پایان نامه رایگان درمورد رفتار انسان، حوزه نفوذ

دانلود پایان نامه ارشد

متحد کننده اي باشند تا هويت سياسي را منتقل نمايند .ناحيه سياسي ممکن است سرزمين آباء واجدادي اقليتي ناراضي باشد که درآن صورت هويت آن بايد به دقت تعريف شود.”41
2-2- 5. مناسبات اجتماعات محلي ومکان
دره ميرحيدر رفتار انسان در فضا را داراي 3 ويژگي مي داند :
“الف . مکاني بودن فعاليت انسان در فضا :فعاليت انسان در فضا ،مکانهاي معين ومنحصر به فردي را در سطح زمين اشغال مي کند که هرکدام داراي مجموعه اي از ويژگي ها واختصاصات خاص خود است .به سخن ديگر ،مکاني بودن يکي از جنبه هاي اساسي جامعه بشري است ومکان حلقه ضروري ميان انسان وزمين وچهارچوب کنش متقابل فضايي انسان هاراتشکيل مي دهد .
ب .فعاليت انسان در فضا کانون گراست .اين ويژگي از يک سو به اجتماعي بودن انسان مربوط است واز سوي ديگر ناشي از تلاش انسان براي تامين سطحي معين از کارايي است که با کم کردن فاصله،بهتر حاصل مي شود؛ بنابراين انسان ونمود فعاليت هاي او در مکان،به صورت فشرده ومجتمع در فضا پخش مي شود واين خود بازتابي از عامل فاصله وهمبسته عمده آن،يعني قابل دسترس بودن است .
ج-کنش متقابل فضايي محصول ويژگي هاي متفاوت مکانهاست.” (ميرحيدر،9:1380)
“تجلي عيني شکل يابي مکان وفضا ،همان تاسيسات وساختمان هاي انسان ساز است ومحصول تعامل وکنش متقابل انسان با محيط زندگي وزيستگاه وي مي باشد .بدين ترتيب مکان وفضاي جغرافيايي مرکب از 3عنصر ورکن اساسي يعني انسانها ،محيط طبيعي وسازه هاي انساني (محيط انسان ساخت) مي باشد که با يکديگر در رابطه تعاملي وميان کنشي قرارگرفته واکوسيستم جغرافيايي را تشکيل مي دهند که انسان خود جزئي از آن محسوب مي گردد .بدين ترتيب زندگي انسان در مکان وفضاي جغرافيايي مفهومي اکولوژيک پيدا مي کند .به عبارتي انسان در مکان وفضا به عنوان زيستگاه خود به ايجاد وتوسعه روابط اکولوژيکي مي پردازد ،وپيوند خود رادر ابعاد مختلف با آن مستحکم مي نمايد . اوآنچنان به مکان وابسته مي شود که از حدروابط مادي با مکان فراتر رفته وبا آن روابط عاطفي برقرارميکند ومهر مکان در دلش جاي باز مي کند .ومکان براي اوارزش وقداست معنوي پيدا مي کند . درجه علاقه ورابطه عاطفي انسان با مکان زيستگاه ،تابعي از زادگاه بودن يا نبودن ونيز طول زمان توقف واستقرار انسان در آن مکان يا فضا مي باشد .”(حافظ نيا،1385 :172-173)
“فضا آفريده جوامع ودرعين حال محل زيست چنين جامعه هاييست .خصيصه مشترک تمامي جوامع ،عمل کردن در فضاي مربوط به خود وبا واسطه ي اين فضاها ودارا بودن تصوراتي ويژه از آن است ؛تصوراتي که آميزه اي از شناخت واحساس است .فضاي زيست براي همگان يکسان نيست،بلکه ادراک از فضابر حسب موقعيت اجتماعي فرد وبه مقتضاي مکاني که اشغال کرده است، تغييرمي کند .همبستگي ها مي توانند پديد آيند .احساس هاي تعلق مي توانند خودي بنمايند،اجتماعات ممکن است شکل بگيرند واين همه در ارتباط با موقعيتي است که انسان در فضا اشغال کرده است .يکي از عناصر شکل دهنده فضاي تجربه شده چشم انداز است .چشم اانداز بخشي از فضاي محسوس است .چيزي است که امکان مي دهد سرزميني را از سرزمين هاي ديگر متمايز کرد .چشم انداز ميتواند يکسره زاده ي تخيل باشد ويا زاده دست انسان .فعاليت انساني،افريننده فضاهاست وکار جغرافيدانان مطالعه فضاهاي عيني وفضاهاي جغرافياييست.” (شبلينگ 1385،110)
