نحوي در مطالعات بنيانگذاران نخستين جامعهشناسي مضمر و مکنون بوده است.

2-4-3 – جامعهشناسي تاريخي کلان:
جامعهشناسي تاريخي کلان به بررسي قانونمندي جامعه، تحولات يک جامعه، دورههايي که آن جامعه خاص پشت سر گذاشته و اين که در چه وضعي به سر ميبرد، ميپردازد. جامعهشناسي تاريخي در اين سطح درصدد بررسي فرآيندها و ساز و کارهاي تغييرات اجتماعي است که سيماي جوامع را دگرگون يا باز توليد ميکند. مطالعهي گذشته جوامع، براي کشف اينکه آنهاچگونه عمل ميکنند، چگونه تغييرميکنند و سرانجام جستجوي « تغيير متقابل گذشته و حال، رويدادها و فرآيندها، صورت گرفتن کنشها و ساختاربندي شدن آنها و در نهايت تلاش براي پيوند زدن، تنوير واضح مفهومي، تعميم تطبيقي و کشف تجربي با يکديگر». در اين تلقي جامعهشناس به بازسازي گذشته يک جامعه از طريق برقراري رابطه مجدد بين اجزاء ساختي آن جامعه ميپردازد. منظور از برقراري رابطه صرفاً از ديد يا تحليل علّي يا تحليلي بين واقعيتهاي تاريخي نيست، بلکه به روابط متقابل بين اجزاء نيز توجه دارد تا در مجموع با گردآوردن اين واقعيتها به يک الگو يا مدل نظري دسترسي يابد. از طريق مدل نظري است که جامعهشناس قادرخواهد بود تا بين واقعيتهاي از هم گسسته اولاً ارتباطي برقرار سازد و ثانياً، معناداري اين ارتباط را روشن کند. بنابراين در اين سطح جامعهشناس فقط جوابگوي «چرا» در گذشته يک جامعه نيست، بلکه به پرسشهاي «چه» و «چطور» در تاريخ نيز ميپردازند، چرا که يک مدل نظري در جامعهشناسي نگرش سيستماتيک بوجود ميآورد و باعث ميشود که تمامي واقعيتهاي تاريخي را در ارتباط منطقي امور با هم و تأثير يکديگر مشاهده کند. يکي از موضوعاتي که در سطح کلان جامعهشناسي تاريخي بررسي ميشود، چگونگي و امکان تبيين علل و عوامل تحول و تغيير اجتماعي است. سوال اصلي براي جامعه شناسي در بررسي تاريخي تغييرات اجتماعي عبارت است از: آيا نظريه يا حداقل الگويي در باب تحول و تغيير تاريخي اجتماع وجود دارد؟ در اين خصوص چهار رويکرد وجوددارد: تغيير اجتماعي در جامعهشناسي تاريخي به تغييرساختي يک دوره يا يک جامعه اطلاق ميشود؛ يعني تغيير در ترکيب توازن اجزاي جامعه يا نوع سازمان يا همچنين هنري پديد آمده در زبان (نظريه گنسبرگ). گاهي هم تغيير به معناي تغيير در ارزشها و معاني موجود در يک دوره تاريخي يا در يک جامعه يا گروههاي مهم در جامعه است (نظريه رز). انواع تغيير عبارتننداز: دوري، خزنده18، درون زاد19، خطي و ارتجاعي20. در مورد عوامل تغييرات اجتماعي نيز دو ديدگاه وجود دارد: ديدگاه مادي که تغيير عناصر مادي را عامل ميداند و ديدگاه غيرمادي که انديشه را عامل تغييرات ميدانند. اين ديدگاه اعتقاد دارد که زماني که طرز تفکر انسان دگرگون گرديد، رنگ و معناي جهان نيز در برابرش جلوهاي ديگر خواهد يافت و به تبع آن جهاني ديگر تبلورمييابد (فخرايي و سلطاني : 12، 1383 و 13).