2-2-6 .منطقه وانواع آن
برنامه ريزي منطقه اي را نوعي از برنامه ريزي مي شناسيم که به طور مشخص به سطح منطقه مي پردازد و جايگاهي بين برنامه ريزي ملي محلي دارد.اما همواره اختلاف نظرهاي زيادي برسرتعريف مفهوم منطقه دربرنامه ريزي منطقه اي وجود داشته است ، اين اختلافات شايد ناشي اختلاف رشته هاي علمي است که هرکدام از ديدگاهي متفاوت وبا تخصص هاي گوناگون به آن پرداخته اند . لذا در اولين گام منطقي به نظر مي رسد که روشن کنيم منظور از واژه منطقه چيست . در حقيقت تا چه اندازه براي شناخت پارامترهاييکه منطقه را تعريف مي کنند بايد به آن وارد شد .آيا مناطق پديده هايي طبيعي هستند يا مفاهيمي ساخته ذهن ؟
در نظربرخي منطقه موجوديتي واقعي است که مي توان آن را به طور مثبت تشخيص داد (منطقه طبيعي)،در نظر گروه ديگر منطقه مفهومي است ذهني ،محصول تخيل وروشي براي طبقه بندي . دوديدگاه مخالف در اين مورد وجود دارد .ديدگاه ذهني وعيني. ديدگاه ذهني منطقه را به عنوان وسيله اي براي يک هدف ،يک فکر ويا يک مدل که براي کمک به مطالعه جهان مطرح مي شود مي شناسد .از اين ديدگاه مفهوم منطقه روشي است براي طبقه بندي وابزاريست براي انتزاع مشخصات مورد نظر ما ،اين ديدگاه در آغاز قرن بيستم برمحافل آکادميک سيطره داشت . ديدگاه عيني موضعي کاملا مخالف اتخاذ مي کند ومنطقه راهدفي في نفسه ،موجوديتي واقعي ويک ارگانيسم که مي توان آنرا تشخيص داد وبرروي نقشه آورد مي شناسد .
امروزه اما ديدگاه ذهني مقبوليت عام يافته است. هارتشورن 42مي نويسد “ديدگاهي که منطقه را به عنوان شيئي واقعي و واحد مي شناخت به تاريخ پيوسته است .حالا مناطق رابه عنوان ابزار توصيف که برحسب معياري مشخص تعريف شده اند وبراي هدفي معين به کار مي روند مي شناسيم.43 تنوع در تعاريف ناظر براهداف متفاوت از مفهوم منطقه است . تلاش مي کنيم تا حد امکان واژه منطقه را از ديدگاه افراد گوناگون مطرح کرده و در بخش بعد با تعريف زيست منطقه منظور از اين مفهوم را در زيست منطقه گرايي را روشن کنيم .اما منطقه چيست؟
” جورگ44 : هربخش از سطح زمين که شرايط فيزيکي متجانسي داشته باشد از نظرجغرافيايي يک منطقه به شمار مي آيد .
هربرتسون45 : منطقه مجتمعي از زمين ،آب ،هوا ،گياه،حيوان وانسان است که در آن همچنان که بخش مشخصي از زمين راتشکيل مي دهند ،ارتباط مکاني فضايي نيز با يکديگر دارند .
آلبرت واترستون46 : منطقه قلمرويي است با مسائل اجتماعي واقتصادي مشترک که اين مسائل به وسيله طبيعت يا سايرشرايط القا شده است .
بومن47 : ما به انسان واقعي ومکان هاي واقعي از طريق دسته بندي آنها برحسب شباهت وظيفه وکار يا محلشان کليت مي بخشيم .هرگاه به گروهها مي انديشيم بايد بي درنگ روابط بين گروهها را نيز به ياد آوريم .هرگروه مانند هريک از اعضايش با شرايط محدود وخارجي روبه رواست .اين شرايط در سراسر يک ناحيه يامنطقه گسترده مي باشند. ” (اشکوري، 41:1388)
“پرلوف 48منطقه را اينطور تعريف مي کند : منطقه دانش واژه يا اصطلاحي است که جهت مشخص کردن چندين سرزمين جغرافيايي پيوسته که داراي خصوصيات مشترک يا مکمل بوده ويا اينکه به علت يک سري جريان ها وفعاليت هاي بين منطقه اي به يکديگر وابستگي دارند به کار مي رود .
ام اچ گويال معتقد است : منطقه از نظرعملياتي راحت ترين واز لحاظ اقتصادي با صرفه ترين واحد مکاني ،بخشي ويا زماني براي تخصيص منابع است که در آن هدف برنامه ريزي صرفا به منزله رشد اقتصادي ورفاه مي باشد .”(آسايش،43:1388)
به نظر رابرت ديکنسن منطقه عبارت است از : “فضايي يا قسمتي از کره زمين ويا بخشي از خاک يک کشور که عوامل طبيعي ،اقتصادي وفضايي همسان به وجود آورده است ولي بايد توجه داشت که همساني يک مکان براي تعريف وتوجيه يک منطقه کافي نيست،بلکه بيشتر همساني عملکرد وتوجيه آن مورد نظراست ديکنسن در کتاب معروف خود شهرومنطقه اعتقاد کامل دارد که همانگونه که شهرها را بايد با ويژگي وعملکرد آنها شناخت،مناطق را نيز بايد باخصوصيات وعملکرد آنها شناخت وتعريف کرد .در عين حال اونيز اعتقاد دارد که منطقه عبارت است از فضايي که در بعضي شرايط وفعاليت هاي خاص همسان ويکنواخت باشد، که البته عوامل يکنواخت کننده مي تواند کشاورزي،صنعت،تجارت،جمعيت ويا امثالهم ويا ترکيبي از آنها باشد.” (سازمان برنامه وبودجه ،102:1354)
“آنستد49 از جغرافيدانان معروف براي تعيين منطقه ابتدا،مرکزي را باهدف تعيين مناطق نفوذ آن تعيين کرد؛ سپس با بررسي ويژگي هاي مناطق پيرامون در مرکز، همه مکانهايي را که مشخصات همگن ومشابه با ويژگي هاي مرکز داشتندحوزه نفوذ مرکز مورد بررسي به شمارآورد.” (رفيعي،12:1371)
اما نظري ديگر به مفهوم منطقه که به هدف ما در اين پژوهش بسيار نزديک است را يوانا فريدمن50 در مقدمه ي بر کتاب منطقه چيست اينگونه ارائه کرده است : “منطقي به نظر مي رسد که به عوض آنکه مفاهيم مختلف اين کلمه را يکي پس از ديگري برشماريم ،قدم به قدم مفهوم ديگري ،که بسيار هماهنگ با مفهومي است که از سوي متخصصين استفاده مي شود ،را مطرح نماييم . اين روش تعميمي مي بايد به هرکسي اين امکان را بدهد که منطقه مورد نظر خود را بيابد . منطقه خود را که نه جغرافيايي است ،نه قومي ونه سياسي ،ولي منطقه خاص” اوست” . شناخت منطقه خودمان ،يعني شناخت ودانش ارزيابي کردن روابط ما با محيط مان وبا جامعه اي که ما درآن زندگي مي کنيم.” (فريدمن،1:1365)
از حيث تئوريک مي توان اين نتيجه را گرفت که منطقه بخشي از فضاي يک کشور است که وحدت آن ناشي از ترکيب عوامل اقليمي ، اقتصادي ، فرهنگي ، و انساني است ، با هويتي منحصر به خود به عبارتي منطقه براي هر فرد مفهومي است براي توصيف فضايي منحصربه خود .