2-5- اهداف جامعهشناسي تاريخي:
اهداف جامعهشناسي تاريخي چه آنها که به صورت روشن در آثارجامعهشناسان تاريخي بيان شدهاند و چه آنها که پس از مطالعات جامعهشناختي در تاريخ نمايان شدهاند، متعدد و متنوع هستند که در ذيل به آنها اشاره ميشود:
الف) کمک به تاريخ و تاريخ نگاري. جامعهشناسي تاريخي سبب شناخت بستر، زمينه و ساختار اجتماعي يک جامعه در گذشته ميشود که اعمال و کنشهاي تاريخي در قالب آنها صورت گرفتهاند؛ شناختي ارايه ميکند که شکافها و کاستيهاي موجود در مدارک و شواهد مورخان را برطرف ميسازد؛ موجب پالايش و پيشرفت نحوه تفکر و روشهاي مورخان درباره جوامع گذشته ميگردد و ارزيابيهايي درباره روند تاريخ بر حسب عناصر اساسي و نيروهاي غيرشخصي ارايه ميکند که عليه ديدگاه سنتي درباره تاريخ- تاريخ به مثابه سرگذشت اعمال و اميال مردان و زنان خاص- به چالش برخاسته است. البته اين نتيجهي منحصرجامعهشناسي تاريخي نيست، بلکه تاريخ اجتماعي مي تواند اين نتيجه و پيامد را نيز به همراه داشته باشد.
ب) کشف قوانين اجتماعي. جامعهشناسي تاريخي شاهراهي است براي کشف قانونمنديهاي اجتماعي، آزمايشگاه و بستري براي آزمون فرضيات مطرح شده و ماده خام و مطالعات اکتشافي اوليهاي براي تدوين فرضيات نوين؛ اين رشته، اين جنبهها و خدمات کاربردي مهم را در اختيار جامعه علمي کشورقرار ميدهد.
ج) شناخت بهتر جامعهي مدرن. شايد بتوان ادعا کرد که هدف اساسي جامعهشناسي تاريخي تبيين وضعيت دورهي معاصر در هر جامعهاي بر اساس دادهها و اطلاعات تاريخي است. به سخن ديگر، بهترين هدفي که جامعهشناسي تاريخي ميتواند ايفا کند گسترش و ترويج معرفت نسبت به جامعهي مدرن خواهد بود، ولو اينکه چنانکاري به معناي نوعي انصراف نظر دربارهي فلسفهي تاريخ باشد. اين نکته شايان توجه است؛ زيرا جاذبهي متقابل جامعهشناسي و فلسفه در حال حاضر به ويژه در نمونههاي جديد جامعهشناسي تاريخي کلان نگر بسيار قوي است.
د) ايجاد فرهنگ مدني. جامعهشناسي تاريخي ميتواند نقش عمدهاي در ايجاد نوعي فرهنگ مدني آگاه تروباسعه صدروگشاده نظري بيشترايفاکند. جامعه شناسي تاريخي اين ظرفيت راداردکه با دستاوردهاي خود ارزش عملي تحقيق دربارهي گذشته را نشان دهد و به مقايسههاي سيستماتيک جوامع مختلف در سراسر زمانها و مکانها بپردازد، تشابهها و تفاوتهاي آنها را بيان کند، فرآيندهاي بلند مدت را دنبال کند و به جستجوي آثار و پيامدها بپردازد.
ه) شناخت ساختارها و سبکهاي زندگي. همچنين جامعهشناسي تاريخي ميتواند به شهروندان کمک کند تا دريابند که ساختارهاي سبک و شيوههاي زندگي چگونه شکل گرفتهاند و درک کنند که اين ساختارها و شيوهها دست کم از برخي جهات ميتوانند تغيير يابند (کافي،1393: 79 و 80).

2-6- بينش و روش در جامعهشناسي تاريخي:
پژوهشهاي جامعهشناسي تاريخي داراي دو بعدند: بعد تاريخي و بعد جامعهشناختي. در مطالعه تاريخ تلاش بر اين است که اصل و جوهرهي پديده، با بهرهگيري از منابع و به همان شکل که رخ داده، روايت و بررسي شود. اما قصد مطالعات جامعهشناختي اين است که تأثير نيروي جامعه را در کنشهاي افراد مورد سنجش قرار دهد و سپس وقايع اجتماعي آينده را پيشبيني نمايد.
به عبارتي،جامعهشناسي به دنبال يافتن قاعده کلي رفتار انسانهاست تا به کمک آن توانايي پيش بيني و کنترل وقايع اجتماعي را بدست آورد. با در نظرگرفتن ماهيت بين رشتهاي جامعهشناسي تاريخي روش مورد استفاده در اين رويکرد ترکيبي از روشهاي تاريخي و جامعهشناسي خواهد بود. برخي از روشهاي اساسي در تحقيقات جامعهشناسي تاريخي که در استفاده از آنها مورخان و جامعهشناسان به تفاهم رسيده و پايهي نوعي مطالعات ترکيبي را بيان کردهاند عبارتننداز: روشهاي مقايسه21، مدل و انواع22، روشهاي کمي23، روشهاي جزيي نگراجتماعي24.
دادههاي تاريخي که جزء روشهاي شناختورزي محققان و عوامل تولي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد افغانستان، آداب و رسوم، جهان اسلام Next Entries پایان نامه رایگان درمورد نهاد خانواده، دوران مدرن، افغانستان