2-2-6-1. منطقه و حوزه ي همگن51
“منطقه همگن يا همسان يک فضاي جغرافيايي است که نسبت به يک يا چند متغير ومعيارهاي انتخاب شده جهت تعيين منطقه ،همگن مي باشد .اين فضاي جغرافيايي داراي چند ويژگي مشترک است و ممکن است اين ويژگي هاي اقتصادي ،اجتماعي ،جغرافيايي وفرهنگي و….باشند.بعنوان مثال اگر براساس زبان وگويش ها ،سرزمين ايران تقسيم بندي شود،منقطه شمال غربي کشور که شامل آذربايجان شرقي وغربي واستان اردبيل مي باشد(صرف نظر از تقسيمات اداري که هر منطقه به سه استان تقسيم مي شود) يک منطقه همگن است که خصوصيات مشترک آنها تکلم به زبان آذري است .در تعريف وتعيين منطقه همگن به خصوصيات ومعيارهاي مشترک اهميت زيادي داده مي شود زيرا تعيين منطقه همگن بستگي به معيارهاي مشترک دارد .وبا تعيين دقيق آنها دومنطقه متفاوت وناهمگن به آساني قابل تشخيص است .” (آسايش،46:1388)
مناطق همگن را گاه مناطق جغرافياي نيز مي نامند دکتر اشکوري در رابطه با مناطق جغرافيايي عقيده دارد :
“اين منطقه عبارت از يک فضاي جغرافيايي است که در درجه اول از لحاظ خصوصيات اقليمي واکولوژيک ومحيطي همگن ويا داراي مشخصات يکساني باشند .”(اشکوري ،42:1388 )
“منطقه همگن يا متحدالشکل که به نام هاي مناطق همگن نيز خوانده مي شود؛از نواحي همجواري تشکيل مي شود که اختلاف محل به محل درون آن بسيارناچيزاست.اين مناطق مرز مشخصي بايکديگر داشته وتداخلي درآنها مشاهده نمي شود .براي تعيين منطقه همگن مي توان از عوامل طبيعي ،فرهنگي ،اقتصادي بهره جست.”(زياري ،66:1387)
از مناطق همگن گاه به صورت مناطق شکلي نيز ياد مي شود ومقصود ازآنها مناطقي است که براساس يکنواختي وهمگني مورد توجه قرار گرفته اند .
“منطقه شکلي يک ناحيه جغرافياييست که براساس معيار برگزيده توسط ما يکنواخت ومتجانس مي باشد.مناطق طبيعي نيز همان مناطق شکلي فيزيکي هستند علاقه به اين نوع از مناطق بعضا ناشي از اين نوع واقعيت است که عوامل فيزيکي پايدارتراز عوامل متحرک اقتصاديند .هرچند که تاثير تئوري تکامل داروين را هم نمي توان در اين مورد ناديده گرفت .مناطق شکلي اقتصادي نيز معمولا به دونوع کشاورزي وصنعتي طبقه بندي مي شوند .مثلا منطقه معادن زغال سنگ يورکشاير ويا منطقه پرورش گوسفند کانسولد9يک تقسيم بندي سنتي به مناطق شکلي اقتصادي ،تقسيم بندي استامپ وبيور که در آن بريتانيا به 19 منطقه کشاورزي و13 منطقه صنعتي تقسيم شده است .مي باشد .تلاش هاي جديد تر براي تحديد حدود مناطق اقتصادي شکلي براساس معيارهايي مانند سطح درآمد،نرخ بيکاري ونرخ رشد اقتصادي مي باشد .نمونه تکامل يافته اين ديدگاه در مطالعه اسميت که شمال غرب انگلستان را به چند زيرمنطقه سالم اقتصادي با استفاده از معيارهاي اقتصادي – اجتماعي متعدد تقسيم بندي کرده است ديده مي شود .”(گلسن،5:1980)
طرح حوزه هاي همگن نيز يکي از فعاليت هايي که توسط جغرافيدانان وارد مباحث منطقه بندي شده است هيلهورث در اين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درمورد سلسله مراتب، توسعه منطقه، ابراز وجود Next Entries پایان نامه رایگان درمورد توسعه منطقه، سلسله مراتب، درآمد سرانه